X
تبلیغات
سفر ایرانی - SAFARIRANI

آشنايي با يوز ايراني (آسيايي)

نسل‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ در تنها زيستگاهش‌ ايران‌‌ در حال‌ انفراض‌ است‌‌ خبر جديدي‌ نيست‌‌ اما اين‌ خبر در ايران‌ به‌ جز تعدادي‌ علاقمند به‌ محيط زيست‌‌ واکنشي‌ را در مردم‌ برنيانگيخته‌ است‌‌.

واژه يوزپلنگ يکی از واژه های اصيل ايرانی است که از ترکيب دو کله يوز و پلنگ حاصل شده است. يوز بُن مضارع مصدر يوزيدن به معنای " جَستن، جهيدن و طلب کردن" بوده و از اين رو يوزپلنگ، به معنای پلنگی است که به دنبال شکار خود گشته و آن را با جستن و دنبال کردن می گيرد.

درگذشته اين جانور را پلنگ شکاری می‌ناميدند که به سبب شباهت زياد آن به پلنگ و روش شکار منحصر به فرد آن بوده است.

ايرانيان باستان اين جانور را بيشتر با نام "يوز" می شناخته‌اند و کمتر کلمه "يوزپلنگ" را برای آن بکار می‌بردند. همچنين به اين جانور به خصوص در زمان تولگی "هَوْبَر" هم گفته می‌شده است.

برای اين جانور زيیا در زبانهای مختلف نامهای گوناگونی به کار رفته است. در زبان عربی يوز را "فهد" می‌نامند درحاليکه در افغانستان به آن "تازی پرنگ" (فارسی دری) و "تازی پلنگ" (پشتو) گفته می‌شود.

در پاکستان نيز در زبان براهوئی به آن "يوز" گفته می‌شود. در گويش سواحيلی نيز که در شرق آفريقا رايج است نام "دوما" را برای اين جانور بکار می‌برند. يوزپلنگ در زبان انگليسی "چيتا Cheetah" گفته می‌شود که ريشه سانسکريتی داشته و از هندوستان بدست آمده است. امروزه در سرتاسر دنيا اين جانور را با نام انگليسی آن‌می شناسند.

در جهان‌ دو گونه‌ يوزپلنگ‌ وجود دارد که‌ يکي‌ گونه‌ آسيايي‌ و ديگري‌ گونه‌ افريقايي‌ است.‌‌ گونه‌ افريقايي‌ يوزپلنگ‌‌ در شمال‌ اين‌ قاره‌ پهناور منقرض‌ شده‌ و فقط محدود به‌ جنوب‌ اين‌ قاره‌ شده‌ است‌ که‌ البته‌ با برنامه‌هاي‌ مناسب‌ حفاظتي‌ در حال‌ حاضر از نظر جمعيتي‌ در وضعيت‌ مناسبي‌ است‌‌.

اما يوز آسيايي‌ که‌ زماني گستره‌ وسيعي‌ از غرب‌ اين‌ قاره‌ از سوريه‌ و عربستان‌ گرفته‌ تا هندوستان‌ و ترکمنستان‌ پراکنده‌ بود از ‌20‌ سال‌ پيش‌‌ جز در ايران منقرض‌ شده‌ است‌‌.

مثلا اين‌ گونه‌ در عراق‌ از ‌1929‌‌ کويت‌ ‌1942‌‌ هند ‌1947‌‌ قزاقستان‌ ‌1970‌‌ پاکستان‌ ‌1972‌‌ ترکمنستان‌ ‌1973‌‌ عربستان‌ ‌1973‌‌ و عمان‌ ‌1977‌ منقرض‌ شده‌ است‌‌ .

در حال‌ حاضر يوپلنگ‌ آسيايي‌ فقط به‌ کشور ايران‌ که‌ ‌40‌ سال‌ پيش‌ برنامه‌ حفاظتي‌ خود را براي‌ نگهداري‌ نسل‌ اين‌ حيوان‌ آغاز و از ‌20‌ سال‌ پيش‌ تشديد کرد‌ محدود مي‌شود‌ به‌ همين‌ دليل‌ است‌ که‌ امروزه‌ به‌ يوز آسيايي‌‌ يوز ايراني‌‌ نيز گفته‌ مي‌شود‌.

مشخصات‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌

مشخصات‌ ظاهري‌
يوزپلنگ‌ از خانواده‌ گربه‌ سانان‌ به‌ شمار مي‌آ‌يد و به‌ دليل‌ داشتن‌ دست‌ و‌ پاهاي‌ بلند‌ بدني‌ باريک‌ و کشيده‌ و سينه‌هاي‌ فراخ‌ تا حدودي‌ شبيه‌ سگ‌ تازي‌ است‌ ولي‌ برخلاف‌ سگ‌ سانان‌ سر کوچک‌ و گردن‌ و پوزه‌هاي‌ کوتاه‌ و گوش‌هايي‌ کوچک‌ و گرد دارد‌.

به‌ طور کلي‌ مي‌توان‌ آن‌ را به‌ سگي‌ با کله‌ گربه‌‌ تشبيه کرد‌. رنگ‌ پشت‌ زرد کم‌ رنگ‌ تا زرد متمايل‌ به‌ قرمز و زير بدن‌ سفيد است‌. بسياري‌ از مردم‌ يوز را با پلنگ‌ اشتباه‌ مي‌گيرند‌ اما تفاوت‌ بارز اين‌ دو حيوان‌ در شکل‌ خال‌هايشان‌ است‌‌ در يوز خال‌ها توپر و گرد است‌‌ در حالي‌ که‌خال‌هاي‌ پلنگ‌ درشت‌ و توخالي‌ و گل‌ مانند است.

وجود نوار سياه‌ رنگي‌ که‌ از گوشه‌ داخلي‌ چشم‌هاي‌ يوز‌ به‌ موازات‌ بيني‌‌ تا گوشه‌ لبها امتداد يافته‌ و به خط اشک‌‌ معروف‌ است‌ نيز از مشخصات‌ بارز يوز است.

چشمان‌ يوز در بالاي‌ کاسه‌ سر قرار دارد.‌ طول‌ سر و بدن‌ يوزپلنگ‌ بالغ‌ از ‌112‌ تا ‌137‌ سانتي‌ متر‌ طول‌ دم‌ ‌64‌ تا ‌86‌ سانتي‌ متر و بلندي‌ شانه‌هايش‌ ‌71‌ تا ‌84‌ سانتي‌ متر است‌ و وزن‌ حيوان‌ به‌ ‌34‌ تا ‌54‌ کيلوگرم‌ مي‌رسد. جنس‌ نر يوز‌ اندکي‌ بزرگتر از جنس‌ ماده‌ است‌‌.

ويژگي‌ رفتاري‌
برخورداري‌ از ستون‌ فقرات‌ انعطاف‌ پذير‌، کبد و قلب‌ بزرگ‌،‌ سوراخ‌ بيني‌ گشاد‌، ظرفيت‌ بالاي‌ ريه،‌‌ بدني‌ عضلاني‌ و باريک‌‌ يوزپلنگ‌ را تيز‌روترين‌ شکارچي‌ جهان‌ ساخته‌ است. آنها قادرند با سرعتي‌ معادل‌ ‌110‌ کيلومتر بر ساعت‌ بدوند.

يوزپلنگ‌ نظم‌ اجتماعي‌ منحصر به‌ فردي‌ دارد. در ايران‌ مطالعاتي‌ درباره يوزپلنگ‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌؛‌ اما مطالعات‌ انجام‌ شده‌ در افريقا نشان‌ ميیدهد که‌ يوزپلنگ‌ ماده‌ به‌ استثناي‌ زمان‌ مراقبت‌ از توله‌ها به‌ تنهايي‌ زندگي‌ مي‌کند و يوزپلنگ‌ نر در مراقبت‌ از بچه‌ها نقشي‌ بر عهده‌ ندارد.

توله‌هابه‌ مدت‌ ‌18‌ ماه‌ در کنار مادرشان‌ مي‌مانند و طي‌ اين‌ دوره‌ که‌ اهميت‌ بالايي‌ در زندگي‌ توله‌ها دارد‌ چگونگي‌ شکار و گزير از گزند شکارچيان‌ ديگر مانند پلنگ‌‌ کفتار و گرگ‌ را مي‌آموزند‌ در ‌18‌ ماهگي‌ توله‌ها از مادر جدا مي‌شوند‌ از اين‌ پس‌ ممکن‌ است‌ توله‌ها با هم‌ شيران‌ خود حتي‌ تا ‌6‌ ماه‌ ديگر به‌ سر برند‌ در دو سالگي‌ هم‌ شيران‌ ماده‌ بقيه‌ را ترک‌ مي‌کنند و نرهاي‌ جوان‌ با هم‌ مي‌مانند‌ در واقع نرها به‌ تنهايي‌ يا همراه‌ برادران‌ خوني‌ خود زندگي‌ مي‌کنند اما ماده‌ها به‌ جز زمان‌ بچه‌داري‌‌ تنها زندگي‌ مي‌کنند.

برخي‌ از اين‌ گروه‌ها براي‌ خود حوزه‌اي‌ تعيين‌ مي‌کنند تا يوزپلنگ‌ ماده‌ را براي‌ جفت‌گيري‌ جلب‌ کنند‌ اين‌ حوزه‌ها اغلب‌ در جاهايي‌ است‌ که‌ در آن‌ طعمه‌ و آب‌ کافي‌ وجود داشته‌ باشد‌ در فصل‌ جفت‌گيري‌ هر نر براي‌ خود قلمروي‌ را انتخاب‌ مي‌کند‌. در اين‌ فصل‌ نزاع‌هاي‌ خشني‌ ميان‌ نرهاي‌ گروه‌ در دفاع‌ از حد و مرز قلمروشان‌ صورت‌ مي‌گيرد‌.

يوزپلنگ‌ها معمولا صبح‌ زود يا غروب‌ به‌ شکار مي‌روند‌ پس‌ از انتخاب‌ طعمه‌‌ که‌ معمولا حيوانات‌ ضعيف‌تر هستند؛ به‌ صورت‌ غير محسوس‌ به آنها نزديک‌ شده‌ و پس‌ از رسيدن‌ به‌ فاصله‌ حدود ‌10‌ تا ‌30‌ متر حمله‌ انفجاري‌ خود را شروع مي‌کنند‌ پس‌ از به‌ زمين‌ انداختن‌ طعمه‌ گلوي‌ او را با دندانهايش‌ فشارمي‌دهد تا خفه‌ شود. ‌

تعقيب‌ طعمه‌ معمولا ‌20‌ ثانيه‌ و به‌ ندرت‌ بيش‌ از يک‌ دقيقه‌ به‌ طول‌ مي‌انجامد و در اين‌ زمان‌ بيش‌ از ‌500‌ متر شکارش‌ را دنبال نمي‌کند.‌ قريب‌ به‌ نيمي‌ از تعقيبها موفقيت‌ اميزند‌ گاهي‌ اوقات‌ شکارچيان‌ ديگر نظير گرگ‌ طعمه‌ او را از چنگش‌ بيرون‌ مي‌آ‌ورند‌. يوزپلنگ‌ مانند پلنگ‌ قادر به‌ پنهان‌ کردن‌ طعمه‌اش‌ از دسترس‌ ساير گوشتخواران‌ نيست‌ به‌ همين‌ دليل‌ بعد از خوردن‌ يک‌ وعده‌ غذا در بيشتر اوقات‌ باقيمانده‌ را از دست‌ مي‌دهد‌.

توليد مثل‌
بلوغي‌ جنسي‌ در حدود ‌20‌ ماهگي‌ رخ‌ مي‌دهد.‌ زمان‌ بارداري‌ ‌95‌ روز و تعداد توله‌ها ‌1‌ تا ‌6‌ و معمولا ‌4‌ تا ‌5‌ عدد است.‌‌ توله‌ها در هنگام‌ تولد حدود ‌300‌ گرم‌ وزن‌ و ‌30‌ سانتي‌ متر طول‌ دارند‌. رنگ‌ آنها خاکستري‌ تيره‌ است‌ و موهاي‌ بلندي‌ بر پشتشان‌ دارند.‌

اين‌ موها باعث‌ استتار توله‌ها در ميان بوته‌زارهاي‌ خشک‌ و پنهان‌ نگاهداشتن‌ آنها از ديد شکارچيان‌ ديگر است‌ . بچه‌ها به‌ دليل‌ جمع شدن‌ ناخنها تا شش‌ ماهگي‌‌ قادرند از درخت‌ بالا بروند‌.

تغذيه‌
يوزپلنگ‌ در ايران‌ عمدتا از جبير،‌ آهو،‌ قوچ‌ ، ميش‌‌، کل‌ و بز و خرگوش‌ وحشي‌ تغذيه‌ مي‌کند‌.

زيستگاه‌هاي‌ يوزپلنگ‌ و آمار آن‌ در ايران‌

يوزپلنگ‌ در دشتهاي‌ باز و تپه‌ ماهورهاي‌ واقع در مناطق‌ استپي‌ و بياباني‌ و نيمه‌ کويري‌ و زيستگاه‌هاي‌ باز ديگري‌ که‌ طعمه‌ در آن وجود داشته‌ باشد‌ ديده‌ مي‌شود‌. زيستگاه‌‌ عمده‌ يوزپلنگ‌ در ايران‌ دشت‌ کوير است‌ که‌ بخش‌هايي‌ از استان‌ کرمان‌‌، خراسان،‌‌ سمنان‌،‌ يزد،‌ تهران‌ و اصفهان‌ را در بر مي‌گيرد‌. اکنون‌ اين ناحيه‌ وسيع استپي‌ و بياباني‌ به‌ آخرين‌ پناهگاه‌ يوز آسيايي‌ مبدل‌ شده‌ است‌‌.

سابق‌ بر اين‌ ‌بين‌ سالهاي‌ ‌46‌ تا ‌‌57‌ گزارش‌هايي‌ از تهران‌ ‌به‌ خصوص‌ پارک‌ ملي‌ کوير مرکزي‌‌‌ سمنان‌ ‌توران‌‌ خوش‌ ييلاق‌ و مناطق‌ اطراف‌‌‌ خراسان‌ ،‌منطقه‌ مياندشت‌ و اطراف‌ طبس‌‌‌ يزد، ‌منطقه‌ کالمند‌، مناطق‌ اطراف‌ بافق‌‌ مهريز،‌ تفت‌ و شهر يزد‌‌، اصفهان،‌ ‌منطقه‌ موته‌ و کلاه‌ قاضي‌‌‌ فارس‌، ‌پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ بهرام‌ گور‌‌ کرمان‌، ‌منطقه‌ خبر و روچون‌‌‌ مازندان‌ ،‌پارک‌ ملي‌ گلستان،‌‌‌ هرمزگان‌ ‌اطراف‌ حاجي‌ آباد‌ و گزارشهاي‌ غير مکتوبي‌ از سيستان‌ ‌اطراف‌ هامون‌ صابري‌‌ و بلوچستان‌، ‌بمپور‌ و حتي‌ نفت‌ شهر در استان‌ کرمانشاه‌ مبني‌ بر مشاهده‌ يوز وجود داشته‌ است‌‌.

اما اين‌ روزها در ‌5‌ منطقه‌ مرکزي‌ کشور که‌ احتمالا ‌80‌ درصد يوزهاي‌ آسيايي را در خود دارد‌ مشاهده‌ اين‌ گونه‌ گزارش‌ شده‌ است‌‌.

1- پارک‌ ملي‌ کوير مرکزي‌ - ‌افريقاي‌ کوچک‌‌ واقع در استان‌ سمنان-‌ جمعيت‌ براورد شده‌ يوزپلنگ‌‌ ‌4‌ ‌تا ‌6‌ قلاده‌

2- پارک‌ ملي‌‌ پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ و ذخيرگاه‌ زيست‌ کره‌ خارتوان‌ واقع در استان‌ سمنان‌. جمعيت‌ براورده‌ شده‌ ‌10‌ تا‌ ‌14‌ قلاده‌

3-  پناهگاه‌ حيات‌ وحش‌ نايبندان‌ طبس‌ واقع در شمال‌ شرق‌ استان‌ يزد .برآورد جمعيت‌ يوزپلنگ‌‌ ‌12‌ تا ‌15‌ قلاده‌.

4- منطقه‌ حفاظت‌ شده‌ بافق‌ واقع در استان‌ يزد. جمعيت‌ برآورد شده‌‌ ‌4‌ تا‌ ‌6‌ قلاده‌
5- منظقه‌ شکار ممنوع‌ دره‌ انجير واقع در استان‌ يزد . جمعيت‌ برآورده‌ شده‌‌ ‌3‌ تا‌ ‌5‌ قلاده‌.

با اين‌ حساب‌ با اينکه‌ آمار يوز آسيايي‌ را در ايران‌ گاهي‌ بين‌ ‌50‌ تا ‌60‌ قلاه‌ و در کل‌‌ کمتر از ‌100‌ قلاده‌ عنوان‌ کرده‌اند.

سام‌ خسروي‌ فرد‌ [در همشهري آنلاين] مشاور پروژه‌ بين‌المللي‌ حفاظت‌ از يوز آسيايي‌ ترجيح‌ مي‌دهد که‌ اين‌ اعداد را حدس‌ کارشناسي‌‌ بنامد تا آمار‌ چرا که‌ معتقد است‌ يوزپلنگ‌ حيواني‌ به‌ شدت مخفي‌ کار و فراري‌ از انسان‌ است‌ ، به‌ راحتي‌ خود را در طبيعت‌ استتار مي‌کند و گستره‌ زيستگاهش‌ بسيار وسيع است.‌‌ همه‌ اين‌ عوامل‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ مي‌دهند تا آمارگيري‌ از اين‌ گونه‌ کاري‌ بسيار مشکل‌ شود.

مهندس‌ هوشنگ‌ ضيائي‌‌ مدير اين‌ پروژه‌ نيز بهترين‌ روش‌ آمارگيري‌ از يوز در ايران‌ را استفاده‌ از دوربين‌ تله‌اي‌ عنوان‌ مي‌کند‌ وي‌ مي‌گويد:"‌ ابتدا گذرگاه‌هاي‌ يوز را از روي‌ ردپاي‌ حيوان‌ مشخص‌ کرده‌‌ سپس‌ دوربينهاي‌ تله‌اي‌ را در انجا کار مي‌گذاريم‌‌ . خالهاي‌ روي‌ بدن‌ يوز مانند اثر انگشت‌ انسان‌‌ منحصر به فرد است؛‌‌ بنابراين‌ از روي‌ عکسها‌ تعداد يوزها را درآن فاصله‌‌ مشخص‌ کرده‌ و با انجام‌ کارهاي‌ آماري‌‌ جمعيت‌ يوز آن‌ ناحيه‌ را تخمين مي‌زنيم‌‌."

مخاطراتي‌ که‌ يوز آسيايي‌ را تهديد مي‌کند

متخصصان‌ محيط زيست‌ بر اين‌ باروند که‌ ريشه‌ نگرانيها از انقراض‌ اين‌ گونه‌ نادر در جهان‌‌ به‌ عدم‌ آگاهي‌ مردم‌ درباره‌ اين‌ جانور برمي‌گردد.‌ برخي‌ تصور مي‌کنند که‌ يوزپلنگ‌ همان‌ پلنگ‌ است‌ و براي‌ حفظ جان‌ خود و دامهايشان‌ به‌ راحتي‌ دست‌ به‌ نابودي‌ اين‌ حيوان‌ مي‌زنند؛‌ در حالي‌ که‌ يوز براي‌ انسان‌ و دام‌ اهلي‌ خطري‌ ندارد و به‌ آنها حمله‌ نمي‌کند‌ به‌ طور کلي‌ عواملي‌ که‌ بقاي‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ را در ايران‌ تهديد مي‌کند مي‌توان‌ به‌ دو دسته‌ تهديدهاي‌ زيستگاهي‌ و تهديدهاي‌ غير زيستگاهي‌ تقسيم‌ کرد‌.

الف‌‌: تهديد زيستگاهي‌
تخريب‌ و بهم‌ ريختگي‌ زيستگاه‌ و ناامن‌ شدن‌ پناهگاه‌هاي‌ حيات‌ وحش‌‌ ريشه‌ در عوامل‌ گوناگوني‌ دارد‌.

ماريتا

توسعه‌ کشاورزي‌ و صنايع‌ اسکان‌ انسانها‌ معدن‌ کاوي‌ و ساير طرحهاي‌ زيربنايي‌ در اکثر زيستگاه‌هاي‌ طبيعي‌ کشور تغييراتي‌ را بوجود آورده‌ است‌‌.

افزايش‌ تعداد دام‌‌ بدون‌ توجه‌ به‌ ظرفيت‌ محيط و فصل‌ مناسب‌‌ در تخريب‌  گياهان‌ نقش‌ موثري‌ داشته‌ و اين‌ به‌ نوبه‌ خود به‌ از بين‌ رفتن‌ سم‌ داران‌ وحشي‌‌ که‌ مهترين‌ طعمه‌ يوزپلنگ‌ هستند منتهي‌ شده‌ است‌‌.

تقريبا تمامي‌ مردم‌ روستايي‌ ساکن‌ در زيستگاه‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ بز،‌ گوسفند و شتر پرورش‌
مي‌دهند‌ اين‌ مسئله‌ مدت‌ زيادي‌ که‌ به‌ مانعي‌ در حفاظت‌ از حيات‌ وحش‌ تبديل‌ شده‌ است‌‌.

سام‌ خسروي‌ فرد‌ مشاور پروژه‌ حفاظت‌ از يوز آسيايي‌ در ايران‌ مي‌گويد: " ورود دام‌ به‌ زيستگاه‌ يوز‌ از تهديدات‌ اصلي‌ زندگي‌ يوزپلنگ‌ است‌‌ علاوه‌ بر اين‌ که‌ سگ‌ گله‌ ممکن‌ است‌ به‌ يوز حمله‌ کند‌ چوپانان‌ هم‌ به‌ محض‌ رويارويي‌ با اين‌ حيوان‌ با تصور احتمال‌ حمله‌ يوز به‌ دامها‌ حيوان‌ را با تير يا سنگ‌ مي‌زنند.

از سوي‌ ديگر‌ با توجه‌ به‌ اينکه‌ وجود آب‌ در زيستگاه‌ اصلي‌ يوز يک‌ موهبت‌ محسوب‌ مي‌شود‌ دام‌ و به خصوص‌ شتر وقتي‌ سر آبشخور يا چشمه‌ مي‌آ‌يند‌ آن‌ را اشغال‌ مي‌کنند و ديگر نه‌ يوز و نه‌ طعمه‌هايش‌ به‌ آنجا نمي‌روند‌ در نتيجه‌ طعمه‌هاي‌ يوز يا مهاجرت‌ مي‌کنند يا مي‌ميرند و به‌ دنبال‌آن زندگي‌ يوز هم‌ تحت‌ تاثير قرار مي‌گيرد‌."

از طرف‌ ديگر فرايند تبديل‌ زمين‌ به‌ بيابان‌ ‌بيابان‌ زايي‌‌‌ بسياري‌ از مناطقي‌ را که‌ يوزپلنگ‌ درآن زندگي‌ مي‌کند از بين‌ برده‌ و مناطق‌ وسيعي‌ را به‌ محيطي‌ تخريب‌ شده‌ که‌ داراي‌ ارزش‌ اقتصادي‌ يا حيات‌ وحشي‌ اندکي‌ هستند، تبديل‌ کرده‌ است‌‌.

ب:‌‌ تهديدهاي‌ غير زيستگاهي‌
شکار مستقيم‌ وحوش‌ در ايران‌ با وفور فزاينده‌ سلاح‌ گرم‌ و استفاده‌ از خودرو براي‌ شکار افزايش‌ يافت‌‌ اکثر شکارچيان‌ غير قانوني‌ از اهميت‌ يوزپلنگ‌ و طعمه‌هاي ‌آن در نظام‌ بوم‌ شناختي‌ آگاه‌ نيستند و شکار غير قانوني‌ در نظر آنها جرمي‌ ناچيز به‌ حساب‌ مي‌آ‌يد.

علاوه‌ بر شکار غيرقانوني‌ سالانه‌ حدود يک‌ ميليون‌ مجوز شکار با سهميه‌ ‌300‌ گلوله‌ به‌ طور رسمي‌ صادر مي‌شود.‌ بايد به‌ تمامي‌ اين‌ تهديدها‌ بهره‌‌ برداري‌ تجاري‌ از گونه‌هاي‌ خاص‌ را نيز افزود که‌ به‌ صورت‌ بيرويه‌ ادامه‌ دارد‌. گونه‌هايي‌ چون‌ آهو‌، پلنگ‌،‌ باز‌، هوبره‌‌، کبک،‌‌ مرغابي‌ و تمساح‌ از جمله‌ گونه‌هاي‌ در خطرانقراض‌اند.‌

با توجه‌ به‌ تعداد اندک‌ يوزپلنگ‌ باقيمانده‌ در مناطق‌‌ و به‌ خاطر اين‌ که‌ نسبت‌ ماده‌ به‌ نر اين‌ گونه‌ هنوز روشن‌ نيست‌‌ با شکار هر يک‌ گربه‌سان‌ لطمه‌ سنگيني‌ به‌ نظام‌ ژنتيکي‌ اين‌ گونه‌ در حال‌ انقراض‌ وارد مي‌شود‌.

متاسفانه‌ نظارت‌ بر شکار غير قانوني‌ دشوار است‌‌ به‌ عنوان‌ مثال‌‌ زيستگاه‌ يوز‌ غني‌ از کاني‌هاي‌ مهم‌ صنعتي‌ و تجاري‌ است‌ که‌ توسط وزارت‌ صنايع و معادن‌ بهره‌برداري‌ مي‌شود.‌ استخراج‌ معدن‌ به‌ خودي‌ خود تهديدي‌ محسوب‌ نمي‌شود‌ اما جاده‌ سازي‌‌ مناطق‌ مذکور را براي‌ همگان‌‌ از جمله‌ شکارچيان‌ غير قانوني‌‌ قابل‌ دسترس‌ مي‌کند‌.

به‌ اين‌ تهديدات‌ بيافزاييد تهديدي‌ از سوي‌ ساير حيوانات‌ شکارچي‌ مانند پلنگ‌،‌ کفتار و گرگ‌ و همچنين‌ سگهاي‌ گله‌ را که‌ متوجه‌ جان‌ يوزپلنگ‌ است‌‌ به عنوان‌ نمونه‌ از دو يوزپلنگ‌ شناسايي‌ شده‌ توسط تيم‌ حفاظت‌ از يوز آسيايي‌ در ايران‌ که‌ گردنبند ردياب‌ روي‌ آنها نصب‌ شده‌ بود‌ چندي‌ پيش‌ يکي‌ از آنها به‌ علت‌ کمبود شکار در قلمرو خود به‌ ارتفاعات‌ بالاتر که‌ قلمرو پلنگ‌ محسوب‌ مي‌شود‌ رفته‌ بود که‌ توسط يک‌ پلنگ‌ مورد حمله‌ واقع شده‌ و از دست‌ رفت‌‌.

تلاش‌ها و طرح‌ حفاظت‌ از يوزپلنگ‌ آسيايي‌ در ايران‌

طرح‌ حفاظت‌ از يوزپلنگ‌ آسيايي‌ پروژه‌اي‌ است‌ که‌ با مشارکت‌ سازمانهاي‌ ملي‌ و بينالمللي‌ از شهريور ‌1380‌ به‌ اجرا در آمده‌ است‌‌ هدف‌ از اين‌ طرح‌ حفاظت‌ از يوزپلنگ‌ آسيايي‌ و به‌ دنبال‌آن مجموعه‌ حيات‌ وحش‌ کمياب‌ و در معرض انقراض‌ و حفظ زيستگاه‌ طبيعي‌ آنها در ايران‌ است‌‌.

از طرفي‌ مهندس‌ فرهادينيا‌ مدير عامل‌ انجمن‌ يوزپلنگ‌ ايراني‌ معتقد است‌‌: تلاشهاي‌ موثري‌ اخيرا براي‌ حفظ اين‌ جانور ارزشمند شروع‌ شده‌ که‌ نتايج‌ قابل‌ توجه‌ و چشمگيري‌ نيز به‌ دنبال‌ داشته‌ است‌ و امروز مي‌توان‌ به‌ يقين‌ اظهار نمود که‌ جمعيت‌ يوزپلنگ‌ ايران‌ در مقايسه‌ با چند سال‌ گذشته‌ افزايش‌

يافته‌ است‌‌ در حال‌ حاضر تمامي‌ علاقمندان‌ به‌ يوزپلنگ‌ ايران‌ برآن شده‌اند روز نهم‌ شهريور را که‌ روز نجات‌ ماريتاست‌ به‌ عنوان‌ روز ملي‌ حفاظت‌ از يوزپلنگ‌ آسيايي‌‌ در نظر بگيرند و يوزپلنگ‌ ايران‌ را به‌ همه‌ مردم‌ جهان‌ به‌ عنوان‌ سمبل‌ و ميراث‌ طبيعي‌ ايرانيان‌ معرفي‌ کنند‌. [سرنوشت يوز آسيايي در دست ايرانيان]

 در اهميت‌ حفظ نسل‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ همين‌ بس‌ که‌ چند سال‌ است‌ که‌ هند چشم‌ طمع به‌ يوزهاي‌ ايران‌ دوخته‌‌ حتي‌ حاضر شده‌ که‌ ‌17‌ جفت‌ از گونه‌هاي‌ جانوري‌ موجود در هندوستان‌ را به‌ ايران‌ بدهد و در قبال‌ آن يک‌ جفت‌ يوز بگيرد تا با استفاده‌ از فناوريهاي‌ جديد علم‌ ژنتيک‌ اقدام‌ به‌ تکثيرشان‌ کند‌.

راهکارهاي‌ رسانه‌‌اي‌

1- با توجه‌ به‌ اين‌ که‌ حفاظت‌ از گونه‌‌هاي‌ مختلف‌ و به ويژه‌ در حال‌ انقراض‌ حيات‌ وحش‌ از قبيل‌ يوزپلنگ‌ آسيايي‌‌ يک‌ امر ملي‌ و نيازمند مشارکت‌ و همکاري‌ همگاني است. ‌ لذا رسانه‌ ملي‌ با توجه‌ به‌ گستره‌ وسيع مخاطبان‌ مي‌‌تواند نقش‌ مهمي‌ را در آگاهي‌ بخشي‌ به‌ مردم‌ درباره‌ اهميت‌ حفظ اين‌ گونه‌ نادر و ارزشمند ايفا کند‌.

2- ‌ تهيه‌ گزارش‌ هاي‌ خبري‌ و گزارش‌‌هاي‌ ويژه‌ از فعاليت‌هاي‌ انجام‌ شده‌ و در حال‌ انجام‌ براي‌ حفظ يوزپلنگ‌ آسيايي‌ توسط دستگاهها متخصصان‌ امر و همچنين‌ گروه‌ هاي‌ دانشجويي‌ فعال‌ در امر حفاظت‌ از محيط زيست‌ علاوه‌ بر ايجاد پشتگرمي‌ براي‌ اين‌ افراد باعث‌ جلب‌ حمايت‌‌هاي‌ دولتي‌ و مردمي‌ در زمينه‌ اين‌ مهم‌ خواهد شد‌.

3- شناساندن‌ گونه‌هاي‌ منحصر به فرد جانوري‌ ايران‌ به‌ افکار عمومي‌ داخل‌ و خارج‌ باعث‌ رونق‌ بوم‌ گردي‌ ‌اکوتوريسم‌‌ ايران‌ شده‌ و دقت‌ بيشتر مسولان‌ امر در حراست‌ از محيط زيست‌ پرجاذبه‌ ايران‌ را به‌ دنبال‌ خواهد داشت‌‌.

4- آموزش‌ روش‌هاي‌ درست‌ و قانوني‌ بهره‌ برداري‌ از محيط زيست‌ و گردشگري‌ يکي‌ از نيازهاي‌ کشور در حال‌ پيشرفت‌ و توسعه‌اي‌ مانند ايران‌ است‌‌

روزنامه همشهری


موضوعات مرتبط: یوز ایرانی

تاريخ : سه شنبه 1387/07/16 | 10:34 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
با توجه به اهمیت انتخابات و تحولاتی که در ایالات متحده در حال رخداد است . مطلب زیر به نقل از روزنامه جام جم منتشر می گردد :

محاق محتوم تغيير
جهان- سجاد نوروزي:
آيا مي‌توان در حيطه تسلط سرمايه‌داري از چيزي به‌نام «تغيير» سخن گفت؟

به ديگر سخن آيا اساسا مؤلفه‌هاي بورژوازي ليبرال مي‌پذيرد كه در جامعه تحت زعامت، «تغيير» به‌مثابه يك تحول عام اجتماعي رخ عيان كند؟

اين پرسش‌ها از آن جهت اهميت دارد كه امروزه اكثر تحليلگران رئاليست اجتماعي، بر اين امر تأكيد دارند كه در سپر تفرق و به‌ظاهر چندگونگي جامعه ليبرال، يكدستي نهاني وجود دارد كه در هنگامه حوادث سياسي، ذات معنايي و اثرات ايجابي خويش را نشان مي‌دهد. اكنون انتخابات رياست جمهوري آمريكا مي‌رود كه صبغه يك نبرد تمام‌عيار هويتي را كسب كند؛ يك‌طرف جواني سياهپوست ايستاده است و در طرف ديگر كهنه سربازي كهنسال؛يكي سمبل‌ نوگرايي است و ديگري نماد حفظ «وضع موجود».

اما آيا اين تمام ماجراست و مي‌توان با همين حكم تئوريك اجمالي به تحليل مبارزات انتخاباتي‌ آمريكا نشست؟ آيا همه ماجرا فقط در اراده تغيير و حفظ وضع موجود خلاصه مي‌شود؟ اين اجمال محتاج تفصيلي است كه در اين نوشتار مي‌كوشيم به آن بپردازيم؛ پرداختني كه البته فقط به تحليل رخدادها تا «امروز» مي‌نشيند. «فردا» شايد شعبده بورژوازي آمريكايي، ورق ديگري رو كند.

در اواخر قرن 19، عكسي به غايت دهشتناك از «سبك زندگي آمريكايي» گرفته شد و چندين سال بعد منتشر شد.

عكس موصوف، جواني بخت برگشته سياهپوستي را نشان مي‌داد كه در تلي از هيزم زنده‌زنده سوخته است و جماعتي سفيدپوست و آمريكايي، مثل فاتحان هزاره‌هاي تاريخ، سرخوش در گرد جنازه حلقه زده‌اند و خيره به دوربين مي‌نگرند، گويا انساني را نكشته‌اند و آن جسد اساساً متعلق به فردي بوده كه «حق حيات» نداشته است.

 آن نگاه‌هاي خيره و گستاخانه به دوربين، چيزي جز خيره‌سري يك بورژوازي منحط و ضدبشر نبود. بورژوازي‌اي كه بنيان‌هاي ديني‌اش- سنت مسيحي- را ذبح  كرده و توحش مدرني را سامان داده كه بشريت قرباني آن بود. اما امروز در همان آمريكاي مدرن، «اوباما» گويا چنان ققنوسي از خاكستر آن جوانك بخت‌برگشته سياه برخاسته. جوان امروز سياه، از «تغيير» سخن مي‌گويد و كهنه سربازي به جاي مانده از امپرياليستي‌ترين نبرد تاريخ را به هماوردي مي‌طلبد. آمريكا را چه شده است؟ آيا تمام آن دهشت بورژوازي ضدبشر و زيست‌شناسي باوري انحطاط‌آميز مدرن را به فراموشي سپرده كه امروز يك «سياهپوست» با خطابه‌هاي شورانگيز ياد مارتين لوتركينگ را در ذهن‌ها زنده مي‌كند؟

«سبك زندگي آمريكايي» روزگاري با زيست‌شناسي باوري پيوندي تنگاتنگ داشت. «سياه» براي آنان نه يك «فرد فرودست» كه اساساً موجودي مزاحم تلقي مي‌شد. بورژوازي سفيدپوستان، عادت كرده بود كه سياه را از فرديت ناب خود تهي كند و به او به چشم ابزاري مادي بنگرد كه تنها به درد جان كندن در كارخانه‌ها و مزارع مي‌خورد. بورژوازي سفيدپوستان برمبناي زيست‌شناسانه نژادپرستي‌اي استوار شده بود كه «موقعيت انسان» را تعيين مي‌كند؛ «خون و نژاد» بود كه حكم مي‌كرد فرديت انساني در چه ساحت معنوي‌اي قرار دارد و اساسا فرديت محسوب مي‌شود يا نه.

سال‌ها بعد كه جنبش مارتين لوتركينگ به راه افتاد، مي‌كوشيد فرديت انساني در سبك زندگي آمريكايي را تأويلي دوباره بخشد؛ تأويلي كه موجد به رسميت شناختن «انسان» باشد و متافيزيكي را بنيان بنهد كه انسان را به اعتبار انسانيت او، به رسميت بشناساند. اكنون گويا ثمره آن جهد متبلور شده است؛ اين اوباما است كه از «تغيير» سخن مي‌گويد.

امر سياسي آنگلوساكسون و اراده «تغيير»

اوباما امروز راه سختي را در پيش دارد و هنوز براي ما مكشوف نيست كه «دامنه تغييري» كه او از آن سخن مي‌گويد تا كجا امتداد مي‌يابد و آيا او تنها به تغييرات فرماليستي سياسي نظر دارد يا در پي دگرگون ساختن فرهنگ سياسي سرمايه‌داري است؟ براي پاسخ به اين پرسش‌ها بهتر است از نيت‌خواني اوباما عدول كنيم و با مطمح نظر داشتن ساختار و مباني هويت اجتماعي‌- سياسي ايالات متحده به تحليل «امكان» حادث شدن اين تغييرات بپردازيم.

سبك زندگي آمريكايي، ملهم از ايدئولوژي سرمايه‌داري است؛ ايدئولوژي‌اي كه در آن سنت مسيحي تنها در فرم،  ابراز وجود مي‌كند. خيل مسيحياني كه در آمريكا روزهاي يكشنبه به كليسا مي‌روند، فقط يكشنبه‌ها مسيحي هستند يا در بهترين حالت ادعيه و اذكره تنها نماد دين‌ورزي آنان به شمارمي‌رود. «مك‌كين» اين كهنه سرباز، پيرجنگ ويتنام، امروز سمبل نئومحافظه‌كاري‌اي است كه سنت مسيحي فرم‌گرا را نمايندگي مي‌كند و در عرصه سياست،  مدافع تمام‌عيار تفكيك‌هاي سياسي است.

در اين بين اوباما نيز در بستر همين فرم‌گرايي است كه از اصول مسيحي سخن مي‌گويد؛ اصولي كه ديگر در وجه «الهيات رهايي‌بخش مسيحي» كه صبغه‌اي تماماً سياسي داشت، رخ نمي‌نماياند و تنها به ژست‌هاي مؤمنانه بسنده مي‌كند.

 از ديگرسو، طبقه سياه در آمريكا، بعد از جنبش حقوق مدني، مدنيت حضور سياسي خود را در قالب‌هاي كهن سياست‌ورزي آمريكايي جست‌وجو مي‌كند. امروز اوباما، نامزد حزب دمكرات است و كيست كه از مباني وثيق هويتي اين حزب كه در قالب سرمايه‌داري آمريكايي تعريف مي‌شود، بي‌اطلاع باشد. پس بايد به تحليل اين امر نشست كه «تغيير» مدنظر اوباما چه محملي براي ابراز وجود دارد.

 خيل سفيدپوستاني كه در كنوانسيون حزب دمكرات در ايالات كلرادو پلاكاردهاي «chenge» را به اهتزاز درآورده بودند، آيا تغيير مبنايي را مي‌طلبند يا تغييري از الگوي سياسي منحط جمهوريخواهان به الگوي سياسي تثبيت شده دمكرات‌ها را؟ اينجاست كه بايد «شك» كرد؛ شك به اين كه آيا اوباما، مي‌خواهد اصل و اساس فرهنگ سرمايه‌داري و تبعات سياسي آن را منهدم كند!؟ في‌المثل آيا او مي‌خواهد در باب سياست خارجي آمريكا از الگوي «تسلط» و صادركردن نرم‌افزارانه زيست آمريكايي با كالاهاي فرهنگي هاليوود، دست بردارد و با دولت – ملت‌هاي جهان‌اجتماعي شرق از در «تعامل» وارد شود.

آنگاه ديگر چه چيزي از «آمريكا» باقي مي‌ماند؟! پس اوباما نه مي‌خواهد و نه مي‌تواند از نردبان سرمايه‌داري بالا رود و آنگاه آن را به كناري پرت كند.

 اوباما در دل همين «چيرگي شبه ايدئولوژيك سرمايه‌داري» است كه از تغيير سخن مي‌گويد؛ تغيير در ساحت داخلي آمريكا، نه در مولفه‌هاي ايدئولوژيك سياست خارجي و نگاه آن به جهان اجتماعي شرق.

 تناقضات سرمايه‌داري ليبرال و محاق «تغيير»

حال بگذاريد به اين امر نظري داشته باشيم كه «تغيير» مدنظر اوباما با تناقضات سرمايه‌داري ليبرال چه مي‌خواهد بكند. ذكر يك مثال ملموس در اين باب، به نيكي مقصود ما را بيان خواهد كرد.

چندي پيش مك‌كين در يك حمله سياسي به غايت ارتجاعي گفت كه امروز ايالات متحده سه چهره تبليغي مهم دارد، رتبه دوم و سوم اين مقوله، متعلق است به پاريس هيلتون و بريتني اسپيرز و  اولي اما، «باراك اوباما» است. بدون‌شك هيچ چيزي مشمئزكننده‌تر از اين وجود ندارد كه يك فرد رقيب سياسي خود را در كنار دو چهره كه نماد جسمانيت و مصرف‌زدگي منحط هنري هستند، قرار دهد. اما جواب اوباما بسيار جالب بود. او گفت: هنگامي كه تلويزيون كليپ‌هاي اين دو نفر را پخش مي‌كند، كودكان من كانال را عوض مي‌كنند تا صحنه‌هاي غيراخلاقي آن را نبينند، ما تنها خانواده آمريكايي‌اي نيستيم كه با اين «فرهنگ منحط مدرن» مشكل داريم.

رفيق سياهپوست ما كه از فرهنگ مدرن منحط سخن مي‌گويد آيا به لوازم نظري سخنان خود وقوف تام دارد؟ اوباما امروز بايد در دل همين فرهنگ مدرن منحط، فعاليت سياسي خود را سامان دهد و بايد رئيس‌جمهور جامعه‌اي باشد كه درفرهنگ مدرن منحط آن سرمايه‌داران  نمادهايي عيان دارد. البته اوباما تنها به وجه كالاهاي فرهنگي اين «فرهنگ منحط مدرن» اشاره داشته است، در حالي كه اين نمادهاي فرهنگي در واقع وجه ماتريال فرهنگ سياسي‌اي است كه آشكارا اراده به ايجاد تفكيك‌هاي صوري دارد و همين امر است كه عمده تناقض‌هاي سرمايه‌داري ليبرال را نمايندگي مي‌كند.

سرمايه‌داري ليبرال در وجوه سياسي و در ابعاد داخلي محيط جغرافيايي تحت زعامت خود، مي‌كوشد دمكراتيك عمل كند. اما به موازات همين دمكراتيك عمل كردن در ساحت داخلي، به غايت در عرصه سياست خارجي ضددمكراتيك و دگماتيك عمل مي‌كند، حال آيا اوباما مي‌خواهد «تغيير» مدنظر او در عرصه‌هاي سياست خارجي نيز خويش را نمود دهد؟ سياست خارجي‌اي كه با سبك زندگي آمريكايي طبقه‌هاي فرادست آمريكا شباهتي تام دارد.

همان‌قدر كه صاحبان تراست‌ها و كارتل ها مي‌كوشند تسلط مادي خود را برشئون زيستي آمريكاييان گسترش دهند، سياست خارجي ايالات متحده نيز عمده جهد و تلاشش اين است كه تسلط خود را فزوني بخشد. از اين حيث، سياست خارجي آمريكا مانند عملكرد كارخانه‌هاي عظيم توليد سيگار اين كشور است. بر روي جلد سيگارهاي ساخت آمريكا، خطر ابتلا به سرطان در صورت استمرار در مصرف گوشزد مي‌شود اما براي آمريكايي، گريزي از سيگار نيست.

در عرصه سياست خارجي هم، ايالات متحده همه را به خود فرامي‌خواند اما خطرات نزديكي را هم گوشزد مي‌كند، در شرايطي كه براي آن كشورها ديگر گريزي از «آمريكايي»‌بودن نيست.

به قصد نتيجه

نقش سياسي شهروند آمريكايي امروز تنها و تنها در دوگونه عضويت در حزب دمكرات و جمهوريخواه خلاصه شده است.

 اين امر؛ يعني جامعه‌پذيري سياسي در آمريكا تنها در دو صورت خاص جلوه مي‌يابد. حال اوباما برپايه يك سنخ از جامعه‌پذيري سياسي مي‌خواهد «تغيير» ايجاد كند؛ تغييري كه با انتخاب بايدن براي معاونت او، زوال محتومش را آغاز كرده است. «پراگماتيسم آمريكايي» امروز دو سنخ «خوش‌خيم» و «بدخيم» را جلوه داده. مي‌توانيم مسامحتا اوباما را وجه خوش‌خيم فرهنگ منحط مدرن ايالات متحده تلقي كنيم و «تغيير» را صرفا در كمرنگ شدن عيار ميليتاريسم جست‌وجو كنيم. بنابراين، اوباما امروز نماد جذب شدن طبقه سياه آمريكا در ذات فرهنگ سياسي آمريكاست.

 امروز ديگر سخن گفتن از انفكاك اجتماعي ميان سفيد و سياه امري عبث به نظر مي‌رسد (هرچند كه انفكاك خرد زيستي در جدايي‌گزيني محل سكونت وجود دارد) آن جوانك بخت برگشته امروز نيست كه ببيند يك سياه در يك قدمي كرسي رياست جمهوري است و ايضا نيست كه ببيند، ديگر چيزي به اسم «طبقه سياه» وجود ندارد.

سياه بورژوا امروز همسان با سفيد بورژوا است و عاري از هر سنخ خصلت طبقاتي ابراز وجود مي‌كند، حتي با وجود آنكه رأيش به طور «سنتي» به حزب دمكرات تعلق دارد.
 حال اين «سنت» در دل اين «فرهنگ منحط مدرن» چه مي‌خواهد بكند؟


موضوعات مرتبط: اوباما سیاه یا سفید

تاريخ : دوشنبه 1387/07/15 | 10:37 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
به دلیل سفر به چند استان کشور - قم - اصفهان - شیراز -بوشهر و منطقه

آزاد کیش تا دوشنبه هفته بعد قادر به، به روزرسانی وبلاگ نمی باشم .

 

رفتم پیش مردم گرم جنوب ....

 

جای شما خالی ....

به امید دیدار



تاريخ : سه شنبه 1387/07/09 | 11:36 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
ویژه دانشجویان هتلداری

كيك خرما

موادلازم :

خرماي بدون هسته  30 عدد
آب جوش يك و يك چهارم فنجان
كره يا روغن آب شده  يك و يك چهارم فنجان
شكر يك و يك چهارم فنجان
وانيل  يك سوم قاشق چايخوري
تخم مرغ   2 عدد
آرد سفيد  دو و نيم فنجان
بيكينگ پودر  2 قاشق مرباخوري
گردوي خرد شده  2 فنجان

طرز تهيه:

آب جوش را روي خرما  مي ريزيم و با چنگال خوب له كرده و كنار مي گذاريم. پس از آن شكر و تخم مرغ  را همراه با وانيل با همزن خوب مي زنيم تا به طور كامل غليظ شود. آنگاه كره يا روغن آب شده را اضافه كرده و كمي هم مي زنيم. سپس آرد و بيكينگ پودر را كه قبلاً الك كرده ايم با كمي از خرماي له شده در مايه مي ريزيم و مايه را با دور ملايم هم مي زنيم. اين كار را هم چنان ادامه مي دهيم تا آرد و خرماي له شده با مواد كيك مخلوط شود. پس از آن همزن را كمي تند مي كنيم تا مايه، يكدست و صاف شود. سپس همزن را خاموش مي كنيم و يك فنجان مغز گردو را اضافه مي كنيم و خوب مخلوط مي نمائيم. مغز گردو بايد به تكه هاي كوچك خرد شود و نبايد آن را چرخ يا له كرد. حال اين مايه را در قالبي كه قبلاً در آن كاغذ چرب شده انداخته ايم مي ريزيم و يك فنجان باقي مانده گردو را روي سطح آن مي پاشيم و در طبقه وسط فر كه 15 دقيقه قبل روشن كرده ايم با حرارت 175 درجه سانتي گراد به مدت يك ساعت مي پزيم.

اين تنها كيكي است كه آرد آن با همزن زده مي شود. پس از خنك شدن كيك، آن را از قالب جدا كرده و به هر شكلي كه دوست داشتيم برش مي دهيم و سرو مي كنيم.


موضوعات مرتبط: کیک خرما

تاريخ : دوشنبه 1387/07/08 | 11:5 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

تخت جمشيد پايتخت داريوش بزرگ

تخت جمشيد (Ttakht -e- Jamshid) نام محلي پايتخت داريوش بزرگ است؛ كه از لحاظ وسعت، عظمت و شكوه، مهمترين مجموعه باستاني هخامنشي در ايران است. اين مجموعه بي نظير در دامنه كوه رحمت (كوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 كيلومتري شمال شرقي شيراز قرار دارد. يونانيان و به تبع آنها اروپائيان، گاهي آنرا "پرسه پليس"، "پرسَپُليس" (با كسر "پ" اول، فتح "سين" اول و ضم "پ" دوم) يا "پرسپوليس" (persepolis) مي خوانند؛ اما نام تاريخي آن كه در كتيبه هاي كاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معناي شهر مردمان پارسي است.

مسير منتهي به تخت جمشيد

 


    آثار تاريخي به جاي مانده در آن، از باشكوه ترين مجموعه هاي تاريخ ايران و جهان است. اين بنا در زمان داريوش اول از پادشاهان هخامنشي در سال 518 قبل از ميلاد به قصد ايجاد پايتختي آئيني در جلگه مرودشت، بر دامنه كوه مقدس رحمت (كوه مهر) بنيان نهاده شد و ساخت آن جمعا حدود120 سال به طول انجاميد.

نمايي از تخت جمشيد



    مجموعه تخت جمشيد به وسعتي حدود 135000 متر مربع و تماما از سنگ ساخته شده است. در ميان سنگها از هيچ گونه ملاتي استفاده نشده اما در بعضي نقاط، سنگها را با بست هاي آهني به نام دم چلچله اي به هم اتصال داده اند و از چفت هايي سربي استفاده كرده اند.

پله هاي وروردي به تخت جمشيد



    مجموعه تخت جمشيد شامل هفت كاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلكانها،‌ ستونها، ‌و دو آرامگاه سنگي است. جمعا بيش از سه هزار نقش برجسته در ساختمان ها و مقبره هاي تخت جمشيد وجود دارد كه به طرز خارق العاده اي هماهنگ مي باشند.

تصويري بسيار زيبا از تخت جمشيد



    در قسمت بالاي تخت جمشيد، در دامنه كوه رحمت؛ دو آرامگاه وجود دارد كه آرامگاه اردشير دوم و اردشير سوم مي باشد. تخت جمشيد حدود دويست سال محل سكونت شاهان هخامنشي بوده تا اينكه در 330 پ.م. اسكندر مقدوني (كه ايرانيان او را پليد و ديو خو ناميده اند) آنرا سوزاند. تاريخ نگاران در مورد علت اين آتش سوزي اتفاق راي ندارند. عده اي آنرا ناشي از يك حادثه غير عمدي مي دانند، عده اي دليلش را جلب خوشنودي و ارضاي بوالهوسي هاي "طائيس" روسپي مشهور آتني توسط اسكندر ديو خو؛ و برخي اين اقدام اسكندر را تلافي ويراني شهر آتن (و معبد آرتيميس در آن) بدست خشايارشا مي دانند.

مقبره اردشير دوم؛ تخت جمشيد



مقبره اردشير سوم؛ تخت جمشيد



    از ميان كاخهاي تخت جمشيد كاخ آپادانا از همه قديمي تر و باشكوهتر بوده است. ساختن اين كاخ به دستور داريوش (521-485 پ.م.) در حدود سال 515 پ.م. آغاز شده و سي سال به طول انجاميده است. اين كاخ 3660 متر مربع مساحت دارد. تالار اصلي 36 ستوني (6*6) و در شرق و غرب و شمال داراي ايوانهاي 12 ستوني (2*6) است؛ مهمترين نقوش تخت جمشيد در پله هاي ايوان شرقي كه گويا در ابتدا ورودي اصلي كاخ بوده حكاكي شده اند.  ارتفاع ستون هاي آپادانا تقريبا بيست متر و بسيار مستحكم بوده؛ به نحوي كه تا زمان قاجار هنوز 13 ستون از ستونهايش بر افراشته باقي مانده بود.
كاخ ديگري كه همزمان با آپادانا ساخته شده كاخ داريوش (تَچَر) است كه به دليل آنكه با سنگهاي خاص بسيار صيقلي ساخته شده است معاصران آنرا تالار آيينه ناميده اند. اين كاخ داراي 12 ستون (3*4) و ايواني در جنوب با 8 ستون (2*4) است؛ و به عنوان سكونتگاه شاه مورد استفاده قرار ميگرفته است.

    كاخ مهم ديگر كاخ صد ستون است كه ساختن آن توسط خشايار شاه (486-465 پ.م.) در حدود سال 470 پ.م. آغاز شده و بيست سال به طول انجاميده. اين كاخ با 4700 متر مربع مساحت وسيعترين كاخ تخت جمشيد است؛ كه ايواني 16 ستوني (8*2)درشمال دارد. ارتفاع ستونهاي كاخ 14 متر بوده و ساخت آن در زمان اردشير اول (465-424 پ.م.) پايان يافته است.
    پلكان ورودي اصلي تخت جمشيد كه در شمال غربي واقع است، توسط خشايار شاه ساخته شده و جمعا 111 پله در هر سمت دارد. طول هر پله 6.90 متر، به عرض 38 سانتيمتر و ارتفاع هر پله 10 سانتيمتر است؛ كه براي حركت آسان و محترمانه افراد بسيار مناسب بوده است.

    در بالاي پلكان اصلي "دروازه ملل" قرار دارد كه كتيبه اي به سه زبان پارسي باستان، عيلامي و بابلي (هر يك 20 سطر) در سر در آن نگاشته شده است كه در آن خشايار شاه پس از ستايش اهورمزدا و معرفي خود آورده است: گويد، خشايار شا: اين بارگاه همه ي ملل (دروازه ي ملل) را من به توفيق اهورمزدا ساختم...
كاخ خشايار شاه،كاخ مركزي (تالار شورا) كاخ اندروني و حرم سرا و كاخ خزانه از ديگر بناهاي مهم تخت جمشيد است.


بخش باشكوهي از آثار به جاي مانده در تخت جمشيد









    از آنچه امروز از تخت جمشيد بر جاي مانده؛ تنها مي توان تصوير مبهمي از شكوه و عظمت كاخها در ذهن مجسم كرد. با اين همه مي توان به مدد يك نقشه تاريخي كه جزئيات معماري ساختمان كاخها در آن آمده باشد و اندكي بهره گيري از قوه تخيل، به اهميت و بزرگي اين كاخها پي برد. نكته اي كه سخت غير قابل باور مي نمايد اين واقعيت است كه بخشهايي از اين مجموعه عظيم و ارزشمند هزاران سال زير خاك مدفون بوده تا اينكه در حدود 70 سال قبل كشف شد


موضوعات مرتبط: تخت جمشید و داریوش

تاريخ : یکشنبه 1387/07/07 | 15:36 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
شايد اين موجود را شما در سرستون هاي تخت جمشيد ديده باشيد؟؟

به تازگي موجودي شبيه به اين در سواحل آمريكا پيدا كردند كه دانشمند ها را بسيار متعجب كرده.و آن ها هنوز پي تحقيقاتي در روي اين جانور عجيب و قريب اند.اگر كمي به اين جانور دقت كنيد ميبينيد كه اين جانور شباهت زيادي به سر ستون تخت جمشيد دارد.پس ميفهميم در آن زمان در خليج هميشه فارس اين موجود زندگي ميكرده كه پس از مرور زمان نسل وي منقرض شده.از دندان هاي اين موجود عجيب و قريب معلوم است كه او هم ميتواند يكي از سلطان هاي بزرگ دريا باشد ولي اندازه ي او بسيار كوچك تر از نهنگ و يا كوسه است.
اين موجود به احتمال 99% در آب هاي خليج فارس هم زندگي ميكرده و حتما هم حيواني درنده و قوي بوده.زيرا هخامنشيان در سنگ تراشي هاي خود هميشه نماد قدرت را كشيده اند مثل:شير،حيوان خيالي اي كه از هر موجود قوي اي برداشت كرده اند ،حال هم اين موجود…..


موضوعات مرتبط: موجود عجیب سرستون

تاريخ : یکشنبه 1387/07/07 | 15:12 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

[flag of the World Tourism Organization]

دوباره دانشگاهها آغاز به کار کردند و درسها شروع شدند . در این ترم دروس زیر را اخذ کردم

فرهنگ عامه

تربیت بدنی۲

پژوهش عملیاتی در جهانگردی

انگلیسی - مکاتبات تخصصی

انگلیسی - مکالمه

مدیریت بازاریابی و تبلیغات

تاریخ اسلام

اخلاق و تریت اسلامی

 



تاريخ : یکشنبه 1387/07/07 | 12:37 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

 

تصاويري از دوران قاجار 1

امضاء فرمان مشروطه

مراسم استقبال

عالي قاپو درعهد ناصرالدين شاه

عكسي از كريم شيره اي دلقك معروف ناصرالدين شاه به همراه دلقكان ديگر

شاه چراغ و مسجد نو شيراز

آرامگاه حافظ

حرمسراي قاجاري

به توپ بستن مجرم , مجازاتي بسيار وحشيانه

دستگيري دزد به همراه اموال دزدي

مراسم خواستگاري در دوران قاجار

زندانيان در دوران قاجار

زن در عهد قاجار

زن در عهد قاجار

مظفرالدين شاه

شكار شاه

حضرت معصومه قم

حضرت معصومه - قم

تعزيه

ادامه تصاویر در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: عکسهایی از قاجاریه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1387/07/07 | 12:18 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

نقاشي هاي زيباي ايراني


موضوعات مرتبط: نقاشی های ایرانی

تاريخ : چهارشنبه 1387/07/03 | 14:40 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
هتلهای اصفهان عبارتند از ؛ پرسپوليس ، عباسي ، عالي قاپو ، آريا ، آزادي ، ...

هتل پرسپوليس
آدرس : خيابان مسحد - تلفن : 0311238481
هتل 22بهمن
آدرس : خیابان مسجد - تلفن : 0311204546
هتل عباسی
آدرس : خیابان مدنی - تلفن : 9- 03112226010
هتل عالی قاپو
آدرس : خیابان چهارباغ عباسی - تلفن : 03112205693
هتل آریا
آدرس : خیابان مدنی - تلفن : 03116009903
هتل آزادی
آدرس : خیابان چهارباغ - تلفن : 2-8834520
هتل اسپادانا
آدرس : بلوار آیینه خانه - تلفن : 03116629195
هتل ایران
آدرس : چهار باغ عباسی - تلفن : 0311262010
هتل اصفهان
آدرس : خیابان مطهری - تلفن : 03112360586
هتل کارون
آدرس : خیابان حکیم نظامی - تلفن :0311243544
هتل کاوه
آدرس : خیابان کاوه، ترمینال کاوه - تلفن : 0311425440
هتل کوثر
آدرس : بلوار بوستان ملت - تلفن : 03116240230
هتل نقش جهان
آدرس : چهار باغ - تلفن : 03112219518
هتل پارس
آدرس : چهار باغ عباسی - تلفن : 03112219072
هتل پیروزی
آدرس : خیابان امام حسین - تلفن : 7- 0311236586
سوئیت
آدرس : بلوار آیینه خانه - تلفن : 0311616071
هتل آپارتمان طوبی
آدرس : چهارباغ عباسی،خیابان سید علی خان - تلفن : 0311224241
هتل توس
آدرس : چهارباغ عباسی - تلفن :0311269473



تاريخ : سه شنبه 1387/07/02 | 17:29 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

اگر قصد سفر به مشهد مقدس را دارید، بهتر است قبل از سفر، به لیست هتلهای این شهر نگاهی بیاندازید. تا بتوانید در مشهد اقامتی دلپذیر و زیارتی مقبول داشته باشید

هتل هما
آدرس: خیابان خیام
تلفن: 9-05117611001

هتل پردیسان
آدرس: جاده آسیایی (بزرگراه شهید کلانتری)
تلفن: 7-05118791832

هتل اطلس
آدرس: خیابان امام رضا – میدان قدس
تلفن: 05118545061

هتل اترک
آدرس: میدان بیت المقدس(فلکه آب)
تلفن: 05113647093

هتل ایران هتل
آدرس: خیابان خسروی نو
تلفن: 05112228010

هتل تارا
آدرس: خیابان آیت اله شیرازی
تلفن: 4-05112216100

هتل بین المللی قصر
آدرس: خیابان امام رضا
تلفن: 05118512000

هتل لاله
آدرس: خیابان دکتر شریعتی
تلفن: 05118408047

هتل رضویه
آدرس: میدان بیت المقدس – جنب بازار رضا
تلفن: 05113653611

هتل الغدیر
آدرس: خیابان آزادی – چهارراه شهدا
تلفن: 9-05112250334

هتل ایران
آدرس: خیابان شهید اندرزگو
تلفن: 20-05112228010

هتل بزرگ طرقبه
آدرس: بزرگراه وکیل آباد – جاده طرقبه
تلفن: 05114225300

هتل بزرگ فردوسی
آدرس: خیابان مدرس
تلفن: 6-0511221662

هتل صبا
آدرس: خیابان سپهبد قرنی
تلفن: 20-05117277415

هتل اعیان
آدرس: خیابان امام رضا- کوچه کربلا
تلفن: 05118519848

هتل آپارتمان ترنم
آدرس: خیابان امام رضا- میدان بیت المقدس
تلفن: 05112233668

هتل تهران
آدرس: خیابان امام رضا- میدان بیت المقدس
تلفن: 05118540091

هتل جم
آدرس: خیابان پاسداران
تلفن: 5-05118590041

هتل فانوس
آدرس: خیابان امام رضا- مقابل پمپ بنزین
تلفن: 7-05118514545

هتل مدائن
آدرس: خیابان امام رضا
تلفن: 05118596031

هتل مشهد
آدرس: خیابان امام رضا- جنب حرم مطهر
تلفن: 9-05112252245

هتل امیرکبیر
آدرس: خیابان آیت اله شیرازی- کوچه ملک
تلفن: 05112220766

هتل پردیس
آدرس: خیابان امام خمینی
تلفن: 05112223356

هتل جهان
آدرس: خیابان شهید اندرزگو- انتهای اندرزگو3
تلفن: 7-05112250085

هتل رز
آدرس: میدان بسیج مستضعفین
تلفن: 7-05118542001

هتل زیتون
آدرس: خیابان پاسداران
تلفن: 05118593545

هتل شیراز
آدرس: خیابان دانشگاه
تلفن: 8-05118439717

هتل صدر
آدرس: خیابان دانشگاه
تلفن: 5-05118436801

هتل فرید
آدرس: خیابان احمد آباد
تلفن: 05118400923

هتل کوثر
آدرس: میدان بیت المقدس
تلفن: 3-05113651640

هتل آپادانا
آدرس: خیابان شهید اندرزگو- چهارراه خسروی
تلفن: 05112221074

هتل آزادی
آدرس: خیابان آزادی – چهارراه شهدا
تلفن: 9-05112251927

هتل آفریقا
آدرس: خیابان 17 شهریور
تلفن: 6-05113425851

هتل ارم
آدرس: خیابان امام رضا
تلفن: 3-05118598752

هتل امیر
آدرس: خیابان آزادی- چهارراه شهدا
تلفن: 1-05112221300

هتل بستان
آدرس: خیابان شهید اندرزگو
تلفن: 4-05112222663

هتل جواهر شرق
آدرس: خیابان امام رضا
تلفن: 05118597977

هتل جواهری
آدرس: خیابان 17 شهریور
تلفن: 05118542765

هتل حافظ
آدرس: خیابان شهید اندرزگو
تلفن: 05112222011

هتل خیام
آدرس: میدان شهدا- خیابان آیت اله شیرازی
تلفن: 05112227083

هتل رازی
آدرس: میدان 10 دی- خیابان آزادی
تلفن: 051418548840

هتل رضا
آدرس: خیابان طبرسی
تلفن: 05118548222

هتل سخاوت
آدرس: خیابان شهید اندرزگو
تلفن: 05112251364

هتل شهریار
آدرس: خیابان امام رضا
تلفن: 05118541608
هتل طبرستان
آدرس: خیابان آیت اله شیرازی- کوچه ملاهاشم
تلفن: 05112256212

هتل فجر
آدرس: خیابان امام رضا- خیابان عنصری
تلفن: 05118590311

هتل فیروزه
آدرس: خیابان امام رضا
تلفن: 05118546001

هتل قدس
آدرس: خیابان شهید اندرزگو
تلفن: 05112226831

هتل کوه نور
آدرس: خیابان آیت اله شیرازی
تلفن: 05112258589

هتل کیهان
آدرس: خیابان امام رضا- کوچه کربلا
تلفن: 2-05118514841

هتل نگین
آدرس: میدان طبرسی- خیابان نوغان
تلفن: 05112251330

هتل نیما
آدرس: خیابان طبرسی
تلفن: 05112216801

هتل هرند
آدرس: میدان بیت المقدس
تلفن: 05118591644

هتل آذربایجان
آدرس: خیابان آزادی – چهارراه شهدا
تلفن: 3-05112254001

هتل استقلال
آدرس: خیابان آیت اله شیرازی- کوچه ملک
تلفن: 05112225244

هتل باختر
آدرس: خیابان پاسداران
تلفن: 3-05112253011



هتل پامچال
آدرس: بزرگراه وکیل آباد
تلفن: 05118671511

هتل توحید
آدرس: بلوار سپهبد قرنی
تلفن: 05117252055

هتل جواد
آدرس: خیابان امام رضا
تلفن: 05112227507

هتل حکمت
آدرس: خیابان رازی
تلفن: 3-05118545502

هتل خاور
آدرس: خیابان امام رضا
تلفن: 05118543677

هتل خراسان
آدرس: خیابان شهید اندرزگو
تلفن: 05112227057

هتل خورشید
آدرس: خیابان دانشگاه
تلفن: 05112228516

هتل رضوان
آدرس: خیابان آیت اله شیرازی
تلفن: 4-05112217361

هتل زهره
آدرس: خیابان احمد آباد- خیابان راهنمایی
تلفن: 05118406991

هتل سپید
آدرس: خیابان امام رضا- میدان بیت المقدس
تلفن: 05113649053

هتل سعدی
آدرس: خیابان سعدی
تلفن: 05112218385

هتل سینا
آدرس: خیابان آزادی
تلفن: 05112228543

هتل صدف
آدرس: خیابان هاشمی نژاد
تلفن: 05112229243

هتل طوس
آدرس: خیابان آیت اله شیرازی- کوچه ملک
تلفن: 05112222922

هتل عراقی
آدرس: خیابان آیت اله شیرازی- کوچه ملک
تلفن: 05112226450

هتل مهمانسرای ثامن الائمه
آدرس: بزرگراه وکیل آباد- جاده طرقبه
تلفن: 05115510471

هتل ناهید
آدرس: خیابان احمدآباد- خیابان راهنمایی
تلفن: 05118426042

هتل نیکو
آدرس: خیابان امام رضا
تلفن: 3-05113640091

هتل وحید
آدرس: خیابان پاسداران
تلفن: 05118544463


موضوعات مرتبط: هتلهای مشهد

تاريخ : سه شنبه 1387/07/02 | 17:15 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

گردشگری جنسی گسترش سريع و روزافزون شبكه اينترنت، به تبليغات صنعت گردشگري جنسي به ويژه جهت ساكنان اروپاي غربي و آمريكا، رونقي دوچندان بخشيده است.

در اين تبليغات خدماتي نظير تورهاي جنسي، فاحشه‌خانه‌ها و سفارشات اينترنتي زنان روسپي در كشورهايي نظير تايلند، فيليپين و كوبا ارائه مي‌شود.
بي‌شك در اين وضعيت، علاوه بر گسترش قاچاق زنان و كودكان، ضربات سنگيني بر حقوق انساني زنان و كودكان وارد شده و آنها را به يك كالاي جنسي جهت مردان هوسران گردشگر، تبديل نموده است.
مبلغان تورهاي جنسي، اندام‌ها و جنسيت زنان را در كل كره خاكي و از طريق شبكه اينترنت به حراج مي‌گذارند. اين شبكه، ارتباط بين‌المللي جهت فروش زنان در يك بازار جهاني و به ويژه جهت مردان كشورهاي صنعتي به وجود آورده است. در دو سال گذشته، امكانات چندرسانه‌اي (صوت و تصوير) به شبكه اينترنت افزوده شده كه تبدل رنگ، گرافيك، عكس، انيميشن، صدا و تصاوير متحرك را ممكن نموده است.
اين ويژگي‌هاي پرشور و نوين اينترنت، به رشد سريع منافع تجاري در بخش‌هاي گوناگون شبكه منجر گرديده است كه در اين ميان «صنعت سكس» يكي از پيشگامان در استفاده از اين ويژگي‌هاست.
تبليغات ويژه تورهاي جنسي، فاحشه‌خانه‌ها و استريپ‌بارها (بارهايي كه در آن افرادي كاملاً برهنه مي‌شوند). به سهولت و بدون كمترين محدوديتي در شبكه اينترنت ارائه مي‌گردد. چند مثال را مرور مي‌كنيم: اتاق‌هاي گفت‌وگوي اينترنتي، امروزه به مكاني جهت تبادل اطلاعات در توصيه‌ها براي گردشگري‌هاي جنسي و يافتن زنان روسپي در كشورهاي مختلف تبديل شده است.


اطلاعاتي نظير چگونگي سفر، قيمت‌ هتل‌ها، شماره تلفن‌ها، كرايه تاكسي‌ها، قيمت مشروبات الكلي، قميت خدمات جنسي ارائه شده و انواع آن را به راحتي مي‌توانيد در اين اتاق‌ها بيابيد.
تصاوير مستهجن اين سفرها نيز در دسترس همگان است. در تابستان 1995 يك مرد آمريكايي، براي اولين بار «تورهاي جنسي» به مقصد جمهوري دومينيكن را در شبكه اينترنت تبليغ نمود. اين تور 4 روزه با همراهي يك راهنما جهت ارائه اطلاعات كاربردي در مورد چگونگي يافتن و ارتباط با زنان روسپي و همچنين يافتن گروه‌هاي عياشي ارائه مي‌شد.
اين تورها با سكس دهاني توسط يك زن جذاب كه از سوي راهنماي تور انتخاب مي‌شد، همراه بود و يا در تبليغات مربوط به «تعطيلات جنسي» در كاستاريكا كه با ارائه راهنماي گردشگري (زنان روسپي بومي) همراه بود، با طولاني شدن زمان تور امكان تعويض راهنماها نيز ممكن بود. شوهاي مبتذل سكسي نيز در تايلند به يكي از بخش‌هاي مهم گردشگري تبليغ شده در اينترنت بدل شده است. از تصاوير زنان كاملاً عريان نيز در اين تبليغات استفاده مي‌شود.
در يكي از تبليغات مربوط به سفر به فيليپين، كه با ارائه تصوير يك زن همراه است، وي از شما دعوت مي‌كند كه جهت ديدن فيليپين با وي همراه شويد! در اين تبليغات از آن كشور به عنوان مكاني جذاب و هيجان‌انگيز نام برده شده است. در اين تبليغات به اختصار به وجود زنان روسپي در همه جاي كشور و با ارائه ليست قيمت آنان اشاره شده است. به نظر مي‌رسد همه حرف‌ها پيرامون عشق، زناشويي كودكان دور مي‌زند.
در تبليغاتي ديگر، ارائه يك راهنماي مؤنث اختصاصي جهت اين تورها تبليغ شده است. در اين تبليغات اشاره شده كه كليه دستمزدها بايد به مدير تور و نه زن پرداخت گردد، اما پرداخت انعام فراموش نگردد! و يا گفته مي‌شود كه اين زنان به سن، ظاهر و ثروت شما توجهي نخواهند كرد.
در تبليغي ديگر با ارائه ليستي مصور از زنان مختلف، آدرس‌هاي آنان به خريداران فروخته مي‌شود. همه اين تبليغات براي سودآوري فاحشه‌خانه‌ها و هتل‌ها و مشروب‌فروشي‌هاي نيز مفيد خواهند بود.
در سفارشات اينترنتي دختران برخلاف آنچه كه به عنوان يافتن همسر در كشورهاي ديگر تعبير مي‌شود، اكثر مردان پس از سفر به آن كشورها و ازدواج با آن دختران، آنان را ترك مي‌كنند.
در گردشگري جنسي و سفر به مكان‌هاي هيجان‌انگيز، افراد محدوديت‌هاي موجود در منازل خود را نخواهند داشت. در شهرهاي خارجي، مردان امكان همه نوع سوءاستفاده و بدرفتاري با زنان و دختران را به روش‌هايي كه در كشورهاي خودشان بسيار خطرناك و يا پردردسر است، خواهند داشت. براي تعدادي از مردان، جذابيت بانكوك به دليل وجود دختران بسيار جوان و روش‌هاي شبيه به برده‌داري در آن است.

 


در تبليغات اينترنتي سفر به بانكوك، به رضايت مرداني كه پيش از اين به تايلند سفر كرده‌اند، اشاره شده است. نيروهاي پرقدرت تبعيض نژادي، آزار زنان، تسلط كشورهاي قدرتمند و استعمار اقتصادي در فروش زنان جذاب و شهواني متحد گرديده‌اند. اكثر مكان‌هاي توريسم جنسي در نيم كره جنوبي نظير تايلند و فيليپين سال‌هاي آغاز فعاليت خود را با تقاضاي مربوط به زنان روسپي توسط نظاميان اشغالگر آمريكايي آغاز نموده است و با ترك ارتش آمريكا، دلالان محبت (قوادان) و كارگزاران فعال در اين صنعت بازار جديدي را براي زنان تايلندي و فيليپيني جهت تورهاي نسي به مقاصد ژاپن و اروپا پيدا كرده‌اند.
سود فزاينده اين تورها نصيب شركت‌هاي فرامليتي، خطوط هواپيمايي، هتل‌ها و رستوران‌ها مي‌گردد. با تبديل روسپي‌گري به يكي از انواع گردشگري ويژه مردان، اين فعاليت‌ها به يكي از عوامل توسعه اقتصادي كشورهاي فقير بدل شده است. «صنعت گردشگري» همواره از سوي سازمان ملل متحد، بانك جهاني و گروه‌هاي مشاوره‌اي ايالات متحده به عنوان يكي از راه‌هاي ايجاد درآمد و بازپرداخت بدهي‌هاي خارجي كشورهاي فقير معرفي شده است.
كشورها با تعيين سياست‌هاي گردشگري خود، مي‌توانند در صورت تمايل از گسترش روسپي‌گري به عنوان يك جنبه گردشگري حمايت نموده و يا از شكل‌گيري آن جلوگيري نمايند.
البته تعدادي از كشورها با اتكا به فروش اندام‌هاي زنان، به كسب درآمد روي آورده‌اند. با رشد صنعت سكس، زنان و دختران بيشتري در يك شهر و يا كشور به اين سو كشيده مي‌شوند تا به گردشگران خارجي فروخته شوند.
در «بارهاي بانكوك» زنان و دختران اسم ندارند، بلكه شماره‌هايي بر لباس‌هاي تنگ و كوتاه آنان نصب شده است. مردان آنان را با شماره‌هايشان انتخاب مي‌كنند.
آنها كالاهايي سكسي و قابل تعويض به معناي كامل كلمه هستند. در يك تخمين گفته شده است كه 10 درصد جمعيت مؤنث تايلند در صنعت سكس فعالند. در مراكز توريسم جنسي، نظير بانكوك تقاضا براي زنان مورد استفاده در مراكز روسپي‌گري، از ظرفيت جمعيت بومي آن فراتر رفته و آنان قادر به تأمين زنان كافي جهت انجام تقاضاهاي گردشگري خارجي نيستند، لذا دلالان محبت و پااندازها به ساير كشورها به ويژه آنهايي كه بحران‌هاي سياسي ، زنان را آسيب‌پذير و نيازمند نموده، روي آورده‌اند.
مقامات تايلندي تخمين مي‌زنند كه هم‌اكنون 20000 زن برمه‌اي در فاحشه‌خانه‌ها فعالند كه همه ساله به تعداد آنها افزوده مي‌گردد. هم چنين 10000 زن از كشورهاي مستقل مشترك‌المنافع و 5000 زن چيني نيز همه ساله به تايلند روي آورده مي‌شوند.
مرداني كه از اين سايت‌هاي اينترنتي استفاده مي‌كنند ، در يادداشت‌هاي خود به يكديگر، گردشگران را به بازديد از كشورهايي كه به سختي از فقر صدمه ديده‌اند ، دعوت مي‌كنند.
با كاهش درآمد سالانه، زنان مستأصل‌تر گرديده و در برابر روسپي‌گري ، مقاومت كمتري نشان مي‌دهند و همچنين قيمت‌ها براي سكس با زنان روسپي هم پايين‌تر مي‌آيد.
مردان در اكثر موارد، درآمد ميانگين مناطق را به عنوان بخشي از اطلاعات عمومي در مورد هر كشور يا شهر خاطرنشان مي‌كنند. اين اطلاعات جهت توضيح و توجيه اينكه چرا زنان را مي‌توان به بهايي اندك در مقايسه با درآمد مردان كشورهاي صنعتي خريداري كرد، به كار مي‌آيد.
با رشد توريسم جنسي، شهرها و كشورها بر اساس روسپي‌گري در سطح جهاني با بدنامي روبه‌رو مي‌شوند. هنگامي كه محيط سرشار از خودفروشي و قوادي گردد ، همه زنان حاضر در محيط‌هاي بيروني به عنوان «روسپي» و همه مردان به شكل «قواد» ديده مي‌شوند.
در يكي از تبليغات اينترنتي كه از كوبا به عنوان مكاني جديد جهت خوشگذراني مردان اروپايي در منطقه كارائيب نام مي‌برد. يك مرد در گزارش خود از كوبا مي‌نويسد: «شما هر دختري كه بخواهيد مي‌توانيد داشته باشيد. فقط در برابر او در خيابان بايستيد و از آن زن بپرسيد كه آيا تمايل داريد با من بياييد و او خواهد آمد… هداياي كوچكي نظير لباس‌هاي زنانه يا عطر به همراه داشته باشيد تا با شما نظير يك سلطان برخورد شود».
يك توريست ديگر در مورد كوبا مي‌نويسد: «هر دختر غير مجرد كوبايي را مي‌توانيد داشته باشيد. اكثر آنها در مورد روسپي‌گري چيزي نمي‌دانند تا اينكه با يك توريست آشنا مي‌شوند.
«همچنين مرد ديگري در مورد اينكه چگونه يك دختر كمتر از 12 ساله را براي سكس در بانكوك بيابيد چنين مي‌نويسد: «به دنبال مردان قواد باشيد تا دختر مورد نظر خود را بيابيد حتي اگر آن مرد نتواند به شما كمكي كند ، مرد مناسبي را به شما نشان خواهد داد».
تبديل جنسيت زن به كالا جهت فروش به هر مردي، نجابت روحي و پاكي جسماني او را كه جزء حقوق پايه هر انساني است ، از بين مي‌برد. روسپي‌گري ، پايمال نمودن حقوق انساني زنان است. كليه مقالات ارايه شده در گردهمايي سازمان‌هاي غيردولتي و چهارمين كنفرانس جهاني زن در پكن ، به اين مورد اشاره نموده‌اند كه يك نياز اساسي جهت پايان دادن به استثمار جهاني زنان و گردشگري جنسي احساس مي‌شود.
در قطعنامه كنفرانس مي‌خوانيم: «ما خواهان پايان دادن به تجاوزات جنسي و همه انواع استثمار جنسي و خشونت و آزار جنسي زنان و كودكان هستيم. ما همچنين خواهان پايان دادن به قاچاق زنان و كودكان به ويژه گردشگري جنسي هستيم». تبليغات اينترنتي در مورد زنان روسپي در تورهاي گردشگري جنسي ، باعث افزايش رفتارهاي اين چنيني مردان و همچنين برخورد روزافزون مردان با زنان به عنوان يك كالاي جنسي مي‌گردد.
اينترنت ، شبكه‌اي ارتباطي با سريع‌ترين رشد و فاقد قانونمندي است. اين يك رسانه ارتباطي سريع است كه مي‌تواند مخاطبانش را در هر نقطه دنيا و در عرض چند دقيقه بيابد. اين عوامل ، شبكه اينترنت را به مكاني پررونق جهت قاچاق بين‌المللي زنان تبديل نموده است كه موجب توسعه تجارت جهاني سكس گرديده است. هنوز هم وارد شدن و توسعه‌ي صنعت سكس در اينترنت، به عنوان آسيب‌هايي قلمداد مي‌شود كه بر زنان وارد مي‌گردد.
اولين آسيب اين است كه با استثمار جنسي زنان ، حقوق انساني آنان، پايمال مي‌شود. كساني كه خواهان توقف اين خشونت‌ها عليه زنان و كودكان هستند ، بايد در همه جنبه‌ها نظير حوزه‌هاي سياسي ، اجتماعي، اقتصادي ، محلي ، ملي و بين‌المللي فعاليت نمايند تا دنيايي بسازند كه به مردان اجازه استثمار زنان و كودكان را ندهد

 


موضوعات مرتبط: گردشگری جنسی

تاريخ : سه شنبه 1387/07/02 | 17:9 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

ايالت هاوايي

هاوايي تنها ايالتي است كه شامل چند جزيره است. در جزاير هاوايي، چند جزيره وجود دارد؟

اين بستگي دارد كه شما اين سوال را از چه كسي بپرسيد. رسماً هشت جزيره اصلي از شرق به غرب وجود دارد‌:
جزيره ي بزرگ هاوايي، كهولا، كواي، لناي، مايوي، مالاكاي، نياهو و اهايو. اين هشت جزيره كه ايالت هاوايي را تشكيل مي دهند، تنها قسمت كوچكي از زنجيره جزاير هاوايي را تشكيل مي دهند.

آن ها هم چنين جوان ترين جزاير بيشتر كران هستند، به خصوص رشته كوههاي زيردريايي كه در جزيره آرام قرار گرفته، و مركب از 80 كوه آتش فشان و 132 جزيره و تپه زيردريايي هستند. مجموع اين ها، جزاير هاوايي، يا خط الرأس هاوايي را تشكيل مي دهند. طول خط الرأس هاوايي، از جزيره بزرگ در شمال شرقي به جزيره ي ميدوِي، بالغ بر 1500 مايل است .


تمام اين جزاير توسط نقطه ي گرمي از درون زمين تشكيل شده اند.
هم چنان كه پليت اقيانوس آرام به تدريج به سمت شمال غربي كشيده مي شود، جزايري قديمي تر از نقطه گرم دورتر مي شوند.
اين نقطه و مركز گرم زمين دقيقاً زير جزيره بزرگ هاوايي قرار دارد. جزيره ي بزرگ توسط پنج آتش فشان تشكيل شده :كهولا، مايوناكيا، هوالالاي، مائونالُو، و كيائُوا. دو كوه آتشفشان آخري هنوز فعال هستند.

جزيره ي جديدي در حال شكل گرفتن در حدود 15 مايلي ساحل جنوب شرقي جزيره ي بزرگ، است. اين جزيره در حال حاضرحدود 2مايل از كف دريا بالاآمده، و حدود 1 مايل از سطح دريا است. تا سي الي چهل هزار سال ديگر، جزيره ي تازه اي همين جا كه فعلاً جزيره ي بزرگ هاوايي است. به وجود خواهد آمد.


دورافتاده ترين جزيره
جزاير هاوايي دورافتاده ترين و كم سكنه ترين مناطق جهان اند. اين جزاير تقريباً به فاصله 2400 مايلي از كانا، 3800 مايل از ژاپن و 2400 مايل از جزاير ماركوساـ جايي كه اولين جمعيت در حدود سال 300 تا 400 بعد از ميلاد به هاوايي رسيدند. اين موضوع مشخص مي كند كه چرا هاوايي آخرين محل مسكوني در تمام دنيا بوده. هاوايي هم چنين آخرين محلي است كه توسط سكنه ي دنياي جديد كشف شد. كاشف انگليسي به نام كاپيتان جِيمز كوك اولين شخصي بود كه در سال 1778 به هاوايي رسيد. موقعيت جغرافيايي هاوايي، در وسط اقيانوس آرام، به صورتي بوده كه مهم ترين تكه زميني بوده كه خيلي ها دنبالش بوده اند. تا سال 1778، انگليس ، ژاپن و روس چشمشان به دنبال هاوايي بود. هاوايي روزگاري يك فرمان روايي بوده، و براي مدت زمان زيادي يك ملت مستقل بودند كه توسط تاجران آمريكايي اداره مي شدند.

دائمي ترين آتش فشان
قبلاً گفته شد كه كليه ي جزاير هاوايي توسط آتش فشان، تشكيل شده اند. در جزيره ي بزرگ هاوايي، در پارك ملي آتش فشاني، كوه آتش فشان كهولا ديده مي شود. كهولا از سال 1983 به طور دايم در حال انفجار بوده و در همين اواخر، بيستمين سال انفجار دايم خود راجشن گرفته. اين به آن معني نيست كه تا قبل از سال 1983 كهولا، آرام بوده. از سال 1952، 34 مرتبه انفجار انجام شده، و حساب دفعات قبلي از سال 1750، يادداشت شده. تخمين زده مي شود كه كهولا بين 000/300 تا 000/600 سال قبل، شروع به شكل گيري كرده. از آن زمان فعاليت آتش فشاني دابمي بوده. اگر سفري به اهايو داشته باشيد، فرصت بسيار خوبي خواهيد داشت تا طبيعت را از ايالت نوپاگرفته اش، تماشا كنيد


موضوعات مرتبط: هاوایی بی همتا

تاريخ : سه شنبه 1387/07/02 | 17:0 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

موقعیت کم نظیر جغرافیایی ونزوئلا باعث شده که این کشور مجموعه ای از زیبایی های آمریکای جنوبی را گرد هم آورد،مرتفع ترین آبشار جهان و بزرگترین دریاچه آمریکای جنوبی نیز در این منطقه قرار گرفته است.

جمهوری ونزوئلا ششمین کشور بزرگ آمریکای جنوبی، از سمت غرب با کشور کلمبیا، از جنوب با برزیل، از شرق با (Guyana) و از شمال با دریای کارائیب هم مرز است. این کشور نهصد هزار کیلومتر مربع وسعت دارد و به 23 استان تقسیم شده است.

جمعیت آن کمی بیش از 25 میلیون نفر و پایتخت آن کاراکاس (Caracas) است که بیش از 5 میلیون نفر جمعیت دارد. حدود 60 درصد از مردم این کشور به زبان اسپانیایی صحبت می کنند و مابقی به سایر زبانهای محلی.
موقعیت کم نظیر جغرافیایی ونزوئلا باعث شده که این کشور مجموعه ای از زیبایی های آمریکای جنوبی را گرد هم آورد، از جنگل های انبوه آمازون گرفته تا سواحل کارائیب و حتی نواحی صحرایی. مرتفع ترین آبشار جهان و بزرگترین دریاچه آمریکای جنوبی نیز در این منطقه قرار گرفته است.

ونزوئلا بیش از آنکه جزو آمریکای جنوبی باشد، جزو کشورهای کارائیب محسوب می شود، تا حدی که بخش هایی از سواحل این کشور را به راحتی می توان با سواحل کارائیب اشتباه گرفت.
این کشور ذخایر نفتی بسیار غنی دارد، چه بسیار اتفاق افتاده که مهندسین و نقشه برداران، عملیات حفاری را به اشتباه با مایل ها فاصله از نقطه اصلی انجام داده اند و نهایتا باز هم به نفت رسیده اند! ازنظر ذخایر نفتی نیز ونزوئلا همچون یک کشورهای عربی خلیج فارس غنی است
از لحاظ شرایط آب و هوایی، ونزوئلا دو فصل دارد، یکی گرم و دیگری مرطوب. فصل گرم از ماه دسامبر آغاز می شود و تا آوریل ادامه می یابد؛ فصل مرطوب از ماه مه تا نوامبر به طول می انجامد، میانگین درجه حرارت حدود 27 درجه سانتیگراد است.

آبشار فرشته - Angel Fall در زمان های قدیم، ونزوئلا بهشت آن دسته ازسرخپوست هایی بود که در سواحل کارائیب می زیستند، آنها با کشاورزی و شکار زندگی خود را می گذراندند و از وفور نعمات طبیعی در این منطقه بهره می جستند.


کریستف کلمب، اولین فرد اروپایی بود که در سال 1498 از این کشور دیدن کرده و تاکید کرد که این منطقه در مقایسه با دیگر جزایر کارائیب برتری های بسیار دارد.
انتخاب نام این کشور به سال 1499 بر می گردد، در آن سال سیاحی به نام آلنسون اوژدا لد (Alonso de Ojeda led) در حال عبور از دهکده ای که سرخپوستان در آن خانه هایی از چوب بر روی دریاچه ماراکایبو (Maracaibo) بنا کرده بودند، آنجا را به ونیس ایتالیا تشبیه کرد، همین امر باعث شد نام "Veneziela" به معنای "ونیس کوچک" به این منطقه داده شود و با گذشت زمان به صورت کنونی "Venezuela" در آید.

اکثر ساکنین این کشور ریشه اروپایی، هندی و یا آفریقایی دارند و اغلب سفید، سیاه و یا سرخ پوست هستند و مذهبشان کاتولیک است.
در این کشور فعالیت ها و خدمات نفتی مهمترین صنعت است و اکثر شرکت های خارجی منطقه نیز به فعالیت هایی مرتبط با نفت مشغولند. به طور کلی از صنایع ونزوئلا می توان به نفت خام، آهن، استیل، آلومینیوم، ماهیگیری، کشاورزی و صنعت توریسم اشاره کرد
 
 

موضوعات مرتبط: ونزوئلا

تاريخ : یکشنبه 1387/06/31 | 16:56 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

ملك عبدالله بن عبدالعزيز" پادشاه عربستان سعودي، در راس فهرست پولدارترين رهبران جهان قرار دارد كه مجله فوربس اسامي آنها را منتشر كرده است. اين مجله ثروت پادشاه عربستان را 21 ميليارد دلار در سال 2006 برآورد كرده است.

__________________
 
"حاج حسن بولكياه" سلطان كشور نفت خيز برونئي در جنوبشرقي آسيا كه تصوير او را در كنار "سارا سايه" همسر پسرش،‌"المهتدي بولكياه" وليعهد برونئي مشاهده مي كنيد، با 20 ميليارد دلار ثروت، جايگاه دوم فهرست پولدارترين رهبران جهان را به خود اختصاص داده است.


 
سومين مكان فهرست را كه ثروت او چندان كمتر از قبلي ها نيست، "شيخ خليفه بن زايد آل نهيان" رييس امارات متحده عربي در اختيار دارد كه دارايي او 19 ميليارد دلار اعلام شده است. عكس: آسوشيتدپرس


 
امارات با وجود كوچكي سرزمين خود، گويي جايگاه پولداران است، چون "محمد بن راشد آل مكتوم" حاكم دوبي نيز با 14 ميليارد دلار چهارمين فرد فهرست حاكمان پولدار جهان است.


 
 
شاهزاده "هانس – آدام " ليختن اشتاين در اروپا با 61 سال سن، رده پنچم فهرست حاكمان پولدار را با چهار ميليارد دلار سرمايه در اختيار دارد.

 
 شاهزاده موناكو، كشور نقطه اي كوچك ديگر اروپا نيز كه پس از مرگ پدرش، تاج و تخت را به ارث برده است، در سن 48 سالگي صاحب يك ميليارد دلار دارايي است. 

 
 به نوشته مجله فوربس، "فيدل كاسترو" رهبر بازنشسته كوبا نيز 900 ميليون دلار دارايي دارد، اما بلافاصله پس از انتشار گزارش اين مجله امريكايي، كاسترو به شدت اين موضوع را رد كرده و مطلب فوربس را بي اساس خوانده است.

 
 
 مكان هشتم فهرست يادشده در اختيار "تئودور اوبيانگ" رييس جمهوري كشور افريقايي گينه است كه از سال 1979 يعني 29 سال پيش قدرت را در دست دارد و اكنون در 65 سالگي صاحب 600 ميليون دلار دارايي است.


 
 ملكه اليزابت انگلستان نيز كه 81 سال از سنش گذشته و 56 سال آن را در كسوت ملكه گذرانده است، بيش از نيم ميليارد دلار ثروت در اختيار دارد.


 
 دهمين و آخرين فرد در ميان فهرست ده حاكم پولدار جهان نيز يك زن اروپايي است. ملكه "بئاتريس" هلند در 68 سالگي 270 ميليون دلار معادل با بيش از 251 ميليارد تومان، دارايي دارد.


 
 
 

 

موضوعات مرتبط: ثروتمندترین حاکمان جهان

تاريخ : یکشنبه 1387/06/31 | 16:29 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
كشور هايي كه دو نام دارند:


هند: مهارت

يونان:هلاس

تايلند:سيام

برمه:ميانمار

ژاپن:ري بانگو(نبپون)

چين:كاتاي (خنا)

اتريش:فمسه

ايران:پرشيا

اندونزي:هند هلند

گرجستان:ايبري

اسپانيا:ايبريا

هلند:ندرلند

ليبي:طرابلس

حبشه:اتيوپي

عربستان سعودي:حجاز و بخد

فرانسه:گل

تانزانيا:نانگانيكا

غنا:ساحل طلا

سيلان:سري لانكا

سويس:هلوشيا

سوريه:شامان

عراق غرب:بين النهرين

موضوعات مرتبط: کشورهایی که دو نام دارند

تاريخ : یکشنبه 1387/06/31 | 16:26 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

Copy_of_as.jpg 

 حوض و مجسمه ای به عنوان فواره در یکی از کاخهای پمپئی

پُمپئی :

در شهر زیبا و مجلل پمپئی ، کسی نبود که اریس و سگ باوفای او را نشناسد . آریس پسر بچه ای از هر دو چشم نابینا ، اما خوش سرو زبان و دوست داشتنی بود که روزها قلاده سگ درشت هیکل خود را به یک دست می گرفت و در حالی که خیزرانی بلند را در دست دیگر مانند عصا به زمین می زد ، از گذرگاها و خیابانهای سنگفرش شده پمپئی می گذشت .
آریس را همه دوست داشتند . هر کس به گونه ای با او مهربانی می کرد . شیرینی پز صدا می زد : " هان آریس ! امروز خورشید از کدام طرف طلوع کرده است که تو این طرفها امده ای ؟ "
آریس به خنده می گفت :" برای من که نمی بینم و فقط گرمای ان را روی صورتم احساس می کنم ، خورشید از میان تنور شیرینی تو طلوع می کند ."
با این حرف ، شیرینی پز می خندید و قطعه ای نان عسلی به او هدیه می داد . همین طور بود در میوه فروشی ، و همین طور در نانوایی و ... قصابها هم خوراک روزانه سگ او را از خرده گوشت و تکه های استخوان می دادند .
آن روز بیست و چهارم اوت سال 79 میلادی ، شعاعهای خورشید مثل همیشه گرما بخش پیکر لاغر و استخوانی آریس بود و او به آرامی از خیابانهای اصلی شهر از کنار دیوارهای معبد بزرگ می گذشت و شعری را که به تازگی یاد گرفته بود زمزمه می کرد که ... ناگهان ...

 Copy_of_PompeiiGateStreetAndVesuviu.jpg

سگ شروع کرد به بی قراری و پارس کردن . آریس ، قلاده سگ را محکم کشید . داد زد " آهای ! چی شده حیوان ؟ چه دیده ای ؟ کدام غریبه آمده ...؟ کیست ؟"
یکی از کاهنان معبد از پشت سر می آمد و شاهد این صحنه بود ، با صدایی مطمئن گفت : " ناراحت نشو، پسرم ! نترس ، اتفاقی نیفتاده است . هیچ غریبه ای هم اینجا نیست . شاید این حیوان گرسنه است و بی تابی می کند . "
آریس گفت:" نه ! گوشت و استخان مفصلی خورده است . باید خبری شده باشد . "
کاهن ، دیگر چیزی نگفت و کنار آریس گذشت و به درون معبد رفت . سگ همچنان پارس می کرد و لحظه لحظه بی قرار تر می شد . آریس ، در مانده درمانده و ناتوان شده بود و نمی توانست در برابر رفتار حیوان چه کند . فکر کرد که چندی قلاده را رها کند تا حیوان به حال خودش باشد و ارام گیرد . می خاست این کار را بکند که ناگهان صدایی شنید و زمین زیر پایش شروع به لرزیدن کرد !
زمین لرزه!
آریس به و حشت افتاد و بی اراده فریاد برداشت : " آهای چه شده ؟ چرا زمین می لرزد ؟ این صدای هولناک چیست ؟ ای خدای کوه " وزوو" به من کمک کن ! "
پسرک بی نوای نابینا خبر نداشت و نمی دید چگونه کوه وزوو همچون اژدهایی که خوابش اشفته و پریشان شده باشد ، از خشم به خود می پیچید ... می لرزد نعره می زند و دریایی از دود و اتش را از دهان بیرون می ریزد .
در ان لحظه های هول انگیز ، شهرِ زیبا و اباد پمپئی در دامن کوه وزوو به کودکی بی پناه می مانست که از ترس به خود می لرزد . دیوارها یک به یک شکاف بر می داشتند و از پای می افتادند . ستونهای عظیم معبد بزرگ و کاخها و قصرها ، به زمین می ریختند و سقفهای سنگین را بر سر ساکنین می انداختند . سنگفرشها ، اینجا و انجا تَرَک بر می داشتند و دود خفه کننده ای از هر شکاف به هوا بر می خاست . مردم ، از وحشت به هر سو می گریختند ، و فریاد و ناله و فغان از همه بلند بود .

 

 Copy_of_290px-Pompeii_the_last_day_1.jpg

آریس را سگ قوی هیکل او پارس کنان به دنبال خود می کشید و این پسر بچه نابینا ، کورمال در پی او بود و از میان انبوه مردم هراسان و در حال فرار به سختی پیش می رفت که ... یک ستون بلند از ساختمانی بزرگ جدا شد و بر پیکر اریس فرود امد . لحظه ای بعد ،  ناله دردناک آریس در میان غوغای مردم و غرش اتشفشان گم شد . بخشی از ستون سنگین بر روی ساق پای او قرار گرفته بود و اجازه کمترین حرکتی را به آریس نمی داد . دردی جانکاه و خارج از توان و تحمل در وجود اریس می پیچید . پسر بچه می دانست که دیگر راه نجاتی ندارد . پس قلاده سگ را رها  کرد و گریه کنان فریاد زد : " من دیگر نمی توانم تکان بخورم . تو برو، خودت را نجات بده ! از این جا برو ... زود ... "
سگ که خود را از بند رها دید ، به سرعت پا به فرار گذاشت .
زمین همچنان می لرزید و از اسمان تیره و تاریک پمپئی ، اتش و خاکستر بر سر شهر می بارید . آریس از درد ناله می کرد که دوباره صدای زوزه  آشنای سگ خود را شنید . حیوان با وفا باز گشته بود ! ، آریس فریاد زد " نه چرا برگشتی ؟ برو ... خودت را به ساحل دریا برسان ... خودت را نجات بده ! ".
اما حیوان برای اولین بار گوش به حرف صاحب خود نداد . استین اریس را به دندان گرفت و کشید . پیراهن کرباس پاره شد و آریس همچنان در زیر ستون سنگی ناله می کرد . حیوان با وفا وباره تلاش کرد ، ولی بی فایده بود . پس ، درمانده و ناامید در چند قدمی صاحب خود پوزه روی دو دست نهاد و انگار بر عاقبت دردناک این نوجوان نگونبخت می گرید ، شروع کرد به زوزه کشیدن ، و چندی بعد ...مذاب همه جا را فرا گرفته بود ...
در همان حال ، از دل ابر تیره و سنگینی که اسمان شهر را فرا گرفته و روز روشن را تیره و تار کرده بود . ، خاکستر و گدازه آتشفشان همچون بارانی سیل اسا می بارید و پمپئی را به سرعت در کام خود کشید . کجا بودند معماران اولیه پمپئی که به چشم خود ببینند چگونه شهر زیبای انان ویران می شود . 

 Copy_of_pompeii_body_mobile.jpg

Copy_of_DogPlaster.jpg

 پیکر خشک شده نوجوان و سگ با وفای او قرنها بعد به دست باستانشناسان افتاد

 

Copy_of_pompeii_city.jpg 

                                   خیابانهای پمپئی سنگفرش بود


نخستین خشت بنای پمپئی در جنوب ایتالیا را قوم اوسکان نهادند . مردمانی از این قوم در حدود سالهای قرن هشتم قبل از میلاد به دامنه کوه زیبای وزوو رسیدند و در آغوش طبیعت سرسبز و خرم ان ، خانه هایی برای خود ساختند که رفته رفته به تعداد انها افزوده شد و شهرت و اعتباری یافت .
هوای همیشه بهار پمپئی و همجواری ان با دریا ، این شهر را به بندری پررونق و تفریحگاهی برای مردم دیگر نقاط جنوب ایتالیا تبدیل کرد . مردم از هر سو برای تماشای مسابقات هیجان انگیز گلادیاتورها ( این برده های قوی هیکل ) به آمفی تئاتر بزرگ شهر می آمدند تا در خیابانهای سنگفرش شده ان که ساختمانهایی مجلل یا مجسمه هایی زیبا و ستونهایی در دو طرف قرار داشت ، قدم بزنند و با خاطره ای خوش از این از این شهر پرجمعیت و اباد بازگردند .
تا روز بیست و چهارم ماه اوت سال 79 میلادی ، پمپئی چنین بود . اما این شهر زیبا و این بندر آباد و پرغوغا ، به فاصله یک شبانه روز چنان دستخوش قهر طبیعت شد که بر اثر تکانهای شدید زمین و گدازه های اتشفشانی که از دهانه قله پمپئی به آسمان بر می خاست و همچون باران مرگ بر شهر فرو می بارید ، برای همیشه ناپدید و مدفون شد . لحاف سنگینی از گل و لای اتشفشانی به وسعت کیلو مترها روی منطقه قرار گرفت ، همه چیز را در کام خود کشید و گورستانی بزرگ برای بیش از سی هزار ساکن پمپئی به و جود آورد.

 Copy_of_pic8.jpg

آن جمعیت عظیم ، ابتدا از دود اتشفشان خفه شدند و انگاه باران خاکستر و گدازه بر پیکرها نشست و همه را در خود پیچید تا هر کس در هر شکل و حالتی که هست بماند و به خواب ابدی فرو رود .نزدیک به 17 قرن ، پمپئی همچنان شهری فراموش شده و در خواب بود . در سال 1748 میلادی ، هنگامی که " جووانی باتیستا " یک کشاورز محلی در زمین خود واقع در دامنه کوه وزوو مشغول شخم زدن بود ، احساس کرد که چیزی در زیر خاک به نوک خیش گیر کرده است . وقتی باتیستا ان چیز را به زحمت از دل خاک بیرون کشید ، با تعجب دید که یک مجسمه زیبا از سنگ مرمر است .

 Copy_of_map_rome_pompeii.jpg

                                                                           نقشه شهر پمپئی در ایتالیا

خبر پیدا شدن آن مجسمه در همه جا پیچید . حاکم منطقه که دانست گنجی در انجا نهفته است ، قطعه زمین را از کشاورز ساده دل خریداری کرد و به این ترتیب ، صاحب یک موزه زیرزمینی شد ، موزه ای به وسعت یک شهر بزرگ در زیر لایه ضخیمی از خاک که دست یافتن به همه آثار با ارزش ان به به این سادگیها تصور می رفت ، نبود.
هر گوشه از زمین را که می کندند ، چیزی بیرون می امد . مجسمه های ریز و درشت ، وسایل زندگی ، ستونهایی از سنگ ، درهای شکسته و... شگفت انکه همه سوخته و سیاه شده و زنگار گرفته بودند .!
در سالهای آخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزده میلادی ، چندین حفاری وسیع ، اما نا منظم در منطقه انجام گرفت . پس از آن معلوم شد که این منطقه همان جایی است که روزگاری محل شهر باستانی و پر رونق پمپئی بوده است .
از ماه ماری 1748 تا پایان سال میلادی 1763 ، کاوش بسیار گسترده ای به مدت 15 سال صورت پذیرفت که با برداشته شدن لایه لایه خاک و خاکستر از روی منطقه ای بزرگ ، به مرور دیوارها ، ستونها ، خانه ها و ... و سرانجام سنگفرش خیابانهای پمپئی نمایان شد . اما اشیای قیمتی و جواهر و زر و زیور چندانی به دست نیامد . معلوم بود که مردم پمپئی جواهرات خود را هنگام فرار از زلزله و اتشفشان با خود برداشته اند .
نزدیک به یک قرن دیگر سپری شد . در سال 1860 ، یک استاد باستانشناسی به نام " جوزپه فیورلی " سرپرستی یک گروه دیگر از کاوشگران را عهده دار شد و هدف را بر این نهاد که شهر باستانی پمپئی را تا اندازه ای که ممکن است بازسازی کند و هر انچه که از ان اتشفشان ویران کننده بر جای مانده است ، از دل خاک و از میان گدازه های اتشفشانی بیرون بیاورد .
شگفت انکه خاکستر اتشفشان چنان غافلگیرانه بر یکر مردم شهر نشسته و انها را خشک کرده بود که حتی پس از سپری شدن قرنها از ان واقعه ، همه چیز شکل و حالت اولیه خود را حفظ کرده بود .
در مرحله ای از کاوشها ، جسد یک سگ با تسمه ای محکم شده به قلاده ای در گردن به دست امد . این کشف ، حیرت همگان را برانگیخت ، زیرا سگ از جمله حیواناتی است که به کمک هوش و غریزه خود ، پیش از وقوع بلایای طبیعی نسبت به ان اگاه می شود و چون حیوانی است تیز پا بسرعت از مهلکه می گریزد . اما ، چرا سگی در کمال سلامت و به صورت چمباتمه ، چندان بر جای می ماند که جان خود را در بارانی از خاکستر اتشفشانی از دست دهد ؟
بزودی پاسخ این پرسش روشن شد . کمی ان طرف تر ، پیکر پسر بچه ای یافت شد که هر دو پایش در زیر ستون فرو ریخته ای گیر کرده و با استخوانهای شکسته پا در همان حالت خشک شده بود . او یک تسمه سگ باوفایش را به دست داشت .
در سال 1951 ، یعنی چند سال پس از جنگ جهانی دوم ، با تلاشهای بیشتر و کاوش نهایی پمپئی ، چهره این شهر تاریخی بازتر شد و یکی از شگفت انگیز ترین و در عین حال طولانی ترین عملیات باستانشناسی به نتیجه و پایان رسید .

 Copy_of_pompeii_boy.jpg

امروزه ، شهر پمپئی خالی از سکنه و ویران ، میعادگاه جهانگردانی است که با حیرت هرچه تمامتر در خیابانها و گذرگاه های سنگفرش شده ان پرسه می زنند و محو تماشای ستونهای عظیم ، ساختمانهای شکوهمند ، مجسمه های زیبا و دیگر آثار به جای مانده از مردمی می شوند که چندین هزار سال پیش در ان زندگی می کردند ، بی انکه تصوری از عاقبت شوم و عبرت انگیز خود داشته باشند .
آیا اتشفشان خاموش وزوو بار دیگرفعال خواهد شد و به خشم خواهد امد تا همین پیکر نیمه جان را هم برای همیشه نیست و نابود کند ؟
 

 Copy_of_pompeii.jpg

                                                      شهر پمپئی در محاصره جهانگردان

برگرفته از کتاب کاوش در گذشته


موضوعات مرتبط: پمپئی

تاريخ : یکشنبه 1387/06/24 | 8:47 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
uxmalmountain.jpg

مایا ( عروس باران )
قرنها پیش از پیداش مسحیت در اروپا، قبایل متمدنی در دره های حاصلخیز و جنگلهای سرسبز آمریکای مرکزی و جنوبی زندگی می کردند که در کشاورزی ، معماری ، علوم ، ریاضی و ستاره شناسی به پیشرفتهای زیادی رسیده بودند . از جمله این قبایل میتوان " مایا ، اینکا ، آزتک و تولتکس " را نام برد .
قبیله " مایا " ، خورشید را به خدایی برگزیده بودند و آن را پرستش می کردند ، به همین جهت خود را " فرزندان خورشید " می نامیدند . انان خدایان دیگری نیز داشتند ، از جمله خدای باران ، خدای جنگل و ...
" مایا " ها حدود سالهای نخستین پیدایش مسیحیت در اروپا ، شروع به ساختن شهری بزرگ با ساختمانها و معبدهای عظیم کردند و زندگی خود را با جشنها و مراسم با شکوه رونق بخشیدند . انها در این جشنها ، ماسک حیوانات به چهره می زدند و با خواندن سرود و زدن طبل ، به پایکوبی می پرداختند  تا خدایان کوچک و بزرگ خود را ستایش کنند .
به درستی معلوم نیست چه شد و چه پیش امد که مایا ها دل از ان همه نعمت ، رفاه و زندگی آسوده بر کندند و دست به یک مهاجرت گروهی و ناگهانی به سوی جنگاهای شمال زدند . دلیل این مهاجرت مرموز ، شاید شیوع نوعی بیماری مرگبار مثلا طاعون یا وقوع تغییرات ناگهانی آب وهوا ، و شاید هم بروز قحطی و خشکسالی بوده است . به هر روی ، دلیل واقعی این مهاجرت مرموز و ناگهانی هنوز معلوم نیست و شاید هم هرگز روشن نشود . . " مایا " با این مهاجرت ، سالها در جنگلها و کوهها  ودره ها سرگردان بودند . هر گروه به سویی و هر دسته در جهتی پیش می رفت . بر اساس مدارک و شواهد تاریخی ، بزرگترین گروه مهاجر از قوم مایا ، در محلی که امروز یوکاتان نامیده می شود ، سکونت گزیدند و شهر شگفت انگیز چی چن ایتزا را به وجود آوردند . زیبایی و شوکت این شهر به قدری خیره کننده بود که حسادت و کینه دیگر قبایل را برانگیخت . سرانجام در سال 1200 میلادی ، این شهر درگیر جنگ خونین با اقوام وحشی شد و چون اهالی ان از عهده دفاع از خود برنیامدند ، یک بار دیگر همچون اجداد خود خانه و زندگی خود را بر جای گذاشتند و رفتند . بدین سان ، چی چن ایتزا به غارت رفت و خانه ها ومعبدها ، ستونها  و مجسمه های ان شهر خالی از سکنه ، در اعماق جنگل از نظر ناپدید شد
.

 Copy_of_gcm_palenque-temple_b.jpgCopy_of_gcm_palenque-temple_b.jpg

از این ماجرای غم انگیز ، 350 سال گذشت . در سال 1541 جهانگشایان اسپانیایی به امریکای جنوبی و مرکزی یورش بردند و شهر یو کا تان به چنگ انها افتاد . این زمان ، دیگر هیچ نام و نشانی از شهر چی چن ایتزا نمانده بود ، مگر قصه هایی بر زبان سالمندان بومی .
سربازان مهاجم اسپانیایی را کشیشی به نام دیه گو دولاندا همراهی می کرد . او به هر سرزمینی که قدم می نهاد ، به یادداشت برداری از آداب و رسوم مذهبی مردم ان منطقه می پرداخت . او در بازگشت به اسپانیا نتیجه تحقیقات خود را به صورت کتابی تنظیم کرد و به کتابخانه مرکزی سپرد ، به این امید که مورد توجه دانشمندان و باستانشناسان قرار گیرد . اما این کتاب جالب تا سیصد سال بعد هم خواننده ای نیافت ، زیرا کمتر کسی حاضر بود مطالب عجیب ان را درباره خدایان سرخپوستان امریکای جنوبی و آداب و سنن مربوط به انها را بپذیرد و باور کند . باستانشناسان بزرگ جهان نیز در اواخر قرن نوزدهم  و اوایل قرن بیستم ، بیشتر به فکر کشف اثار تمدنهایی از یونان ، روم و مصر بودند و توجهی به اعماق جنگلهای امریکای جنوبی نداشتند
.

 MYA15.jpg

اما سرانجام یک نفر پیدا شد که کتاب کشیش دیه گودولاندا را بخواند و اطمینان پیدا کند که مطالب ان حقایقی از گذشته های دور است . او ، یک جوان آمریکایی به نام " ادوارد تامسون " بود که شیفته ماجراهای نوشته شده در ان کتاب شد و با خود عهد بست که روزی به کشور مکزیک و شهر یوکاتان برود و تمدن مایا را کشف کند ! مهمترین قدم در این راه ، یافتن اثار و بقایای شهر چی چن ایتزا در قلب جنگلهای مکزیک بود .
تامسون از خود پرسید : " چی چن ایتزا " چیست ؟
این کلمه بسیار قدیمی در زبان سرخپوستان مایا بود . تامسون سرانجام کشف کرد که  " ایتزا " لقب فرمانروایان قوم مایا بوده و چی چن به معنای " دهانه چاه " است . او نتیجه گرفت که در شهر چی چن ایتزا چاههایی بوده که در زندگی ساکنان شهر اهمیت بسیار داشته است ، ان قدر که مراقبت از ان چاهها به فرمانروایان و حکمرانان سپرده می شده است .
دیه گو دو لاندا نیز در کتاب خود به وجود این چاهها اشاره کرده  واز گودال عمیقی نام برده بود که در اعتقاد مردم مایا به " خدای باران " تعلق داشت  وان را " چاه قربانی می نامیدند " . به نوشته او ، مردم  مایا خدای باران را " یوم چاک " می گفتند و معتقد بودند که یوم چاک در اعماق ان گودال عمیق و در لابه لای ان ابهای سرد و زلال ان زندگی می کند . او اگر چه اژدهایی بود به شکل یک مار بزرگ که بدنی پوشیده از پر اشت ، اما به قدری نازک طبع و لطیف بود که اگر غمگین می شد ، قحطی به بار می آورد و مزرعه های ذرت را ، که غذای اصلی قوم مایا بود ، از بی ابی خشک و نابود می کرد ! .
رضایت خاطر یوم چاک زمانی فراهم می شد که پیروانش هدایایی برای او به درون چاه می ریختند . کاهنان معبد بزرگ می گفتند که بهترین هدیه برای یوم چاک ، قربانی کردن دوشیزه ای از میان دختران قوم و افکندن او به عنوان عروس باران به " چاه قربانی " بود .
اما نگاهی به مراسم عروس باران
 ماههاست که قطره ای باران از آسمان فرو نریخته و مزارع ذرت در حال نابودی است ، زمین تشنه و خشک است . دعاهای مردم به نتیجه نمی رسد . کاهنان معبد بزرگ می گویند که خدای باران - یوم چاک - از انها راضی نیست . باید هدیه ای تقدیم او کنند تا شادمان شود و ابرها را فرمان دهد از هر سو بیایند و ببارند
!

mayan-pottery-chama-valley.jpg


به دعوت کاهن بزرگ ، گروه گروه مردم، شبانه از هر سو به چی چن ایتزا می ایند و با هدایایی خود پیرامون معبد بزرگ حلقه می زنند . با بر امدن افتاب ، مراسم اغاز می شود . کاهنان در یک صف ، در حال خواندن ورد و دعا از پله های معبد بزرگ پائین می ایند . طبلها در دو سوی جاده سنگفرشی که به چاه قربانی ختم می شود ، به ترتیبی خاص می نوازند و مردم اوازی بر لب دارند . پشت سر صف کاهنان ، دویزه ای اراسته با پارچه هایی زیبا و جواهرات گرانبها روی تخت روانی که بر دوش مردان قوی هیکل قبیله قرار دارد ، دراز کشیده است و با چهره ای رنگ پریده و چشمانی لبریز از اشک ، به عاقبت شوم و هولناک خود می اندیشد . او ، عروس باران و هدیه مردم به یوم چاک است که به زودی باید در چاه قربانی سرنگون شود !
پشت سر عروس باران ، جادو گران در حالی که ماسک حیوانات مختلف را به چهره زده و پوست بدن خود را رنگ امیزی کرده اند ، در حال پایکوبی و دست افشانی جلو می ایند .
در صف بعد بزرگان قوم با لباسهای با شکوه و گردنبند های درخشان قدم بر می دارند و در پی انها ، غلامان با ظرف های پر از هدیه حرکت می کنند . این هدیه ها ، جهیزیه عروس باران است که همراه او به درون چاه قربانی ریخته خواهد شد .
دیری نمی گذرد که این کروان بزرگ و پر سر و صدا به نزدیکی چاه می رسد . به اشاره کاهن بزرگ ، طبلها از نواختن با ز می مانند . مردمی که سرود می خواندند و دعا می کردند ، ساکت می شوند . غلامان ، با ظرفهای هدیه پیش می ایند  و انها را به درون چاه می افکنند . اکنون، نوبت عروس باران است . تخت روان به اهستگی پیش می اید  و از روی دوش مردان بر روی زمین قرار می گیرد . عروس باران از وحشت نیم خیز می شود . دو مرد قوی هیکل ، بازوان او را از دو طرف می گیرند و بلند می کنند . از شدت وحشت د ر پاهای دوشیزه نگون بخت نیرویی برای راه رفتن نیست . او را تقریبا کشان کشان به لبه چاه می اورند و دریک آن ، همچون پر کاه به فضای مقابل پرتاب می کنند . عوس باران جیغ جگر خراشی از دل بر می اورد و لحظه ای بعد به میان ابهای سرد می افتد و پس ازان که چند غوطه می خورد ، از نظرها ناپدید می شود . در این حال ، فریاد خوشحالی و رضایت
از مردم بلند می شود و مراسم به پایان می رسد . "
این داستان هولناک را که دیه گو در کتاب خود از مراسم مایا ها نوشته بود کسی به ان صورت باور نکرد ، اما تامسون پذیرفت که این داستان بر اساس واقعیت نوشته شده و براستی قوم مایا روزگاری چنین اداب ورسومی داشته است
.

 Copy_of_XUNANoverhead800.jpgCopy_of_XUNANoverhead800.jpg

 

s26739_pc_2.jpg


تامسون بر ان شد که هر طور شده ، اثار و بقایای شهر چی چن ایتزا و چاه قربانی را در جنگلهای مکزیک بیابد . اگر او در این کار بزرگ موفق می شد ، می توانست پرده از روی تمدن شگفت انگیز و فراموش شده مایا بر دارد و ان را به جهانیان معرفی کند . بخت خوش زمانی به سراغ تامسون امد که او 25 سال بیشتر نداشت و چون کارمند سفارت امریکا در مکزیک بود ، به عنوان نماینده سفارت به شهر یوکاتان فرستاده شد . به این ترتیب تامسون قدم به جایی نهاد که سالها به ان اندیشیده و درباره اش مطالعات فراوان کرده بود .
تلاش تامسون برای یافتن چی چن ایتزا اغاز شد . او خیلی زود مقدمات کار را فراهم اورد و یک روز صبح با دلی امیدوار ، پیشاپش گروه بار برها و راهنماها که وسایل و ابزار اکتشاف را با خود حمل می کردند ، قدم به میان انبوه درختان جنگلی نهاد و در جهتی به راه افتاد که دیه گو دو لاندا در کتاب خود به ان اشاره کرده بود .
این مسافرت خطرناک و این جستجوی خسته کننده در اعماق جنگلهای بکر ، روزها ادامه یافت . پیشروی در لابه لای ریشه ها و شاخه های درختان به سختی ممکن بود و حتی کارگران بومی نیز که دلیل این کار را نمی دانستند ، دست از کار کشیدند و اغلب بازگشتند . ولی ، تامسون ناامید نشد و همچنان پیش می رفت . یک روز غروب در پرتو اخرین شعاههای خورشید ، از دور بنایی عظیم که ریشه درختان جنگلی و گیاهان خودرو از هر سو ان را در برگرفته بود ، در برابر چشمان حیرت زده تامسون و چند همراه باقی مانده اش نمایان شد . این بنا به شکل هرم و پله پله بود و به انچه که دو لاندو درباره معبد های چی چن ایتزا شرح داده بود ، شباهت کاملی داشت . پیشروی با شتاب و هیجان بسیار ادامه یافت . پرده سیاه شب بر جنگل سایه انداخته بود که تامسون به پای دیوارهای نیمه مخروبه ان بنای عظیم رسید . هیجان او بیش از ان بود که تا صبح صبر کند . مشعلی فروزان به دست گرفت و شروع به بالا رفتن از پله های هرم کرد. به بالا ترین پله که رسید به هر سو چشم انداخت . سایه های غول اسای چند ین هرم دیگر را از فاصله های دور و نزدیک دید و یقین کرد که سرانجام توانسته است پایتخت گمشده مایا را کشف کند . تامسون اکنون جایی ایستاده بود که قرنها پیش ، پای هیچ انسان دیگری به ان نرسیده بود . او ان شب را در همان نقطه و در حالی به سر برد که از شدت هیجان تا صبح خواب به چشمانش راه نیافت . با طلوع خورشید ، در برابر دیده گان حیرت زده خود منطقه وسیع از جنگل را دید که دهها بنای رفیع در این سو و ان سو خودنمایی می کرد . در یک طرف و درست در مقابل بلند ترین بنا ، جاده ای مارپیچ سنگفرش دیده می شد که فقط تا نقطه ای معین از جنگل ادامه می یافت . تامسون از خود پرسید " این جاده به چه دلیل نا تمام مانده و قطع شده است
" .

 temple

باری رسیدن به این پاسخ ، قدم بر ان جاده نهاد و چندان پیش رفت تا به انتها رسید . درست در انتهای جاده ، چاه عمیق و بزرگ به قطر تقریبی 30 متر وجود داشت که ریشه و شاخه درختان جنگلی از هر سو بر دیوار ان روئیده و عمق چاه را کاملا تاریک کرده بودند  . ایا این همان چاه قربانی نبود که مایا ها ، " عروس باران " را طی مراسمی در ان می افکندند ؟
تامسون باید از این راز سر در می اورد . اما چگونه ؟ نه او و نه هیچ یک از همراهانش جرات نداشتند که وارد چاه شوند . تنها یک راه در پیش بود و ان اینکه یک سطل فلزی بزرگ را با طناب به درون گودال بیندازند و در کف چاه به حرکت در اورند تا ببینند که چه چیزهای بالا می اید .
این کار خسته کننده شروع شد و روزها و روزها ادامه یافت . اما هر بار که سطل سنگین را بالا می کشیدند ، چیزی به جزء سنگ و شن و گلو لای در ان نمی یافتند . گویی که ان چاه مرموز حاضر نبود بزودی راز مدفون در سینه خود را بر انها اشکار کند و مدرکی که قرنها در دل داشت به دست دهد .
 در یکی از این دفعات ، تامسون با هیجان بسیار دو دانه سنگ قیمتی در شت از میان گل و لای سطل یافت و فهمید که باید چه نقطه ای را کاوش کند . پس از ان که هر بار سطل را از گودال بالا می کشیدند ، چیزهایی در ان می یافتند . از جمله ، لوازم زینتی ، سنگهای قیمتی ، پاره های پارچه ، عروسکهای چوبی که دست وپا وسر انها به حرکت در می امد ، مجسمه های کوچک به شکل مار و دیگر حیوانات و ... از همه مهمتر ، قسمتهایی از اسکلت و استخوان ظریف انسان !
همراه این استخوانها ، قطه هایی از پارچه ، کفش صندل ، گردنبند و زینت الاتی به شکل مچ بند و پابند نیز بود و ...
به این ترتیب بر تامسون مسلم شد که چاه قربانی را یافته و مراسمی را که کشیش دو لاندا از قربانی کردن دوشیزگان نوشته است ، حقیقت دارد .
انتشار اخبار مربوط به این کشف بزرگ ، هیجان بسیاری در دنیا به راه انداخت و و در میان باستانشناسها و شیفتگان تاریخ تمدن غو غایی به پا کرد . دیری نگذشت که گروهی بزرگ و مجهز به لوازم و ابزار باستانشناسی و خاک برداری در کنار خرابه های چی چن ایتزا اردو زدند تا به کمک روشهای علمی و صبر و حوصله تمام ، ان شهر را از زیر خاک و سنگ و علفهای هرز و ریشه درختان جنگلی نمایان سازند .
به دعوت ادوارد تامسون ، نماینده هایی از دانشگاهها و مراکز بزرگ باستانشناسی جهان به بازدید خرابه های به جا مانده از تمدن مایا امدند و به چشم خود دیدند که تمدن شکفت انگیز مردمی که خورشید را پرستش می کردند و خود را " مردان خورشید " می نامیدند ، کمتر از جاذبه  تمدنهای یونان و مصر وروم نیست
.

Copy_of_tikal-national-park-2.jpg


بنیاد کارنگی در امریکا با قبول کلیه هزینه های مربوط به عملیات اکتشاف و بازسازی چی چن ایتزا ، انگیزه ای قدرتمند شد که تلاش گروههای باستانشناسی گسترش بیشتری یابد و خیلی سریع به نتیجه برسد .
بر اثر ان تلاشها ، رفته رفته چهره تمدن قبایل سرخپوست مایا اشکار شد . دیوارهای نقاشی شده ، مجسمه ها ، خانه های بزرگ ، و ... حیرت انگیز تر از همه ، ساختمانهای بلند به شکل هرم که قرنها در منطقه وسیع و حاصلخیز امریکای جنوبی مدفون بود ، سر از خاک به در اورد و درباره مایا ها چه حکایتهای باور نکردنی و حیرت انگیز که افشا نکرد ، از جمله اینکه :
 
*مایا ها 500 سال قبل از میلاد مسیح به صورت قبیله های نزدیک به هم در دره های سرسبز و جنگلهای امریکای جنوبی زندگی می کردند . انها در سالهای نخستین پیدایش مسیحیت در فن معماری چنان پیشرفتی پیدا کردند که توانستند ساختمانهای بسیار بلندی که تا ان روز کمتر به دست بشر بنا شده بود ، در چی چن ایتزا بسازند .
* مایا ها ، خورشید را می پرستیدند و خود را مردان خورشید می دانستند . انها خدایان دیگری نیز داشتند که بر ترین انها " خدای باران " بود .
* مایا ها در جشنها و مراسم خود ماسک حیوانات به چهره می گذاشتند و خود را مانند جانوران مختلف می اراستند و با خواندن سرودهایی به پایکوبی می پرداختند .
* مایاها در علوم یاضیات و ستاره شناسی نیز چیره بودند و در رصد خانه عظیم انها که 104 پله از سطح زمین بالا تر بود ، اسباب و لوازم ستاره شناسی وجود داشت .
* مایاها نوعی خط تصویری همانند خط هیروگلیف ( مصریان باستان ) داشتند که پیام و افکار خود را با همان نقش و نگارهای خاص روی ستونهای بلند و بزرگ نقش می زدند .
* بازی مورد علاقه مایاها نوعی بازی به شکل بسکتبال امروز بود که در مقابل معبد بزرگ با خشونت بسیار به اجرا در می امد . این بازی " تلاچیتلی " نام داشت و بازیکنان باید یک توپ کوچک را بدون استفاده از دست و فقط با ضربه های ارنج ، پا از یک حلقه که بصورت عمودی قرار داده بودند ، عبور دهند .
* وسرانجام ... انکه امپراطوری مایاها در سال 850 میلادی ، طی یک جنگ خونین با قبایل وحشی از بین رفت و پروتهای ان توسط اقوام فاتح تاراج شد .

 

Copy_(2)_of_MayaCalendarSTONE-W.jpgتقویم باستانی مایا  
 

برگرفته از کتاب کاوش در گذشته


موضوعات مرتبط: تمدن مایا

تاريخ : یکشنبه 1387/06/24 | 8:37 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
Atlantis

                                                    تصویری خیالی از اتلانتیس

اتلانتيس (بهشت گمشده)
حدود 350 سال قبل از ميلاد ' افلاطون در رساله اي به نام تيمائوس (Timaeus) چنين نوشت : " 12 هزار سال پيش از اين جزيرهاي بوده است بزرگ با تمدني ستايش انگيز موسوم به آتلانتيس که..." به اين ترتيب نام قاره آتلانتيس براي نخستين بار بر قلم افلاطون جاري شد و به زودي بر سر زبانها افتاد .
اين فيلسوف بزرگ يوناني انگاه در رساله ديگري به نام کور تياس (Critias) شرح بيشتري از قاره اتلانتيس و تمدن ان نوشت " اتلانتها افزون بر 20 ميليون نفر بودند که در جزيره اي خوش اب وهوا به وسعت 154 هزار مايل مربع زندگي مي کردند در جنگلهاي انبوه اتلانتيس انواع جانوران بزرگ وکوچک مي زيستند و شهرهاي اباد ان با ساختمانهاي عظيم با شکل هرم درخشش نور بود و مرمر ..."

aflaton

طبق گزارش افلاطون "... بر اين سرزمين اطلس حکومت مي راند که مردم او را ستون اسمان مي دانستند و در مرکز جزيره در بزرگداشت اطلس معبدي با شکوه ساخته بودند که ديوارهاي عظيم داشت و درهاي ان تزيين يافته بود از سنگها و فلزات قيمتي در زير تابش نور خورشيد همچون الماس مي درخشيد ."
افلاطون ادامه مي دهد :" مقدس ترين حيوان در نزد مردمان اتلانتيس گاو نر بود که مظهر قدرت بي شمار مي رفت و به عنوان برترين هديه به پيشگاه اطلس با مراسمي شکوهمند در برابر معبد بزرگ قرباني مي شد تا فوران خون سنگهاي مرمر را رنگ اميزي کند ."
به نوشته افلاطون :" در قاره اتلانتيس شهرها به شکلي هندسي و زيبا ساخته شده بودند و کانال هاي اب که همچون رگها در بدن به هر سو امتداد داشتند مزرعه ها و باغها را سيراب مي کردند . اساس فرهنگ و تمدن اين مردمان سعادتمند همانا برادري و صفات عالي انساني بود. اما چون قدرت ايشان روز افزون شد به تدريج شروع به دست درازي به ديگر سرزمينها کردند افلاطون ميگويد :روح احساس و کمک در انها ديگر از بين رفته بود انها اعتقاد و ايمان خود را از دست داده بودند انها با سپاهياني بي شمار  قصد فتح اتن و سرزمين هاي شرق را داشتند .
اما زئوس طوفاني بر انها نازل کرد . مجازاتي که به هيچ وجه قابل تصور نبود . افلاطون در اين باره نوشت "طوفان سبب زمين لرزه و سيل هاي بزرگي شد که به مدت يک شبانه روز به شدت ادامه داشت وقتي دريا جزيره آتلانتيس را به زير خود فرو برد و ناپديد گشت " افلا طون ترديد داشت که هرگز نشانهاي از اين سرزمين گمشده به دست ايد .
او نوشت " اقيانوس در ان نقطه به مکاني غير قابل عبور و جستجو تبديل شده است".
به اين ترتيب و به روايت افلاطون تمدن اتلانتيس در اغاز شکوفايي نابود مي شود و سه نيروي سهمگين طبيعت يعني : اتشفشان و زلزله و طوفان با چنان شدت و خشونتي بر پيکر اتلانتيس مي تازد که تصور ان نيز لرزه بر پيکر ادمي مي اندازد .اين واقعه در سال 3500قبل  از ميلاد روي مي دهد . جزيره اتلانتيس به لرزه در مي ايد ; زمين از هر سو شکاف بر مي دارد و تکه تکه مي شود . از قله هاي کوه اتش فوران مي کند و تکه هاي مذاب همچون باران مرگ بنا ها را هدف قرار مي دهد . سپس خاکستري داغ همه فضا را تيره و تار مي کند و بر سراسر جزيره فرو مي بارد تا ... سرانجام چنان کند که آتلانتيس در زير پردهاي سنگين مدفون شود وبه افسانه ها بپيوند د .
چون افلاطون در گذشت ; اتلانتيس هم از ياد ها رفت و ديگر کسي سراغ ان جزيره اسراراميز را نگرفت جز انکه نا مش براي درياي اتلانتيک (واقع در ميان سه قاره افريقا اروپا وامريکا ) باقي ماند .اما جست و جو گران و دوستداران تاريخ و گذشته زمين با مطاله رساله هاي افلا طون در انديشه جزيره اي فرو مي رفتند که در ان مردمي لايق و هوشمند زندگي مي کردند و همواره پرسش اين بود که اتلانتيس در چه نقطه ا ي قرار داشته و علت واقعي نابودي ان چه بوده است ؟ ايا چنين تمدني واقعيت داشته يا افلاطون از رويا هاي خود سخن گفته است؟ اين ترديدها از انجا قوت مي گرفت که اتلانتيس در زبان مصريان باستان به معني " جزيره بي نام " است و يونانيان باستان نيز علاقه وافري به سرزمينهاي اساطيري و داستانهاي مربوط به اسطوره ها والهه ها داشته اند . بنابراين رساله افلاطون مي بايستي درباره يک ارمانشهر در جزيره ا ي  موهوم ميان درياي اساطيري باشد .
يک فرض ديگر اين بود که افلاطون از تمدني سخن به ميان اورده که نشانه ها و چگونگي ان

را از زبان دريا نوردان شنيده و خودش چيزهاي زيادي به ان افزوده است .

برگرفته ازکتاب کاوش در گذشته
map

یونانیهای دوره باستان بر این باور بودند که انتهای دنیا صخره عظیمی است در جایی که "ستون هرکول" قرار دارد ! و این ستون همان تخته سنگهای بس بزرگی است که در دو سوی تنگه ای بین دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس (تنگه جبل الطارق) واقع است .
دریا نوردان کشورهای حوزه مدیترانه هرگز جرات نمی کردند از این تنگه بگذرند و خود را به دریا های ازاد و اقیانوسها برسانند ; اما گاه پیش می امد که کشتیهای کوچک به دست امواج خروشان به اقیانوس اطلس کشیده می شدند و از دهانه تنگه می گذشتند . در این صورت دریانوردهایی که می توانستند خود را نجات دهند و دوباره به وطن بازگردند  حکایتهای  شگفت اوری از سرزمینهای سرشار از نعمت و اسایش در ان سوی ستون هرکول تعریف می کردند که بیشتر به افسانه پردازی شباهت داشت تا واقعیت ! ولی افلاطون با جمع اوری اطلاعات و مشاهدات دریانوردها اعتقاد یافته بود که در ان سوی تمدن حوزه مدیترانه تمدن دیگری در جزیره ای میان ابهای خروشان اقیانوس وجود دارد که همان اتلانتیس است
.
اتلانتیس_2

به گمان دانشمندان انچه افلاطون نشانی داده می تواند تمدنی باشد متعلق به دوران پارینه سنگی واقع در منطقه ای که در ان یخ بندان وجود نداشته است .
جست و جوی دانشمندان و کنجکاوی انها برای دستیابی به سرچشمه تاریخی اتلانتیس تا امروز ادامه داشته است . انسان با تکیه بر علم واطلاعات خود می خواهد سرانجام در یابد که " اتلانتیس مدفون شده " به طور دقیق در چه نقطه ای قرار داشته و کجا می تواند بوده با شد . ایا اتلانتیس قاره ایست تقسیم شده ؟ ایا اقلیمی است غروب کرده در مثلث برمودا ؟
با توجه به نشانه هایی که افلا طون در رساله های خود به دست داده است چنین گمان می کنند که جزایر " آ زور" باید از بقایای قاره گمشده اتلانتیس باشد . این جزایر همچون حلقه ای به همدیگر در اقیانوس اطلس قرار دارند و بر اساس شواهد و مدارک موجود در حدود 2200 سال پیش از میلاد با شراره های بر کشیده از قله یک اتشفشان سهمگین و زلزله پس از ان تکه چاره شده اند .
اوتوهنریخ موک که مهندس اتریشی بود و علاقه وافری به تاریخ و جغرافیا داشت کتابی تحت عنوان " راز اتلانتیس" نوشت که شهرتی جهانی یافت و بار دیگر اتلانتیس را بر سر زبانها انداخت . انتشار این کتاب در سال 1976 بود و به اعتقاد نویسنده ان جزیره اتلانتیس نه فقط وجود داشته و دستخوش یک بلای سهمگین طبیعی شده بلکه بازماندگان فاجعه اتلانتیس به سواحل امریکای جنوبی و شمالی و افریقا و اروپا افتاده و به هر سرزمینی که رسیده اند دانش خود را از شهر سازی و معماری به کار بسته اند تا بناهای عظیم و معبد های با شکوه و قصر های بزرگ مانند انچه که خود در اتلانتیس داشتند بسازند .
بناهایی همچون اهرام مصر و معبدهای مایا وازتک و...
بر اساس فرضیه هایی که موک ارایه می دهد بسیاری از تمدنهای دوره باستان از دسته دوم بوده و همگی زاییده یک تمدن مادر به نام اتلانتیس هستند ! زیرا این غیر ممکن است که به طور تصادفی تمدنهای مشابهی در دورترین نقاط گیتی به وجود اید و بخصوص معبد هایی به شکل هرم در هزاران کیلو متر دور از هم ( بین النهرین و حاشیه رود نیل و سواحل قاره امریکا و...) ساخته شود . موک حتی معتقد بود که بازی " پلوتا " که در میان اهالی باسک (اسپانیا) رواج دارد همان بازی رایج در تمدنهای مایا و آزتک است و ریشه در فرهنگ سرخپوستان امریکای جنوبی دارد .
به گفته موک : زلزله و طوفان هولناکی که 12 هزار سال قبل از میلاد در اقیانوس اطلس روی داد نه تنها تمدن درخشان اتلانتیس را از میان برد بلکه دامنه امواج خروشان ان همه خشکیهای زمین را در بر گرفت و چنان کرد که در کتابهای اسمانی " توفان بزرگ " نام گرفت و 4000 سال از ان طوفان سپری شد تا یک بار دیگر تمدنهای انسانی در اینجا وانجای جهان جوانه بزنند .
فرضیه های موک را دانشمندان علم زمین شناسی چنین توجیه می کنند که زلزله های شدیدی که در کف اقیانوسها رخ می دهد می توانند چنان لرزش و هیجان شدیدی در ابهای اقیانوس به وجود اورند که موجهای بسیار عظیم به پا شود و همه چیز را در ساحل به کام خود بکشد . در تابستان سال 1920 زلزله ای در منطقه شمال فرانسه (نرماندی) رخ داد که گرچه بیش از چند ثانیه طول نکشید اما تکانهای ان به اقیانوس اطلس و جزایر آزور (Azor) کشیده شد و شهر ساحلی تاپال را ویران کرد . بنابراین طوفانهای عظیم دریایی همچنان که شهرها و تمدنها را به کام خود می کشند می توانند انچه را که بلعیده اند بار دیگر از کف اقیانوس ها بالا بیاورند و در ان صورت است که ما شاهد پیدا شدن ستو نهای عظیم سنگی و دروازهای بزرگ و گنجها و... خواهیم بود .
ایا ممکن است روزی اتلانتیس دوباره از زیر اب خارج شود و بر اثر انقلابهای دریایی بقایای تمدن درخشان اتلانتیس بر روی ان بیاید تا بتوانیم شهرها و معبدها و قصرها را مشاهده کنیم؟
افسانه اتلانتیس شاید روزی با کشف بنای تاریخی به زمان ما پیوند بخورد و رویای دیر پای انسان سرانجام به واقعیت برسد . شاید هم اتلانتیس ارمانشهری است ساخته وپرداخته خیال .
به هر روی اگر اتلانتیس اگر بهشت گمشده است یا جهنم مدفون شده در اعماق اقیانوسها تا به امروز فکر ادمی را به خود مشغول داشته و فرهنگ ومشخصات ان سینه به سینه پیش امده

 

hjghkjds cdv hf


موضوعات مرتبط: اتلانتیس

تاريخ : یکشنبه 1387/06/24 | 8:23 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

 

Louxor_Amon_Ra_Alexandre.jpg

"آمون" خداوند خورشيد طلوع کننده

آمون خداوند بزرگ مصر بلقب شاه خدايان ملقب بود و وي را در يونان با زئوس تطبيق مي کردند اما اين خداوند در عهد قديمتر شهرت نداشته و لفظ آمون بمعني ان است که " از انظار مخفي و پنهان باشد " . آمون يکي از هشت خداوندي است که در خلقت و آفرينش جهان مداخله داشته است . براي امون در شهر طب معبدي درست کرده بودند و اين شهر در ان زمان يکي از شهرهاي کوچک شهرستان چهارم مصر عليا بشمار مي رفت و مرکز اين شهرستان در هرمونتس بمعني شهر مانت قرار داشت . مانت نام خداوندي است که در اين شهر پرستيده مي شد و لفظ آمون جزء نام آمنمحت ، نخستين پادشاه از سلسله دوازدهم مصر است و اهميت اين خداوند بجايي رسيد که دو نفر از فراعنه سلسه هجدهم مصر يکي موسوم به تاتموس و ديگري امن هوتپ خودشان را با اين دو نام فرزند خداوند ناميده اند .
آمون به شکل انساني مجسم ميشد که تاج بر سر و دو پر بلند و مستقيم به موازات يکديگر در بالاي تاج قرار داشت.
اين نقوش و مجسمه ها گاهي به حالت نشسته بر روي تخت و گاهي ايستاده و گاهي به شکل قوچي است که شاخهاي وي بپائين پيچيده باشد .
آمون خداي فراواني و حاصلخيزي بود و از وي تصويري بدست آمده که فرعون ، در حضور او دانه مي پاشد و يا درو مي کند.

 2612-375x600.jpg

آمون خداوندي است که قدرت و توانايي بفرعون عطا ميکرد و وي را بر دشمن پيروز مي گردانيد و به همين جهت است که اين خداوند در شهر طب يک خداوند ملي بشمار مي رفت و ان را بنام " آمون رع " سلطان خدايان لقب مي دادند و تصوير وي در مقبره ها مانند خداوندي است که در کشتي جاي گرفته و شب هنگام در مدت دوازده ساعت ، جهان زيرزمين را روشن ميکرد و در کتيبه ها و سنگ نوشته هاي معبد لوکسور نقل شده که جشن ولادت آمنهوتپ فرعون مصر در حقيقت جشن عشق و محبت آمون خداوند بزرگ خورشيد مي باشد.
پسر و جانشين آمنحوتپ در سال چهارم سلطنت خود درصدد بر امد اصلاحاتي در دين مصريان پديد آورد و دستور داد فقط دين و مذهب آتون يا آتن در تمام مصر به رسميت شناخته شود و آتن نام ديگر خداوند خورشيد است و وي نام خود را از آمنهوتپ به آخناتون تبديل نمود و پايتخت خود را از شهر طب به آخناتن نزديک شهر کنوني تل العماره تغيير داد و در اين شهر معبد جديد براي خداوند خود بنا کرد و در اين معبد هيچگونه مجسمه اي نصب ننمود و خداي خود را فقط در هيکل قرص خورشيد نمايان ساخت بحالتي که پرتو ان به اطراف پراکنده مي شد و وظايف روحاني را خود فرعون به عهده گرفت و مراسم عبادت و پرستش و عبادت در اين معبد مانند مراسمي بود که در عهد قديمتر در معبد خورشيد معمول بود .و در محوطه اين معبد يک ستون سنگي بنام " ابليسک " خورشيد بر پا کرد . در مراسم مذهبي فقط ميوه و نان پخش مي کردند و سرودي را که بوسيله خود اخناتون در ستايش خورشيد سروده شده بود مي خواندند و خورشيد را در اين سرود به صفت آفريننده آدمي و باني خيرات خطاب ميکردند و همه افراد در اين دين جديد اعم از اهل مصر يا بيگانه فرزندان آتن خداوند بزرگ بشمار ميرفتند و در اين عقيده يکنوع يکتا پرستي نهفته بود و حتي ساکنان متصرفات آسيايي فرعون را نيز شامل مي شد و در اين متصرفات ساکنان سوريه خداوندي موسوم به آدونيس و يا يهوديان خداي موسوم به آدونه را مي پرستيدند .

 2210107953_133d0dfccc.jpg

زماني که فرعون مصر " آخناتون " در حيات بود ، هيچکدام از خدايان مصري رسميت نداشتند و فقط آتن پرستيده مي شدو در واقع ميتوان گفت که در ان زمان عملا بر ضد خدايان مصر و بالخصوص بر ضد آمون و تثليث نخستين قيام شده و معابد اين خدايان متروک و ثروت اين معابد به معبد بزرگ آتن منتقل گشته بود و نام اين خدايان از سنگ نوشته ها و کتيبه هاي معابد و حتي از مقبر آمنحوتپ سوم پدر اخناتون در سلطنت پسر وي تحت نفوذ روحانيان عبادت و پرستش آمون بجاي اتن برقرار شد و نام فرعون جديد از توت عنخ آتن به توت عنخ آمون تبديل گرديد و طولي نکشيد که عبادت آمون همه جا معمول شد و در معبد وي بقدري ثروت جمع گرديد که با سه چهارم ثروت خدايان ديگر برابري ميکرد و در کتيبه رامسس سوم نقل شده که از جمله ثروت معبد آمون تعداد 81323 غلام و 421362 عدد دام و گوسفند ميباشد و روحانيون اين معبد به قدرت بسيار رسيدند تا به جايي که در زمان فراعنه سلسله بيستم سلطنت واقعي مصر در اختيار انان قرار داشت و مي توان گفت که خدايان در اين زمان مستقيما بوسيله روحانيون در سرزمين مصر سلطنت ميکردند و اين روحانيان تسلط خود را بسرزمين حبشه نيز وسعت دادند. معابد بزرگ آمون در شهر هاي طب ، لوکسور و کارناک برقرار بود و ويرانه هاي اين معابد در حال حاضر نظر هزاران جهانگرد و توريست را بخود جلب مي نمايد .

50129218.jpg

Write By : Meraj Marjani  (بر گرفته از کتاب افسانه هاي ديني مصر باستان نوشته دکتر موسي جوان)

 doctor.jpg

پزشکان و داروسازان

نخستين پزشکان و داروسازان دنيا نيز در عصر سلطنت قديم در " ممفيس " زندگي مي کردند .آن ها به خاطر فضايلشان مشهور بودند و توسط شاعر يوناني ، هومر ، در کتاب اديسه ستوده شده اند . پزشکان مصر در عهد باستان ماهر تر از ساير پزشکان بودند .
پسري که مي خواست پزشک شود بايد نزد يک طبيب _ معمولا پدرش _ آموزش مي ديد يا در مدرسه طب تحصيل مي کرد که به يک معبد متصل بود . پس از اتمام تحصيلات ، بسياري از پزشکان مصري به طب عمومي مشغول مي شدند و تمام بيماري ها را درمان مي کردند . اما عده اي نيز نخستين پزشکان متخصص بودند ، به عبارت ديگر فقط قسمت خاصي از بدن را بررسي مي کردند . دانشمندان امروزي شواهدي دال بر وجود چنين متخصصاني در دست دارند.
در آرامگاه مربوط به عصر اهرام جمجمه اي پيدا شد که علايم جراحي موفقيت آميز تخليه يک " آبسه " در ريشه نخستين دندان آسيا را نشان مي داد . در يک جمجمه ديگر دو دندان ماهرانه به وسيله طلا به هم متصل شده بودند تا دندان محکم مانع از افتادن دندان لق مجاور خود شود .
پزشکان مصري يک کتابچه طب عملي به وجود آوردند که در ان مباحثي مثل کالبد شناسي ، بيماري هاي عمومي ، بيماريهاي چشم،بيماريهاي زنان ، وضعيت گوارش ، عمل قلب و عروق و نيز جراحي به منظور درمان زخمها و شکستگي ها گنجانده شده است . طومارهاي پاپيروس که حاوي اين اطلاعات هستند و معمولا نخستين کتابهاي پزشکي جهان برشمرده مي شوند . .
در کتب پزشکي مصر در مورد داروهايي که پزشکان مصري معمولا استفاده مي کردند ، نيز بحث شده است . مصري ها نخستين کساني بودند که دارو سازي کردند و داروهاي تهيه شده را توزيع نمودند . آن ها نخستين کساني بودند که از بعضي از دارو هاي امروزي ، از جمله " ترياک " استفاده مي کردند . آن ها دارو هاي گياهي متعددي را به وجود آوردند که هنوز هم از بعضي از آنها استفاده مي شود . به عنوان مثال روغن کرچک که در ان روزگار براي سوء هضم تجويز مي کردند ، در اوايل قرن بيستم نيز براي همين بيماري به کار گرفته مي شد.
پزشکان مصري سه هزار سال قبل از ميلاد نخستين تجربه هاي موفق را در جراحي داشتند . مصري ها به واسطه موميايي کردن ، اطلاعات زيادي درباره بدن انسان بدست اوردند .براي حنوط يک بدن ابتدا بايد بسياري از اندامهاي داخلي تخليه مي شد . مصري ها با ديدن محل و و وضعيت اين اندام ها ، نخستين مشاهدات در مورد کالبد شناسي را بدست آوردند .اين دانسته ها در انجام جراحي روي افراد زنده به انها کمک مي کرد و در پيشرفت طب نقش مهمي داشت . پزشکان مصري زخمهاي شديد سر و حتي آسيب هاي خطرناک نخاع را درمان مي کردند . آن ها نخستين کساني بودند که براي جا انداختن شکستگي هاي استخواني از تخته شکسته بندي استفاده کردند .
پزشکاني مثل ايمحوتپ _ معمار هرم بزرگ _ هنگامي که مي خواستند جراحي کنند ، عموما به بيماران نوشيدني خاصي مي دادند تا دردشان را تسکين دهد . سپس براي کاهش عفونت ، ابزارشان را مي شستند و در آتش ضد عفوني مي کردند .

0120-20Medicine20in20Ancient20Egypt.jpg

Write By: Meraj Marjani  (برگرفته از کتاب " فراعنه مصر" اثر : برندا اسمیت"ترجمه آزیتا یاسائی) 


موضوعات مرتبط: آمون

تاريخ : شنبه 1387/06/23 | 15:57 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

ايراني‌ها منشور كوروش را پس از يك قرن از نزديك مي‌بينند

مدير موزه ملي ايران درباره نمايش منشور حقوق بشر كوروش طبق هماهنگي‌هاي لازم با مسئولان موزه بريتانيا گفت: ايراني‌ها منشور حقوق بشر كوروش را پس از يك قرن در بهار سال آينده از نزديك مي‌بينند.

محمدرضا مهرانديش در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس اظهار داشت: يك سري ارتباطات بين موزه‌اي در دنيا وجود دارد كه بر اين اساس رياست سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به ما مأموريت دادند تا نسبت به نمايش تعلقات تمدن كشورمان اقدام كنيم.
وي با بيان اينكه منشور حقوق بشر كوروش به مدت يك فصل در فصل بهار در موزه ملي ايران به نمايش گذاشته مي‌شود، گفت:موافقتنامه‌هاي حقوقي مورد نياز دولت براي ورود اين اثر تاريخي به ايران نيز در دستور كار قرار خواهد گرفت.
مدير موزه ملي ايران از همكاري خوب موزه بريتانيا درباره ورود اين منشور تاريخي به ايران نيز ياد كرد و گفت: از اين پس در تفاهمنامه‌هايي كه با كشورهاي مختلف به امضا مي‌رسانيم در مفاد تفاهمنامه همكاري دو جانبه براي نمايش آثار تاريخي را مي‌گنجانيم.
به گزارش فارس، منشور حقوق بشر كوروش كه با نام استوانه كوروش نيز شناخته مي شود، از جنس سفال است و طبق گفته‌هاي باستان‌شناسان در سال 539 پيش از ميلاد توسط كوروش دوم هخامنشي ساخته شده است.
دور تا دور اين استوانه سفالين در حدود 40 خط به زبان ميخي بابلي، سخنان و فرمان‌هاي كوروش بسته است. 23 سانتي‌متر طول و 11 سانتي‌متر عرض دارد.
بر اين استوانه شرح فتح بابل توسط كوروش دوم و اسارت نبونيذ (بخت النصر)، آخرين شاه بابل در سال 539 پيش از ميلاد مسيح نگاشته شده است.
شاه هخامنشي پيروزي خود را به مردوك، كهن‌ترين خداي بابل نسبت داده است.
در اين منشور وي از بازگرداندن پيكر خداياني كه نبونيذ (شاه بابل) از معابد مختلف جمع و به بابل آورده بود، خبر مي‌دهد. وي به بازسازي معابد ويران شده پرداخت و اسرايي را كه شاهان بابل نگه مي داشتند، آزاد كرد.
بازگرداندن اسراي يهودي در اين منشور ذكر نشده اما آزاد كردن آنها بخشي از سياست شاه هخامنشي پس از فتح بابل بوده است.
از منشور كوروش به عنوان نخستين منشور حقوق بشر در جهان ياد مي‌شود. اين منشور در سال 1879 توسط هورمزد رسام، باستان شناس آشوري-بريتانيايي به دست آمد.
در حال حاضر اين لوح سفالين استوانه‌اي در بخش «ايران باستان» در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود


موضوعات مرتبط: منشور كوروش را پس از يك قرن

تاريخ : سه شنبه 1387/06/19 | 18:29 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

فرشته كوچك آسماني  بر روي زمين

برای تنوع


موضوعات مرتبط: فرشته آسمانی

تاريخ : یکشنبه 1387/06/17 | 14:12 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
حضرت عشق
 
زائران دست خدا همراهشان
من هم اين اينجا عبادت مي كنم
من هم اين اينجا توي چشمان تو
حضرت عشق و زيارت مي كنم 

حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست
سر عقل آمده هر بنده ديوانه توست
دل من اگر كه از عشق نصيبي دارد
حضرت عشق به من لطف عجيبي دارد

بگذاريد بگذاريد كه بيمار بماند اين دل
 با تب عشق دلم حال غريبي دارد
لحظه مي ميرد و من آخر سر مي پوسم
عشق اي ناجي من دست تو را مي بوسم
 
بي وجود تو سعادت نشود حاصل من
 تا نفس هست تو اي عشق بمان در دل من
حضرت عشق بفرما كه دلم خانه توست
سر عقل آمده هر بنده  كه ديوانه توست
 

موضوعات مرتبط: حضرت عشق

تاريخ : دوشنبه 1387/06/11 | 7:59 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
منابع درسی زیر از سایت modir.ir بر اساس email یکی از خوانندگان سفر ایرانی ، منتشر می شود .

ضرایب دروس برای کنکور کارشناسی ارشد مدیریت جهانگردی

 

دروس ضرایب
زبان انگلیسی تخصصی 4
برنامه ریزی توسعه و اقتصاد جهانگردی 3
روشهای کمی در جهانگردی 2
مدیریت بازاریابی و اصول مدیریت و رفتار 2
علوم اجتماعی 2
تاریخ و جغرافیا 2

 

سوالات درس روشهای کمی در جهانگردی شامل مباحث ریاضیات کاربردی ، پژوهش عملیاتی و آمار کاربردی می شود .

سوالات درس مدیریت بازاریابی شامل مباحث اصول مدیریت ، رفتار سازمانی و مدیریت بازاریابی می شود .

سوالات درس علوم اجتماعی شامل مباحث جامعه شناسی ، مردم شناسی ، و فرهنگ عامه می شود.

سوالات درس تاریخ و جغرافیا شامل مباحث تاریخ و فرهنگ ایران ، هنر معماری ایران ، باستان شناسی ، نقشه خوانی ، جغرافیای جهانگردی و جغرافیای جهانگردی در ایران می شود

معرفی منابع کنکور کارشناسی ارشد مدیریت جهانگردی

 

ردیف

نام کتاب

تألیف

توضیحات

زبان تخصصی انگلیسی

1

Going international (English for Tourism)

 

 

2

Tourism planning

 

 

3

واژگان تخصصی فراغت؛ گردشگری وهتلداری

دکتر محمود ضیائی و روزبه میرزائی

انتشارات ترمه

 

برنامه ریزی توسعه و اقتصاد جهانگردی

1

اقتصاد خرد

اوئن فیلیپس، چارلز موریس، ترجمه اکبر کمیجانی

نشر دانشگاه تهران

2

اقتصاد کلان

سیدمحمد طبیبیان

نشر بازتاب

3

اقتصاد گردشگری

کریشنا مورتی، دانلد لاندبرگ، مینک استاونگا، محمدرضا فرزین ( مترجم )

شرکت چاپ و نشر بازرگانی

 

مدیریت بازاریابی و اصول مدیریت و رفتار

1

مدیریت بازار ) مدیریت بازاریابی)

داود محبعلی، علی اکبر فرهنگی

نشر امیرکبیر

2

بازاریابی گردشگری

لس لومسدن ، ترجمه ابراهیم گوهریان

 

3

مدیریت جهانگردی

راجر داس ویل، داود ایزدی (مترجم)، سیدمحمد اعرابی ( مترجم )

دفتر پژوهشهای فرهنگی

4
مدیریت

استونر و فری من ، ترجمه دکتر پارسائیان و اعرابی

5
رفتار سازمانی رابینز
ترجمه پارسائیان و اعرابی
ترجیحا کتاب 3 جلدی

6

اصول بازاریابی خدمات

کریستوفر لاولاک، لورن رایت، ابوالفضل تاج زاده نمین (مترجم )

انتشارات سمت

 

روشهای کمی در جهانگردی

1

پژوهش عملیاتی : برنامه ریزی خطی و کاربردهای آن

محمدرضا مهرگان

انتشارات کتاب دانشگاهی

2

ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت

دکتر ایرج ابراهیمی

نشر هستان

3

ریاضیات کاربـرد در مدیریت 1

ترجمه دکتر ضرغام و ممقانی

 

4

آمار کاربرد آن در مدیریت 1

دکتر ابراهیمی و صدقیانی

 

 

تاریخ و جغرافیا

1

Tourism geography

 

 

2

جهانگردی در چشم انداز جامع

ادواردو فایوسولا، چاک گی، سیدمحمد اعرابی (مترجم)، علی پارساییان (مترجم )

ناشر : دفتر پژوهشهای فرهنگی

3
چکیده تاریخ ایران
حسن نراقی
ناشر : اختران
4
جغرافیا و صنعت توریسم
علی اصغر رضوانی
دانشگاه پیام نور
5
مبانی نقشه خوانی
مجتبی یمانی
ناشر : دانشگاه تهران
6
مبانی کشور شناسی جغرافیایی
ترجمه دکتر رهنمایی

7

اوقات فراغت

لس هی وود، جان اسپینک، پی تر براهام، جان کاپنرهارست، فرانسیس کیو، یان هنری، محمد احسانی ( مترجم )

ناشر : بامداد کتاب

 

علوم اجتماعی

1

مبانی انسان شناسی

دکتر فربد

 

2

مبانی انسان شناسی

اچ آر هیس

 

3
درآمدی بر ارتباطات سنتی در ایران
کاظم معتمدنژاد، محمدمهدی فرقانی ( مترجم )

نشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها

4
فرهنگ شناسی ؛ گفتارهایی در زمینه فرهنگ و تمدن
چنگیز پهلوان
ناشر : قطره
5
جامعه شناسی ارتباطات
باقر ساروخانی
ناشر : اطلاعات

6

موزه های باد

دکتر فرهادی

 

 

سایر کتب مناسب

1

مجموعه سوالات کارشناسی ارشد مدیریت جهانگردی

 

نشر کتاب مهربان نشر

  

زبان تخصصی انگلیسی  (ضریب 4)

1)      Going international (English for Tourism)

2)      Tourism planning

 

اقصاد و برنامه ریزی توسعه گردشگری (ضریب 3)

1)      اقتصاد خرد                      آقای کمیجانی

2)      اقتصاد کلان                     آقای طبیبیان

3)      اقتصاد جهانگردی              دکتر فرزین

 

اصول مدیریت و بازاریابی (ضریب 2)

1)      مدیریت جهانگردی            راجر داس ویل       ترجمه دکتر اعرابی و ایزدی

2)      مدیریت                   استونر و فری من    ترجمه دکتر پارسائیان و اعرابی

3)      رفتار سازمانی        رابینز( 3 و یا یک جلدی)   ترجمه پارسائیان و اعرابی

4)      مدیریت بازار                       دکتر محبعلی و فرهنگی

5)      بازاریابی گردشگری             لس لومسدن     ترجمه ابراهیم گوهریان

6)      مدیریت و بازاریابی خدمات    لاولاک و رایت      ترجمه دکتر تاج زاده

 

دروس کمی (ضریب 2)

1)      آمار کاربرد آن در مدیریت 1              دکتر ابراهیمی و صدقیانی

2)      پژوهش عملیاتی                          دکتر مهرگان

3)      ریاضیات کاربـرد در مدیریت 1            ترجمه دکتر ضرغام و ممقانی

 

 

علوم اجتماعی( ضریب 2)

1)      مبانی انسان شناسی                          دکتر فربد

2)      مبانی انسان شناسی                          اچ آر هیس

3)      جامعه شناسی ارتباطات                       دکتر ساروخانی

4)      فرهنگ شناسی                                  آقای پهلوان

5)      موزه های باد                                      دکتر فرهادی

6)      درآمدی بر ارتباطات سنتی در ایران          دکتر فرقانی

 

تاریخ و جغرافیا (ضریب 2)

1)      مبانی نقشه خوانی                             دکتر یمانی

2)      چکیده تاریخ ایران                                 حسن نراقی

3)      جغرافیا و توریسم                                دکتر رضوانی

4)      مبانی کشور شناسی جغرافیایی            ترجمه دکتر رهنمایی

5)      گذران اوقات فراغت                              ترجمه دکتر احسانی

6)      جهانگردی در چشم انداز جامع              ترجمه دکتر پارسائیان و اعرابی

7)      Tourism  geography

در حال حاضر دو گرایش بازاریابی و برنامه ریزی مدیریت جهانگردی در دانشگاه علامه طباطبایی ارایه می گردد. این دانشگاه در گرایش بازاریابی از سال 1384 و همزمان با پذیرش دانشجو در این مقطع و در گرایش برنامه ریزی نیز از سال 1386 اقدام به پذیرش دانشجو نمود.

                          

این دو گرایش از  نظر سر فصل های درسی تفاوت چندانی با یکدیگر نداشته و فقط 8 واحد درسی تفاوت دارند. بنابر این علاقه داوطلب مهمترین عامل در انتخاب یکی از این دو گرایش می باشد. گرایش بازاریابی تا حدود زیادی با مدیریت بازرگانی گرایش بازاریابی همپوشانی دارد و منابع فارسی بیشتری برای آن وجود دارد و در سطوح اجرایی تر کشور امکان به کارگیری دارد اما در گرایش برنامه ریزی بیشتر به مفاهیم پایه تر و کلان برنامه ریزی و سطوح کلان کاری پرداخته می شود. در مورد آینده شغلی نیز باید گفت تا کنون تفاوت معنی داری بین این دو گرایش وجود ندارد.هرچند به مرور این تفاوت خود را نشان خواهد داد

در ضمن واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد تهران در گرایش جغرافیای توریسم دانشجو می پذیرد .


موضوعات مرتبط: امتحان کارشناسی ارشد جهانگردی

تاريخ : پنجشنبه 1387/06/07 | 14:24 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

اطلاعیه مهم

 

تمام دانشجویانیکه در واحد علوم و تحقیقات تهران دانشگاه آزاد تهران -  درس فرهنگ عامه را در رشته مدیریت جهانگردی پاس نکرده اند . برای اخذ درس مربوطه تا قبل از روز حذف و اضافه یعنی ۶ مهر ۸۷ به دکتر رشادت جو مدیر گروه جهانگردی واحد مراجعه و درخواست خود را جهت ایجاد کلاس ارائه نمایند .

لازم به ذکر است درس فرهنگ عامه پیش نیاز درس مطالعات تطبیقی است و احتمال عدم ارائه درس مطالعات تطبیقی در ترم آینده است . بنابراین دانشجویان می توانند به صورت هم نیاز دو درس را اخذ نمایند .

حداقل ظرفیت برای تشکیل هر کلاس ۲۰ نفر است .

 



تاريخ : یکشنبه 1387/06/03 | 11:33 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

با وجود شروع  بازی‌های المپیک پکن تعداد توریست‌های این کشور به آن حدی که انتظار می‌رفت، افزایش نیافته است.

المپیک چین

آمارها نشان می‌دهد که تعداد توریست‌های بین المللی بازدید کننده پایتخت چین در ماه می‌امسال نسبت به پارسال در حدود 14% کاهش داشته است.
گرچه مقامات چینی امیدوارند که جذابیت‌های المپیک باعث افزایش تعداد توریست‌های این کشور در سال آتی و سال‌های آینده گردد، اما سخت‌تر شدن دریافت ویزا و احساس نگرانی مقامات چین بر روی امنیت بیشتر برای بازی‌های المپیک باعث افت تقاضاهای ورود به این کشور شده است.


آمارهای اداره گردشگری و جذب توریست پکن نشان می‌دهد که در ماه می‌ امسال تعداد توریست‌های این کشور بسیار کمتر از ژاپن و کره جنوبی و ایالت متحده آمریکا یعنی سه قطب بزرگ تجارت جهانی بود.

با توجه به اینکه تعدادی هتل‌های جدید برای بازی‌های المپیک ساخته شده است و سایر هتل‌ها نیز بازسازی شده اند اما به گفته بسیاری از منتقدین رشد تجارت به آهستگی صورت می‌گیرد. در این خصوص سخنگوی هتل سوییسی‌های پکن می‌گوید: «تجارت ما در ماه ژوئن به خوبی پارسال نبوده است و تعداد کمی‌توریست در هتل ما اقامت گزیده اند».

اما رییس سازمان توریست و گردشگری چین علت اساسی این افت را ناشی از تبلیغات منفی طوفان‌های جنوبی چین و زلزله اخیر منطقه ی «سی چوان» می‌داند که باعث پایین آمدن تعداد بازدید کنندگان از این کشور شده است.

مشکلات ویزا

از منظر دیگر مساله دریافت ویزا یک موضوع مهم می‌باشد که مشکلات فراوانی را امسال برای درخواست کنندگان آن پدید آورده است که این نه تنها در ذهنیت توریست‌ها اثرات و پیامدهای منفی به همراه داشته است بلکه در زندگی شخصی مردم نیز موثر واقع شده و شکایت و اعتراض آنها را نیز به همراه داشته است.

یک تاجر می‌گوید: «سفر به چین خیلی سخت‌تر از قبل شده است و به ویژه برای مسافرانی که می‌خواهند زمان بیشتری را در پکن اقامت نمایند. عموما با مشکلات تمدید ویزا مواجه می‌شوند. به نظر من باید قبل از اینکه هر فرد اجازه ورود به این کشور را بگیرد، درخواست ویزاها به هتل‌ها اعلام شود و یا قبل از آنکه بلیط برگشت تایید گردد و یا دعوتنامه ای فرستاده شود، این هماهنگی‌ها
صورت گیرد».

بایدها و نبایدها

و اما آنهایی که برای المپیک مجبورند به پکن بیایند با محدودیت‌هایی مواجهند که می‌تواند روح همگرایی را کاهش دهد. در چند هفته اخیر، دولت چین یک راهنمای قانونی را برای مسافرینی که برای المپیک به این کشور می‌آیند تصویب کردند که شامل مجموعه ای از بایدها و نبایدها می‌باشد.

به عنوان مثال مسافرین اجازه نخواهند داشت که در فضای باز و بیرون از هتلشان بخوابند. همچنین آنها باید اعلام حضورشان را مرتبا در طول 24 ساعت به پلیس اعلام کنند و یا اگر که می‌خواهند در پکن سکنی گزینند نباید شعارهای توهین آمیز بدهند و یا تبلیغاتی مبنی بر اسطوره‌های ورزشی‌شان و مسائل مربوط به سیاست یا مذهب یا نژاد خاصی را انجام دهند. البته بخشی از این قضیه به تبت مربوط می‌شود.

در ادامه ناآرامی‌های ابتدای امسال در تبت، مقامات چینی در مورد امکان تظاهرات‌های ضد دولتی نگران هستند و بر همین اساس در این شهر که عموما کلوپ‌ها به طور منظم تا بعد از سحر باز می‌باشند طبق قانون جدید انها مجبورند تا قبل از 2 صبح تعطیل نمایند.

پرفسور ژوزف چینگ می‌گوید: «چینی‌ها بیشتراز هر چیزی علاقه مند هستند که صحنه نمایش المپیک به آرامی‌برگزار گردد بدون آنکه وقفه و یا مشکلی در کار میزبانی اشان پدید آید».

چینگ که استاد دانشگاه هنگ گونگ می‌باشد در ادامه می‌افزاید: «مسئولان چینی علاقه مندند که با برگزاری باشکوه المپیک خودی نشان دهند. آنها بر این باورند که المپیک حادثه بزرگی است که قادر است رشد و مدرنیزاسیون را در چین به نمایش گذاشته و این کشور را از لحاظ پرستیژ اجتماعی در جهان بالاتر ببرد».

اما این نکته هم وجود دارد که چینی‌ها دوست ندارند یک المپیک بی سر و صدا و آرام را به نمایش بگذارند. آنها می‌خواهند به جهانیان بگویند که هزاران اجراکننده و دست اندرکار
در انجام این فستیوال فرهنگی در تابستان مشارکت داشته اند و در عمل موفق هستند.

زائو دانگ مینگ یکی ازمقامات مسئول المپیک چین می‌گوید: «ما معتقدیم که المپیک امسال می‌تواند پرهزینه ترین و متنوع ترین المپیک تاریخ باشد و این آن چیزی است که ما در پی آن هستیم».

چینی‌ها بهترینند

شکی وجود ندارد که مقامات چینی در تلاشند که از فرصت به دست آمده استفاده کنند و پکن را برای المپیک در بهترین وضعیت ممکن نشان دهند. هم اکنون دولت چین راننده‌های تاکسی را تشویق می‌کند که ماشین‌هایشان را پاک و تمیز نگه دارند چون اخیرا یک توریست شکایت کرده که بر روی یک صندلی تاکسی مو پیدا کرده و دولت هم بر روی مساله نظافت و پاکیزگی حساس شده است.

در ماههای اخیر یک همکاری عمومی‌در راستای ارتقاء بهداشت عمومی‌انجام گرفته که مبارزه با 4 جاندار مضر و بیماری‌زا از قبیل موش،پشه، مگس و سوسک را شامل می‌شود.

همچنین در راستای مبارزه با تروریسم‌ها 100 هزار کماندو و سرباز در طی مسابقات المپیک وظیفه حفظ و امنیت بازی‌ها را برعهده دارند. این افزایش امنیت اساسا باعث توجه بیشتر به پکن و به ویژه خیابان‌های این شهر و اطراف سفارتخانه‌ها و مکان‌های مسابقات المپیک شده است.

این محدودیت‌ها هر چند به مذاق توریست‌ها خوش نمی‌آید اما این شرایط چندان هم تفریح و سرگرمی‌توریست‌های خوش‌گذران را به تعویق نخواهد انداخت اما احتمالا چینی‌ها فکر می‌کنند که این بهای کمی‌است که باید برای تضمین امنیت بازی‌های المپیک بپردازند در مقابل اینکه تضمین شود اتفاق ناگواری در هنگام بازی‌های المپیک نیافتد.


موضوعات مرتبط: المپک چین و توریسم

تاريخ : پنجشنبه 1387/05/24 | 11:52 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

برای تنوع چند عکس از دنیای آبی

دلفین

 


موضوعات مرتبط: دنیای آبی

تاريخ : یکشنبه 1387/05/13 | 15:10 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت هشتم :

کیومرث وسیامک

« نخستین شاهان »

در آغاز مردم از فرهنگ و تمدن بهره ای نداشتند و پراکنده می زیستند. نخستین کسی که بر مردم سرور شد و آئین پادشاهی آورد، کیومرث بود. نخستین روز بهار که آغاز جوان شدن گیتی بود، بر تخت نشست. در آن روزگار زندگی ساده و بی پیرایه بود. مردم جامه را نمی شناختند و خورشهای گوناگون را نمی دانستند.

کیومرث در کوه خانه داشت و خود و کسانش پوست پلنگ بر تن می کردند. اما کیومرث فر ایزدی و نیروی بسیار داشت و مردمان و جانوران همه فرمانبردار او بودند و او راهنما و آموزنده مردم بود.

مایه شادی و خوشدلی کیومرث فرزندی بود خوبروی و هنرمند و نامجو بنام سیامک. کیومرث به مهر این فرزند سخت پای بند بود و بیم جدائیش او را نگران می کرد. روزگاری گذشت و سیامک بالید و بزرگ شد و شهریاری کیومرث به وی نیرو گرفت.

ستیز اهریمن

همه دوستدار سیامک بودند جز یک تن و آن اهریمن بداندیش بود که با این جهان و مردم آن دشمنی داشت و با خوبیهای عالم، ستیزه می کرد. اما از ترس بدخواهی، خود را آشکار نمی ساخت. از جوانی و فروزندگی و شکوه سیامک رشک بر اهریمن چیره شد و در اندیشه آزار افتاد. اهریمن بچه ای بدخواه و بی باک چون گرگ داشت. سپاهی برای وی فراهم کرد و او را به نیرنگ بنام هواخواه و دوستدار نزد کیومرث فرستاد. رشک در دل دیوزاده می جوشید و جهان از نیکبختی سیامک پیش چشمش سیاه بود. زبان به بدگویی گشاد و اندیشه خود را با این و آن درمیان گذاشت. اما کیومرث آگاه نبود و نمی دانست چنین بدخواهی در درگاه خود دارد.

سروش که پیک هرمزد، خدای بزرگ، بود بر کیومرث ظاهر شد و دشمنی فرزند اهریمن و قصدی را که به جان سیامک داشت ، بر سیامک آشکار کرد.

چون سیامک از بداندیشی دیو پلید آگاه شد، برآشفت و سپاه را گردآورد و پوست پلنگ را جوشن خود کرد و به نبرد دیوزاده رفت. هنگامیکه دو سپاه در برابر یکدیگر ایستادند سیامک که دلیر و آزاده بود، خواستار جنگ تن به تن شد. پس برهنه گردید و با دیوزاده درآمیخت. دیوزاده نیرنگ زد و وارونه چنگ انداخت و به قامت سیامک شکست آورد.

فگند آن تن شاه بچه به خاک                بچنگال کردش جگرگاه چاک
سیامک به دست چنان زشت دیو          تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو

چون به کیومرث خبر رسید که سیامک به دست دیوزاده کشته گردید، گیتی از غم بر او تیره شد. از تخت فرود آمد و زاری سر داد. از سپاه خروش برآمد و دد و دام و مرغان، همه گردآمدند و زار و گریان به سوی کوه رفتند. یک سال مردم در کوه به سوگواری نشستند، تا آنکه سروش خجسته از کردگار پیام آورد که« کیومرث، بیش از این مخروش و به خود بازآ. هنگام آنست که سپاه فراهم کنی و گرد از آن دیو بدخواه برآوری و روی زمین را از آن ناپاک پاک کنی.» کیومرث سر به سوی آسمان کرد و خداوند را آفرین خواند و اشک از مژگان پاک کرد. آنگاه به کین سیامک کمر بست.

کین خواهی هوشنگ

سیامک فرزندی با فرهنگ به نام هوشنگ داشت که یادگار پدر بود و کیومرث او را بسیار گرامی می داشت. چون هنگام کین خواهی رسید، کیومرث هوشنگ را پیش خود خواند و او را از آنچه گذشته بود و ستمی که بر سیامک رفته بود، آگاه کرد و گفت:« من اکنون سپاهی گران فراهم می کنم و به کین خواهی فرزندم سیامک، کمر می بندم. اما باید که تو پیشرو سپاه باشی، چه تو جوانی و من سالخورده ام. سالار سپاه تو باش.» آنگاه سپاهی گران فراهم کرد. همه دد و دام از شیر و ببر و پلنگ و گرگ و همچنین مرغان و پریان، درین کین خواهی به سپاه وی پیوستند. اهریمن نیز با سپاه خود دررسید. دو سپاه بهم درافتادند. دد و دام نیرو کردند و دیوان اهریمنی را به ستوه آوردند. آنگاه هوشنگ دلیر چون شیر، چنگ انداخت و جهان را بر فرزند اهریمن تار کرد و تنش را به بند کشید و سر از تنش جدا ساخت و پیکر او را خوار بر زمین انداخت.

چون کین سیامک گرفته شد، روزگار کیومرث هم به سر آمد و پس از سی سال پادشاهی درگذشت


موضوعات مرتبط: داستانهای شاهنامه - کیومرث و سیامک

تاريخ : یکشنبه 1387/05/13 | 14:58 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت هشتم :

رستم و کی قباد

چون رستم آماده­ی پیکار با افراسیاب شد، زال لشکری از جنگیان شیردل فراهم آورد و با سپاهی رزمجو از زابلستان رو به افراسیاب گذاشت. رستم، پهلوان جوان، پیش رو بود و از پس او پهلوانان کهن می­آمدند. بانگ طبل و کوس و آواز اسبان و سپاهان رستاخیز را بیاد می­آورد.

به افراسیاب خبر رسید که زال با سپاهی دلاور بسوی وی می­آید. دژم شد و بی­درنگ سپاه خود را بسوی ری کشید. از آن­سو لشکر زابلستان نزدیک می­شد تا آنکه میان دو لشکر بیش از دو فرسنگ نماند.
آنگاه زال بزرگان و خردمندان سپاه را نزد خود خواند و گفت : « ای بخردان و کار آزمودگان ! ما لشکری انبوه آراسته­ایم و در نیکی ورستگاری کوشیده­ایم. اما دریغ که تخت شاهنشاهی ایران تهی است و ایران بی­سر و سرور و سپاه بی­سالار است. از این­رو کارمان به سامان نمی­آید. به یاد دارید که پس از کشته شدن نوذر چون «زو» به تخت شاهی نشست چگونه فراخی پدید آمد و جهان آسوده شد ؟ اکنون نیز ما نیازمند پادشاهی با فره و خردمندیم و آنکه به شاهی درخور است پهلوانی با فر و برز و دادگر و خردمند بنام کی­قباد است که از فریدون نژاد دارد.»

رفتن رستم  از پی کی­قباد

آنگاه زال رو به رستم کرد و گفت : « فرزند ! باید تازان به البرز کوه بروی. کی­قباد در آن­جاست. پیام پهلوانان و بزرگان ایران را برسان و بگو که تخت شاهنشاهی تهی است و سپاه جز تو را در خور شاهی ندیدند. پس به پادشاهی تو همداستان شدند و تاج و تخت را به نام تو آراستند. هنگام آنست که بی­درنگ نزد ما آیی و به دستگیری ما بشتابی.»
رستم بی­درنگ رهسپار البرز کوه شد. طلایه­ی تورانیان در راه بودند و راه را بر رستم گرفتند. رستم جوان گرز گاو سر را بدوش برآورد و در میان دشمنان افتاد. چیزی نگذشت که تورانیان بی­تاب و توان شدند و هراس در دل آنان افتاد و رو به گریز نهادند و خبر به افراسیاب بردند و از رستم نالیدند. افراسیاب در خشم فرو رفت و یکی از پهلوانان بی­باک و زیرک خود «قلون» را پیش خواند و گفت : « این کار توست که راه را بر ایرانیان ببندی و این پهلوان نوخاسته را از سر راه من برداری. اما هوشیار باش که ایرانیان زیرک و فریب­کارند و به ناگاه دستبرد می­زنند. هوشدار تا فریب نخوری.»
از آن­سو رستم پس ازآنکه طلایه­ی تورانیان را شکسته و پراگنده کرد رو به سوی البرزکوه گذاشت. در یک میلی کوه به جایگاهی سبز و خرم و با شکوه رسید که در آن تختی آراسته بودند و جوانی فره­مند چون ماه تابنده بر آن نشسته بود و گروهی از پهلوانان گرداگرد او به صف ایستاده بودند.
چون رستم را دیدند به گرمی پیش دویدند و برای او شادی خواستند و گفتند : « ای پهلوان ! چون از این جایگاه می­گذری مهمان مایی. نخواهیم گذاشت بی­آنکه با ما می بنوشی از اینجا بگذری.»
تهمتن گفت : « ای سروران ! مرا کاری در پیش است که باید بی­درنگ به البرز کوه بروم. جای ماندن نیست :

همه مرز ایران پر از دشمن است           بهر دوده­ای ماتم و شیون است

سر تخت ایران بی شهریار           مرا باده خوردن نباید بکار

گفتند : « اکنون که باید به شتاب به سوی البرز بروی بگو تا در جستجوی که هستی تا ما رهنمون باشیم و یاوری کنیم، زیرا ما سواران مرز فرخنده­ایم.»
رستم گفت : « من جویای شاهزاده­ای از نژاد فریدون بنام کی­قبادم. اگر می­توانید مرا به وی رهبری کنید.»
جوان فرهمندی که سرور پهلوانان بود چون این را شنید گفت : « من نشانی از کی­قباد دارم. اگر از اسب فرود آیی و دمی با ما بنشینی و ما را شاد کنی نشان وی را به تو خواهم سپرد.»
رستم چون نامی از کی­قباد شنید بی­درنگ از رخش به زیر آمد و به گروه پهلوانان پیوست و لب رود جایی که درختان سایه افگنده بودند در کنار سرور جوان بر تخت زرین نشست. دلیر جوان جامی از باده به دست رستم داد و دست دیگر رستم را در دست گرفت و گفت : « تو از من نشان کی­قباد را پرسیدی. بگو که این نام را از که آموختی ؟»
رستم گفت : « من پیام آور گردان و دلیران ایرانم. بزرگان ایران تخت شاهی را بنام کی­قباد آراستند و پدرم زال زر که سالار دلاوران ایران است مرا گفت که شتابان به البرز کوه بیایم و کی­قباد را بیابم و پیام بزرگان ایران را برسانم. اکنون تو اگر می­توانی نشان کی­قباد را به من بسپار.»
سرور جوان از گفتار رستم شاد شد و خنده بر لب آورد و گفت : « ای پهلوان ! کی­قبادی که از نژاد فریدون میجویی، منم.»
رستم چون چنین شنید سر فرو برد و از تخت زرین به زیر آمد و شاه را آفرین خواند

که ای خسرو خسروان جهان       پناه دلیران و پشت مهان

سر تخت ایران به کام تو باد        تن ژنده پیلان بدام تو باد

آنگاه درود زال زر و پیام بزرگان ایران را به وی باز گفت، کی­قباد جام خود را به شادی تهمتن بر لب کشید و تهمتن نیز جام خود را به نام کی­قباد نوش کرد و نوای شادی برخاست.
آنگاه کی­قباد گفت : « شب دوشین به خواب دیدم که دو باز سپید خرامان به من نزدیک شدند و تاجی رخشان چون خورشید بر سر من گذاشتند . از خواب که برخاستم دلم پر امید بود. این بزم را امروز از شادی آن خواب آراستم.»
تهمتن گفت : « خوابت نشان پیام خداوندی است.»

کنون خیز تا سوی ایران شویم      بیاری نزد دلیران شویم

کی­قباد چون آتش از جای برجست و بر اسب نشست و رستم نیز چون باد بر رخش برآمد و شتابان رو به سوی سپاه ایران نهادند.

فرجام قلون

قلون آگاه شد که رستم از دامنه­ی البرز می­گذرد. با سپاه خود راه را بر وی گرفت. کی­قباد به جنگ ایستاد و خواست با قلون در آویزد. تهمتن گفت :« ای شهریار ! این رزم در خور تو نیست. تا من و رخش و گرز و کوپالم بر جاییم کسی را با ما یارای رزمجویی نیست.»
این بگفت و رخش را از جای برکند و در میان طلایه­ی تورانیان افتاد. هرجا گرز او فرود می­آمد سواری بر خاک می­افتاد.

یکایک ربودی سواران ز زین    بسر پنجه و برزدی بر زمین

به نیرو بینداختشان ز دست   سرو گردن و پشتشان می شکست

قلون دید رستم دیوی است گریخته از بند که بر جان سپاهیان او افتاده. نیزه­ی خود را برگرفت و چون باد بر رستم تاخت و به زخم نیزه، بند جوشن رستم را از هم گشاد. رستم دست بر زد و نیزه را در چنگ گرفت و چون رعد غرید و نیزه­ی قلون را از دست وی بیرون برد. آنگاه با همان نیزه بر قلون زد و او را از سر زین در ربود. سپس بن نیزه را بر زمین کوفت و قلون چون مرغی که بر بابزن کشند بر نیزه کشیده شد.
طلایه­ی تورانیان خیره ماندند و در هراس افتادند و قلون را به جای گذاشتند و یکباره راه گریز در پیش گرفتند.
تهمتن کی­قباد را به شتاب به سوی چمنزاری کشید و چون شب در رسید با هم به سوی زال راندند. یک هفته کی­قباد و زال و رستم و دیگر بزرگان به بزم و شادی نشستند. روز هشتم تخت شاهنشاهی را به آیین آراستند و تاج شهریاری را بر سر کی­قباد نهادند.

 

موضوعات مرتبط: داستانهای شاهنامه - رستم و کی قباد

تاريخ : یکشنبه 1387/05/13 | 9:51 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت هفتم :

کیخسرو

بدینسان کیخسرو بر تخت شاهی می نشیند . رستم که از آمدن کیخسروآگاهی یافته است ، همراه زال با سپاهی گران سوی او روی می نهد . سراسر کشوربرای پذیرایی او آماده می شوند . کیخسروچون رستم را می بیند ، اشک می ریزد .

برستم چنین گفت کای پهلوان       همیشه بزی شاد و روشن روان

سر زال زر را ببر در گرفت      ز بهر پدر دست بر سر گرفت


فردای آن روز کیخسرو همراه بزرگان و پهلوانان ، سراسر کشور را زیر پا می گذارد و در آبادی کشور می کوشد و سرانجام نزد کاووس باز می گردد. کاووس پس از سخن گفتن از افراسیاب ، با کیخسرو پیمان می کند که به خاطر خویشی مادر ، به افراسیاب نگرود ، فریب گنج و فزونی را نخورد و دل از کین افراسیاب تهی نسازد .

کیخسرو پس از پیمان با کاووس و نیایش ، نزد بزرگان و پهلوانان می رود، درباره افراسیاب با آنان سخن می گوید ، سپس پهلوانان و مهان و کهان را برمی گزیند و فرمان می دهد که نامشان را در دفتری بنویسند .

پس آنگاه در گنج را می گشاید . به بیژن که کشتن بلاشان و آوردن تاج تژاو و اسیر کردن اسپنوی سمن پیکر را پذیرفته است ، سه خلعت گرانبها می دهد . خلعت پر ارج دیگری را به گیو که کشتن تژاو و آتش زدن تل هیزم کاسه رود را بعهده گرفته است می بخشد . به گرگین نیز که بردن پیام را به نزد افراسیاب پذیرفته است ، خلعتی گرانقدر می دهد .

رستم ، کیخسرو را به پس گرفتن سرزمینی پهناور و پر پیل وگنج در زابل که در دست تورانیان است ، بر می انگیزد . کیخسرو به رستم می گوید : به هر قدر سپاهی نیاز دارد ، به فرامرز بسپارد . سپس به آرایش سپاه می پردازد و به فرامرز می گوید :

تو فرزند بیدار دل رستمی      زدستان سامی و از نیرمی

کنون مرزهندوستان مرتراست      ز قنوج تا سیستان مر تر است

کیخسرو که با کاووس به کین افراسیاب پیمان بسته است ، قبل از فرستادن طوس به توران به او پند می دهد :

نیازرد باید کسی را براه      چنین است آئین تخت و کلاه

کشاورز یا مردم پیشه ور      کسی کو برزمت نه بندد کمر

نباید که بروی وزد باد سرد      مکوشید جز با کسی هم نبرد


و می افزاید از راه کلات که برادرش فرود آنجاست نرود ، بلکه راه بیابان در پیش گیرد . طوس فرمان می پذیرد و با سپاهی گران سوی ترکستان روی می نهد و چون برسردوراهی می رسد ، فرمان کیخسرو را فراموش می کند و با وجود اعتراض گودرز ، راه کلات را در پیش می گیرد .
به فرود که با مادرش جریره در کلات هستند ، آمدن سپاه برادرش را خبر می دهند . فرود ، از دژ فرود می آید و گوسفندان و اسبان را به سپید کوه ، سوی انبوه می فرستد . سپس در دژ را می بندد . جریره فرود را به یاری برادر و کینه جویی افراسیاب تشویق می کند و می گوید : به بهرام و زنگه شاوران که همیشه با سیاووش بوده اند می تواند اعتماد کند .
آنگاه فرود با تخوار که گردان ایران را می شناسد در ستیغ کوه جای می گیرند . طوس از دیدن آندوبر آشفته می شود ؛ فرمان می دهد که سواری برود و آنان را دست بسته نزد او بیاورد. بهرام به فرمان طوس سوی کوه می تازد . تخوار بهرام را نمی شناسد . فرود نشانی پهلوانان را از بهرام می پرسد و وی پاسخ می دهد .

بدو گفت کز چه ز بهرام نام      نبردی و بگذاشتی کار خام

بدوگفت بهرام کای شیرمرد      چنین یاد بهرام با تو که کرد

چنین داد پاسخ مراورا فرود      که این داستانم ز مادر شنود

دگر نامداری زکند آوران      کجا نام او زنگه شاوران

بدوگفت بهرام کای نیکبخت      تویی بارآن خسروانی درخت

فرودی تو ای شهریار جوان      که جاوید بادی و روشن روان


بهرام پس از دیدن نشان سیاووش بر تن فرود بر او آفرین می گوید . فرود نیز شادمانیش را از دیدن او ابراز می دارد و می افزاید که برای این به ستیغ کوه آمده است تا سالار سپاه ایران را به سور بخواند و همراه آنان کینه خواه ، سوی توران رهسپار شود . بهرام از سرپیچی طوس بخاطرفریبرز و از کم خردی او سخن میگوید ومی افزاید :

بمژده من آیم چو اوگشت رام      ترا پیش لشکر برم شاد کام

و گرجزمن آید زلشکرکسی      نباید برو بودن ایمن بسی


فرود گرزی پیروزه با دسته زر بنام یادگاری به بهرام می دهد. بهرام نزد طوس باز می گردد وبه او می گوید که او فرود پسرسیاووش است . طوس ستمکار می گوید :

ترا گفتم او را بنزد من آر      سخن را مکن هیچ ازوخواستار

یکی ترک زاده چو زاغ سیاه      برین کوه بگرفت راه سپاه


آنگاه فرمان می دهد که نامداری سر فرود را نزد او بیاورد . ریو نیز داماد طوس و زرسب پسر او به دست فرود کشته می شوند. فرود در هنگام جنگ با طوس و گیو به رهنمایی تخوار از همان ستیغ کوه اسب هردو را از پای در می آورد . دو سالار که پیاده نمی جنگند ، به لشکر گاه خود باز می گردند .

آنگاه بیژن سوی کوه می تازد . فرود اسب او را هم از پای در می آورد . بیژن پیاده با تیغ برنده با فرود می جنگد و بر گستوانش را چاک می کند . فرود خود را به دربند دژ می رساند. در دژ را می بندد و از باره سنگ فرو می بارند . بیژن ناگزیر نزد طوس باز میگردد . جریره که در شب تیره نزد فرزندش خوابیده است ، در خواب آتشی بلندتر از دژ می بیند که پرستندگان و دژ میان شعله های هراسناک آن به خاکستر تبدیل می شوند . چون از خواب برمی خیزد ، به باره دژ می رود و سراسر دشت را پر از جنگاوران ایران می بیند . پس سوی فرود باز می آید . بیدارش می کند و از زیادی سپاه با وی سخن می گوید . فرود با غرور پاسخ می دهد :

بروز جوانی پدر کشته شد      مرا همچوتو روز بر گشته شد

بکوشم بمیرم بغم زار وار      نخواهم از ایرانیان زینهار


فردای آن روز در نبرد سختی که بین دو لشکر در می گیرد ، همه سپاهیان فرود کشته می شوند . فرود در واپسین دم از دست بیژن و رهام زخم کشنده ای برمی دارد و به دشواری خود را به دژ می رساند . در دژ را زود می بندند . آنگاه مادر و پرستندگانش او را در بر می گیرند و برایش اشک می ریزند . فرود لب از لب بر می دارد و می گوید:

دل هرکه بر من بسوزد همی      زجانم رخش برفروزد همی

همه پاک برباره باید شدن      تن خویشتن بر زمین برزدن

که تا بهر بیژن نباشد یکی      نمانم من ایدر مگر اندکی


چون فرود دیده از جهان فرو می بندد ، پرستندگان خود را از باره دژ بر زمین فرو می افکند . جریره همه گنج را به شعله های سوزان آتش می سپارد و اسبان را از بین می برد . بعد دشنه ای بر می گیرد ، رخانش را بر روی پسر می نهد و شکم خود را می درد و هماندم در کنار پسر جان می دهد .

طوس پس از سه روز درنگ سوی کاسه رود سپاه می راند و در مرز آنجا فرود می آید . پلاشان جوان دلیر ترک برای دیدن سپاه ایران می آید . گیو و بیژن که بر کوه جای دارند ، او را می بینند . بیژن سواربر اسب تیزتک سوی بلاشان می تازد ، او را می کشد و سرش را نزد سپهبد می برد .
در این هنگام برف سنگینی باریدن می آغازد :

سرا پرده وخیمه ها گشت یخ      کشید از برکوه بربرف نخ

همه کشورازبرف شد ناپدید      بیک هفته کس روی هامون ندید

تبه شد بسی مردم و چارپای      یکی را نبد خنگ جنگی بجای

گیو که برای آتش زدن کوه هیزم ، از کاووس خلعت گرفته است ، بزحمت از کاسه رود می گذرد و کوه هیزم را آتش می زند . سپاه پس از سه هفته درنگ ، از رودخانه و آتش می گذرند و بر کوه و هامون سراپرده می زنند.
تژاو که در گرو گرد جایگاه دارد ، گروی را با شتاب نزد کبوده چوپان افراسیاب می فرستد تا به پژوهش سپاه ایران بپردازد . بهرام نگهبان شب ، او را می بیند و با آنکه به جان زینهار خواسته است او را می کشد . چون کبوده باز نمی آید ، تژاو اندوهگین سپاه را فرا می خواند و سوی سپاه ایران روی می نهد . او با اندک سپاه خود با سپاه ایران در می آویزد . در این جنگ ارژنگ پهلوان ارزنده توران و بسیاری از سپاهیان تژاو کشته می شوند . تژاومی گریزد . بیژن به دنبال او می تازد و بسان شاهینی تاج وی را می رباید . دم در دژ اسپنوی به ترک تژاو می نشیند و سوی توران می تازد . چون اسب تژاو از تاختن فرو می ماند ، برای رهایی از دست بیژن ، اسپنوی را همانجا می گذارد و از آنجا دور می شود و نزد افراسیاب می رود . بیژن به اسپنوی می رسد و او را نزد طوس می برد .

افراسیاب که بوسیله تژاو از کشته شدن بوم و بر آگاه می شود ، بخاطر سستی و کاهلی پیران در گردآوری سپاه او را سرزنش می کند. سپهدار پیران با شتاب به گردآوری سپاه می پردازد و تندر آسا سوی گروگرد روی می آورد . کارآگاهان به او خبر می دهند :

نشسته بیکجا سپهدار طوس      زلشگرنه برخاست آوای کوس

که ایشان همه میگسارندومست      شب و روز باشند با می بدست


پیران از فرصت سود می جوید ، سی هزار شمشیر زن بر می گزیند و نیمه شب گذشته ، بی بانگ طبل وبوق بر سپاه ایران می تازد . گیو که در خیمه خود بیدار است ، نخست به طوس و بعد به پدر خبر می دهد . پس از جنگی خونین سپاه ایران درمانده به کوه پناه می برد :

فراوان کم آمد زایرانیان      بر آمد خروشی بدرد از میان

پسر بر پدر زار گریان شده      وزان خستگان نیز بریان شده

برنج درازیم و در چنگ آز      چه دانیم باز آشکارا ز راز

دو بهره ازایرانیان کشته بود      دگر خسته ازجنگ برگشته بود

نه آن خستگان را ببالین پزشک      همه جای غم بود وخونین سرشک


گودرز به کیخسرو پیام می دهد . کیخسرو از شنیدن خبر شکست سپاه ، غم بزرگی بر دلش می نشیند :

ز کار برادر پر از درد بود      بران درد بر درد لشکر فزود


کیخسرو به فریبرز پیام می دهد و طوس را فرا می خواند و بخاطر نژاد و سالخوردگی از کشتنش چشم میپوشد.

برو جاودان خانه زندان تست      همان گوهربد نگهبان تست

ز پیشش براند وبفرمود بند      به بند از دلش بیخ شادی بکند


فریبرز بر پیران پیام می دهد :

شبیخون نجویند کند آوران      کسی کوگراید بگرز گران

توگربا درنگی درنگ آوریم      ورت رای جنگست جنگ آوریم

یکی ماه باید زمان درنگ      که تا خستگان باز یابند چنگ


پیران یک ماه درنگ را می پذیرد و بدین گونه یک ماه از جنگ دست می کشند . پس از یک ماه پیکاری هراس انگیز و دهشتناک بین دو سپاه در می گیرد . در گرماگرم جنگ گودرز چون درفش فریبرز را در قلبگاه نمی بیند ، به راه گریز عنان می پیچد. گیو به او می گوید :

اگرتو زپیران بخواهی گریخت      بباید بسر بر مرا خاک بیخت

چو پیش آمد این روزگار درشت      ترا روی بیند بهتر که پشت


شور جنگی که شراره های امید به پیروزی را در درون جنگاوران دمیده است آنان را به ادامه پیکار وا می دارد . سپاهیان بر دور درفش کاویانی که بیژن به چنگ آورده است گرد می آیند و بر آن دشت رزمی نو می آرایند. ریوپسر کهتر کاووس کشته می شود، بهرام تاج او را با نوک سنان بر می گیرد . رزم بشدت می گراید . سرانجام ایرانیان می گریزند و به دامن کوه پناه می برند.

بهرام چون تازیانه اش را گم کرده است به جستجوی آن ، که افتادنش را به دست دشمن ننگ می داند ، سوی رزمگاه می تازد . تازیانه را از میان تل کشتگان می یابد . از اسب به زیر می آید ، آن را بر می دارد و پیاده سوی لشکرگاه خود راه می پیماید ، زیرا اسبش را که بر اثر خروش مادیانی ، سوی او رفته ، کشته است. در راه سرکشان تو ران او را می بینند . پس صد سوار سوی او می شتابند . بهرام بسیاری از آنان را می کشد . سواران نزد پیران می روند و به او خبر می دهند . پیران رویین را برای دستگیری او می فرستد . بهرام رویین را با تیر از پای در می آورد . این بار خود پیران نزد بهرام می رود و با سوگند و پیمان می خواهد که تسلیم شود و زینهار بخواهد . بهرام از او اسبی می خواهد . پیران از بیم افراسیاب نمی پذیرد . آنگاه تژاو نزد آنان می رسد . با بهرام می جنگد واو را از پای در می آورد.
از آن سو، چون بهرام باز نمی گردد ، گیو و بیژن به جستجوی او می شتابند وسرانجام پیکرخون آلودش را میان کشتگان می یابند . بهرام در آستانه مرگ از گیو میخواهد که کین برادرش را از تژاو بخواهد . گیو تژاو را می کشد و پیکر بی جان را به لشکرگاه می آورد و برایش دخمه ای می سازد .
آنگاه سپاه پراکنده گرد می آید . پس از گفتگوی زیاد ، به این نتیجه می رسند که باید بیدرنگ نزد شاه برگردند . اگر او آهنگ جنگ دارد ، باید لشکر نامداری بیاراید .

بدین راز ازان مرز گشتند باز      همه دیده پر خون ودل پرگداز

برادر زخون برادر به درد      زبان شان زخویشان پرازباد سرد


افراسیاب ، شادمان از هزیمت سپاه ایران، خلعت پر ارجی به پیران می بخشد و فرمان می دهدکه از برگشتن سپاه دشمن ایمن مباشد و هشیاری خود را از دست ندهد .

بپای آمد این داستان فرود      کنون رزم کاموس باید شنود


موضوعات مرتبط: داستانهای شاهنامه - کیخسرو

تاريخ : یکشنبه 1387/05/13 | 9:33 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت ششم :

نبرد رستم و افراسیاب

سپاهی بمانند دریای آب          نهنگ سپه بود افراسیاب

در نخستین روز افراسیاب فرزند خود سرخه را پیش خوانده درباره رستم گفتنی ها را به او گفت و فرمان داد: سی هزار شمشیر زن برگزین و چون برق و باد به سوی سپنجاب برو، فرامرز آنجاست با لشکرش، برو سر او را بریده نزد من بفرست، اما از رستم پرهیز کن تو پشت و ستون سپاه منی، اگر بیدار دل باشی پیروزی با توست. اکنون پیشرو باش و بیدار باش سپه را زستم نگه دار باش.

سرخه گفت: ای سپهدار زجان تهمتن بر آرم دمار، فرامرز را دست بسته به سویت می فرستم، به جایی که من اندیشه جنگ کنم فرامرز و رستم چه محل دارند . افراسیاب گفت: یکی داستان دارم از روزگار که همیشه آنرا در دل نگاه داشته ام و آن این است که:

سگ کار دیده بگیرد پلنگ         ز روبه رمد شیر نادیده جنگ

فرامرز فرزند جهان پهلوان است، دلیر است، بیدار است از نژاد شجاعیان، هرگز او را اندک مگیر و بیدار باش. سرخه به سوی سپنجاب اردو کشید. دیدبانان چون سپاه سرخه را دیدند به فرامرز خبر دادند و از سپاه ایران آوای کوس جنگ بر فلک بلند شد. دو لشکر بهم آویختند. سرخه چون پیکار فرامرز را دید ، نیزه به دست گرفت فرامرز هم از قلب سپاه بیرون شد و سوی سرخه با نیزه شد. کینه خواه، چون سرخه را دید فریاد بر آورد، خون سیاوش را به خاک می ریزید اکنون جزای آنرا خواهی کشید خود ستائیشان بالا گرفت. سرخه گفت: من از نژاد افراسیابم که نهنگ دریا در بیم من در آب می سوزد. از آن آدم سوی میدان تو که از تن رهانم مگر جان تو.
این بگفت نیزه را بر کمر فرامرز کوفت اما فرامرز پهلوان بر زین اسب جنبش هم نکرد. فرامرز بخندید و گفت : اکنون نظاره کن اینگونه نیزه می زنند بعد با نیزه بر سرخه تاخت و سرخه دانست حریف فرامرز نیست و ناگاه به سوی لشکر خود بگریخت. فرامرز چون تیر به دنبال او تاخت تیغ هندی به دست و فریاد زنان که بایست، رسیدم، عاقبت در آخر میدان فرامرز به سرخه رسید به سان پلنگی خشمگین پنجه گشود، کمر بند سرخه را گرفت و از پشت زین به زیر افکند، بر آورد و ناگه بزد بر زمین، پیاده شد سرخه را ببست و از رزمگاه به لشکر آورد و هم آن زمان بود که درفش تهمتن زره در رسید. فرامرز چون باد پیش پدر رفت و سرخه را دست بسته پیش پایش افکند تهمتن بر فرزند آفرین کرد و فرمان داد تا به سلامتی او مال بسیار به درویشان دهند. سپس به سرخه نگریست، پهلوانی دید چون سرو آزاد. رخی چون بهار، دست و بازوئی چون شیر، موها چون مشک سیاه بر صورت ریخته. تهمتن لحظه ای اندیشه کرد بعد خشم بر دلش نشست و فرمان داد تا او را به دشت ببرند، دستش را به کمند ببندند و رخش را چون گوسپند بر خاک بمالند و بمانند سیاوش به خنجر روزبانان سر از تنش جدا کنند. طوس سپهبد رفت تا خون سرخه را بریزد. سرخه زاری کرد و گفت: چرا کشت خواهی مرا بی گناه

سیاوش مرا بود همسال و دوست            همه جان من پر زاندوه اوست

همیشه نفرین می کنم بر آن کس که سیاوش را کشت. بر آن کس که آن تشت و خنجر گرفت، بر نوجوانی من رحم کن. دل طوس نرم شد نزد رستم آمد سخنان سرخه را گفت، رستم گفت: ای سپهبد این کودک از همان کس است که حیله ها کرد تا سیاوش راکشت قسم به پروردگار تا من در جهان زنده هستم هر کس از ایشان را که بیابم اگر شاه باشد و اربنده سرش را از تن جدا خواهم کرد. پس به زواره نگاه کرد و گفت: با همان تشت و خنجر سرش را ببرید و آنچنان کردند . پس سپاهیان بر او ریختند و تنش را با خنجر چاک چاک کردند!!. چون لشکر از جنگ بر گشت، سرخه را دید که از پا به دار آویخته شده است . چون خبر به افراسیاب رسید . خاک بر سر کرد و نوحه خواند .

دریغ آن رخ ارغوانی چو ماه           دریغ آن بر و برزو بالای شاه

نجوید پدر هیچ آرامگاه             مگر زین چرمه با وردگاه

افراسیاب به لشکریان گفت بر خیزید که هنگام نبرد است همه جوشن در بر کنید و اسلحه بر گیرید بزودی سپاه آماده شد . افراسیاب فرمان داد تا کرنای دمیدند، هندی کوبیدند، زنگها به صدا در آمد و چون سپاه در دشت آماده حرکت شد به رستم خبر دادند که افراسیاب خود راهی جنگ دارد. رستم فرمان داد تا اختر کاویان را به میدان برند و گشودند تا، دو لشکر برابر هم صف کشیدند. افراسیاب سپاه خود را برای جنگ آراست. در میمنه بارمان، در مسیره کهرم و در قلب خود جای گرفت، رستم فرمان داد گودرز گشوادگان بر مسیره، گیو وطوس بر میمنه و خود با فرامرز در قلب جای گرفتند. زواره پشت تهمتن را نگاه می داشت ، دو سپاه هم گروه جنگ آغاز کردند. پیلسم به قلب سپاه آمد و به افراسیاب گفت: اجازه بده تا با رستم امروز جنگ آورم. همه نام او زیر ننگ آورم، پیش تو آرم سرو رخش او.

افراسیاب از آن سخن شاد شد و گفت: اگر بتوانی رستم را به چنگ بیاوری این جنگ کوتاه خواهد شد و مکان تو را در توران زمین دیگری نخواهد داشت، دخترم را به تو می دهم و پس از من شاه ایران و توران تو خواهی شد. پیران چون آن سخنان را شنید سخت غمگین شد و گفت: اگر او با تهمتن نبرد کند مرگش حتمی خواهد بود و ننگی نیز بر شاه است و در جنگ اول سپاه دلشکسته خواهند شد . پیلسم به پیران گفت: اگر من جنگ آغاز کنم چنان خواهد بود که بر شاه ننگی نباشد . افراسیاب چون سخنان هر دو را شنید، اسبی شایسته با تیغ و گرز گران و ابزار دیگر جنگ به پیلسم داد.

پیلسم سر برسر کتف، نیزه به دست با غرور فراوان قدم در میدان نهاد. چون نزدیک سپاه ایران رسید. چوه رعد غرید، فریاد کرد گفت: رستم کجاست، کی گویند او روز جنگ اژدهاست، بگوئید تا پیشم آید به جنگ که برای نبرد با او آمده ام، چون سخنان پیلسم به گوش گیو رسید . شمشیر از نیام بیرون کشیده و بسوی او حمله برد .

رستم گفت پهلوان به هوش باش که این ترک مرد جنگ است. مبادا که ننگی پیش آید . گیو و پیلسم به هم آویختند و پیلسم نیزه ای بر گیو زد که هر دو پایش از رکاب اسب بیرون آمد و می رفت تا سرنگون شود ، فرامرز چون این بدید به یاری گیو رفت . شمشیر بر نیزه پیلسم زد که نیزه اش از میان شکست شمشیری دیگر بر کلاه خودش زد که این با ر تیغ فرامرز خورد شد.

رستم در قلب سپاه جنگ نا برابر دو پهلوان ایرانی را با پهلوان تورانی می دید و آنان را سبک و سنگین می کرد رستم با خود اندیشه کرد که در میان ترکان کسی نیرومند تر از پیلسم نیست و دانست اگر پیلسم از این میدان بدر رود به سود ایرانیان نخواهد بود.

رستم رو به لشکر کرد وگفت: از جای خود تکان نخورید بگذارید من به جنگ پیلسم بروم و نیرویش را ببینم این بود که کلاه خود را بر سر نهاد و نیزه ای بزرگ به دست گرفت، هی بر رخش زد و بر قلب سپاه تا پیش صف را ه تاخت پیمود چون برابر پیلسم رسید گفت: ای نامدار مرا خواستی و در آرزوی جنگ من بودی کنون آمدم تا ببینی مرا. اکنون ضرب دست مرا هم خواهی دید و از آن پس هرگز دلت هوای جنگ نخواهد کرد.

رستم و پیلسم به هم آویختند آنقدر گرز بر سر هم کوفتند و آنقدر تیغ به روی هم کشیدند تا اسلحه هر دو شکست. رستم با خود گفت: ز ترکان سوار، ندیدم به دین پیچش کارزار. رستم این بگفت اسب از جای بر انگیخت نیزه ای بر کمر گاه او زد و از زین بلندش کرد. پیلسم بر نیزه رستم چون پر کاهی می نمود. رستم همچنان نیزه بر کف و پیلسم بر سر نیزه رخش را بتاخت تا قلب سپاه توران پیش برد. آنگاه از نزه او را به قلب لشکر دشمن پرتاب کرد و فریاد کرد این را به دیبای زرد بپوشد که از گرد شد لاجورد. این بگفت و سر رخش را به سوی سپاه ایران بگردانید و همچنان بتاخت و به جایگاه خود بازگشت.

چون چشم پیران به بدن پیلسم افتاد سرشک از مژگان بریخت اما چه سود که تن پیلسم در گذشت از پزشک. از هر دو لشکر خروش جنگ بر آمد و جنگ گروهی آغاز شد.

بکشتند چندان ز هر دو گروه          که شد خاک دریا و هامون چوکوه

پس تند بادی عظیم بر خواست گردی سیاه آسمان را فرا گرفت، جهان چون شب تیره و تاریک شد. همانا به شب روز نزدیک شد. دو لشکر در رزمگاه بدون اینکه یکدیگر را بشناسند می کشتند، و در دل هم پیش می رفتند . بدون آنکه دوست و دشمن شناخته شود . افراسیاب به سپاهیان گفت دیگر بخت بیدار ما بخواب شد امروز را هر طور باشد پایداری کنید اگر سستی کنیم باید بگریزیم و خود نیز هی بر اسب زد و از قلب سپاه توران بر میمنه سپاه ایران تاخت در آنجا که طوس سپهدار بود. گروهی فراوان از سرداران ایران خود را بکشت تا آنجا که طوس پشت بر میدان جنگ کرده خود را به رستم رسانید و گفت:

همه میمنه شد چو دریای خون           درفش سواران ایران شده سرنگون

رستم چون سخن طوس را شنید همراه با فرامرز به سوی میمنه تاخت. رستم و یارانش سپرداران افراسیاب را نگاهبانش بودند یک به یک از میدان به در کردند در آن جنگ فرامرز وطوس پشت تهمتن را داشتند و تهمتن چو شیر پیش می رفت چون جنگ به سود ایران شد درفش بنفش رستم را بر افراشتند و اختر کاویانی را به سوی میمنه متوجه کردند. افراسیاب چون پرچم ها را دید بدانست آن پیلتن رستم. چشم رستم چون به درفش سپاه افراسیاب افتاد، رخش را به سوی او تاخت و عنان را به رخش سپرد و با افراسیاب در آویخت . رستم تیغی بر کلاه افراسیاب زد که آنرا شکافت. افراسیاب نیزه ای بر پهلوی رستم زد که بر چرم کمر او فرو رفت اما به ببر بیان آن نشد کارگر. جهان پهلوان از کنار افراسیاب گذشت و به سوی او باز آمد. نیزه ای سنگین بر اسب افراسیاب زد که اسب به سر در آمد و افراسیاب از پشت آن بر خاک افتاد. رستم کمرگاه او را می جست تا از زمینش بر باید و کم مانده بود که از رنج کوته کند راه او.

هومان که از دور جنگ ایشان را نظاره می کرد ، چون افتاد افراسیاب را دید ، دست بر گرز برد و بزد بر سرشانه پیلتن. رستم به سوی هومان برگشت و افراسیاب از چنگش گریخته بر اسبی تیزتک نشسته ازمیدان فرارکرد.

وراکرد هومان ویسه رها           به صد حیله از چنگ آن اژدها

رستم آشفته شد و رخش از پی هومان بر انگیخت او هومان در گرد و خاک میدان از نظر رستم دور ماند. چون ایرانیان رستم را تنها در دل سپاه در دل سپاه توران دیدند به سوی او تاختند. اما بشنو از شاه توران زمین ، افراسیاب چون از دست رستم رها شد، گریزان روانه توران زمین گردید و در پی او هزیمت گرفتند ترکان چون باد. سه فرسنگ رستم در پی ایشان تاخت و به اردوگاه باز آمد . تمام گنج افراسیاب را بر سپاهیان بخشش کردند. کمی بعد رستم فرمان داد تا لشکر به دنبال افراسیاب حرکت کند.

افراسیاب در راه بود که شنید رستم و سپاه ایران در پی او اسب می تازد این بود که بر سرعت خود افزود . چه دردسر بدهم. تا کنار دریای چین افراسیاب و سپاهش گریختند به هنگام گذر کردن از آب، به پیران چین گفت افراسیاب.اگر رستم آن کودک شوم را به چنگ آورده وبه سوی ایرانشهر ببرد از این دیو زاده شاهی تازه خواهد ساخت و آشوبی عظیم بار دیگر به راه خواهد افتاد هم اکنون کیخسرو را بیاور و در این دریا بیفکن.
پیرا ن گفت: در کشتن او شتاب مکن، من او را همراه خود به ختن خواهم برد آنجا امن است. از آن گذشته کشتن او دردی را دوا نمی کند . افراسیاب گفت هرچه زودتر این کار را انجام بده . پیران هم در دم فرستاده ای روانه کرد تا کیخسرو را به ختن ببرند. فرستاده با کیخسرو گفتنی ها گفت. کیخسرو هم نزد مادر رفت و گفت: افراسیاب کس فرستاده است تا به دریای چین رفته و در ختن منزل کنیم چه باید کرد. مادر و پسر فراوان مشورت کردند اما چاره ای پیدا نشد، به ناچار غمگین و گریان روانه راه شدند: کیخسر.، نزد پیران رفت ، پیران از تخت به زیر آمد او را ببوسید و در جایی نزدیک خود مکانش داد نزد افراسیاب رفت و گفت: آن کودک را آورده اند اکنون چه باید کرد . افراسیاب گفت: او را به جائی بفرست که هیچکس نشانش را نداند و پیران نیز چنین کرد.

ای فرزند. بشنو از رستم که همچنان با سپاه ایران در خاک توران پیش می تاخت همه چین و ماچین، ختا و ختن را گرفتش به بازوی شمشیر زن ووارد پایتخت افراسیاب شد. تهمتن بر تخت افراسیاب نشست و آنچه را که افراسیاب اندوخته بود به سپاهیان داد و سپه سر به سر زو توانگر شدند. به سر داران گنج ها فراوان داد . از رزم همه شان ستایش کرد. گنجی فراوان برای فریبرز کاوس فرستاد. به فریبرز نوشت: سالار مهمتر توئی
سیاوش را خود برادر توئی

میان را به کین برادر ببند          زفتراک مگشای هرگز کمند

سپس هر یک از شهرهای توران زمین را به یکی از سرداران داد.

بما چین و چین آمد این آگهی           که بنشست رستم بشاهنشهی

همه هدیه ها ساختن و نثار              زدینارواز گوهر شاهوار

بگفتند ما بنده و چاکریم              زمین جز به فرمان تو نسپریم


مدت ها رستم و سرداران آن سرزمین ماندند تا داستان شکار زواره پیش آمد.

روز از روزها سرداران به رستم گفتند: پیش از این جنگیدن کاری است بیهوده و فقط ریختن خون بی گناهان است. اکنون دیگر از افراسیاب خبری نیست و تمامی سپاه ایران نیز در اینجا جمع شده ، اگر افراسیاب از راهی دیگر به ایران حمله کند و کاوس پیر را که بدون سردار و سپاه و یاور مانده از میان ببرد کار دشوار تر خواهد شد.شش سال است که در این سرزمین مانده و می جنگیم باشد که به خانه خودمان باز گردیم. تهمتن آن سخنان را پذیرفت. و سپاه ایران با زر و گوهر فراوان روانه ایران زمین شدند. دیری نگذشت که به افراسیاب خبر دادند ایرانیان به سرزمین خود رفته اند . او نیز فرمان داد تا مردم توران به جای گذشت خود بازگردند


موضوعات مرتبط: داستانهای شاهنامه - آغاز نبرد رستم و افراسیاب

تاريخ : یکشنبه 1387/05/13 | 9:22 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت ششم :

داستان سرودن شاهنامه از زبان فردوسی

همیشه مالك این ملك ملت است كه داد
سند بدست فریدون ؛ قباله دست قباد

شاهنامه فردوسی داستان شاهان نیست ؛ مجموعه كارنامه هایی است كه داستان و سرگذشت پدران توست و اینکه برای زنده ماندن چگونه جنگیده اند ؛ برای پیروزی حق چگونه قیام کرده اند ؛ چگونه از طبیعت آموخته اند و چگونه آن را رام كرده اند و چگونه با جان و تنشان این ملك را حفظ نموده اند ؛ چگونه پیرو راستی و ایمان به خداوند بوده اند و این همان میراثی است که امروز بدست تو سپرده شده. پهنه تاریخ ما که نشانه تمامی رنج ها و شادی ها ؛ دادگری ها و ستم هاست ؛ هنوز بارور از حماسه رستم ها و پهلوانی هاست .

نامه شاهان

فردوسی در آغاز شاهنامه چنین می گوید که از زمانهای باستان در ایران کتابی بود پر از داستانهای گوناگون که سرگذشت شاهان و دلاوران ایران را در آن گرد آورده بودند. پس از آنکه شاهنشاهی ایران به دست تازیان برافتاد این کتاب هم پراکنده شد. اما پاره های آنرا موبدان در گوشه و کنار نگاه میداشتند ، تا آنکه یکی از بزرگان و آزادگان ایران که مردی دلیر و خردمند و بخشنده بود ، به جستجو افتاد تا تاریخ گذشته ایران را از روز نخست بیابد و آنچه را بر شاهان و خسروان ایران گذشته است در دفتر فراهم آورد. پس موبدان سالخورده را که از تاریخ باستانی ایران آگاهی داشتند ، از هر گوشه و کناری نزد خود خواست و از تاریخ روزگاران کهن جویا شد : که شاهان ایران از دیرباز چگونه کشورداری کردند و آغاز و انجام هر یک چه بود و بر ایران در این سالیان دراز چه گذشت.

موبدان تاریخ باستانی ایران را باز گفتند و آن بزرگ مرد از سخنان آنان کتابی نامدار فراهم آورد که بزرگ و کوچک بر آن آفرین گفتند. آنهایی که خواندن میدانستند داستانهای این کتاب را برای مردم می خواندند و دل آنان را به یاد شکوه گذشته ایران شاد می کردند. این کتاب در میان مردم گرامی شد.


دقیقی شاعر

آنگاه جوانی خوش طبع و گشاده زبان پیدا شد و به این اندیشه افتاد که این کتاب را به شعر درآورد.دوستان وی همه از این اندیشه شاد شدند. اما افسوس که این شاعر گرفتار برخی تندرویهای جوانی بود و به عاقبت آن دچار شد و در جوانی به دست بنده خود کشته شد و نظم کردن «نامه شاهان» ناتمام ماند. من وقتی از کار این شاعر ناامید شدم به دلم افتاد که همت کنم و نامه شاهان را فراهم آورم و خود آنرا در قالب شعر بریزم. پس در طلب آن برآمدم و از هر کسی جویا شدم. از گردش روزگار می ترسیدم ،می ترسیدم عمرم وفا نکند و کار به دیگری بیفتد. از طرفی زر و مال من چندان نبود که بپاید و سالها عهده دار من و کوشش من باشد. اینگونه کوششها و رنجها هم خریدار نداشت. سراسر کشور را جنگ و شورش فرا گرفته بود و کار بر پژوهندگان و هنرمندان سخت بود و کسی قدر سخن را نمی دانست و حال آنکه در جهان چه چیزی بهتر از سخن نیکوست؟ مگر نه آن است که پیغمبر مردم را با سخن به خدا رهبری کرد؟

مدتی در اندیشه بودم ولی آشکار نمی کردم، زیرا کسی که در این مقصود یار من باشدنمی یافتم. تا آنکه دوست مهربان و یکرنگی که در یکی از شهرها داشتم مرا دل داد و گفت: «قصد تو قصد شایسته ایست. من نامه شاهان را نزد تو می آورم. تو جوانی و خوش طبع و والاسخن، چه بهتر که به چنین کار گرانمایه ای دست بزنی و با شعر کردن نامه شاهان برای خود خوشنامی و سرافرازی حاصل کنی.»

به سخنان او دلگرم شدم و وقتی نامه شاهان را نزد من آورد از دیدن آن جان تاریکم افروخته شد و به سرودن آن دست بردم.

دوست جوانمرد

بخت هم مدد کرد و یکی از بزرگان به یاری من برخاست. این بزرگمرد که نژادش به آزادگان قدیم می رسید جوانی خردمند و بیدار و روشن روان بود. زبانی نرم و پاکیزه داشت و فروتن و پر آزرم بود.به من گفت:«بگو تا هر چه بخواهی فراهم کنم. از هر چه از دست من برآید کوتاهی نخواهم کرد.»

این نیکمرد نامدار با نیکویی و بخشش خود مرا از زمین به آسمان رساند. مرا مانند تازه سیبی که از آسیب باد نگه دارند ، نگاه داری و حمایت می کرد. از جوانمردی و بخشندگی ، دنیا در دیده اش خوار بود و زر و خاک در چشمش یکسان می نمود.

افسوس که ناگهان ریشه عمر این رادمرد کنده شد و چون سروی تندباد از جا بکند به خاک افتاد و به دست ستمگران مردم کش ناپدید شد. دریغ از آن برز و بالای شاهانه اش.

پس از مرگ او روانم لرزان شد و نومیدی در دلم رخنه کرد. تا آنکه یک روز به یاد پندی از این رادمرد افتادم که می گفت:«این کتاب شهریاران است. اگر آنرا به نظم آوردی، به شهریاری بسپار.» از به یاد آوردن این گفتار دلم آرامشی گرفت و روانم شاد شد. با خود گفتم که بخت خفته ام بیدار شد و زمان سخن گفتن آمد و روزگار کهنه نو شد.

رویای فردوسی

یک شب در همین اندیشه به خواب رفتم. در خواب دیدم که شمع درخشنده ای از میان آب برآمد و روی گیتی را که چون لاجورد تیره بود، چون یاقوت زرد روشن کرد. آنگاه تخت پیروزه ای پیدا شد که شهریاری تاج بر سر چون ماه درخشان بر آن نشسته بود. سپاهش تا دو میل صف بسته بودند و بر دست چپش هفتصد ژنده پیل ایستاده و وزیری پاک نهاد در پیش شاه به خدمت، کمر بسته بود. من از دیدن شاه و سپاهیان و ژنده پیلان خیره شدم و از نامداران درگاه پرسیدم آنکه چون ماه بر تخت نشسته است کیست؟ گفتند:«محمود جهاندار است که ایران و توران در فرمان اوست و از کشمیر تا دریای چین مردم ثناگوی اویند. تو نیز که سخن سرایی ، آفرین گوی او باش.»

بیدار شدم و از جا جستم و زمانی دراز در آن شب تیره بیدار بودم. با خود گفتم این خواب را باید پاسخ بگویم. پس به نام فرخنده شهریار، محمود غزنوی، به نظم شاهنامه دست بردم.


برگرفته از کتاب برگزیده داستان های شاهنامه ( دکتر یارشاطر) و روایت شاهنامه به نثر ( ایرج گلسرخی )

موضوعات مرتبط: داستان سرودن شاهنامه از زبان فردوسی

تاريخ : سه شنبه 1387/05/08 | 15:38 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت پنجم :

کشته شدن سیامک فرزند کیومرث

بدین ترتیب سالها با شادی و خوشی گذشت. کیومرث پیرتر و پیرتر شده بود ولی فرزندش سیامک هر روز می بالید و رشد می کرد و بزرگ می شد ، او میوه دل پدر و مادر و مایه افتخار خانواده بود پدر از دیدن فرزند برومند و خردمند و شجاع خویش دلشاد بود ، اما سرنوشت بازی دیگری داشت ؛

 دیوی سیه دل و سیه کردار «آدمی پلید و وحشی» خود را به دربار نزدیک کرده و خود را از خواص درباریان و نزدیکان سیامک قرار داده بود ولی همیشه به سیامک رشک می برد و حسد می ورزید و در دل قصد نابودی او و عظمت سلطنت داشت. کیومرث که ایرانی پاک نهاد و فرزانه و دلش جایگاه پیام سروش غیبی بود در خواب فرشته ای پلنگ پوش دید که به او گفت: آن دیو بچه ناپاک فرزند سیامک را خواهد کشت. کیومرث هم جریان را به فرزند گفت: سیامک هم لباس جنگی از چرم پلنگ پوشید و با آن یاغی نمک نشناس به نبرد پرداخت. چون هر دو سپاه مقابل هم قرار گرفتند ، سیامک به میدان جنگ آمد و مبارز طلبید و گفت: ای سیاه دل فرومایه این بود ثمر محبت من بر تو و بر پدر و خانواده ات که اکنون سرکشی ورزیدی ، اکنون یا فرمان کیومرث را پذیرا شو یا خود به میدان بیا تا با هم بجنگیم و مردم را به کشتن ندهیم. آن دیو سیاه قوی هیکل رجزخوانان به میدان جنگ آمد. جنگ تن به تن آنان آغاز شد در اثنای جنگ آن اهریمن پیشه چنگ انداخت و کمر سیامک را گرفت و او را بر زمین زد و با چنگال خویش گلوگاه سیامک را چاک کرد.
چون خبر جانسوز کشته شدن سیامک به کیومرث رسید از تخت خود را به زمین افکند، جامه درید، با ناخن گوشت بدن خود را کند و ناله سر داد و سراپا سیاه پوشید ، مجالس سوگواری در هر جا برپا شد و سپاهیان به عزا نشستند و جامه سیاه کردند و مدت یکسال همواره با پادشاه خود به شیون و زاری پرداختند تا اینکه دوباره سروش غیبی بر دل کیومرث آن فرزانه مرد بیدار دل که با خدایش رازها داشت، پیام داد که: هان کیومرث پیش از این محزونی ، هشیار شو، بیدار شو، سپه آرا و بر دیوان آن اهریمن صفتان حمله بر و ایران زمین را از وجود ناپاکان پاک ساز و انتقام خون سیامک را بگیر. چون کیومرث سخن سروش را شنید سر بر خاک نهاد و دست دعا بر آسمان برد و به نیایش پرداخت و با سوز دل با خدا مناجات کرد و آنگاه کمر بر میان بست تا انتقام خون فرزند بستاند.
سیامک را پسری بود هوشنگ نام به معنی هوش آهنگ. کیومرث به این جوان باهوش و با فرهنگ علاقه بسیار داشت، زیرا میوه دل و نور چشم او بود، چون کیومرث عزم جنگ کرد هوشنگ را نزد خود خواند و به انتقام خون پدر ترغیب نمود و فرماندهی لشکر را بدو سپرد، او نیز سپاهیان بسیار به دور خود جمع کرده، حتی پلنگ و گرگ و شیر و ببر و پرندگان را که در خدمت او بودند آماده نبرد کرد. جنگی سخت بین هوشنگ و دیو درگرفت. در بین جنگ هوشنگ خود را به دیو رساند و کمرش را گرفت و بر زمین زد و سر او را برید. لشکریان چون فرمانده خود را کشته دیدند، گریختند و هوشنگ پیروزمند به سوی نیای خود شتافت . کیومرث خداوند را شکر کرد و جشنی با شکوه آراست و دیری نگذشت که دنیا را وداع گفت و به سرای جاودانی شتافت.
 
توضیح : کیومرث را آدم اول نیز گفته اند و« دیو» را ابلیس و کشته شدن سیامک به دست دیو، کشته شدن نیکی و خرد نیک به دست فرزند ابلیس است. «چون کشته شدن هابیل به دست قابیل» و سپس انتقام هوشنگ از دیوها و چیرگی آدم و فرزند زاده های او بر ابلیس و ابلیس زادگان می باشد. به همین ترتیب تمام شاهنامه مبارزه ابرمرد خیر بر اهریمن دیو شر و فرزندزادگان یا دشمنان خیر می باشد که به صورت تورانیان و دیوان و سرکشان آیین الهی در آمده اند


موضوعات مرتبط: داستانهای شاهنامه فردوسی - کشته شدن سیامک

تاريخ : سه شنبه 1387/05/08 | 15:27 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت چهارم

پادشاهی کیومرث

آنچه پدران ما به فرزندان خود و آنها نیز به فرزندان خود درباره آغاز حکومت و تمدن و پادشاهی ایران گفته اند و از آنها به ما رسیده ، این چنین است:
نخستین روز فروردین بود طبیعت جان تازه یافته بود گیاههای تازه رسته جلوه دیگری داشتند ، گلهای لاله شقایق بر دامن کوه جشن رویش برپا کرده و با وزش نسیم می رقصیدند ، خورشید بهاری گرمای مطلوبی داشت. بزرگترها ، کهنسالان و جوانان نستوه تا بالای کوه آمده بودند

، انتظار داشتند تا کیومرث آن جوان رشید که همواره از پوست پلنگی که خود شکار می کرد می پوشید ، از نبرد تازه با حیوانات وحشی و دیوان و راهزنان بازگردد، هنوز آفتاب بالا نیامده بود که سرو کله کیومرث از دور پیدا شد در حالی که بر دوش خود لاشه پلنگ و در دست سر شیری داشت ، با گامهای استوار و محکم از ستیغ کوه به پایین آمد. صدای هلهله شادی از مرد و زن و کودک و بزرگ برخاست ، نخستین پیران جلو رفتند و پس از درود ، گفتند: آفرین بر این شجاعت تو باید شاه ما باشی تو باید فرمانروا و حاکم ما باشی ما با داشتن جوان پاک و شجاعی چون تو می توانیم بر همه سرکشان و بدکاران پیروز شویم و از شر حیوانات وحشی در امان باشیم و سرزمین خود را بگستریم. ما قول می دهیم همواره یار و یاور و مشاور تو باشیم و از فرمانهایت اطاعت کنیم.
آنگاه جوانان جلوتر آمدند و گفتند: ای کیومرس تو مایه افتخار ما جوانانی بازوان و نیروی ما در اختیار توست، اگر شاهی را پذیرا شوی ما از تو فرمانبرداری می کنیم و می توانیم سرزمین خود را تا آن سوی دریاها توسعه دهیم ، تا نام ایران را در سراسر گیتی بگسترانیم.
آنگاه کیومرث زبان به ستایش خدا گشود و گفت: ایزد پاک را سپاس میگویم که به ما خرد ویژه داد تا بتوانیم سرزمین خود را آباد و دشمنان خود را خوار گردانیم ، اهریمنان را نابود و دیوان را تار و مار سازیم. اکنون که شما مرا برگزیدید من هم به دادار جهان آفرین سوگند می خورم تا همواره برای دفاع از سرزمین خود در صف اول باشم. اهریمنان را تباه و دشمنان را خاک کنم و دوستان و هموطنان را افتخار بخشم ؛ آنگاه همه به او دست دادند و او را کیومرس شاه نامیدند و تبریک گفتند. سپس با همیاری ، بنایی در بالای کوه ساختند تا جایگاه شاه باشد و او از دور همه جا را ببیند و مهاجمان را دفع کند. او هر روز به پسران و جوانان اصول جنگ آوری می آموخت. آیین کمند ، کمان ، گرز ، فلاخن ، اسب سواری ، تیراندازی و کمان کشی همراه با هشیاری و رشادت و جوانمردی.
بدین ترتیب روزها و ماهها و سالها گذشت آنها که توانسته بودند بر شیر و پلنگ و گراز وحشی چیره شوند از جمله پلنگ پوشان « پوست پلنگ پوشان » از نزدیکان شاه بودند آنها توانسته بودند با همکاری هم طبیعت را رام ، حیوانات را اهلی و سرکشان را فرمانبردار سازند.


موضوعات مرتبط: داستانهای شاهنامه فردوسی - پادشاهی کیومرث

تاريخ : سه شنبه 1387/05/08 | 15:25 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت سوم :

داستان کتايون دختر قيصر

در آن روزگار قیصر روم سه دختر ماهروی و شایسته داشت و آیین آنجا چنین بود که چون شاهزاده خانمی به سن زناشویی می رسید قیصر، بزرگان و نامداران کشور را به کاخ فرا می خواند و انجمنی می آراست و دختر، شوی دلخواه خود را از میان آن بزرگان برمی گزید.
کتایون دختر بزرگ شبی در خواب خود جوان بیگانه ای را دیده بود که با قدی چون سرو و رویی چون ماه در انجمن نشسته و خودش دست گل را به او می پذیرد و کتایون همان زمان دل به آن جوان رویایی سپرده بود.

از آن سو قیصر انجمنی برپا کرد تا کتایون شوی دلخواه خود را از آنجا برگزیند و همه نامداران و بزرگان را در کاخ گرد آورد. آن پریچهر گل به دست همراه با ندیمه هایش در آن انجمن گشت و یک یک آن بزرگان نگاه کرد. ولی هیچ کدام را نپسندید و غمگین و گریان به سراپرده خود بازگشت. قیصر بار دیگر ضیافتی بزرگتر آراست و همگان را از مهتر و کهتر به کاخ فراخواند تا مگر کتایون جفت شایسته ای برای خود بیابد. از سوی دیگر آن کدخدای خردمند نیز به گشتاسپ گفت تا از این گوشه نشینی دست بردارد و در آن انجمن شرکت جوید تا مگر زمانی سرش گرم و دلش شاد شود. گشتاسپ نیز پذیرفت و به کاخ رفت و در کناری نشست. کتایون با ندیمه هایش وارد انجمن شد و به هر سو نگریست و ناگهان چشمش به گشتاسپ افتاد و آن را که به خواب دیده بود به بیداری یافت و بی درنگ او را به شوهری برگزید. قیصر از این گزینش سخت به خشم آمد و بر خروشید که چنین «داماد بیگانه و بی اصل و نسبی مایه ننگ و سرافکندگی من است.» اما بزرگان او را پند دادند و گفتند این آیین نیاکان است و سرپیچی از آن خوش یمن نیست.

دادن قیصر کتایون را به گشتاسپ:

قیصر ناگزیر برای پیروی از آئین دیرین دختر را به گشتاسپ داد ولی بدون آنکه چیزی به کتایون دهد هر دو را از درگاه خود راند و گشتاسپ که شگفت زده برجای مانده بود به کتایون گفت:«ای پرورده به ناز، چرا از میان این همه بزرگ و نامدار غریبی را به شوهری برگزیدی که از مال دنیا هیچ ندارد و نزد پدرت آبرویی کسب نمی کند.» ولی کتایون خرسند از یافتن شوهر دلخواهش به آسانی از تاج و گنج چشم پوشید و همراه شوی جوان به خانه ای که آن دهقان مهربان روستا برایشان فراهک کرده بود رفت و یکی از گوهرهای گرانمایه ای را که نزد خود داشت فروخت و با پول آن آنچه بایسته بود خریدند و تدبیر زندگی کردند و به شادمانی زیستند. گشتاسپ روزها به نخجیر می رفت و از این راه روزگار می گذراند و روزی از روزها که به شکار می رفت به هیشوی کشتی بان برخورد و با او دوستی آغاز کرد و چنان شد که هر روزه بخشی از نخجیر را به هیشوی می داد و بقیه را به خانه آن دهقان می برد و به این ترتیب همگی زندگی آرامی را طی می کردند.

خواستن میرین دختر دوم قیصر روم را:

در روم جوان سرفرازی بود بنام میرین که نژاد از سلم داشت و شمشیر سلم نیز نزد او بود. میرین خواستار دختر دوم قیصر بود ولی قیصر که از کتایون و شوی برگزیده او در خشم بود پیمان کرد که دختر دوم خود را فقط به دلاوری خواهد داد که گرگ بیشه فاسقون را که تنی چون اژدها و نیشی چون گراز داشت بکشد و از بین ببرد. میرین تجربه جنگ با گرگ را نداشت و از این رو بسیار غمگین و اندیشناک شد. نوشته آورد و در طالع و اختر خویش نگریست و در آنجا چنین دید که در فلان روزگار جوانی از ایران به روم خواهد آمد و دو کار بزرگ انجام خواهد داد. نخست آنکه داماد قیصر خواهد شد، دیگر آنکه دو جانور وحشی را که همگان از آنها به عذاب هستند خواهد کشت. چون میرین از کار کتایون آگاه بود دانست که آن جوان کسی جز گشتاسپ نمی تواند باشد. پس به دیدار هیشوی شتافت و داستان خود را به او باز گفت و از هیشو خواست تا به گشتاسپ بگوید که آن گرگ را برای وی بکشد. در همان هنگام گشتاسپ از نخجیر بازگشت و به دیدن هیشوی آمد و داستان خواستگاری میرین و پیمان قیصر را شنید و گفت این چگونه جانوری است که همه دلاوران و بزرگان روم از او در هراسند و هیشوی میرین تعریف کردند که:«این نره گرگی است پیر که بلندیش به اندازه یک شتر و دو دندانش به بزرگی دندان فیل و چشمانش به سرخی آتش است و به هنگام خشم شاخهای چون آبنوسش از شکم دو اسب می گذرد و هر که تاکنون برای کشتن او رفته ناکام باز آمده».
گشتاسپ گفت:«شمشیر سلم و یک اسب تیز به من بدهید و آن گاه هنرم را ببینید.» میرین با شتاب به خانه رفت و با اسبی سیاه و شمشیر سلم و هدیه های بیشمار بازگشت و همه را نزد گشتاسپ نهاد ولی گشتاپ از آن میان تنها اسب و شمشیر را برداشت و باقی را به هیشوی بخشید و خود خفتان پوشید و سوار شد و به سوی بیشه تاخت.

کشتن گشتاسپ گرگ را:

هیشوی و میرین تا لب بیشه همراه گشتاسپ رفتند و جای گرگ را به او نشان دادند و نگران و ترسان بازگشتند. گشتاسپ شمشیر به دست وارد بیشه شد و نام یزدان را بر زبان آورد و از او نیرو طلبید. گرگ در این هنگام با دیدن پهلوان غرشی کرد و زمین را به چنگ درید. گشتاسپ کمان را به زه کرد و آنچه می توانست بر او تیر بارید، جانور تیر خورده و خشمگین به اسب گشتاسپ یورش برد و با شاخهای نیرومندش شکم اسب را درید ولی مرد دلیر با شمشیر سلم چنان ضربه ای بر سر گرگ زد که او را از میان به دو نیم کرد و خود به نیایش کردگار ایستاد. آن گاه دندانهای گرگ را کند و شاد و پیروز نزد هیشوی و میرین بازگشت. آن دو از دیدن گشتاسپ شادمانیها کردند و میرین هدایای بیشماری به نزدش آورد که گشتاسپ تنها یک اسب از آن میان برگزید و نزد کتایون بازگشت ولی از ماجرای آن روز چیزی به او نگفت.
از آن سو میرین شاد و کامیاب نزد قیصر شتافت و به او مژده داد که گرگ بیشه فاسقون را با خنجر به دو نیم کرده است. قیصر بسیار شادمان شد و دستور داد تا چندین گاو و گردون ببرند و گرگ را که به کوهی شکافته از میان، می ماند بردارند و از بیشه بیرون بکشند و به پیروزی میرین بزمی آراست و از شادمانی دست زد و همانجا اسقف را پیش خواند و دختر را به میرین سپرد و او را به دامادی سرافراز کرد.


به زنی خواستن اهرن دختر سوم قیصر را:

خواستار دختر سوم قیصر، جوانی به نام اهرن از پهلوانان و بزرگ زادگان روم بود که قیصر به او گفته بود:«من دیگر به رسم نیاکان دختر به شوی نخواهم داد. پیمان آن است که نخست هنری بنمایی و آن گاه به خواستگاری دخترم بیایی. اگر بتوانی اژدهایی را که در کوه سقیلا زندگی می کند و بلای جان مردم این دیار شده، از میان برداری تو را به دامادی سرافراز می کنم.» اهرن با سری پر اندیشه نزد میرین به چاره جویی رفت و از او در خلوت راهنمایی خواست. میرین پس از آنکه او را سوگند داد راز گشتن گرگ بدست گشتاسپ را برای او بازگشود و آن گاه نامه ای به هیشوی نوشت تا تدبیری بیندیشد و اهرن را به کام دل خود برساند. هیشوی با مهربانی او را پذیرفت و نزد خود نگه داشت تا گشتاسپ از نخجیر بازآمد و داستان خواستگاری اهرن و پیمان قیصر را به او باز گفت و از او خواهش کرد تا آن اژدهای غران را از میان بردارد. گشتاسپ پذیرفت و گفت:«برو نخجیر بلند بساز که بالایش چون پنجه باز باشد و بر سر هر دندانه آن نیزه ای از آهن آبدیده استوار کن و با یک اسب و برگستوان و یک گرز به اینجا بیاور تا من به فرمان یزدان آن اژدهای دمان را نگون از درخت بیاویزم.


کشتن گشتاسپ اژدها و دادن قیصر دختر خود را به اهرن:

اهرن با شتاب رفت و آنچه را گشتاسپ خواسته بود آماده کرد و آورد و هر سه سوار شدند و به سوی کوه سقیلا تاختند. هیشوی کوه را به گشتاسپ نشان داد و خود با اهرن بازگشت. گشتاسپ به کوه رفت و چنان نعره ای زد که اژدها به ستوه آمد و با دم آتشین خود او را به سوی خویش کشید. گشتاسپ نیز چون تگرگ بر سر او تیره بارید و آهسته آهسته به هیولا نزدیک شد و نام یزدان را بر زبان آورد و ناگهان خنجر را در دهان او فرو کرد و تیغ ها را بر کامش نشاند. زهر و خون اژدها از کوه سرازیر شد و جانور سست و بی رمق بر زمین افتاد و گشتاپ چنان با شمشیر بر سرش زد تا مغزش را بر سنگ ریخت و سپس دو دندان او را کند و سر و تن خود را شست و پیروز سپاسگزار از یزدان، نزد هیشوی و اهرن بازگشت. یاران بر او نماز بردند و او را ستودند. اهرن هدایای بسیار و اسبان آراسته به او پیشکش کرد ولی گشتاسپ جز یک اسب و یک کمان و چند تیر چیزی از آن میان برنداشت و شادان نزد کتایون بازگشت. اهرن نیز اژدها را با چندین گاو و گردون از کوه پایین کشید و خود سرافراز در پیشاپیش گردون به قصر قیصر آمد. مردم در سر راه او گرد می آمدند و

هر آنکس که آن زخم شمشیر دید

خروشیدن گاو گردون شنید


همی گفت کاین زخم اهرمنست

نه شمشیر و نه نخجیر اهرن است

قیصر با شادی به پیشبازش آمد و به افتخار پیروزی او جشنی آراست و اسقف را به قصر خواند و دختر را به اهرن داد.


هنر نمودن گشتاسپ در میدان:

قیصر از اینکه دو داماد پهلوان نصیبش شده، از شادمانی سر بر آسمان می سایید و پیروزی آن دو را به آگاهی همه نامداران می رساند تا آنکه روزی در برابر ایوانش میدانی آراست و همه پهلوانان را به هنرنمائی در آن میدان فراخواند. دو داماد شاد قبل از همه شروع به هنرنمایی کردند و با هنر خود در چوگان و تیره و نیزه میدان قیصر را آراستند.
از آن سو کتایون نزد گشتاسپ آمد و گفت:«تا کی چنین اندوهگین به گوشه ای بنشینی و اندیشه کنی بلند شو و به میدان قصر به تماشای دو داماد پدرم برو و ببین این دو پهلوان که یکی گرگ را کشته و دیگری اژدها را، چه گردی برپا کرده اند» گشتاسپ گفت:«اگر تو چنین می خواهی من حرفی ندارم ولی اگر پدرت که مرا از شهر بیرون کرده در آنجایم ببیند چه خواهد گفت.» با این همه گشتاسپ زین بر اسب گذاشت و به میدان رفت و چندی آنجا به نظاره ایستاد و آن گاه گوی و چوگان خواست و وارد میدان شد. او چنان هنری در بازی نشان داد که پای دیگر یلان سست شد و هنگامی که نوبت تیرو کمان رسید باز همه از او در شگفت ماندند. قیصر به اطرافیان خود گفت:«او را نزد من آورید تا بدانم کیست و از کجا آمده که من تاکنون سوار سرفرازی چون او ندیده ام.» و چون او را نزد قیصر خواندند و قیصر از نام و نشانش پرسید گشتاسپ پاسخ داد:«من همان مرد بیگانه ای هستم که قیصر دخترش را به خاطر او از دیدگان راند و هیشوی شاهد است که آن گرگ بیشه و آن اژدها نیز به دست من کشته شده اند. هیشوی با شتاب به خانه رفت و دندانهای گرگ و اژدها را آورد و نزد قیصر گذاشت و قیصر تازه دانست که ستمی بر گشتاسپ و کتایون رفته است.

ز اهرن و میرن برآشفت و گفت

که هرگز نماند سخن در نهضت

و سوار بر اسب به پوزش نزد کتایون آمد و دختر فزارنه خود را دربر گرفت و از او و شویش دلجویی کرد و آنها را به قصر باز آورد و چهل خادم به خدمتشان گمارد.

قیصرپس از آنکه کتایون را برای گزینش شویی بدان سرافرازی چون او ندیده ام.» و چون او را نزد قیصر خواندند و قیصر از نام و نشانش پرسید گشتاسپ پاسخ داد:«من همان مرد بیگانه ای هستم که قیصر دخترش را به خاطر او از درگاه راند و هیشوی شاهد است که آن گرگ بیشه و آن اژدها نیز به دست من کشته شده اند. هیشوی با شتاب به خانه رفت و دندانهای گرگ و اژدها را آورد و نزد قیصر گذاشت و قیصر تازه داشت که ستمی بر گشتاسپ و کتایون رفته است.

ز اهرن و میرن برآشفت و گفت

که هرگز نماند سخن در نهضت

و سوار بر اسب به پوزش نزد کتایون آمد و دختر فرزانه خود را دربر گرفت و از او و شویش دلجویی کرد و آنها را به قصر باز آورد و چهل خادم به خدمتشان گمارد.
قیصر پس از آنکه کتایون را برای گزینش شویی بدان سرافرازی ستود، از او پرسید که آیا از نام و نژاد شویش آگاهی دارد؟ و کتایون پاسخ داد:«بی گمان او از خاندان بزرگی است ولی تاکنون رازش را بر من نگشوده. من تنها می دانم که او نزد خود را فرخزاد می نامد و بیش از این چیزی به من نگفته.» قیصر گنج و انگشتر به گشتاسپ بخشید و تاج و پر گهر بر سرش نهاد و به همه فرمان داد تا از فرخزاد فرمان ببرند.


نامه قیصر بر الیاس و باژخواستن از او:

سرزمین خزر همسایه روم بود و قیصر نامه ای به الیاس پادشاه آنجا نوشت و از او تقاضای باژ کرد و پیام داد که:«اگر باژ و ساو مرا نپذیری و گرو گان به روم نفرستی، بدان که عمرت به سر آمده و خاک خزر زیر پای فرخزاد زیر و زبر خواهد شد.» الیاس در پاسخ نوشت که:«اگر به این یک تن سوار می نازید، من آماده نبردم و باژ به روم نخواهم داد که اگر کوه آهن هم باشد تنها یک تن است.»
اهرن و میرین که از پیام الیاس آگاهی یافتند به قیصر گفتند:«بهوش باش. الیاس، گرگ و اژدها نیست که با زهر و شمشیر کشته شود بهتر است از جنگ با او بپرهیزی و از در آشتی درآیی.» قیصر از سخنان آنان پژمرده و نومید شد و به فرخزاد گفت:«اگر تو نیز تاب جنگ با الیاس را نداری زودتر بگو تا او را با گنج و خواسته و با زبان چرب از روم برگردانیم.» اما گشتاسپ که او را فرخزاد می نامیدند پاسخ داد که: «من از او باکی ندارم ولی پای میرین و اهرن نباید به میدان نبرد برسد که از آنها همه گونه کژی برمی آید.

بنیروی پیروزگر یک خدای

چو من اندر آیم به میدان ز جای


نه الیاس مانند نه با او سپاه

نه چندان بزرگی نه تخت و کلاه

پس آتش جنگ افروخته شد و دو لشکر به هامون آمدند. الیاس از دیدن یال و کوپال فرخزاد به شگفت آمد و غریب سواری نزدش فرستاد و به او پیام داد که:«اگر نزد ما آیی و یار و مهتر ما باشی گنج بی رنج یا بی و بهره بسیار.» ولی فرخزاد پاسخ داد که

نو کردی بر این داوری دست پیش

کنون بازگشتی زگفتار خویش

اکنون گفتار به کار نمی آید و باید آماده رزم شوی.


رزم گشتاسپ با الیاس:

چون خورشید برآمد، دو سپاه آراسته در برابر یکدیگر صف کشیدند و آوای بوق و کوس برخاست و چکاچاک شمشیرها گوش فلک را کر کرد و جوی خون از هر طرف جاری شد. گشتاسپ اسب خود را تازاند و پیش الیاس آمد و او را به نبرد خواند و هر دو سوار اسب را برانگیختند. نخست الیاس بر فرخزاد تیر بارید تا او را از میدان بدر کند ولی گشتاسپ نیزه اش را بر کشید و با چنان نیرویی بر جوشن الیاس زد که او را از اسب برزمین افکند؛ دستش را بست و کشان کشان نزد قیصر برد و آن گاه با لشکر بر سپاه دشمن تاخت و بسیاری از آنها را کشت و بقیه را به اسیری گرفت. همگان را شگفت زده بر جای گذاشت و سپس پیروز گردن افراشته نزد قیصر بازگشت. قیصر با شادی به پیشبازش شتافت و بر سر و چشمش بوسه زد و دستور داد تا همه روم را آذین بستند و آن پیروزی بزرگ را جشن گرفتند.

باژ خواستن قیصر از لهراسپ:

چندی گذشت تا آنکه قیصر که از پیروزی بر الیاس مغرور شده بود به این فکر افتاد که از لهراسپ نیز باژ بخواهد پس قالوس را که مردی خردمند بود با پیام نزد لهراسپ به ایران فرستاد تا به او بگوید که:«تاج و تخت تو به این پیمان بر سر جای خواهد ماند که فرمان مرا گردن نهی و باژ مرا بپذیری و گرنه سپاهی گران به سپهداری فرخزاد به سویت خواهم فرستاد تا بر و بومتان را ویران و آن را با خاک یکسان کند. «لهراسپ فرستاده را پذیرفت و چون از پیام قیصر آگاهی یافت از گستاخی او برآشفت اما خشم خود را آشکار نکرد و قالوس را چنان به نرمی نواخت و برایش بزم آراست که گویی پیام آور روم نبوده است. آن گاه در خلوت از او پرسید که قیصر به دلگرمی کدام پشتیبان از همه باژ می خواهد و رزم می جوید؟ او که بیش از این چنین توانایی نداشت. راهنمایش در این نامجویی کیست؟
قالوس که سپاسگزار نوازش و پذیرایی گرم لهراسپ بود گفت: سوار دلیر و شیر گیری نزد قیصر آمده که در پهلوانی و دلاوری افسانه گشته و همه از هنرش در رزم و شکار در شگفت اند قیصر او را به دامادی خود سرافراز کرده و سخت گرامیش می دارد.»
لهراسپ پرسید:«بگو بدانم چهره این دلاور به چه کسی مانند است.» و قالوس پاسخ داد که:«قد و بالا و چهره او با زریر چون سیبی است که به دو نیم شده باشد.» و لهراسپ دانست که آن دلاور کسی جز فرزندش گشتاسپ نیست. پس قالوس را با هدایای فراوان بازگرداند و به قیصر پیام داد که:«من آماده نبردم.»


بردن زریر پیغام لهراسپ به قیصر:

لهراسپ مدتی به فکر فرو رفت و سپس زریر را فراخواند و گفت:«بی گمان این فرخزاد روم همان برادرت گشتاسپ است و اگر درنگ کنیم کار تباه خواهد شد و او همراه رومیان به جنگ ما خواهد آمد. پس تو با شتاب تاج شاهی و درفش کاویانی و زرینه کفش را بردار و به نزدش برو و به او بگو که من پادشاهی را به او می سپارم.» زریر نیز با سپاهی آراسته و لشکری گزیده با نوادگان کاوس و گودرز و بهرام و ریونیز از خاندان و دو نواده گیو رو به سوی روم نهاد و در مرز حلب سپاه را به بهرام سپرد و خود به صورت پیکی به درگاه قیصر شتافت. در بارگاه قیصر دو برادر یکدیگر را دیدند و شناختند اما هیچ آشکار نکردند. زریر نزد قیصر رفت و گفت:«این فرخزادی که چنین به او می نازی یکی از بندگان ماست که از درگاه شاه گریخته و نزد شما پایگاه یافته.» و آن گاه پیام لهراسپ را چنین به قیصر داد:«نه ایران خزر است و نه من الیاس که تو سر از آیین دیرین بپیچی و از من باژ بخواهی پس آماده نبرد باش.» قیصر نیز پاسخ داد:«من هر زمان آماده رزمم، باز گرد و جامه نبرد بساز.»


باز رفتن گشتاسپ با زریر به ایران و دادن لهراسپ تخت ایران او را:

روز دیگر. گشتاسپ به قیصر گفت من پیش از این در دربار شاه بوده ام و آنان همه مرا می شناسند و از هنرهای من آگاهی دارند. بهتر است من به آنجا بروم و گفتنی ها را با آنها بگویم.

همان به که من سوی ایشان شوم

بگویم همی گفته ها بشنوم


برآرم از ایشان همه کام تو

درخشان کنم در جهان نام تو

قیصر نیز پذیرفت، گشتاسپ سوار شد و به تنهایی به سپاه ایران آمد. لشکریان ایران چون فرزند سرفراز لهراسپ را دیدند پیاده به پیشبازش شتافتند و بر او نماز بردند. زریر پیش آمد و دو برادر یکدیگر را تنگ در آغوش گرفتند و زریر به برادر گفت:«پدرمان سخت پیر و خسته پیر و خسته شده است و توان پادشاهی ندارد. او می خواهد که پس از این تو پادشاه ایران باشی و این تاج را نیز برای تو فرستاد.» و تاج م تخت و طوق و یاره را پیش آورد و گشتاسپ شادمان بر تخت شاهی نشست و تاج بر سر نهاد و همه بزرگان و نامداران و سران لشکر کمر بسته در کنار تختش در کنار تختش برپای ایستادند.

بشاهی بر او آفرین خواندند

ورا شهریار زمین خواندند

گشتاسپ سپس پیامی به قیصر فرستاد و گفت:«همه کارها چنان که خواست تو بود راست شده و زریر و سپاه آماده پیمانند و اگر زحمتی نیست و لشکر گاه ایرانیان بیا که زمانه به کام تو است.» قیصر نیز آن پیام را پذیرفت و رو به سوی لشکر گاه ایرانیان نهاد و چون به آنجا رسید گشتاسپ از تخت به پا خاست و او را دربر گرفت و قیصر نیز با شگفتی تمام گشتاسپ پوزش او را پذیرفت و او را کنار خود نشاند و به او گفت که شامگاهان کتایون را نزد وی روانه کند. قیصر نیز گنجها و نگین و طوق و دینار و دیبا بار شتران کرد و با غلامان بسیار همراه کتایون نزد گشتاسپ برد و شهریار جوان نیز باژ روم را به او بخشید و با کتایون و زریر و دیگر یلان رو به سوی ایران نهاد. قیصر دو منزل همراه آنان آمد و سپس به خواهش گشتاسپ بازگشت. در ایران لهراسپ و بزرگان به پیشباز گشتاسپ شتافتند و او چون پدر از اسب فرود آمد و زمین را بوسید و لهراسپ فرزند را دربر گرفت و نواخت و همه با هم سوی ایوان شاهی رفتند. در آنجا لهراسپ با دست خود تاج بر سر فرزند نهاد و او را به شاهی آفرین کرد و گشتاسپ با سپاس و ستایش به پدر گفت:

چو مهتر کنی من ترا کهترم

بکوشم که گرد ترا بسپرم


همه نیک بادا سرانجام تو

مبادا که باشیم بی نام تو


موضوعات مرتبط: داستانهای شاهنامه فردوسی - کتایون دختر قیصر

تاريخ : سه شنبه 1387/05/08 | 15:21 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت دوم :

پادشاهی گشتاسب و ظهور زرتشت

ای فرزند، دانای طوس چنین گفته است که یک شب دقیقی شاعر به خواب او آمد. می گوید: نمی دانم از کجا آمد ولی جامی می داشت همچون گلاب. بر آن جام نگاه می کرد و داستان ها می گفت از گذشته و آینده، از پیروزی محمود و گذشتگان خوشبخت و موفق. فردوسی گوید: دقیقی به من، آواز دادی که می بخور به آیین کاوس کی و در آن باره سخن گفتیم و دوستانه به من گفت من از شاهنامه بیش از هزار بیت را سروده ام و اگر یافتی تو بخیلی مکن داستان گشتاسپ و ارجاسپ را بشعر در آورده ام که ناگاه سرآمد مرا روزگار.

دانای طوس می گوید:

پذیرفتم آن گفت او را بخواب      بخوبی و نرمیش دادم جواب

که ای مرد دانا این راهی است که همه باید بروند و من هم به پیش تو خواهم رسید، از این شربت من هم خواهم چشید.
چون از خواب بیدار شدم عهد کردم تمام سخن او را در شاهنامه بیاورم. او اسیر خاک است و من به ظاهر زنده و آزاد. پس یک‌هزار بیت را که از گشتاسپ آغاز می‌شود. بدون دست‌کاری آوردم.
و چنین گوید دقیقی نامدار آغاز کننده اصلی این تاریخ بزرگ مردم ایران.
دقیقی چنین آغاز سخن کرد: لهراسپ حکومت را به گشتاسپ داد و از تخت به زیر آمد. به آتشکده نوبهار که سابقه‌ای کهن در یزدان پرستی داشت رفت. آتشکده نوبهار در آن زمان و قرن ها بعد آنچنان محترم بود که مردم گرد آن می چرخیدند، چنانکه تازیان مکه را احترام می کنند. او بدان خانه شد و خدا را ستایش کرد. جایی را برای عبادت خود برگزید و کسی را در آن مکان راه نداد. جامه‌ایی خشن بر تن کرد. از بزرگی گذشت. موی سرش بر گردن و شانه اش ریخت، سی سال خدا را از دل و جان نیایش کرد و بدین سان پرستید باید خدای.
ای فرزند. آن زمان مردم ماه و خورشید را می پرستیدند و لهراسپ نیز نیایش خورشید می کرد و از خداوند آمرزش می‌خواست.
چون گشتاسپ حاکم شد و بر تخت او نشست، تاج بر سر نهاد و گفت: شاهی یزدان پرست هستم و ایزد پاک این تاج را بر سر من گذارده است تا مردم را به سوی او راهنما باشم و بدان را به راه راست رانده و به دین خدای درآورم.
گشتاسپ دختر قیصر روم ناهید را به همسری برگزید. نامی فارسی بر او نهاد و به کتایون معروف شد.
کتایون دو فرزند آورد. یکی اسفندیار و دیگری پشوتن. هر دو دلاور، پهلوان و شمشیر زن.
همه پادشاهان جهان به درگاه گشتاسپ آمدند و ریاست او را گردن نهادند. گشتاسپ در هر مرز مرزبانی نشاند تا از سرزمین های دیگر به مردم ایران زیانی نرسد. تمام شاهان امر گشتاسپ را گردن نهادند مگر ارجاسپ که پادشاه توران زمین بود.
ارجاسپ کیش دیوها داشت و هیچ پندی بر او تأثیر نمی‌کرد. در همان دورانی که ارجاسپ آیین دیوان را گسترش می‌داد، در سرزمین گشتاسپ مردی پاک، دانا و دانشمند به جهان آمد که آیینی تازه آورد. هدف او از میان بردن اهریمن و هر اندیشه اهریمنی بود. آن مرد بزرگ زرتشت نام داشت.

بشاه جهان گفت پیغمبرم      تو را سوی یزدان همی رهبرم

آتش‌دانی نزد گشتاسپ آورد و گفت این آتش را از بهشت آورده‌ام، ایزد پاک فرمود که این را بپذیر. ای گشتاسپ به آسمان و زمین نگاه کن آن را خدای تو بدون هیچ یاری ساخته است. چه کس می تواند مانند آن را به وجود آورد. اگر می‌دانی که ایزد توانا هستی را بدون کمک هیچ کس پدید آورده است، ورا خواند باید جهان آفرین.
ای گشتاسپ، دین خدا را که برای تو آورده ام بپذیر واین آیین را به دیگران بیاموز. در فرمایش آن نگاه کن و هر چه خدا گفته است به کار بند. بیاموز آیین و دین بهی که بی دین نه خوب است شاهنشهی. گشتاسپ چون فرمان خدا را بشنید دین زرتشت را پذیرفت. آن زمان لهراسپ در نوبهار بلخ می زیست اما دیگر پیر، نالان، بیمار و ناتوان بود. گشتاسپ دین یزدان پرستی را بر همه آشکار کرد و فرستاده‌هایی نزد سران کشورها فرستاد. دانایان و دانشمندان را به سوی خدای یگانه دعوت کرد. مردم، دین نو را پذیرفتند و همه یکی پشت دیگری سوی شاه زمین آمدند و ببستند کس بدین آمدند و در پی آن ره بت پرستی پراکنده شد. گشتاسپ موبدان را به هر سرزمین فرستاد و او بود که بر بالای آتش زرتشت و جای عبادت مردمان گنبد ساخت تا نشانه باشد. آتشکده ای که زرتشت ساخت آتشی بدون دود بود و گویند شعله آن از هیزم و چوب نبود. زرتشت مردی را محافظ آن آتش کرد و خود او درخت سروی را به نشان آنکه گشتاسپ دین خداوند یکتا را پذیرفته است، در کنار آن آتشکده بر زمین کاشت. سالیانی دراز گذشت. آن سرو تناور شد. چنان‌که دور او را با کمند نمی شد اندازه گرفت. گشتاسپ در کنار آن سرو خانه ساخت. با چهل رش بلندی و چهل رش پهنا که اصلا در آن آب و گل به کار نبرد. ایوانش از زر پاک، زمینش همه از سیم و خاکش همه عنبر و دستور داد تا نقش جمشید را بر یک سو و فریدون را با گرز گاوسار در سوی دیگر آن‌جا نقش کردند. هر بزرگی را در آنجا نام برد. چون بنا بپایان رسید دیوارهایش را به گوهر گرفتند. گرد آن دیواری زرین دیواری از آهن کشید و خود در آن اقامت کرد. آن سرو را سرو کشمر نام نهادند که زرتشت گفته بود خداوند آن را از بهشت فرستاده است. آن سرو بود تا دوران خلافت عباسیان که بریدنش داستانی طولانی دارد. زرتشت گفت:

کنون جمله این پند من بشنوید     پیاده سوی سرو کشمر روید

زرتشت همه مردم را به سوی آیین خدای یکتا دعوت کرد و گفت:

 به یزدان که هرگز نبیند بهشت     کسی کو ندارد ره زردهشت
سوی گنبد آذر آرید روی     به فرمان پیغمبر راستگوی

آن سرو را سرو بهشتی می گفتند اگر چه در نوشته ها به سرو کشمر یاد شده. سروی تناور بود که در گیتی مثل و مانند نداشت. در آن زمان گشتاسپ به شاه توران یعنی ارجاسپ باج می داد. روزی از روزها به دوران پیری، زرتشت پیامبر ایرانیان، به گشتاسپ گفت در دین خدایی باج دادن به کسی که خدا پرست نیست گناه است. در گذشته نیز هرگز ایرانیان به ترکان باج نداده اند. گشتاسپ گفت: ای پیامبر از امروز دیگر به ارجاسپ باج نخواهیم‌ داد.
نره دیوی از دیوان این سخن را شنید.هم اندر زمان شد سوی شاه چین و گفت ای ارجاسپ همه کس گردن به اطاعت تو نهاده مگر گشتاسپ که آشکارا با تو دشمن است و سپس افزود که پیرمردی نزد گشتاسپ رفته و خود را پیامبر می خواند و می گوید از آسمان آمده ام.زنزد خدای جهان آمدم. در بهشت خداوند را دیدم او کتاب اوستا را به من داده و متن آن نوشته خود اوست. در دوزخ می گوید اهریمن را دیده و خدای بزرگ او را نزد گشتاسپ به پیغمبری فرستاده است. لهراسپ شاه و گشتاسپ و برادرش زریر همه دین او را پذیرفته اند.
ارجاسپ گفت نامه ای برای گشتاسپ بنویسید و به او بگویید از این راه زشت برگردد و آن پیر ناپاک را از خود رانده و آیین ما را بپذیرد. اگر سخن ما را پذیرفت که جنگی ندارم اما اگر نپذیرفت سپاهی فراهم کرده به ایران می‌روم او را گرفته و زنده بردارش می کنم. کم کم این سخن بالا گرفت. هر کس که به ارجاسپ می گفت که بی راه گشته است گشتاسپ شاه. دو پهلوان تورانی به نام بیدرفش و نامخواست نامه ارجاسپ را گرفته روانه شهر گشتاسپ شدند. در مدتی اندک خود را از شهر توران به شهر بلخ رسانیدند. به ایوان گشتاسپ رفتند. نیایش کردند. نامه را دادند و گشتاسپ دستور داد تا جاماسپ وزیر نامه را بخواند. گشتاسپ زرتشت را با دیگر بزرگان نزد خود خواست و به ایشان گفت چنین نامه ای را ارجاسپ نزد من فرستاده می‌گویید چه باید کرد. چون سخن گشتاسپ به پایان رسید، زریر و اسفندیار شمشیر کشیدند و گفتند اگر ارجاسپ دین زرتشت را نپذیرد با شمشیر باید او را بکشیم. اینک اجازه بده تا زریر پاسخ ارجاسپ را تهیه کند و نزد او ببرد. قرار شد زریر همراه با اسفندیار و جاماسپ پاسخ ارجاسپ را بنویسد. نامه آماده شد زریر آن را نزد گشتاسپ برد و برای او خواند. گشتاسپ آن را پسندید و از دانایی آن سه نفر در شگفت شد. فرستادگان ارجاسپ را پیش خواند. نامه را به آنها داد و گفت بگیرید و به ارجاسپ برسانید.
فرستادگان نامه را گرفتند و خجالت زده روانه سرزمین ارجاسپ شدند. آنها رفتند تا از دور چشمشان بر درفش سپاه تورانیان افتاد که در بالای ایوان ارجاسپ در اهتزاز بود. آن گاه از اسب به زیر آمدند و پیاده روانه ایوان شاه شدند. نامه را دادند. ارجاسپ نامه را به دبیری داد تا بخواند. دبیر نامه را باز کرد و تمامی آن را برای ارجاسپ خواند.
در نامه آمده بود که ارجاسپ آنچه را نوشته بودی، شنیدیم و خواندیم. اما آن سخن‌ها از مغز و دهان تو بزرگتر بود و تو در جایگاهی نیستی که آن سخنان را بر زبان بیاوری. سخنانی بود بی معنا. گفته بودی تا چندی دیگر سپاه خود را به این سرزمین می فرستیم اینک کارت را آسان کردیم ما خودمان به سوی سرزمین تو می آییم. هزاران هزار مرد دلاور کرد و نام‌دار روانه آن سرزمین می شوند. همه از خاندان ایرج و پهلوان نه از خاندان افراسیاب و بیکاره. مردمی همه راست بالا، همه راستگوی، همه نیزه دار، شمشیر زن، همه لشکر آرای و لشکر شکن، همه نیزه بر دست و باره بر زین، همه دین پذیر و همه هوشیار، همه شیر گیر و همه رزم ساز. این کسان روانه سرزمین تو می شوند، تو بر خویشتن بر میفزای رنج.
ارجاسپ این‌ها سواران ایران زمینند که سم اسب ایشان کنده کوه پست.

چو جوشن بپوشند روز نبرد     ز چرخ برین بگذرانند گرد

بر این گردنکشان دو گرد گزیده سوار، زریر سپهدار و اسفندیار سالاری دارند.

ای ارجاسپ:

چو ایشان بپوشند از آهن قبای     به خورشید و ماه اندر آرند پای
چون برگردند و آرند کوبنده گرز      همی تابد از فرشان فرو برز

چون سپاه ایران زمین به آنجا رسید و چو ایشان ستادند پیش سپاه ترا کرد باید به ایشان نگاه.
اسپهبدان ایران این دلیرانند و من اگر تاب تیغم به جیحون رسد و اگر باد گرزم به هامون رسد، به هامون درون پیل گریان شود به جیحون درون آب بریان شود.
خدای یکتا یار سرزمین من است.

به روز نبرد ار بخواهد خدای     به رزم اندر آرم سرت زیر پای

چون سخن دبیر به اینجا رسید ارجاسپ، فرود آمد از تخت و خیره بماند. لحظه ای بعد رو به سوی سپهبد توران زمین کرد و گفت: فردا بامداد از تمامی سرزمین ما سپاهیان را روانه ایران زمین کن و دو برادر خود به نامهای کهرم و اندیرمان را سپهسالاری داد و هر یک را با یکصد و پنجاه هزار سوار گزید روانه جنگ کرد. سردار دیگرش گرگسار پیر که روزگار بر او فراوان گذشته بود، سپهبد گروهی دیگر شد.
ای فرزند، کهرم و اندیرمان و گرگسار مردمی خونخوار و کج اندیش بودند از اهریمن، بد کنش تر چنان‌که سلاح جنگ ایشان تبر بود و شب و روز کارشان آتش زدن و سوختن خانمان مردم. بی درفش سردار ارجاسپ برادر گرگسار درفشی گرگ پیکر داشت و دیگر سرداران نیز هر یک با سربازان خود به سوی خاک ایران حرکت کردند


موضوعات مرتبط: داستانهای شاهنامه فردوسی - پادشاهی گشتاسب و ظهور ز

تاريخ : سه شنبه 1387/05/08 | 15:15 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

قسمت اول :

جمشید شاه

جمشید با فر و شکوه بسیار بر تخت نشست و بر همه­ی جهانیان پادشاه شد. دیو و مرغ و پری همه در فرمان او بودند و در کنار هم با آسایش می­زیستند. وی هم شهریار بود و هم موبد . کار دین و دولت هردو را هرمزد بدست وی سپرد .
نخستین کاری که جمشید پیش گرفت ، ساختن ابزار جنگ بود تا خود را بدان­ها نیرو ببخشد و راه را بر بدی ببندد . آهن را نرم کرد و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و برگستوان ساخت . پنجاه سال درین کوشش بسر آورد و گنجینه ای از سلاح جنگ فراهم ساخت .

آن­گاه جمشید به پوشش مردمان گرایید و پنجاه سال نیز در آن صرف کرد تا جامه بزم و رزم را فراهم آورد . از کتان و ابریشم و پشم جامه ساخت و همه فنون آنرا از رشتن و بافتن و دوختن و شستن به مردمان آموخت .

چون این کار نیز به پایان رسید جمشید پیشه­های مردم را سامان داد و اهل هر پیشه را گرد هم جمع کرد . همه را به چهار گروه بزرگ تقسیم نمود : مردمان دین که کارشان عبادت و پرستش خداوند و کارهای روحانی بود و آنان را در کوه جای داد . دو دیگر مردان رزم که آزادگان و سربازان بودند و کشور به نیروی آنان آرام و برقرار بود . سوم برزگران که کارشان ورزیدن زمین و کاشتن و درویدن بود و بتلاش و کوشش خود تکیه داشتند و به آزادگی میزیستند و مزد و منت از کسی نمیبردند و جهان به آنان آباد بود . چهارم کارگران و دست ورزان که به پیشه­های گوناگون وابسته بودند .

جمشید پنجاه سال هم در این کار بسر آورد تا کار و پایگاه و اندازه هرکس معین شد .

آن­گاه در اندیشه خانه ساختمان افتاد و دیوان را که در فرمانش بودند گفت تا خاک و آب را به هم آمیختند و گل ساختند و آنرا در قالب ریختند و خشت زدند . سنگ و گچ را نیز به کمک خواستند و خانه و گرمابه و کاخ و ایوان بپا کردند .

چون این کارها فراهم شد ونیازهای نخستین بر آمد ، جمشید در فکر آراستن زندگی مردمان افتاد:
سینه سنگ را شکافت و از آن گوهرهای گوناگون چون یاقوت و بیجاده و فلزات گرانبها چون زر و سیم بیرون آورد تا زیور زندگی و مایه خوشدلی مردمان باشد . آنگاه در پی بوهای خوش برآمد و بر گلاب و عود و عنبر و مشک و کافور دست یافت .

سپس چمشید در اندیشه گشت و سفر افتاد و دست بساختن کشتی برد و بر آب دست یافت و سرزمینهای جدید را یافت . پنجاه سال هم دراین کار سپری گردید .

بدینسان جمشید با خردمندی به همه هنرها دست یافت و برهمه کار توانا شد و خود را در جهان یگانه دید . آنگاه انگیزه برتری و بالاتری در او بیدارشد و در اندیشه سیر در آسمان­ها افتاد :
فرمان داد تا تختی گرانبها برای وی ساختند و گوهر بسیار بر آن نشاندند و دیوان که بنده او بودند تخت را از زمین برداشتند و به آسمان برافراشتند . جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و در هوا سیر می­کرد .این همه را به فر ایزدی می­کرد . جهانیان از شکوه و توانایی وی خیره ماندند ، گرد آمدند و بر بخت و شکوهش آفرین خواندند و بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز فروردین بود « نوروز» خواندند و جام و می خواستند و به شادی و رانش نشستند . هر سال آن روز را جشن گرفتند و شادمانی کردند « عید نوروز» از این­جا پدید آمد .

جمشید سی صد سال بدینسان پادشاهی کرد و درین مدت مردم از رنج و مرگ آسوده بودند . وی چاره دردمندی و بیماری و راز تندرستی را پدیدار کرده و به مردمان آموخته بود . در روزگار وی جهان شاد کام و آرام بود و دیوان بنده وار در خدمت آدمیان بودند . گیتی پر از نوای شادی بود و یزدان راهنما و آموزنده جمشید بود .

 


موضوعات مرتبط: داستانهای شاهنامه فردوسی - جمشید شاه

تاريخ : سه شنبه 1387/05/08 | 15:10 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
حکایت عجیبی است ...
 
روزي كوروش در حال نيايش با خدا گفت:خدايا به عنوان كسي كه عمري پربار داشته و جز خدمت به بشر هيچ نكرده از تو خواهشي دارم.آيا ميتوانم آن را مطرح كنم؟خدا گفت:البته!

_از تو ميخواهم يك روز،فقط يك روز به من فرصتي دهي تا ايران امروز را بررسي كنم.سوگند ميخورم كه پس از آن هرگز تمنايي از تو نداشته باشم.

_چرا چنين چيزي را ميخواهي؟به جز اين هرچه بخواهي برآورده ميكنم، اما اين را نخواه.

_خواهش ميكنم.آرزو دارم در سرزمين پهناورم گردش كنم و از نتيجه ي سالها نيكي و عدالت گستري لذت ببرم.اگر چنين كني بسيار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان مي گويم.

خداوند يكي از ملائك خود را براي همراهي با كوروش به زمين فرستاد و كوروش را با كالبدي،از پاسارگاد بيرون كشيد.فرشته در كنار كوروش قرار گرفت.كوروش گفت: ((عجب!اينجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.

_ميتواني مرا بين مردم ببري؟ميخواهم بدانم نوادگان عزيزم چقدر به ياد من هستند.

و فرشته چنين كرد.كوروش براي اينكار ذوق و شوق بسياري داشت اما به زودي نااميدي جاي اين شوق را گرفت.به جز عده ي اندكي،كسي به ياد او نبود .كوروش بسيار غمگين شد اما گفت:اشكالي ندارد.خوب آنها سرگرم كارهاي روزمره ي خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.

در راه ميشنيد كه مردم چگونه يكديگر را صدا ميزنند:عبدالله!قاسم!...

_هرگز پيش از اين چنين نام هايي نشنيده بودم!!!

فرشته گفت:اين اسامي عربي هستند و پس از هجوم اعراب به ايران مرسوم شدند.

_اعراب؟!!!

_بله.تو آنها را نميشناسي.آخر آن موقع كه تو بر سرزمين متمدن و پهناور ايران حكومت ميكردي،و حتي چندين قرن پس از آن،آنها از اقوام كاملا وحشي بودند.

كوروش برافروخت: يعني ميگويي وحشي ها به ميهنم هجوم آورده و آن را تصرف كردند؟!پس پادشاهان چه ميكردند؟!!!

فرشته بسيار تاسف خورد.

سكوت مرگباري بين آنها حاكم شده بود.بعد از مدتي كوروش گفت:تو مي داني كه من جز ايزد يكتا را نمي پرستيدم.مردم من اكنون پيرو آييني الهي هستند؟

_در ظاهر بله!

كوروش خوشحال شد: خداي را سپاس! چه آييني؟

_اسلام

_چگونه آييني است؟

_نيك است

کوروش شاد شد ......

_نقشه فتوحات ايران را به من نشان مي دهي؟ مي خواهم بدانم ميهنم چقدر وسيع شده.
وفرشته چنين كرد.

_همين؟!!!

كوروش باورش نمي شد. با نا باوري به نقشه مي نگريست.

_پس بقيه اش كجاست؟ چرا اين سرزمين از غرب و شرق و شمال و جنوب كوچك شده است؟!!!

و فرشته بسيار زياد تاسف خورد.

_خيلي دلم گرفت ، هرگز انتظار چنين وضعي را نداشتم. ميخواهم سفر كوتاهي به آنسوي مرزها داشته باشم و بگويم ايران من چه بوده شايد اين سفر دردم را تسكين دهد.

فرشته چنين كرد، تازه به مقصد رسيده بودند كه با مردي هم كلام شدند.پس از چند دقيقه مرد از كوروش پرسيد:راستي شما از كجا مي آييد؟ كوروش با لبخندي مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

ايران!

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خداي من، او يك تروريست متحجّر است!

عكس العمل آن مرد ابدا آن چيزي نبود كه كوروش انتظار داشت. قلب كوروش شكست.

_مرا به آرامگاهم باز گردان.

فرشته بغض كرده بود: اما هنوز خيلي چيزها را نشانت نداده ام، وضعيت اقتصادي، فساد، پايمال كردن .............

كوروش رو به آسمان كرد و گفت: خداوندا مرا ببخش كه بيهوده بر خواسته ام پافشاري كردم، كاش همچنان در خواب و بي خبري به سر مي بردم.
و فرشته گريست.

موضوعات مرتبط: در سرزمین کوروش ، چه خبر است ؟

تاريخ : سه شنبه 1387/05/08 | 13:12 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

جشنواره تیرگان تورنتو

بوي كباب و نواي ساز و آواز ايراني ساحل درياچه انتاريو را در جنوبي ترين نقطه شهر پر كرده بود؛ گويي ايراني كوچك را به تورنتو آورده بودند.

مركز فرهنگي "هاربرفرونت" تورنتو در روزهاي اخير ميزبان شمار زيادي از ايرانيان بود و هزاران بازديدكننده داشت.

برخي فرصت يافتند تا فرهنگ و هنر ايراني را به كودكان خود معرفي كنند و تعطيلات آخر هفته را دركنار دوستان و يا خانواده شان در هواي دلپذير و آفتابي سپري كنند.

فستيوال تابستاني تيرگان با عنوان "يكي بود، يكي نبود" عده زيادي هم ميهمان خارجي داشت.

محل برگزاري جشنواره اين فرصت را فراهم كرده بود كه رستوران داران، شيريني فروشان و خوراك پزي هاي ايراني بتوانند محصولات خود را عرضه كنند. كباب كوبيده در اين ميان مورد توجه بيشتر بازيدكنندگان خارجي قرار داشت.

ساكنان تورنتو از اقوام و نژادهاي مختلف به ميهماني تابستاني ايرانيان آمده بودند. براي بازديدكنندگان خارجي جشنواره موسيقي و رقص ايراني، صنايع دستي ايران، زيور آلات، غذاها و تنقلات ايراني جذابيت خاص خود را داشت.

تنوع گوناگون جشنواره در بخش هايي مثل موسيقي رقص تئاتر، سينما، ادبيات، هنرهاي بصري، كودكان و نمايشگاه عكس از ويژگيهاي ان محسوب مي شد.

برنامه هاي مربوط به موسيقي و رقص و تئاتر با استقبال خوبي مواجه شدند و صف هاي طويل براي ديدن آنها تشكيل شده بود.

كنسرت محمد رضا لطفي، آهنگ‌ساز و نوازنده ايراني، به عنوان نخستين برنامه هنري جشنواره تيرگان، در دو بخش و در حضور نزديك به هزار تن از ايرانيان و كانادايي‌ها در فضايي باز و در كنار درياچه ي اونتاريو اجرا شد.

سعيد شنبه زاده، موسيقيدان و رقصنده، دريا دادور، آهنگ ساز، ساشار ظريف، رقصنده، جواد مجابي، مهشيد اميرشاهي، نويسنده، و آيدين آغداشلو در زمره هنرمندان حاضر در جشنواره بودند.

در مجموع حدود 50 برنامه طي روزهاي برگزاري به اجرا گذاشته شد كه حدود 90 درصد آن به طور رايگان ارائه شد.

 

كانون فرهنگي هنري ايرانيان تورنتو به عنوان مجري اين فستيوال حدود دو سال به طراحي و برنامه ريزي براي برگزاري آن پرداخت.

 

طبق گفته برگزاركنندگان اين جشنواره تعدادي از ميهمانها و هنرمندان ايراني به دليل سخت گيريهاي دولت كانادا در زمينه صدور ويزا از شركت در برنامه بازماندند.

حدود 250 نفراز ايرانيان مقيم تورنتو به طور داوطلبانه در بخش هاي برنامه ريزي، تداركات و برگزاري جشنواره مشاركت كردند.

اين جشنواره از تاريخ 17 تا 20 ژوئيه در شهر تورنتو برگزار شد و رسانه هاي جمعي اين شهر در بخش هايي از پوشش خبريشان به آن پرداختند

 

 


موضوعات مرتبط: جشنواره تیرگان تورنتو

تاريخ : سه شنبه 1387/05/01 | 12:16 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

 آکشاردم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط: معبد آکشاردم دهلی نو

تاريخ : یکشنبه 1387/04/30 | 14:8 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
همایش نوآوری و شکوفایی در گردشگری امروز ۲۹ بهمن در سالن همایشهای بین المللی صدا و سیما (تهران)در حال برگزاری است .

تاريخ : شنبه 1387/04/29 | 8:15 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

از آنجائیکه یک مدیر گردشگری باید اطلاعات لازم در مورد اوضاع سیاسی کشورها  به دلیل نزدیکی سیاست و گردشگری بداند . هر از چند گاهی با یک مقاله سیاسی وبلاگ نویسی را  ادامه خواهم داد .

يك دهه صدارت توني بلر

ده سال پيش، در اولين روزهاي ماه مه، توني بلر رهبر ۴۴ ساله حزب كارگر به ۱۶ سال تسلط حزب محافظه كار بر دولت در بريتانيا پايان داد و جوانترين نخست وزير اين كشور بعد از نزديك به دو قرن شد.

توني بلر و همسرش شري بلر هنگام ورود به مقر نخست وزيري بريتانيا در سال 1997

توني بلر در زماني به داونينگ استريت، مقر نخست وزيري بريتانيا، نقل مكان كرد كه چند سال بود دولت محافظه كار بي رمق و بدون برنامه به نظر مي رسيد.

توني بلر آگاه از اشتياق مردم به تغيير، پيروزي اش را تاريخي خواند و در يكي از اولين سخنراني هايش گفت "حاكم ما نيستيم، حكومت از آن مردم است و ما خدمت گزاريم."

توني بلر و مشاوران نزديك او از آغاز كار دولتي را به مردم شناساندند كه در بريتانيا سابقه نداشت. دولتي آماده مقابله با چالش رسانه هاي قرن بيست و يكم، ساخته و پرداخته در دنياي كانالهاي خبري ۲۴ ساعته. دنيايي كه نمايش چهره اي مثبت و مطمئن و حاضر جواب در آن حربه اصلي شد و هيچكس هم بهتر از خود توني بلر از عهده آن بر نيامد.

نخست وزير جديد كاري را باب كرد كه سلف او از آن فراري بود. كنفرانس خبري هفتگي در مقر نخست وزيري نشانه اي مشخص از اين اعتماد به نفس بود، به ويژه با آن بي تكلفي خاص توني بلر كه اغلب با شلوار جين و پيراهن يقه باز و فنجان چايي در دست در آن ظاهر مي شد.

ولي همكاران نزديك نخست وزير، توني بلري را مي شناختند كه مردم بعد از دومين پيروزي انتخاباتي، با او آشناتر شدند.

لرد ويلسون، مدير كل پيشين دستگاه اداري بريتانيا و از اعضاي ارشد كابينه، پس از ترك اين مقام نوشت كه بلر در ظاهر مرد راحت و بي تكلفي به نظر مي آيد كه كم و بيش همينطور هم هست ولي در كنار اين چهره، مرد بسيار جاه طلب و بيرحمي هم وجود دارد.

لرد ويلسون مي گويد برجسته ترين استعداد توني بلر توانايي او در ترغيب افراد به قبول كارهايي است كه در ابتدا مخالف آن بودند و جالب تر آنكه بعد، از تغيير عقيده شان ابراز رضايت هم مي كنند.

 پيروزي سوم توني بلر بيشتر ناشي از ضعف رهبري در دو حزب اصلي رقيب بود تا اعتماد مردم به دولت كه دستخوش چند موضوع جنجالي شده بود: مسايلي مانند پرونده جنگ عراق و ادعاي دريافت كمكهاي مالي پنهاني حزب كارگر از چند سرمايه دار تحت عنوان وام، با قول دادن لقبهاي تشريفاتي به آنان. پرونده اي كه همچنان زير دست پليس است و تحقيقات در پيرامون آن به مقر نخست وزيري و مصاحبه پليس با شخص نخست وزير هم رسيد
 

ولي اعتماد مردم به توني بلر و شيوه مدرن صدارتش آنقدر قوي بود كه در انتخابات بعدي هم با اكثريت بزرگي حزب كارگر را در قدرت نگاهداشتند. در دوره دوم قانونگذاري، توني بلر برنامه هاي اصلاحي خود را آغاز كرد. آنچه كه به "بلريزم" شهرت يافت نگاهي نو به سوسيال دموكراسي بود تا با جهاني شدن اقتصاد و تجارت مكتبي بيگانه نماند. توني بلر آن را " راه سوم" ناميد و يكي از متهورانه ترين اقدامات او پايان دادن به تعهد تاريخي حزب كارگر به ايجاد شغل براي همه بود و در كنار آن برچيدن بسياري از مقررات به اصطلاح دست و پا گير استخدامي و تجاري.

ويژگي برنامه اصلاحات توني بلر در آن بود كه همه از آن سهمي بردند. افزايش بي سابقه بودجه آموزش و درمان رايگان در كنار اصلاح قانون اساسي و بيرون راندن تدريجي صاحبان القاب موروثي از مجلس اعيان، به ثمر رساندن مذاكرات صلح در ايرلند شمالي و ايجاد وزارت دادگستري و تعيين حداقل دستمزد قط چند نمونه از تغيرات بنياديني است كه توني بلر را قادر ساخت تا با وجود مخالفت گسترده مردم با تصميم او به همراهي با آمريكا در حمله به عراق، در سومين انتخابات عمومي پي در پي نيز پيروز شود.

ولي پيروزي سوم توني بلر بيشتر ناشي از ضعف رهبري در دو حزب اصلي رقيب بود تا اعتماد مردم به دولت كه دستخوش چند موضوع جنجالي شده بود" مسايلي مانند پرونده جنگ عراق و ادعاي دريافت كمكهاي مالي پنهاني حزب كارگر از چند سرمايه دار تحت عنوان وام، با قول دادن لقبهاي تشريفاتي به آنان. پرونده اي كه همچنان زير دست پليس است و تحقيقات در پيرامون آن به مقر نخست وزيري و مصاحبه پليس با شخص نخست وزير هم رسيد.

در جريان انتخابات سوم، توني بلر به مردم گفت كه در دور بعدي رهبر حزب نخواهد بود. تصميمي كه "پاشنه آشيل" صدارت او شد. ولي حكومت حزب كارگر حداقل تا سه سال ديگر ادامه خواهد داشت اين بار به نخست وزيري گوردون براون.

توني بلر در سالهاي پاياني قرن بيستم نخست وزير شد؛ حدود يك دهه بعد از پايان جنگ سرد. فروپاشي شوروي و يكپارچه شدن آلمان، اروپاي جديدي را نويد مي داد كه در آن كشورهايي مانند بريتانيا بايد نقش تازه اي براي خود مي يافتند.

توني بلر اولين نخست وزيري بود كه بعد از جنگ دوم جهاني به دنيا آمده بود. اگرچه در سال هاي دانشجويي افكار چپ پيدا كرد و به حزب كارگر پيوست، ولي در پارلمان جناح اصلاح طلب حزب را انتخاب كرد.

جناحي كه جان اسميت، رهبر وقت حزب، با وجود مقاومت شديد اتحاديه هاي پر نفوذ كارگري، سعي داشت به خط ميانه هدايت كند تا به هفده سال دورماندن حزب از قدرت پايان دهد.

مرگ ناگهاني جان اسميت در اثر سكته قلبي در سال 1994، حزب كارگر را در شرايطي بي رهبر كرد كه دو جناح چپ و راست آن درگير مناقشات مرامي بودند.

توني بلر با همكاري گوردون براون، يكي ديگر از اعضاي جوان دولت سايه، راه سومي پيشنهاد كردند و بلر به رهبري انتخاب شد.

پايگاه فكري و استراتژيك "راه سوم" ترك مرام سوسياليستي حزب كارگر بود. با اين استدلال كه با فروپاشي اتحاد شوروي و بلوك شرق در اروپا، نظام سرمايه داري تنها مكتب سياسي، اقتصادي و اجتماعي مطرح در دنيا شده است.

 در ميان بحث انگيز ترين تصميمات دولت بلر بايد به پولي كردن تحصيلات دانشگاهي اشاره كرد كه با وجود وام هاي دولتي دراز مدت و بدون بهره، هنوز با اعتراض هاي دانشجويي روبروست
 

توني بلر، در يكي از اولين سخنراني هايش در مقام رهبر حزب، گفت تعادل نيروها در دنيا كاملا دگرگون شده و اجزاي آن شكل تازه اي به خود مي گيرد. و اضافه كرد كه اين لرزه هاي سياسي نهايتا آرام خواهد گرفت، اما پيش از آن بيايد نظام جديدي در پيرامون خود بسازيم.

با وجود مخالفت جناح چپ، توني بلر برنامه اقتصادي حزب كارگر را به سوي قبول اصل بازار آزاد هدايت كرد و آگاه از احساس نوميدي كه سالها شكست هاي انتخاباتي در حزب به وجود آورده بود گفت تا زماني كه سرنوشت حزب كارگر و مردم بريتانيا را دوباره هم سو نكند و انتخابات بعدي را نبرد، آسوده نخواهد نشست؛ و همين كار را كرد.

توني بلر در دو سال اول صدارتش، سياستهاي اقتصادي دولت قبلي از حزب محافظه كار را ادامه داد و مهمترين تصميم او كه با استقبال بي سابقه صاحبان صنعت و سرمايه از يك دولت كارگري روبرو شد، مستقل كردن بانك مركزي از تصميم هاي دولت بود.

اصول سياسي و اجتماعي "راه سوم" از آغاز قرن بيست و يكم به اجرا درآمد. مانند افزايش بي سابقه بودجه آموزش و درمان رايگان ولي با وارد كردن بخش خصوصي در نقش شريك، اصلاح قانون اساسي در مجلس اعيان و دستگاه قضايي و براي اولين بار در بريتانيا، تعين حداقل دستمزد.

در ميان بحث انگيز ترين تصميمات دولت بلر بايد به پولي كردن تحصيلات دانشگاهي اشاره كرد كه با وجود وام هاي دولتي دراز مدت و بدون بهره، هنوز با اعتراض هاي دانشجويي روبروست.

ولي بدون ترديد، مهمترين موفقيت داخلي توني بلر پايان دادن به بيش از 30 سال جنگ قومي- مذهبي در استان ايرلند شمالي بود. تلاشي كه ده سال پيش آغاز شد و در آخرين ماه هاي صدارت بلر با تشكيل دولت محلي اي متشكل از دشمنان خوني و قسم خورده گذشته به ثمر رسيد و رمز آن بردباري بود و بس.

در توصيف اين موفقيت، توني بلر در هنگام بازگشايي مجدد مجلس محلي دربلفاست گفت آنچه كه امروز بدست آمده، به ثمر رسيدن خواسته هميشگي اكثريت قريب به اتفاق مردم ايرلند شمالي است. يعني زندگي در صلح و برخورداري از امكان پرورش فرزندان دور از ترس.

دولت توني بلر از جنجال مصون نماند، از زندگي خصوصي وزيران گرفته كه با چند استعفا همراه شد و چهره از برف سفيدتر آن را قدري گل آلود كرد، تا موضوع هايي رسمي و كشوري.

مهمترين آنها كه همچنان تحت تحقيقات پليس است ادعاهاي مربوط به دريافت كمك هاي مالي حزب از شماري از طرفداران دولت كارگري است تحت عنوان وام. ولي از آن جدي تر ادعاي دادن وعده اعطاي لقب هاي افتخاري به اين افراد است. يعني فرستادن لردهايي به مجلس اعيان با اطمينان از وفاداري سياسي آنها.

توني بلر هردو ادعا را بي اساس خواند و اگرچه اولين نخست وزيري شد كه پليس در تحقيقاتي درباره فساد مالي با او مصاحبه كرد، چند بار تاكيد كرد كه اگر خطايي در نخست وزيري صورت گرفته باشد استعفا خواهد كرد. ولي تحقيقات پليس طولاني تر از عمر صدارت توني بلر شد.

با اين وجود دستاوردهاي اقتصادي دولت توني بلر در پايين نگاه داشتن هم زمان نرخ تورم و بيكاري و حفظ نرخ رشد آنقدر تاثيرگذار بود كه حتي مخالفت اكثريت مردم با مداخله نظامي در عراق مانع از آن نشد كه توني بلر در سومين انتخابات پي در پي رقيبانش را شكست دهد.

ولي نيم قرن پس از بحران سوئز كه دولت آنتوني ايدن را ساقط كرد، جنگ عراق نمونه نادر ديگري شد از نقش سياست خارجي در تعين طول صدارت نخست وزيران در اين ديار.

سياست خارجي توني بلر موضوع گزارش بعدي است.

پس از پيروزي در انتخابات، توني بلر حزب را كارگر نوين، مرام آن را راه سوم و سياست خارجي دولت را مبتني بر اخلاق و احترام به حقوق بشر خواند. به عبارت ديگر، بريتانيا ديگر با حكومت هاي مستبد و ناقض حقوق بشر دوستي نخواهد كرد و به آنها اسلحه نخواهد فروخت.

رابين كوك، اولين وزير امور خارجه دولت جديد، اين هدف و مرام را خيلي جدي گرفت و بسط داد. حمايت از ايجاد يك كشور مستقل فلسطيني در كنار اسرائيل و مداخله نظامي براي جلوگيري از نسل كشي در آفريقا و قوم كشي در منطقه بالكان از آن جمله اند.

توني بلر در يكي از مهمترين سخنراني هاي سالهاي اول صدارت خود كه پس از مداخله نيروهاي ناتو در كوزوو براي بيرون راندن نيروهاي صرب ايراد كرد، گفت بي اعتنايي و انتظار، گزينه نبود و اگر مداخله نمي كرديم آوارگان جنگ هيچوقت به خانه هايشان باز نمي گشتند.

همه اين اقدام را به حساب دلاوري توني بلر نگذاشتند، به خصوص رقيب هاي سياسي كه او را جواني جاه طلب مي ديدند. مالكوم ريفكيند، وزير خارجه در دولت سابق حزب محافظه كار گفت: "من ترديد ندارم كه چيزي به نام سبك بلر وچود دارد اما از محتواي آن مطمئن نيستم" و او را شبيه به بيل كلينتون ديد كه با سخن وري پرشورش توانست مردم آمريكا را به سوي خود جلب كند.
اما ۳ سال بعد از مداخله نظامي در كوزوو، ظهور مرگبار شبكه القاعده در خاك آمريكا هرگونه ترديد درباره عزم و اراده توني بلر در مداخله نظامي در گوشه و كنار دنيا را از ميان برداشت. و همراه با آن خط مشي سياست خارجي دولت توني بلر مشخص تر شد.

حمايت بي دريغ توني بلر از سياست "جنگ با تروريسم" جرج بوش رئيس جمهوري آمريكا پس از حملات ۱۱ سپتامر ۲۰۰۱، بريتانيا را درگير دو جنگ كرد.

 هرگاه رهبران سياسي بريتانيا مجبور شوند بين آمريكا و اروپا يكي را انتخاب كنند، آمريكا برنده خواهد بود. همان طور كه چرچيل و مارگرت تاچر اين كار را كردند.
 
مايكل كلارك، استاد علوم دفاعي دانشگاه لندن

حمله به افغانستان براي سرنگون كردن حكومت طالبان كه به رهبران شبكه القاعده جا و پناه داده بود با حمايت همه در داخل و خارج روبرو شد و به تثبيت سياست خارجي مبتني بر اخلاق و قانون مندي و احترام به حقوق بشر كمك كرد.

توني بلر در آغاز عمليات مشترك نظامي با آمريكا، به نمايندگان مجلس عوام گفت كه از اول گفته بوديم كه هرگاه عاملان حملات تروريستي در آمريكا شناسايي شوند عليه آنان وارد عمل خواهيم شد.

ولي تصميم به همراهي با آمريكا در حمله به عراق براي سرنگون كردن حكومت صدام حسين در راستاي سياست جنگ عليه تروريسم و گسترش دموكراسي در خاورميانه، اشتباه محاسبه اي از كار درآمد كه پيامدهاي آن توني بلر را مجبور كرد كه با وجود سومين پيروزي در انتخابات، صدارت را پيش از موعد ترك كند.

اولين صدمه، استعفاي رابين كوك، وزير امور خارجه بود كه گفت حمله به يك كشور مستقل فقط با راي شوراي امنيت سازمان ملل متحد قانوني خواهد بود.

ولي نخست وزير با ارائه گزارشي از تهديدهاي نظامي حكومت عراق به پارلمان، درباره تصميم به همراه شدن با آمريكا گفت واقعيت اين است كه خطر ناشي از سلاحهاي كشتار جمعي تهديدي است عليه تمام دنيا و معتقدم كه ارتباط آن با تروريسم بين المللي به زودي معلوم خواهد شد و اگر در مقابل آن ايستادگي نكنيم، اينگونه سلاح ها به دست گروه هاي تروريستي خواهد افتاد.

جنگ عراق صدام حسين را از حكومت انداخت، ولي اثري از سلاح هاي كشتار جمعي و آزمايشگاه هاي مخفي براي ساخت بمب اتم پيدا نشد.

با ظهور گروه هاي مسلح مخالف نيروهاي خارجي و افزايش شمار تلفات آنان كه قرار بود منجي مردم عراق شناخته شوند، افكار عمومي در بريتانيا بطور فزاينده اي مخالف دولت و شخص توني بلر شد.

مهمترين صدمه ديپلماتيك جنگ در روابط با اروپا ديده شد. فرانسه و آلمان بزرگترين مخالفان حمله به عراق بدون تائيد شوراي امنيت بودند و پشتيباني بدون قيد و شرط توني بلر از واشنگتن را نشان ديگري از وفاداري لندن به آمريكا در مقابل مواضع اتحاديه اروپا تلقي كردند.

پروفسور مايكل كلارك، استاد علوم دفاعي در دانشگاه لندن معتقد است كه هرگاه رهبران سياسي بريتانيا مجبور شوند بين آمريكا و اروپا يكي را انتخاب كنند، آمريكا برنده خواهد بود، همان طور كه چرچيل و مارگرت تاچر اين كار را كردند.

در مجموع، سياست خارجي توني بلر را بايد در دو دوره پيش و پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بررسي كرد.

هدف او از آغاز صدارت كمك به كشورهاي نيازمند بود. براي آفريقا، كمك به ريشه كن كردن فقر و بيماري و آنطور كه در سيرالئون ديده شد، اعزام سرباز براي جلوگيري از نسل كشي بين قبايل.

در خاورميانه، تلاش براي ترغيب آمريكا و اسرائيل به قبول اين واقعيت كه بدون ايجاد يك كشور مستقل فلسطيني صلح پايدار نخواهيم ديد. و در صحنه بين المللي، پيشگام شدن در اقدامات عاجل و گسترده براي جلوگيري از گرمايش جو كره زمين به علت توليد بدون كنترل گازهاي گلخانه اي.

اما وقايع ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نه تنها مسير بلكه كلام و لحن توني بلر را در تشريح مسائل جهاني عوض كرد. لحني كه بعضي از صاحب نظران به موعظه گويي تشبيه كردند. مانند تاكيد بر نيكي و پليدي و يا در هر شرايطي حق را در جانب خود ديدن.

حرف هايي كه از رسوم و عرف شناخته شده در دنياي سياست نيست و در نهايت، نزديكترين ياران سياسي او را متقاعد كرد كه براي آينده حزب و اعتبار جهاني بريتانيا زمان خروج ستاره صحنه فرا رسيده است.

سياست بريتانيا در قبال ايران در ده سال صدارت توني بلر موضوع گزارش بعدي است.

روابط بريتانيا و ايران در آغاز زمامداري توني بلر نه دوستانه بود و نه خصمانه. مساله فعاليت هاي هسته اي ايران در سال هاي رياست جمهوري محمد خاتمي هنوز آنقدرها حاد نشده و خاور ميانه آرام تر بود.

تصميم داوطلبانه دولت وقت در ايران به تعليق فعاليت توليدگاز هگزو فلورايد، گسترش دامنه همكاري با آژانس انرژي اتمي و نخستين ملاقات ها بين رابين كوك و كمال خرازي، وزيران وقت امور خارجه دو كشور به ايجاد جو اعتمادسازي كمك كرد. تكيه اصلي دولت بريتانيا در آن سال ها ضرورت ايجاد اصلاحات سياسي-اجتماعي و احترام به حقوق بشردر ايران بود. و در منطقه، كمك به حل مناقشه اسرائيل و فلسطيني ها.

دولت كارگري بريتانيا با اتكا به روابط دوستانه اي كه با بيل كلينتون داشت، نقش خود را بيشتر به صورت پلي بين ايران و آمريكا مي ديد و سعي داشت ، مانند ديگر متحدان اروپايي خود، در در تحريم هاي اقتصادي آمريكا عليه ايران زياد درگير نشود.

با آغاز رياست جمهوري جورج بوش در آمريكا و تغيير سياست واشنگتن نسبت به جمهوري اسلامي ايران و برنامه هاي اتمي آن، موضع توني بلر، نخست وزير بريتانيا بيشتر به سوي نظرات آمريكا متمايل شد.

آنچه كه صحنه را دگرگون كرد و ارتباطي به روابط با ايران نداشت پيامدهاي وقايع 11 سپتامبر 2001 بود. اگرچه لندن ادعاي جورج بوش درباره ظهور" محور شرارت " عراق ، ايران و كره شمالي را به روند ديپلماسي خود با ايران راه نداد ولي آنرا رد هم نكرد. حمله نظامي به افغانستان و بعد عراق، به سود هدف هاي استراتژيك ايران در منطقه شد و باعث نگراني بيشتر غرب، به ويژه آمريكا و بريتانيا كه در عراق و افغانستان خود را درگير عمليات نظامي اي يافتند كه پيش بيني نشده بود.

كناره گيري رابين كوك از وزارت امور خارجه در اعتراض به مداخله نظامي در عراق نشان داد كه سياست خارجي بريتانيا در خاورميانه تغيير خواهد كرد. با اين حال جانشين او، جك استرا توانست روابط دوستانه سلفش با كمال خرازي را ادامه داده و براي تحكيم آن به تهران رفت. بعد از صدور اولين قطعنامه شوراي امنيت عليه ادامه فعاليت مراكز اتمي ايران و قوت گرفتن شايعات درباره امكان اقدام نظامي غرب عليه تاسيسات هسته اي آن، جك استرا در مصاحبه اي با بخش فارسي بي بي سي آنرا تكذيب كرد و گفت در گفتگو هاي وزيران خارجه 1+5 در برلين همه اين گزينه را رد كردند.

تفاوت ديگري كه بين مواضع آمريكا و بريتانيا درباره فعاليت هسته اي در ايران ديده شد، آينده آن بود. جك استرا در مصاحبه اش با بي بي سي فارسي گفت داشتن فناوري هسته اي حق ايران است ولي همراه با آن ايران تعهداتي هم دارد... يعني عدم استفاده نظامي از آن و اضافه كرد كه به علت تخلفات و پنهان كاري هاي چند ساله، ايران بايد درباره هدف هاي برنامه اتمي خود توضيح بدهد و تا كسب مجدد اعتماد ما غني سازي و فعاليت هاي مربوط به آن را درحالت تعليق نگاه دارد.

در اين احوال، ايران داراي رئيس جمهوري جديد شد، اوضاع در عراق رو به وخامت بيشتر گذاشت و در بريتانيا، توني بلر دولت را ترميم و مارگرت بكت را وزير امور خارجه كرد.

محمود احمدي نژاد سياست مصالحه جويانه محمد خاتمي را كنار گذاشت و مراكز هسته اي اصفهان و نطنز در دوره او در سطحي گسترده تر از قبل به فعاليت ادامه داد. در واكنش به سياست تندتر لندن نسبت به برنامه هسته اي ايران در شوراي امنيت و اتهامات مكرر توني بلر كه كمكهاي تسليحاتي اي از درون ايران به پيكار جويان شيعه عراقي مي رسد نيز رئيس جمهوري ايران لبه تيز حملات لفظي خود را بعد از آمريكا، متوجه بريتانيا كرد و گفت انگليسي ها زماني محاسبات و معادلات منطقه را مي شناختند اما الان خودشان از همه گمراه تر و بيچاره تر شده و محتاج كمك شده اند تا از باتلاق عراق درآيند.

واكنش محمود احمدي نژاد به تصويب قطعنامه تحريمي 1747 شوراي امنيت حاكي از سرسختي بيشتر در موضع ايران بود. او گفت دنيا مي داند كه ايران به فناوري غني سازي دست يافته و قطار هسته اي ايران نه ترمز دارد و نه دنده عقب.

اينگونه سخنان تند در زماني ادا شد كه ازضرورت مذاكره با ايران براي كمك به حل بحران جنگ داخلي در عراق صحبت به ميان آمد و مارگرت بكت، وزير امور خارجه بريتانيا ضمن تائيد تماس با ايران و سوريه درباره عراق، آنرا فرصتي مناسب براي بازگشت ايران به صحنه بين المللي توصيف كرد. ولي ايران كه آمريكا و بريتانيا را در عراق بازنده مي داند و در مذاكرات هم با آنها هم شركت كرده ، راه حل بحران را خروج نظاميان خارجي از عراق خوانده است.

توني بلر در يكي از آخرين اظهار نظرهاي خود درباره روابط با ايران گفت پيشنهاد ما به ايران روشن و واضح است. ما مي گوئيم به جاي ايجاد مانع در فرايند صلح در خاورميانه، به عملي شدن آن كمك كنيد و به حمايت از تروريسم در لبنان يا عراق پايان دهيد و به تعهدات بين المللي خود پاي بند بمانيد. در آن صورت همكاري و تشريك مساعي جديدي بين ما ممكن خواهد بود اما رد اين گزينه، انتخاب انزوا است.

مدتي است كه گفته مي شود با به روي كار آمدن دولت جديد، سياست خاورميانه اي بريتانيا هم تغير خواهد كرد. گوردون براون كه روز 27 ژوئن نخست وزيري را تحويل خواهد گرفت، تلويحا، چند بار به ضرورت داشتن سياست خارجي مستقل تر اشاره كرده كه به صورت فاصله گرفتن از استراتژي جهاني آمريكا تعبير شده و به احتمال زياد بيشتر به برنامه خروج از عراق مربوط خواهد بود تا تغييري در مواضع بريتانيا در قبال برنامه هاي هسته اي ايران كه در قالب خط مشي اتحاديه اروپا تعقيب مي شود



تاريخ : دوشنبه 1387/04/24 | 9:36 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

WHY

 

چرا

 

TOURISM

 

گردشگری

 

در مورد علامت سوال چه تفسیری دارید ؟

 

با توجه به افزايش تهديدات درباره حمله اسرائيل و حتي آمريكا به ايران، صرفنظر از اينكه امكان دارد اين حركتها بيش از هر چيز بدنبال تغيير توجه ايران باشد، نويسنده را بر آن داشت تا پيش فرض اين نوشته را بر وقوع حمله قرار دهد. بنابراين هم اينك بايد به سئوالات و سناريوهاي ممكن در باره دوران پس از شروع حمله پرداخت. اين سئوالات عبارتند از توانايي نظامي و تكنيكي حمله، چگونگي پاسخ ايران و جامعه جهاني به اين حمله، و اينكه آيا حمله به معناي پايان برنامه هسته اي ايران است؟

توان تكنيكي و چگونگي حمله به ايران

گوتفريد هلر (رييس مؤسسه آموزشي فيدوكا در مونيخ) سه نوع احتمال حمله و چگونگي آن را اينگونه برمي شمارد:

1. آمريكا با كمك ناوهاي هواپيمابر خود در خليج فارس اقدام به حمله و نابود كردن تأسيسات اتمي ايران مي كند.

2. اسراييل كه موجوديت خود را در خطر مي بيند، با پشتيباني ناوهاي هواپيمابر آمريكا، اهداف استراتژيك را در ايران بمباران مي كند (مانند بمباران نيروگاههاي عراق در دهه 80)

3. آمريكا در كنار عراق يك جبهه ديگر باز مي كند و وارد خاك ايران مي شود.

آنچه مشخص است چينش و تعداد نيروهاي آمريكايي در منطقه و خليج فارس به همراه مسائل سياسي در اسرائيل و البته آمريكا ، هيچ گاه نشان از حالت آمادگي براي يك جنگ تمام عيار و احتمالا" بلند مدت را (حتي در سطحي مانند مورد عراق) ندارد.

از سوي ديگر انجام مانور هوايي اسرائيل نيز به عنوان تنها حركت مشهود بزرگ از سوي دو كشور نشان مي دهد در بدبينانه ترين حالت عمليات بر عليه ايران يك عمليات ضربتي خواهد بود و آن هم بيش از هر چيز از مسير آسمان به وقوع مي پيوندد.

بنابراين با توجه به توان نظامي كنوني دو كشور پس از جنگ عراق و جنگ تموز ،بروز يك جنگ تمام عيار و نيز عدم مشاركت اسرائيل ( و عمليات يك تنه آمريكا) دور از انتظار بوده و گزينه دوم به معناي فعاليت اسرائيل و حمايت آمريكا محتمل ترين گزينه است.

در اين باره ژنرال اسرائيلي طراح حمله به عراق در سال 1981، "بِن اسرائيل"، از آمادگي اسرائيل براي حمله به ايران خبر داده است و همچنين آدميران مايك مولن، رئيس ستاد مشترك نيروهاي مسلح آمريكا، اخيرا" سفري به اسرائيل داشته و با فرماندهان نظامي اين كشور ديدار كرده است.

در بخش اهداف نيز از آنچه آشكار شده است مي توان به حمله به نيروگاههاي پيدا و پنهان ايران اشاره كرد كه به لحاظ جغرافيايي پراكندگي فراواني داشته و حمله بدانها را مشكل مي كند.
بر اساس گزارش اخير شبكه اي بي سي نيروگاه نطنز يكي از مهمترين اهداف و شايد هم تنها هدف كنوني باشد. به هر حال مي توان اينگونه برداشت كرد كه اهداف از نيروگاههاي اتمي فراتر نخواهد رفت.

گمانه زني هايي نيز در باره احتمال حمله به پايگاههاي هوايي و زميني سپاه پاسداران شده است. به عنوان مثال ديباتو (افسر سابق حفاظت اطلاعات ارتش آمريكا) در مقاله اي با عنوان "سناريوي حمله به ايران" به هدف قرار دادن پايگاههاي فرماندهي و لجستيكي آن اشاره مي كند. ساير كارشناسان نيز چنين اظهار نظرهايي را كرد اند كه البته واقعيتهاي جنگ و پاسخ ايران ،ز حمله به اين پايگاهها را محتمل مي سازد.

پاسخ ايران

كارشناسان و متخصصان بسياري در باره پاسخ احتمالي ايران اظهار نظر كرده اند. در اين ميان توافق آشكاري نيز بر ناگزيري ورود آمريكا به عرصه نبرد وجود دارد.

فرد بورتون، از موسسه اطلاعاتي استراتفور، معتقد است در اولين اقدام ، سيستمهاي اطلاعاتي ايراني و حزب ا... با همكاري يكديگر اهداف و منافع آمريكا و اسرائيل را مورد هدف قرار خواهند داد؛ افراد عضو اپوزسيون و حاميان حمله به ايران در هر نقطه از جهان مورد حمله قرار خواهند گرفت؛ هتلها و اماكن آسيب پذيرِ پذيراي آمريكائيان و اسرائيليها در خاورميانه و آمريكايي لاتين، آسيا، و حتي درون آمريكا مورد هدف حمله قرار خواهند گرفت؛ نيروهاي شيعه در عراق (به خصوص جيش المهدي عج) براي حمله به نيروهاي آمريكايي اقدام خواهند كرد و در نهايت بايد گفت منابع و خطوط نفتي در كشورهاي همكار و همراه با آمريكا-اسرائيل (مخصوصا" عربستان) مورد هدف قرار مي گيرند.

در عرصه نبرد و رويارويي، ديباتو معتقد است پاسخ ايران بسيار فراتر از حد انتظار خواهد بود و موشك هاي Yakhonts 26, Sunburn 22 ، و Exocet به همراه نيروي هوايي فعال ايران (بر خلاف عراق) هواپيماهاي آمريكايي و اسرائيلي را سرنگون كرده و خسارات به حدي خواهد بود كه شايد اولين حمله جدي به ناوهاي هواپيمابر آمريكا پس از جنگ جهاني دوم شكل بگيرد.

از سوي ديگر، وي معتقد است حزب ا... به اسرائيل حمله خواهد كرد و به دليل وسعت كم اسرائيل موشك هاي دوربرد (مانند شهاب) تمامي شهرها و پايگاههاي اين كشور را در مي نوردند.
در همين رابطه، حمله هواپيماهاي اسرائيلي به ايران،شبيه به حمله اي انتحاري خواهد بود و تعداد قابل توجهي از آنان هدف قرار مي گيرند و به عبارتي سفري يك طرفه خواهند داشت.

در تنگه هرمز همچنين، نيروي دريايي ايران پس از دريافت ضربات حمله اوليه وارد عمل شده و در حد توان خود تانكرهاي نفتكش را غرق مي كند. اين عمل دروازه نفت را بروي جهان مي بندد. پس از آن نيز عمليات مين گذاري انجام خواهد شد و تعداد آن به حدي خواهد بود كه مين روب هاي آمريكايي از پس آن بر نيايند و در اين حين نيز درگيري ها تلفات آمريكايي بيشتري مي دهد.

مايكل شيهان يكي از مسئولين بخش ضد تروريسم اداره پليس نيويورك نيز اعلام داشت تلاش زيادي را در سالهاي 2005 به بعد براي شناسايي و اخراج نيروهاي اطلاعاتي و عملياتي ايراني و حزب ا... در نيويورك انجام داده اند، ولي به هر حال دغدغه هاي اين چنيني وجود دارد. از سوي ديگر كنث پيرنيك، رئيس بخش ضدتروريستي اف بي آي در باره ايران و آمريكا حمله به اهداف آمريكايي در خليج فارس و تنگه هرمز را بسيار محتمل دانست.

پاسخ جامعه جهاني

در ميان پاسخ جهاني به اين پديده ابتدا بايد به نارضايتي كاملا" محتمل ساكنين آمريكا و اسرائيل اشاره كرد كه با توجه به قانون هاي شرايط جنگي چندان به گوش نخواهد رسيد اما بدون شك شرايط وخيم اقتصادي به دليل مسائل مربوط به نفت (و قميت احتمالي 300-400 دلار در بشكه آن) و همچنين تلفات انساني در نبرد با ايران ، جو ناخرسندي و فرياد "تمامش كنيد" را به وجود مي آورد.
به عبارت ديگر توان رواني مردم آمريكا و اسرائيل با اندكي اختلاف بيشتر از چند هفته نخواهد بود (مانند آنچه در جنگ 33 روزه رخ داد).

جامعه جهاني نيز كه به دو بخش غرب و شرق (به معناي رقباي سنتي) تقسيم مي شوند، هر دو ،مخالفت خود را از اقدام نظامي عليه ايران اعلام داشته و احتمالاً به جز انگليس كشوري خود را وارد اين معركه نخواهد كرد و تلاش اصلي خود را براي توقف جنگ خواهد بود.

به طور كل مي توان يقين داشت كه به جز گروههاي معروف جنگ طلب در آمريكا و اسرائيل ( و تا حدي انگليس) هيچ گونه حمايت بين المللي از اين حمله يا به اصلاح ضربه صورت نخواهد گرفت.

نتيجه جنگِ بر عليه ايران

به طور خيلي خلاصه، نتيجه جنگ با ايران به متغيرِ نحوه پاسخ اين كشور به حمله بستگي دارد.

بايد ديد ايران آيا از الگوي نبرد حزب ا... بهره خواهد برد يا اين كه تلاش خود را براي پايان كامل بازي انجام خواهد داد. سابقه تاريخي (مانند جنگ عراق و حزب ا...) نشان داده است كه ايران واقعبينانه عمل كرده و بصورت متقابل عمل خواهد كرد.
بنابراين، در صورت پيشنهاد صلح هميشه از آن استقبال خواهد كرد ولي هيچگاه حقوق خود را ضايع نكرده است. نمونه آن نيز در نبرد با صدام و محكوميت رژيم او به عنوان تحميل گر جنگ و نيز معاهده بين حزب ا... و اسرائيل مشهود بوده است.
موضوع هسته اي نيز در خوشبينانه ترين حالت آن يعني انهدام مراكز مربوطه پايان نخواهد يافت و اين نتيجه تنازع است كه حق داشتن انرژي هسته اي را مشخص مي كند.

 

بازي خطرناك: رويارويي ايران و غرب

 

سردار جعفری فرمانده سپاه
هفته نامه اكونوميست چاپ لندن در شماره 5 ژوئيه مطلبي را به تشديد بحران در روابط ايران و غرب و نتايج احتمالي آن اختصاص داده است.

اين مقاله با عنوان "رويارويي ايران با غرب: بازي خطرناك" چاپ شده و در آن آمده است كه همزمان با مقداري سروصداي ترس آور، ممكن است امكان پيشرفت در حل مساله اتمي ايران نيز وجود داشته باشد.

اكونوميست مي نويسد همگان مي دانند يكي از دلايل افزايش سرسام آور در بهاي نفت خام نگراني از بروز درگيري منطقه اي به دليل سوء ظن در مورد تلاش ايران براي دستيابي به بمب اتمي است و خطر يك چنين درگيري صرفا به قطع صادرات نفت ايران، كه از نظر صادرات نفت در رده چهارم جهاني قرار دارد، منحصر نمي شود بلكه تهديدي بلند مدت را متوجه منطقه خليج فارس مي كند كه توليد كننده چهل درصد از نفت در بازارهاي جهاني است.

به نوشته اين هفته نامه، در عين حال اگر همه مردم سروصداي جنگ طلبي را كه هم ايران و هم منتقدان اين كشور به راه انداخته اند باور مي كردند، بهاي نفت خام مي بايست حتي بيش از اينها افزايش مي يافت.

اكونوميست به عنوان مثال يادآور مي شود كه روزنامه هاي تهران از برنامه نيروهاي نظامي اين كشور براي حفر سيصد و بيست هزار گور در مرزها خبر دادند كه ظاهرا اقدامي بشردوستانه به منظور تسريع در دفن اجساد نيروهاي دشمن در حمله احتمالي به ايران است و يكي از فرماندهان نظامي ايران نيز به مهاجمان توصيه كرده است كه پاي مصنوعي به همراه داشته باشند زيرا نخواهند توانست با پاي خود به كشورشان فرار كنند.

هفته نامه بريتانيايي مي افزايد كه در اظهار نظري معقولتر، محمد علي جعفري، فرمانده سپاه پاسداران، در مصاحبه اي گفت كه خطر حمله آمريكا به ايران در ماه هاي آخر عمر دولت جورج بوش افزايش يافته و دليل آن "نوميدي جمهوريخواهان از پيروزي نامزد آنان در انتخابات رياست جمهوري است."

اكونوميست به نقل از آقاي جعفري مي نويسد كه واكنش ايران به تهاجم خارجي سريع و قاطعانه خواهد بود و مي تواند حمله عليه اسرائيل، حمله به كشورهاي ميزبان پايگاه هاي آمريكايي در خليج فارس و كنترل تنگه هرمز را كه بخش اعظم نفت منطقه از طريق آن صادر مي شود به همراه داشته باشد و اگر جنگي روي دهد، دامنه آن به نفت هم سرايت خواهد كرد و بهاي نفت را به شكلي بي سابقه افزايش خواهد داد.

اين هفته نامه مي نويسد كه آقاي جعفري به يك رشته تحولاتي واكنش نشان مي داد كه دولت ايران آنها را تحريك آميز دانسته بود؛ از جمله گزارش هاي مربوط به رزمايش بزرگ اسرائيل شامل تمرين عمليات راه دور و افشاي خبر افزايش كمك مالي مخفيانه ايالات متحده به گروه هاي مخالف جمهوري اسلامي.

 همزمان با كوبيدن بر طبل جنگ، ايران نغمه هاي ملايمتر آشتي را نيز سر داده است و در موارد متعدد، برخي از مقامات ارشد حكومت از محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور جنجالي انتقاد كرده اند كه با اظهارنظرهاي خصمانه خود دردسر بي مورد به بار مي آورد
 
اكونوميست

اكونوميست همچنين به گزارش هايي به نقل از مقامات ارشد اسرائيلي و آمريكايي اشاره مي كند كه ظاهرا هشدار داده بودند فرصت براي دست زدن به عمليات نظامي عليه ايران ظرف يك سال آينده از دست خواهد رفت زيرا ممكن است كه اين كشور تا آن زمان به بمب اتمي دست يافته و يا با تقويت دفاع ضدهوايي خود، قادر به مقابله با حملات خارجي شده باشد.

به نوشته اين هفته نامه، مقامات آمريكايي و اسرائيلي هر نوع ارتباطي با چنين ديدگاهي را تكذيب كردند و در واقع، ديپلمات هاي آمريكايي از سرگيري مذاكرات با ايران در مورد امنيت عراق و حتي اعزام ديپلمات هايي به تهران - براي نخستين بار از زمان گروگانگيري سفارت آمريكا - را مطرح كردند.

اكونوميست در ادامه مي نويسد كه همزمان با كوبيدن بر طبل جنگ، ايران نغمه هاي ملايمتر آشتي را نيز سر داده است و در موارد متعدد، برخي از مقامات ارشد حكومت از محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور جنجالي انتقاد كرده اند كه با اظهارنظرهاي خصمانه خود دردسر بي مورد به بار مي آورد.

هفته نامه بريتانيايي مي نويسد كه در مقايسه با نحوه برخورد ايران با پيشنهادهاي قبلي جامعه بين المللي براي مصالحه، بسته پيشنهادي كه اخيرا تحويل دولت ايران شده بحث ها و حتي برخي واكنش هاي مثبت را در محافل دولتي اين كشور در پي داشته استت.

 برخي از ناظران بدبين گفته اند كه واكنش مثبت مقامات ايراني نسبت به بسته پيشنهادي گروه 1+5 ممكن است يكي ديگر از تاكتيك هاي جمهوري اسلامي براي جلوگيري از تشديد تنبيه هاي بين المللي باشد در حاليكه گروهي ديگر بر اين باورند كه افزايش تنش و اقدام اخير اتحاديه اروپا عليه بانك ملي ايران بر مقامات اين كشور تاثير گذاشته است
 
اكونوميست

اكونوميست به مصاحبه اخير علي اكبر ولايتي، وزير خارجه پيشين و مشاور آيت الله خامنه اي، رهبر جمهوري اسلامي، اشاره مي كند و مي نويسد كه آقاي ولايتي علنا اعلام كرده كه ايران بايد پيشنهاد ارائه شده را قبول كند و در جريان مذاكرات مقدماتي شش هفته اي، برنامه غني سازي اورانيوم را در برابر لغو تحريم هاي بين المللي به حالت تعليق در آورد.

اين هفته نامه مي افزايد كه به نوشته خبرگزاري هاي داخلي ايران، رئيس سازمان انرژي اتمي اين كشور هم از چنين رويكردي حمايت كرده و ظاهرا در يكي از كميته انرژي مجلس گفته است كه تصميم گرفته شده كه مذاكرات بر سر پيشنهادهاي ارائه شده آغاز شود.

اكونوميست در عين حال مي نويسد كه هنوز هم مشخص نيست كه ايران تصميم داشته باشد با آغاز مذاكرات، غني سازي اورانيوم را به حالت تعليق در آورد كه همچنان شرط تعيين شده توسط كشورهاي گروه 1+5 براي لغو تحريم هاي بين المللي عليه جمهوري اسلامي است.

به نوشته اين هفته نامه، برخي از ناظران بدبين گفته اند كه واكنش مثبت مقامات ايراني نسبت به بسته پيشنهادي گروه 1+5 ممكن است يكي ديگر از تاكتيك هاي جمهوري اسلامي براي جلوگيري از تشديد تنبيه هاي بين المللي باشد در حاليكه گروهي ديگر بر اين باورند كه افزايش تنش و اقدام اخير اتحاديه اروپا عليه بانك ملي ايران بر مقامات اين كشور تاثير گذاشته است.


موضوعات مرتبط: چرا؟

تاريخ : سه شنبه 1387/04/18 | 14:22 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

نمايه

مجمع الجزاير انگلستان در شمال غربي اروپا واقع شده و شامل چهار ايالت يا منطقه به نامهاي انگلند، ولز، اسکاتلند و ايرلند شمالي مي باشد و از لحاظ موقعيت جغرافيايي از جنوب به درياي مانش، از شرق و شمال به درياي شمال و از غرب و جنوب غربي به اقيانوس اطلس و ايرلند جنوبي ختم مي شود. اين کشور از طريق کانال و درياي مانش به فرانسه راه دارد.

کل جمعيت اين کشور بيش از 60 ميليون نفر بوده و پايتخت آن لندن با بيش از 7 ميليون نفر، پرجمعيت ترين شهر اين کشور به شمار مي آيد و از ديگر شهرهاي مهم آن بيرمنکام، منچستر، ليورپول، نيوکاسل ،برادفورد ، کارديف و ادينبور مي باشند.

در کنار ساکنان اصلي انگلستان، اقوام و نژادهاي مختلفي از ديگر کشورها بخصوص از مستعمرات سابق اين کشور به اين سرزمين مهاجرت کرده اند . اين مليت ها عبارتند از هندي، پاکستاني، بنگلادشي، آفريقايي و چيني .

ايمني و امنيت

1- گروههائي در سطح شهر لندن و ديگر شهرهاي پر جمعيت و مراکز جذب گردشگران بويژه مراکز خريد اصلي اين کشور پراکنده بوده و افراد خارجي و جهانگردان را به منظور سرقت پول ، کيف و مدارک مسافرتي هدف قرار مي دهند. لذا هنگام مواجه با افراد مشکوک ( خارجي و گاهي اوقات افرادي که به فارسي صحبت ميکنند) از جمله افرادي که به بهانه پرسيدن آدرس ، حل مشکل رواديد، اقامت ، کمک در امر ترجمه و يا با ارائه نوشته و ... به شما مراجعه مينمايند، ضمن داشتن هوشياري و آمادگي بيشتر موکدا توصيه مي شود در حفظ اسناد ، مدارک و پول خود دقت بيشتري نمائيد.ضمنا با توجه به گزارشهاي متعدد ازسرقت پول و جواهرات از اتاق هتل ها ، توصيه مي شود از گذاشتن اشيا قيمتي و پول در داخل اتاق هتل خودداري نمائيد

2- مواردي از حمله به خانم هاي محجبه و مسلمان توسط گروههاي نژادپرست و مغرض بخصوص در نتيجه بمب گذاريهاي اخير در لندن و فضاي ضد اسلامي ايجاد شده ،در اين کشور مشاهده شده که لازم است از سوي هموطنان گرامي مورد توجه قرار گيرد و از تردد در مناطق مشکوک و خلوت به شدت خودداري شود.

3- بعضا افرادي به نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در لندن مراجعه نموده و اعلام مي دارند توسط افرادي که خود را ايراني معرفي کرده و در جهت حل مشکل رواديد، اقامت و . . . قصد کمک به آنها را داشته اند، دارائي و مدارک مسافرتي آنان را به سرقت برده اند. گفتني است در هنگام ورود به اين کشور، بعضا در فرودگاه و يا مبادي ورودي و نيز در سطح شهر، افرادي به شما مراجعه کرده و خود را به عنوان هموطن و يا مترجم معرفي مي نمايند، لذا توصيه مي شود در نحوه برخورد با آنان دقت لازم را به عمل آوريد. در صورت بروز مشکل و نياز به راهنمائي هموطنان مي توانند از بخش کنسولي سفارت درخواست مساعدت و همکاري نمايند.

4- همچنين بعضي از افراد ناشناس با نزديک شدن به اتباع ايراني، به بهانه پرسيدن آدرس و با ارائه نوشته اي ضمن مشغول کردن اين افراد، کيف دستي آنها را به سرقت مي برند. اينگونه موارد به مقدار قابل ملاحظه اي در لندن اتفاق افتاده است.

قوانين، آداب و رسوم

1- قوانين اين کشور درخصوص حمل مواد مخدر، قرص هاي ترک اعتياد، حمل مواد مخدر و سلاح و از جمله سلاح سرد به هر شکل و در هر ميزان بسيار سخت گيرانه بوده و مجازات جدي بدنبال دارد. همچنين ورود کالاي همراه مسافر که جنبه تجاري داشته باشد ممنوع ميباشد.

2- در زمان تردد در شهر، نيروهاي پليس، گاهي اوقات مدارک شناسائي جهانگردان خارجي را کنترل مي نمايند. بنابراين توصيه مي شود همواره مدارک شناسائي خود (گذرنامه)را همراه داشته و ضمن مراقبت جدي از اسناد شناسائي خود با پليس همکاري نمائيد.

الزامات ورود و اقامت

1- کسب رواديد انگلستان براحتي ميسر نبوده و سير قانوني خود را دارد.

2- با عنايت به افزايش آمار جهانگردان دراين کشور، پليس انگليس براي تامين امنيت ، مدارک مسافرتي و گذرنامه افراد را در هنگام ورود به مرزهاي ورودي با دقت کنترل مي نمايد.

3- انگلستان از جمله کشورهاي است که تحصيل رواديد جهانگردي با دعوت نامه ومعرفي نامه و يا از طريق تورهاي سياحتي انجام مي پذيرد، و مراحل اوليه مربوط به صدور رواديد ازطريق وزارت کشور ( Home office) انجام و سپس مجوز صدور رواديد به سفارت اين کشور ابلاغ ميگردد.

4- براي کسب رواديد کثيرالمسافر، در هنگام درخواست رواديد ميتوان به اين موضوع اشاره نمائيد تا طبق مقررات بررسي و اقدام گردد.

5- کسب رواديد دانشجوئي و تجاري با هماهنگي دانشگاههاي محل تحصل و سازمانها و موسسات تجاري مربوطه و صدور معرفي نامه براي اتباع خارجي امکان پذير است . علاقمندان به تحصيل در اين کشور مي توانند با هماهنگي دانشگاه و موسسه آموزشي مورد نظر نسبت به دريافت رواديد تحصيلي اقدام نمايند.در صورت نياز افراد مي توانند از راهنمائي بخش دانشجوئي سفارت جمهوري اسلامي ايران در لندن بهره مند گردند.

6- مدت اعتبار رواديد معمولا 6 ماه مي باشد و افراد پس از ورود به انگليس مي توانند با توجه به مدت رواديد خود تا حداکثر 6 ماه در اين کشور اقامت نمايند.

7- افراد مي توانند قبل از پايان مدت رواديد خود نسبت به تمديد آن اقدام نمايند. اين امر منوط به ارائه دلائل قانع کننده به مقامات انگليسي از جمله درآمد مکفي براي تأمين مخارج زندگي مي باشد.

8- در مواردي در فرودگاههاي انگليس و بخصوص لندن به هنگام ورود در داخل فرودگاه از مسافرين بويژه به بهانه بيماري هاي ريوي از مسافرين ايراني عکس برداري مي نمايند.

بهداشت

1- بنابراعلام سازمان بهداشت جهاني امکان ابتلا به بيماريهاي زير در اين کشور وجود دارد:

• هپاتيت A

2- امکانات بهداشتي، تجهيزات بيمارستاني، دارو و درمان در اين کشور در سطح خصوصي مناسب ، در همه بخش ها و شهرستان ها در دسترس ميباشد. اما خدمات درماني دولتي وضع رضايت بخشي ندارد و افراد بايد مدتهاي طولاني به انتظار نوبت مراجعه به بيمارستانها بمانند.با توجه به هزينه بالاي دارو و مراحل مختلف درمان توصيه مي گردد در سفر به اين کشور از تسهيلات مربوط به بيمه مسافر استفاده نمائيد. البته بايد گفت بيمه هاي موجود تنها براي موارد پيش بيني نشده بوده و نمي توان از اين تسهيلات براي درمان بيماري هاي خاص بهره برد.

3- مواد خوراکي، سرويس هاي بهداشتي و . . . درکليه نقاط اين کشور فراهم مي باشد. در شهرهاي انگلستان بخصوص شهر لندن با توجه به تعداد مسلمانان و ايرانيان رستورانهاي ايراني و نيز رستورانهاي مسلمانان وجود دارد که با عبارت (حلال HALAL ) غذاهائي با گوشت حلال به مشتريان خود عرضه مينمايند.

4- لازم است قبل از سفر به اين کشور کنترل نمائيد واکسن هاي چهارگانه (کزاز، ديفتري، فلج اطفال و سرخک) خصوصا اطفال را در تاريخ مقرر زده باشيد. همچنين بهتر است قبل از مسافرت خود را در برابر بيماري هاي تب زرد، تب تيفوئيد و هپاتيت نوع A و B واکسينه نمائيد.

5- با توجه به وجود بيماري هاي مسري نظير هپاتيت B و ايدز، لازم است ضمن رعايت نکات بهداشتي، از هرگونه ارتباطات غير مطمئن پرهيز نمائيد.

6- جهت کسب اطلاعات بيشتر و آگاهي از جدول مربوط به بيماري هاي موجود در اين کشور مي توانيد به سايت بهداشت جهاني: www.who.int/countries/en مراجعه نمائيد.

7- بيماراني که از طرف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي جهت درمان معرفي مي شوند مي توانند با هماهنگي سفارت جمهوري اسلامي ايران در لندن اقدام نمايند.

شرايط مسافرت و اطلاعات سودمند

1- اين کشور داراي تابستان کوتاه و پائيز و زمستانهاي سرد مي باشد و هواي باراني زيادي دارد.

2- امکانات حمل و نقل برون شهري و درون شهري مناسب است، برخي از شهر هاي انگلستان از جمله لندن داراي خطوط مترو و اتوبوسراني مناسبي مي باشند که با تهيه بليطهاي روزانه ، هفتگي و ماهانه ميتوان به دفعات از آنها استفاده نمود. درشهرهاي بزرگ اين کشور در برخي ساعات روز ترافيک سنگيني وجود دارد. رانندگي در اين کشور بر عکس ايران از سمت چپ خيابان صورت مي گيرد.

3- بر اساس مقررات جاري ، گواهينامه هاي بين المللي صادره از ايران براي افرادي که براي اولين بار به انگلستان مسافرت مينمايند، براي حداکثر مدت يکسال معتبر ميباشد. اين گواهينامه ها براي ايرانيان مقيم انگليس معتبر نمي باشد.

4- دانشجويان بورسيه در بدو ورود به اين کشور حتما جهت اقدامات بعدي، با هماهنگي بخش دانشجوئي سفارت جمهوري اسلامي ايران در لندن اقدام نمايند.

5- توصيه ميشود آدرس و شماره تلفنهاي نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در لندن را هميشه همراه خود داشته باشيد تا در صورت وقوع حادثه و يا نياز مورد استفاده قرار گيرد.

6- درصورت خريد از هر فروشگاهي در اين کشور توصيه ميگردد تا هنگام خروج نهايي از فروشگاه، رسيد خريد خود را دراختيار داشته باشيد تا درصورت نياز کنترل گردد.

7- در صورت بروز هر حادثه اي از جمله سرقت پول يا مدارک خود توصيه مي شود، موضوع را سريعا به اطلاع پليس برسانيد تا پس از اطلاع پليس و دريافت گزارش مربوطه بتوانيد موضوع را در مراجع و نهادهاي ديگري پيگيري نمائيد. همچنين ميتوانيد موضوع را به اطلاع نمايندگي جمهوري اسلامي ايران در لندن برسانيد تا در صورت نياز پيگيري گردد.

8- توصيه هاي مخصوص تجار ايراني

• با توجه به حضور فعال بخش اقتصادي سفارت جمهوري اسلامي ايران در انگلستان توصيه مي شود، هيئت هاي تجاري و اقتصادي قبل از انجام هرگونه کار بازرگاني با انگليس از خدمات ، اطلاعات ، راهنمائي و مشاوره هاي اين بخش بهرمند گردند. اين بخش در موضوعات روابط دوجانبه و بازرگاني - سرمايه گذاري و مالي - انرژي و رايزن تجاري اعزامي از وزارت بازرگاني فعاليت نموده و آماده هرگونه مساعدت و راهنمائي تجار و موسسات اقتصادي ميباشد. همچنين اتاق بازرگاني ، صنايع و معادن ايران و انگليس در تهران و اتاق بازرگاني انگليس و ايران در لندن نيز فعال مي باشند.

• برخي از بانکهاي ايراني در لندن داراي شعبه بوده و خطوط هوائي شرکتهاي هواپيمائي جمهوري اسلامي ايران و ماهان و همچنين خطوط کشتيراني جمهوري اسلامي ايران به اين کشور برقرار مي باشد.

آدرس اتاق بازرگاني انگليس و ايران در لندن

4, VICTORIA STREET LONDEN SW1H ONE


تلفن : 2334441

فاکس : 2334442

آدرس بانک ملي ايران در لندن


MELLI BANK PLC 1 LONDEN WALL EC2Y 5EA LONDON


تلفن : 6003636

آدرس هواپيمائي جمهوري اسلامي ايران در لندن


IRAN AIR (UK) 73 PICCADILLY LONDEN W1J 08QX


تلفن : 4090971-4097040-85649806

تلفن شرکت هواپيمائي ماهان در شهر بيرمنگام : 5541555

آدرس کشتيراني جمهوري اسلامي ايران در لندن


2 ABBEY ROAD BARKING ESSEX IG11 7AX LONDEN


تلفن : 2225522

لطفا در تماس با سفارت يا سرکنسولگري هاي جمهوري اسلامي ايران ترديد نکنيد!

آدرس سفارت جمهوري اسلامي ايران در لندن


16, PRINCES GATE LONDEN S.W.7 1PT


تلفن : 2253000-2254000

فاکس : 5894440

آدرس کنسولگري جمهوري اسلامي ايران در لندن


50 KENSINGTON COURT LONDEN W8 5DB


تلفن : 9375225

آدرس وب سايت




پست الکترونيک

 
مراسم و جشنهاي لندن


در اين قسمت سعي ميكنيم تا مراسم و جشن هايي كه قرار است در لندن برگزار شود بنا به تاريخ معرفي كنيم . با اميد اينكه مورد توجه ايرانيان عزيز ساكن در لندن قرار بگيرد:

هيجدهم سپتامبر

در موزه ويكتوريا و آلبرت در خيابان كرامول لندن فستيوال پائيزي چيني ها برقرار است. از ساعت 12 تا 1.5 بعداز ظهر در باغ موزه ويكتوريا و البرت مراسم شامل موسيقي سنتي چين و رقص محلي چين كه توسط نوجوانان اجرا ميشود سپس مراسم خياباني شامل رقص اژدها و رقص بامبو همراه با سرود اجرا خواهد شد .


فستيوال ماشين گرينويچ

يك روز كامل جهت خانواده ها همراه با اجراي خياباني و برنامه هاي مخصوص بچه‌ها و شانس ديدن اين قسمت تاريخي از لندن بزرگ مثل:

Cutty Sark و the National Maritime Museum


از 23 سپتامبر تا 2 اكتبر

فستيوال جاز كنار رودخانه در گرينويچ

ده روز تمام شما ميتوانيد شاهد اجراي جاز از تمام كشور هاي دنيا باشيد.

روز 24 سپتامبر

يك بازار كوچك در Bromley& Chislehurst Widmore Road

فروش از ساعت 11 يا 12 ظهر شروع ميشود ميتوانيد وسايل بچه و لباس و اسباب بازي و وسايل كوچك ديگري را به قيمت ارزان پيدا كنيد. وروديه اين بازار 50 پنس براي هر نفر ميباشد.

روز 25 سپتامبر

روز فستيوال فضاي سبز در The East End of London برگزار ميشود قسمتي از آن به جشن ها در فرهنگ ها و اجتماعات مختلف ميپردازد.

روز 25 سپتامبر

در كرويدون برنامه Engie Benjy براي همه اعضا خانواده و همين طور برنامه مزه سلامتي برگزار ميشود.

روز 25 سپتامبر

در West Norwood Country Park برنامه ايي مناسب براي كودكان اجرا خواهد شد در ساعت 12 در The Visitor Centre Car Park درست كردن خانه براي حيات وحش . مانند خانه براي پرندگان و يا حشرات مطمئنا بچه ها خيلي لذت خواهند برد.

روز 26 سپتامبر تا 9 اكتبر

در Pump House Gallery واقع در Battersea Park برنامه ايي مخصوص دختر ها و پسر ها از طرف Cast Off Club اجرا ميشود روز 2 اكتبر اين برنامه براي كودكان اجرا خواهد شد ساعت 1.30 تا ساعت 3.30 دقيقه بعد از ظهر ) رايگان ( .

روز هاي 28 سپتامبر تا 8 اكتبر

در Barbican Centre واقع در Silk Street برنامه The Lion & The Jewel برگزار مي شود.

روز 1 اكتبر

در ( موزه تاريخ طبيعي لندن ) برنامه ( جك و لوبياي سحر اميز ) اجرا ميشود اين برنامه مخصوص كودكان 3 تا 7 ساله ميباشد. همان طور كه ميدانيد بازديد از موزه تاريخ طبيعي لندن رايگان ميباشد .


روز 27 نوامبر

ميتوانيد يك مسافرت مجاني مجازي به Exhibition Road نمايشگاه كهكشان شيري واقع در موزه تاريخ طبيعي لندن داشته باشيد و پشت صحنه مجموعه ها و لباس ها و تداركات و هر چيزي را درباره درست كردن فيلم ببينيد .


از 17 اكتبر تا 19 اكتبر


در HACKNEY EMPIRE نمايش پري دريائي كوچك اثر هانس كريستين اندرسن
كمپاني Sphinx Theatre تقديم ميكند . مسافرتي به زير اقيانوس با پري دريائي كوچك . همراه با رنگ و نور و رقص اكروباتيك و موسيقي ساعت 7.30 pm هرشب
و 10.30 am روزهاي سه شنبه و چهارشنبه . بليط از 6 پوند . Hackneyempire.co.uk

پيدا كردن مسكن در لندن


براي پيدا كردن مسكن در انگلستان چه براي اجاره و يا براي خريد بر روي آدرس زير كليك كنيد :

 

http://www.findaproperty.co.uk

 

بر روي منطقه مورد نظر كليك كنيد و مسكن‌هاي آن منطقه به انضمام مشخصات قيمتها و عكسهاي مربوطه را ملاحظه نمائيد .

خريد در لندن

خيابانهاي آكسفورد و ريجنت

1 – خيابانهاي آكسفورد و ريجن Oxford and Regent Streets

2 – فروشگاه سلف ريجز Selfridges

3 – ماركز و اسپنسر Spencer & Marks

4 – فروشگاه ليبرتي Liberty

5 – فروشگاه همليز Hamleys

محله مي فر Mayfair پيكادلي Piccadilly

1 – محله مي فر و پيكادلي Mayfair & Piccadilly

2 – باتلر و ويلسون Wilson & Butler

3 – فورتنام و ميسن Mason & Fortnum

4 – واتراستون Waterstone

5 – مركز خريد برلينگتون Burlington Arcade

خيابان چرينگ كراس Charing Cross و بازار كمدن Camden

1 - خيابان چرينگ كراس و بازار كمدن Charing Cross & Camden

2 - كتابفروشي هاي تخصصي بازارهاي كمدن

ناتينگ هيل و خيابان پورتوبلو Notting Hill and Portobello Road

1 – ناتينگ هيل و خيابان پورتوبلو Notting Hill and Portobello Road

2 – خيابان پورتوبلو Portobello Road

3 – كارناوال ناتينگ هيل Notting Hill Carnival

نايتز بريج، كنزينگتون و چلسي Knightsbridge, Kensington & Chelsea

1 – هرودز Harrods

2 – هاروي نيكولز Harvey Nichols

3 – اسلون استريت و كينگز رود Kings Road & . Sloane St

بازارهاي شرق لندن East London Markets

1 – پتي كت لين Petticot Lane

2 – بازار اسپيتل فيلدز Spitalfields Market

3 – بازار گل خيابان كلمبيا Columbia Road Flower Market

4 – بازار بريك لين Brick Lane Market

بازارهاي برمندزي و گرينويچ Bermondsey and Greenwich

1 – بازار عتيقه Antiques

2 – گرينويچ Greenwich

 

غذا در لندن

 

 african food

غذاهای آفريقايی



در کتابهای تاريخ می خوانيم که در سال 1544 پنج آفريقايی در کشتی کاپيتان جان لاک به سواحل بريتانيا رسيدند. آنها را به بريتانيا آورده بودند تا به عنوان مترجم آموزش ببينند. با گسترش تجارت برده در بريتانيا، تعداد آفريقاييها در اين کشور بتدريج افزايش يافت به طوری که در آغاز قرن هجدهم پانزده نفر در شهرهای لندن، ليورپول و بريستول و اطراف آنها زندگی می کردند که پدرانشان از آفريقا آمده بودند.

با شروع جنگ جهانی دوم، سياه پوستان بيشتری برای کار در کارخانه ها و خدمت در ارتش به بريتانيا آمدند و در واقع بنيانگذار جامعه سياه پوستان در اين کشور شدند.

تازگی مواد اوليه

امروزه اکثر سياه پوستان در جنوب لندن و در محله های کمبرول (Camberwell)، پکهام (Pecham)، الفانت اند کاسل (Elephant & Castle) و خيابان اولد کنت (Old Kent Road) زندگی می کنند.

موز سبز، حلزون دريايی يا آرد مخصوص برای تهيه يام، خميری که با سبزيجات تازه و ماهی می خورند، تنها معدودی از مواد خوراکی اند که می توان در اين محله ها پيدا کرد.

مغازه دارهای اين محله ها انواع مواد خوراکی تازه را از آفريقا می آورند و به فروش می رسانند. در ويترينهای آنها می توان انواع گوشت، زبان، امعا و احشای چهار پايان و نيز ماهی تازه از درياچه ويکتوريا را يافت.

کدو تنبل ساحل عاج، انبه، باميه و اسفناج آفريقای مرکزی و نيز گياهان منحصر به فرد که در بريتانيا نمی توان پرورش داد، همه و همه از محصولات ارائه شده در مغازه های اين منطقه از لندنند.

توصيه ما به شما

در مرکز خريد الفانت اند کاسل دکه ای هست که خوراک آفريقايی می فروشد. در آنجا می توانيد سويا که تکه های گوشت کباب شده با خمير بادام و فلفل است، يا کيک موز سبز را امتحان کنيد.

در رستورانهای خيابان کمبرول، پکهام يا اولد کنت به عنوان پيش غذا حلزون سرخ شده با پياز و فلفل قرمز سرو می شود که از غذاهای مورد علاقه مردم غنا و نيجريه است.

از غذاهای لذيذ ديگر سوپ پاندو (pondu) آفريقای مرکزی است که از برگ درخت منهوت (Cassava) با روغن نخل، ماهی، ميگو و خرچنگ خاردار تهيه می شود. يا سوپ "بز باش" با فلفل که بسيار خوشمزه است، چرا که در آن آويشن، فلفل قرمز و انواع برگهای گياهان معطر نيجريه به کار رفته است.

از غذاهای پرطرفدار ديگر دراين رستورانها می توان جولوف (Jollof) را نام برد که از برنج پخته شده با رب گوجه فرنگی، فلفل قرمز و پياز تفت داده در روغن نخل تهيه می شود. در بعضی رستورانها برای خوشمزه شدن به آن، حلزون، ماهی يا گوشت اضافه می کنند.

يکی ديگر از غذاهايی که با برنج تهيه می شود توآن شينکافا (Tuwon shinkafa) نام دارد. برای درست کردن آن، برنج پخته را خمير کرده به شکل گلوله در می آورند. سپس آن را با سوپ کدو حاوی حلزون دريايی، اسفناج و گياهان ترش مزه محلی به مشتريان عرضه می کنند.

آفريقا در لندن

آنچه در خيابانهای محله های سياه پوست نشين لندن خواهيد ديد بی شباهت به مغازه های لاگوس يا نايروبی نيست.

اکثر سوغاتيهای آفريقا را می توان در اين خيابانها نيز يافت. اجناسی از قبيل پارچه های منقش، به نام آتامفا (atamfa) يا آنکارا (ankara) ، روزنامه ها و مجله های آفريقايی يا کوکا کولای توليد شده در نيجريه.

در دو طرف اين خيابانها مؤسساتی خواهيد يافت که در برگزاری مراسم عروسی و جشن تولد تخصص دارند. همچنين خياطها و آرايشگرهايی که می دانند موهای مجعد سياه پوستان را چگونه بايد کوتاه کرد

غذاهای بريتانيايی




پشت يکی از گمنامترين کليساهای لندن، کليسای جامع انگليکن در ساث وارک (Southwark) ، بازاری قرار دارد که با ديدن آن حتماً نظرتان درباره غذاهای بريتانيايی عوض خواهد شد.

هر جمعه و شنبه، حدود شصت غرفه بهترين موادغذايی توليد شده در بريتانيا را در اين بازار به معرض فروش می گذارند.

تاريخچه بازار

اين بازار بسيار قديمی است. در قرن سيزدهم نخستين بار زمانی از آن سخن به ميان آمد که تجمع مشتريان آن باعث اختلال در عبور مرور روی پل لندن شده بود. از سال ۱۷۵۴ بازار عمده فروشها در مکان فعلی خود به فعاليت مشغول بوده است. دويست سال بعد بازار در وضعيتی بسيار نامطلوب قرار داشت، اما دو نفر آن را از تعطيل شدن نجات دادند.

فرد مانسون که مدير احيای منطقه و فردی بسيار فعال و خلاق بود که به غذا و آشپزی هم علاقه بسيار داشت، متوجه شد که اين بازار می تواند نقش مهمی در احيای منطقه بازی کند.

از سوی ديگر، هانريتا گرين که کتابی در مورد غذاهای بريتانيا نوشته بود و به بازشناسی غذاهای بريتانيا و توليدکنندگان آن اعتقاد داشت، متوجه شد که اين بازار بهترين مکان برای برگزاری جشنواره کريسمس برای موادغذايی و شناساندن مردان و زنان توليد کننده آنهاست.

در يکی از تعطيلات آخر هفته، در سال ۱۹۹۸ عده زيادی از مردم برای خريد به اين بازار هجوم آوردند به طوری که هيات امنای بازار را که در مورد موفقيت آن بدبين بودند، متعجب ساخت. دکه دارهای بازار نيز تعجب کرده بودند، چراکه همان روز اول تمام مواد موجود را فروخته و مجبور به سفارش دوباره آنها از مزارع اطراف شده بودند. شکی نبود که شکوفايی منطقه آغاز شده است.

امروز

اکنون برای تهيه بهترين مواد غذايی بايد به همين بازار برويد. مواد غذايی عرضه شده نيز به طور مرتب مورد آزمايشهای گوناگون تضــمين کيفیت قرار می گيرند. در دکه های متعدد اين بازار مواد غذايی متفاوتی از قبيل نان تازه، شکلات، گوشت، ماهی و گوشت شکار و نيز کيکها و ساندويچهای مختلفی فروخته می شود که در تمام روز شما را شاداب نگاه خواهد داشت.

نان و گوشت

دو مغازه نانوايی در اين بازار انواع نانهای گندم، جوی دوسر، کيکهای کوچک شکلاتی و بادامی و نيز نان شامپاين عرضه می کنند، تا نظر شما را راجع به نان و نانوايی برای هميشه تغيير دهند.

با کمی جستجو در بازار، دو مغازه دار خواهيد يافت که با کمک يکديگر يکی از قديميترين نژادهای گوسفند در بريتانيا، نژاد هردويک (Herdwick) که در تپه های ليک لند (Lakeland Hills) پرورش داده می شود را از خطر نابودی نجات دادند. يکی از اين دو نفر که اندرو شارپ نام دارد، گوشت اين گوسفندان را از مزرعــه خود و همسايه اش به بازار می آورد و می فروشد. حتماً گوشت قوچ را امتحان کنيد.

همکار آقای شارپ، پيتر گات نام دارد. او را می توانيد از کلاه مشکی لبه گرد، شال گردن قرمز و گترهايی که به پا دارد بشناسيد، برخلاف همسايه اش آقای گات، در مغازه خود سوسيس، کالباس، سالامی، گوشت خوک دودی و انواع محصولات گوشتی فرآوری شده را به مشتريان خود پيشنهاد می کند. پنير لنکشاير و کره محلی از ديگر محصولات مغازه آقای شارپ است.

ماهـی و گوشت شکار

در يکی از غرفه ها شما خواهيد توانست بهترين کنسرو ميگو بريتانيا را در کنار انواع ماهيها، خرگوشهای شکار شده و نيز گوشت خرگوش به مقدار دلخواه بيابيد.

در غرفه ای ديگر، دو نفر از غواصان سواحل غربی صدفهايی را که با دست خود جمع کرده اند، خام و پخته به فروش می رسانند.

کمی دورتر کلوچه های گوشت، مار ماهی دودی و انواع غذاهای جالب ديگر انتظار می کشند تا پيشداوری شما را در مورد طعم مواد غذايی تغيير دهند. بی شک خارج از مرزهای فرانسه جايی شبيه اين بازار نخواهيد يافت، آن هم تنها چند خيابان آن طرف تر.

 

غذاهای لذيذ محله چينی ها



در اکثر شهرهای بريتانيا مانند لندن، منچستر، بيرمنگام و ادينبورگ، چينی ها برای خود محله ای دارند. محله چينی های لندن در سوهو (Soho) واقع در مرکز اين شهر قرار دارد.

نخستين چينی هايی که در ۱۸۸۰ از هنگ کنگ و مناطق جنوبی چين به لندن آمدند به زبان کانتونی صحبت می کردند. پس از آن بسياری از چينی ها به لندن آمدند و در مناطق متفاوت آن ساکن شدند.

غذاهای سنتی چیـن

در چين هفت نوع آشپزی رواج دارد که عبارتند از: شاندونگ، گواندونگ (کانتونی)، ژچوان، جيانگسو، ژجيانگ هونان و فوجيان و آنهويی. سرآشپزهای چينی معمولاً در يکی از اين انواع مهارت دارند، چرا که هر سبک ويژگيهای خاص خود را دارد. برای مثال غذاهای پکن رنگ و طعم منحصر به فردی دارد، چرا که در طبخ آنها از سس سويا بوفور استفاده می شود. در عوض، غذاهای ژچوان بسيار تند و مملو از ادويه است.

اکثر غذاهای شمال چين با استفاده از خمير درست می شود در حالی که جنوبی ها برنج را ماده اوليه غذاهای خود قرار داده اند.

بسياری از رستورانهای محله چينی ها در لندن ادعا می کنند که غذاهايشان به سبک پکن، ژچوان و کانتونی تهيه می شود. اما در واقع آنها ويژگيهای اين سبکها را در هم آميخته اند تا غذاهايشان به مذاق انگليسی ها خوشتر بيايد. در واقع اين رستورانها به سبک کانتونی غذا می پزند و تنها عناصر معدودی از سبکهای پکن و ژچوان را به کار می برند.


کدام غذا بهتر است؟

يکی از معروفترين غذاهای سوهو، اردک سرخ شده ترد و خوشبوست. اين غذا در واقع شبيه به اردکی است که در رستورانهای پکن سرو می شود، با اين تفاوت که در پکن آن را روی ذغال سرخ می کنند، ولی در سوهو آن را در روغن سرخ می کنند، چون خوردن آن به اين صورت آسانتر است و می توان گوشت جوجه بدون استخوان را با چنگال کند و خورد. اين اردک همراه با کلوچه، سس هوزين، پياز بهاره و لايه های بريده شده خيار به مشتريان عرضه می شود.

ديم سوم (Dim Sum)

"ديم سوم" خوراکی کانتونی است که می شود آن را معادل عصرانه انگليسی ها به حساب آورد، با اين تفاوت که چينی ها آن را صبح می خورند. هم اهالی لندن و هم توريستهايی که از اين شهر ديدن می کنند علاقه خاصی به اين غدای چينی دارند، که در واقع خوراک مختصری است که آن را بخارپز يا سرخ می کنند.

در ايام آخر هفته بسياری از خانواده های چينی با يکديگر به رستوران می روند، چای سبز و ديم سوم می خورند و تا ظهر وقت خود را به صحبت با يکديگر سپری می کنند.

با وجود اين، اکثر رستورانهای سوهو ساعات کار خود را با ساعات کاری انگليس هماهنگ کرده اند و کار خود را در ساعت يازده و نيم صبح شروع می کنند.

کمی ماجراجويی

کسانی که روح ماجراجويی دارند می توانند انواع غير متعارف ديم سوم را که معمولاً حاوی سر ماهی آزاد و سس لوبيا يا پای مرغ است امتحان کنند. اگرچه ممکن است کار چندان ساده ای نباشد، اما اگر به اصطلاح دل اين کار را نداريد می توانيد چونگ فون سفارش دهيد که در واقع پيراشکی ميگو، گوشت خوک يا سبزی است.

يکی ديگر از خوراکهای معروف چينی، کانگی (Congee) است که با برنج آب پز، تخم مرغ کنسرو شده و گوشت بدون چربی گاو يا خوک تهيه می شود. پزشکان چينی اعتقاد دارند که اين غذا برای سلامتی بسيار مفيد است. در واقع اهالی کانتون به خواص دارويی مواد خوراکی بسيار اهميت می دهند.
 
 
کاری هندی
-----------------------------------------------------------------------------
 
معروفترين کاری در بريتانيا تيکا ماسالای مرغ (Chicken tikka masala) نام دارد که ابداع آن را به يک آشپز بنگلادشی نسبت داده اند.

اگر چه اين خوراک جزو غذاهای هندی به شمار می آيد، در هندوستان کمتر کسی اسم آن را شنيده است. در حالی که فروشگاه مارکس اند اسپنسر (Marks & Spencer) هر هفته نوزده تن از اين غذا به فروش می رساند و بريتانيايی ها هر سال بيست وسه ميليون پرس آن را در هشت هزار رستوران هندی کشور سفارش می دهند.

کاری چيست؟

لغت "کاری" معنی عام دارد و به هر نوع غذايی که در آن گوشت را در عصاره ای پخته و ادويه به آن اضافه کنند، گفته می شود. برای مثال موادی که برای تهيه تيکا ماسالا به کار می رود عبارت است از: گوشت پخته شده مرغ در عصاره گوجه فرنگی، خامه، کره، ماست و مقدار زيادی زردچوبه و زيره سبز.

می گويند در رستورانی به بک مرد انگليسی مرغ بدون کاری دادند و او بی درنگ پرسيد: "پس کاری اش کجاست؟" سر آشپز با زيرکی تمام کمی عصاره غليظ گوجه فرنگی و خامه به آن اضافه کرد و البته صورت حساب مرد بيچاره دو برابر شد.

امروزه امکان ندارد در يکی از خيابانهای اصلی شهرهای بريتانيا قدم بزنيد ولی رستوران هندی نيابيد. البته اينها در واقع رستوران هندی نيستند، چرا که صاحبان اکثر آنها بنگلادشی اند.

مهاجران هندی

اعقاب صاحبان اين رستورانها اواسط قرن هفدهم از ايالت بنگال، که آن زمان به هند تعلق داشت، به لندن آمدند. آنها در واقع ملوانان کشتيهای شرکت هند شرقی بودند. برخی از اين ملوانها هنگام بازگشت به هندوستان، اغلب بر حسب اتفاق از کشتی جا می ماندند. بسياری از اين افراد بينوا در هوای سرد بريتانيا جان خود را از دست می دادند و برخی نيز احتمالاً به شغل آشپزی روی می آوردند.

شواهد مستندی در دست است که اولين رستوران هندی بريتانيا را يکی از نجيب زادگان هند به نام دين محمد در ميدان پورتمن (Portman Square) افتتاح کرد. اين رستوران قهوه خانه هندوستانی (Hindostanee Coffee House) نام داشت و بهترين غذاهای هندی را به اشراف زادگان و افراد متشخص بريتانيايی عرضه می کرد.

کجا برويم و چه بخوريم؟

اگر از ميدان پورتمن چند مايلی به طرف شمال برويد، به خيابان درامند (Drummond St) خواهيد رسيد. آنجا می توانيد شيرينيهای هندی، بهترين کاری ماهی به نام ماهارا شتريان بهلپوری (Maharashtrian bhelpuri) و البته تيکا ماسالا بخوريد.

جلوی هر يک از رستورانها مرد جوانی خواهيد ديد که اگر چه در بريتانيا به دنيا آمده، ظاهرش کاملا شرقی است. او شما را مؤدبانه به داخل دعوت خواهد کرد تا خوردن يکی از انواع کاری را تجربه کنيد. غذا در اين رستورانها ارزان است.

افرادی که علاقه وافر به کاری آنها را به حومه شهر می کشاند خواهند توانست، برای مثال، در خيابان ايلينگ (Ealing) در ومبلی (Wembley) انواع و اقسام غذاهای ايالت گجرات در غرب هند را بچشند.

غذای پنجاب در ساوث هال (Punjabi food: Southall)

اگر غذاهای تند پنجاب را دوست داريد، بايد حتماً به ساوت هال در غرب لندن سری بزنيد. اينجا را دوستدارانش "هند کوچک" می نامند.

مانند تمام بازارهای سنتی هند در اينجا نيز می توانيد برای صبحانه جالبيس (Jalebis) تازه و عصرها سموسه يا کی تيکی (Ki tikki) بخوريد.

دوراهی شيشه ای (Glassy Junction) تنها جايی است که می توان صورت حساب را به روپيه پرداخت. اخيراً فروشگاههای زنجيره ای بزرگ مانند مارکس اند اسپنسر و سنزبری (Sainsburys) هم به محبوبيت کاری پی برده و بيش از هفتاد نوع از اين غذا در قفسه های خود دارند. گروههای تخصصی آنها به نقاط مختلف هند سفر می کنند تا غذاهای محلی اين کشور را شناسايی کنند و به بريتانيا بياورند.

در خود هند بايد هزاران مايل سفر کرد تا بتوان غذاهای متنوع استانهای مختلف را چشيد. اما در لندن برای اين کار طی مسافتی کمتر از سی مايل کافی است
 
 
غذاهای آمريکای لاتين

کلمبيايی ها پرجمعيت ترين گروه مهاجران آمريکای لاتين در لندن را تشکيل می دهند. از دهه ۱۹۶۰تاکنون آنها چندين باردر گروههای بزرگ به لندن مهاجرت کرده اند. امروزه بين هفتاد تا هشتاد هزار نفر از اهالی مناطق مختلف کلمبيا در لندن زندگی می کنند، که رستوران، روزنامه و مراکز فرهنگی مخصوص خود را دارند.

تعداد زيادی از کلمبيايی ها در جنوب لندن ساکنند. به نظر می رسد اين جامعه نخست در محله الفانت اند کاسل (Elephant & Castle) تشکيل شد و سپس بتدريج به طرف بريکستون (Brixton) و استاکول (Stockwell) گسترش يافت.

مغازه ها و مشاغل

در جنوب لندن مغازه ها و مشاغل متعددی متعلق به اهالی کلمبيا، اکوادور و حتی پرو به چشم می خورد. در اين مکانها تنوعی باور نکردنی از محصولات اين کشورها وجود دارد. گويی آمريکای لاتين را به لندن منتقل کرده باشند.

در اين محله ها فروشگاههايی خواهيد ديد که انواع و اقسام محصولات را عرضه می کنند. همچنين مغازه هايی که تنها به فروش يک نوع کالای خاص اختصاص دارند. بعضی از اغذيه فروشيها نان ذرت تازه يا آرپا (Arepa)، نان تهيه شده از ميوه درخت يوکا، امپانادا(empanada)، بسته های کوچک خمير پر از گوشت گاو يا مرغ، تخم مرغ يا سبزيجات که در روغن سرخ شده است در ويترينهای خود دارند. حتی می توانيد آرد و مواد لازم برای درست کردن اين غذاها را از همين مغازه ها تهيه کنيد.

از ساير مغازه دارها می توانيد گوشت گوساله کباب شده روی آتش که به نام ترنرا آلا ايلانرا (ternera a la Ilanera) خوانده می شود بخريد يا از آنها بخواهيد برای برگزاری جشن تولد فرزندتان شعبده باز و پی نياتا، يعنی عروسکهای توخالی کاغذی پر از آب نبات و هدايای کوچک به خانه شما بفرستند.

مغازه قصابی در استاکول بهترين گوشت اروگوئه را به شما خواهد فروخت. همچنين می توانيد غذای لذيذ کلمبيايی به نام چوريتز از اين مغازه تهيه کنيد.

سه يا چهار سال پيش بازار مواد غذايی در مرکز خريد گرينوبل در بريکستون و خيابان الکتريک تنها به فروش غذاهای آفريقا و جزاير کارائيب اختصاص داشت. اما اکنون رستوران کلمبيايی و حتی يک ماهی فروشی نيز در آنجا ديده می شود.

چه بايد خورد؟

حتما غذای محلی منطقه آنتيوکيا (Antioquia) ، ناحيه اصلی کشت قهوه در کلمبيا را که لا بانديا پايسا (la bandeja Paisa) نام دارد امتحان کنيد. در لندن اين غذا را به عنوان غذای ملی کلمبيا می شناسند. اين غذا در واقع سينی پر از خوراکيهای مختلف است: لوبيای قرمز، گوشت چرخ کرده، موز سبز رسيده و سرخ شده، تايادا، برنج، آووکادو، سالاد، استيک و گوشت سرخ شده و نهايتا دو عدد تخم مرغ نيمرو.

برخی اين غذا را با سس مخصوصی به نام ال اوگائو(El hogao) می خورند که برای تهيه آن بايد گوجه فرنگی را به همراه پياز روی شعله ملايم آن قدر تفت داد تا به خمير نرمی تبديل شود. لابانديا پايسا را معمولاً با آب ميوه می خورند و اکثر کلمبيايی ها آب تمشک يا هر گونه آب ميوه ترش را ترجيح می دهند.

يکی از سنتی ترين غذاهای کلمبيا آش غليظی است به نام سانکوچو دگالينا (sacocho degallina) حاوی گوشت مرغ، سيب زمينی، ميوه يوکا، موز سبز، ليمو، زيره و گشنيز. می گويند هيچ چيز نمی تواند مانند اين آش بهبود بيماران را تسريع کند.

غذا و فوتبال

روزهای يکشنبه مهاجران آمريکای جنوبی در بخش غربی پارک کلپهم (Clapham) مسابقه فوتبال برگزار می کنند و بسياری از دوستان و اعضای خانواده بازيکنان برای تماشا به آنجا می روند. مسابقات از ساعت ده صبح شروع می شود و تا ساعات اوليه شب ادامه پيدا می کند.

اما فوتبال تنها چيزی نيست که مردم را به آنجا می کشاند، غذاهای متنوع و موسيقی آمريکای جنوبی از جاذبه های ديگر روز يکشنبه در پارک کلپهم است
 
 
 
 
 
 
غذاهای لذيذ لبنان


احتمالاً اکثر مردم دنيا وقتی نام لبنان را می شنوند بيشتر به ياد جنگ داخلی و بنيادگرايی اسلامی می افتند تا غذاهای متنوع و خوشمزه.

اگر در لندن در خيابان اجور (Edgware Road) و مناطق اطراف آن قدم بزنيد، جاهايی خواهيد ديد که اين دسته از اهالی خاورميانه را در خود جای داده است.

مناطق ديگری که لبنانيها در آن زندگی می کنند عبارتند از: بيزواتر(Baysewater) و کنزينگتون
(Kensington) و وستبورن گروو (Westborn Grove) .

در سال ۱۹۷۵ با شروع جنگ داخلی در لبنان تعداد مهاجران لبنانی در لندن بيشتر شد. جنگ باعث شده بود آنها موطن خود را ترک کنند و در اقصی نقاط دنيا، از جمله بريتانيا ساکن شوند. با حمله نظامی اسرائيل به خاک لبنان بار ديگر مهاجرت لبنانيها از کشورشان شدت گرفت.

خيابان اجور (Edgware Road)

در خيابان اجور فروشگاهها و مغازه هايی خواهيد ديد که به فروش کتاب، روزنامه و نوارهای موسيقی عربی مشغولند، چند داروخانه و فروشگاه مواد غذايی نيز در اين خيابان ديده می شود. از اين فروشگاهها می توانيد ميوه تازه، سبزيجات، ماهی و گوشت مرغ و گوسفند، اقلام ديگری از خاورميانه مانند گلاب و رب انار تهيه کنيد.

مغازه دارهای اين خيابان ادويه خشک و خوشبو را در بشکه های رنگارنگ چوبی به فروش می رسانند.

کالاهای ديگر اين محله عبارتند از انواع ترشی، زيتون و ليمو ترش، غذاهای آماده يا نيمه آماده نيز در انتظارند تا شما به خانه برده، با گذاشتن در فر، کباب کردن يا سرخ کردنشان، آنها را به شام يا ناهاری لذيذ تبديل کنيد.

در جای جای خيابان، قهوه خانه هايی خواهيد ديد که در آن، مشتريان که اکثراً از محله های عرب نشين اطرافند نشسته و مشغول کشيدن قليانند که در لبنان به "شيشه" معروف است و گرم صحبت با يکديگرند.

آنچه خوردنش واجب است!

انواع رستورانهای زيبا و نيز ساده و کوچک در اين خيابان وجود دارد که غذای جمعيت پر جنب و جوش آن را تأمين می کند. اينجا رستورانها دير تعطيل می شوند. برخی تا سه صبح و برخی نيز تا رفتن مشتريها بازند.

در اين رستورانها می توانيد انواع پيش غذاهای سرد و گرم لبنانی را که به "مزه" معروفند امتحان کنيد. بسياری از آنها را با کدو، بادمجان، گوجه فرنگی، خيار، اسفناج، ترب، باميه، پياز، عدس، نخود، برنج، ماست و گياهان معطر درست می کنند و در کنار نان لبنانی به مشتريان عرضه می کنند. به طور کلی می توان گفت که اين خوراکيها غذايی مطلوب برای گياهخوارها و کسانی که ازخوردن گوشت اجتناب می کنند به حساب می آيد.

"مـــزه"

"مزه" ها آنقدر خوشمزه اند که گاه بسياری از مشتريان از خوردن غذای اصلی صرف نظر می کنند و پيش غذاهای ديگری سفارش می دهند. برخی از اين پيش غذاها عبارتند از حمص (خمير نخود پخته شده با روغن کنجد، آب ليمو و سير)، تبوله (سالاد جعفری، گوجه فرنگی، بلغور گندم، پياز، روغن زيتون و آب ليمو) و نيز مجدره (تهيه شده از خمير عدس و برنج پخته و پياز داغ).

امتحان کردن "بادنجان مقدونی" که بادنجان پر شده با گردو و سير و نيز "قبه" که لقمه های کوچک گوشت گوسفند چرخ شده همراه با گندم پرک و دانه های ميوه کاج است بدون شک خالی از لطف نخواهد بود.

سالاد، آب ميوه و شيرينی

در رستورانهای لبنانی سفارش آب ميوه و شيرينی را نبايد فراموش کرد. مطمئن باشيد طعم آب هويج و پرتقال به همراه باقلوا تا مدتها در خاطر شما باقی خواهد ماند.

يکی از سالادهای مورد علاقه مشتريان رستورانهای لبنانی "فتوش" نام دارد که از کاهو، گوجه فرنگی، پياز، نعنا، تکه های کوچک نان سرخ شده و سماق تهيه می شود.

ساندويچها

اگر به خوردن گوشت علاقه داريد حتماً شاورما که نوعی کباب ترکی با گوشت مرغ يا گوسفند خوابانده شده در آب ليمو ست را به همراه کاهو و گوجه فرنگی امتحان کنيد.

"کوفته" نيز ساندويچ ديگری است که با گوشت چرخ کرده بره، جعفری و دانه های ميوه کاج درست می شود.

همان طور که گفتيم، آنهايی که از خوردن گوشت پرهيز می کنند هميشه می توانند غذای مناسب رژيم غذايی خود در رستورانهای لبنانی پيدا کنند. يکی از اين خوراکها فلافل نام دارد که در واقع لقمه ای است حاوی خمير نخود، روغن کنجد و سير و سس کنجد
 
غذاهای اسپانيايی در غرب لندن

عده زيادی از اسپانيايی ها حتی قبل از شروع جنگ داخلی اين کشور در سال ۱۹۳۹ به لندن آمده بودند. در اين زمان بسياری از پناهندگان و تبعيدشدگان اسپانيا درغرب لندن، خيابان پورتوبلو، ناتينگ هيل، لدبروک گروو (Ladbroke Grove) ، بيز واتر (Bayswater) و کوئينزوی (Queensway) ساکن شدند.

ولی امروزه اسپانيايی ها و رستورانهايشان را در نقاط مختلف لندن از قبيل اولدبرامپتون (Old Brompton Road) ارلزکورت (Earl's Court)، پاتنی (Putney) و بريکستون (Brixton) می توان يافت.

ناتينگ هيل

مدرسه اسپانيايی ها در خيابان پورتوبلو (Portobello Road) به نام اينستيتوتو اسپانيول کانيادا بلانش
(Instituto Espanol Canada Blanch) مدرسه دو زبانه ای است که در سال ۱۹۷۲ در گرينويچ تأسيس و در ۱۹۸۲ به ناتينگ هيل منتقل شد.

اين مدرسه در کنار کودکستان و آموزشگاهی که دانش آموزان را با زبان و فرهنگ اسپانيا آشنا می سازد، هر سه در ساختمان صومعه ای قديمی قرار دارند.

در خيابان پورتوبلو مغازه های زيبايی وجود دارد که اجناس مرغوب و گرانبها می فروشند. اين کالاها بی شک اسپانيايی ها را به ياد دوران کودکی شان می اندازد.

برخی مغازه ها پنير مانچگو(manchego) و گوشت پخته سردی می فروشند که به امبوتيدوس (embotidos) معروف است. برخی ديگر، انواع مواد غذايی کنسرو شده از قبيل ساردين، ماهی و گوجه فرنگی کباب شده در قفسه های خود دارند.

برخی از موادغذايی تازه را می توان نماد کشور اسپانيا قلمداد کرد: چوريزو (chorizo) يا سوسيس تند، مورسيلا(morcilla) سوسيس سياه، خامون سرانو (Jamon Serrano) گوشت خوک دودی خشک شده، کزو دبورخوس (queso de burgos) پنير تازه خامه ای و پيپاس (pipas) دانه آفتاب گردان.

تاپاس (Tapas)

تاپاس به معنی پيش غذاست و انواع مختلف آن در رستورانهای اسپانيايی لندن موجود است: پاتاتاس براواس (patatas bravas) سيب زمينی تند، گامباس آل آخيلو (gambas al ajillo) يا ميگو سرخ شده در روغن زيتون و سير، و غذای ديگری به نام پيمينتوس رلنوس کن کارنه اماريکوس (pimientos rellenos con carne o mariscos) که فلفل دلمه ای پر شده با گوشت يا غذاهای دريايی است و همچنين تورتيلای اسپانيايی (tortilla Espanola).

تورتيلا را در تمام رستورانهای اسپانيايی می توان يافت، اما تشخيص بهترين نوع آن کار آسانی نيست. در اصل تورتيلا را از سيب زمينی سرخ شده و تخم مرغ درست می کنند. پياز را نيز می توان به دلخواه به آن اضافه کرد.

طرز تهيه تورتيلا در مناطق مختلف اسپانيا متفاوت است. مثلا تورتيلا پرنيادا (tortilla prenada) تشکيل شده است از سيب زمينی، ژامبون، سوسيس دودی تند، لوبيای سبز و برشهای کوچکی از فلفل سبز و قرمز.

اسپانيايی ها تورتيلا را با شراب سفيد يا قرمز می خورند. نواحی ريوخا (Rioja)، کاتالونيا (Catalonia) و گاليسيا (Galicia) به خاطر شراب خوبی که در آنها توليد می شود شهرت دارند.

برنج در غذاهای اسپانيايی

در رستورانهای اسپانيايی لندن غذاهايی بسياری همراه با برنج سرو می شود؛ غذاهايی از قبيل پائلا(paella) و آروز کن بوگابانته (arroz con bogabante) که برنج با خرچنگ است و برای تهيه آن برنج را به همراه خرچنگی که از وسط به دو نيم شده و شراب سفيد، زعفران، پياز، سير و جعفری به آن اضافه شده، می پزند. اين غذا را به طور مجزا پائلرا (paellera) يا خوراک پائلا (paella dish) می نامند و ممکن است به همراه آن سبزيجات، تکه هايی از ميگو، هشت پا و ماهی مرکب سرو شود.

يکی ديگر از غذاهای لذيذ اسپانيايی اروز نگرو (arroz Negro) نام دارد، که به معنی برنج سياه است. در اين غذا برنج را به همراه ماهی مرکب و مايع سياهی که از آن ترشح می شود دم می کنند، که البته پس از خورن آن دهان شما تا مدتی سياه خواهد ماند.

غذاهای دیـــگر

انواع و اقسام غذاهای محلی اسپانيا را می توان در رستورانهای اسپانيايی لندن يافت. يکی از اين خوراکيها انسالاديا روسا (ensaladilla rusa) نام دارد که سالادی متشکل از سيب زمينی، تخم مرغ آب پز، لوبيا سبز، چند نوع فلفل و زيتون است. سوپ سير نيز می تواند پيش غذای لذيذی باشد.

باندخا دسنتويا (bandeja de centolla) نيز بشقاب بزرگی است حاوی خرچنگ نعلی، خرچنگ خاردار و انواع نمونه های ديگری از غذاهای دريايی، همگی به همراه سس سرکه.

آنهايی که از خوردن گوشت لذت می برند بايد حتماً لخازو آل اورنو (lechazo al horno)، از غذاهای منطقه کاستيل را امتحان کنند که جزء اصلی آن بره بريان شده در اجاق چوبی و از خوراکهای مورد علاقه اسپانيايی ها در فصل زمستان است
 
 
 
ديدنی ها : باغ وحش لندن، هايد پارک، گورستان گيت، چمنزار همستد


باغ وحش لندن

باغ وحش لندن که در منطقه وسيع و سر سبز ريجنتس پارک (Regents Park) قرار دارد، انواع حيوانات کمياب و حتی ناياب جهان را در خود جای داده است.

شيرها، ببرها و ميمونهای اين باغ وحش علاقمندان بسياری به سوی خود جلب می کنند. کودکان نيز دور استخر پنگوئن ها جمع می شوند تا غذا دادن به آنها را تماشا کنند.

آکواريوم و بخش مربوط به خزندگان نيز برای کودکان بسيار جالب است، به شرطی که از ديدن مارها وحشت نکنند.

در اوقات خاصی از روز، مأموران باغ وحش اطلاعات جالبی راجع به شغل خود به بازديدکنندگان می دهند. همچنين طوطيها و گرازهای تربيت شده، روزی دو بار نمايشهای جالبی اجرا می کنند که با استقبال پرشور بازديدکنندگان مواجه می شود.

Address: Regent's Park, NW1. Tel: +44 (0) 207 722 3333

هايد پارک

هايدپارک بزرگترين پارک سلطنتی بريتانياست که در واقع "ريه های سبز" شهر لندن به شمار می آيد. گفته می شود ناپلئون پس از ديدن هايدپارک دستور ساخت بلوار عظيم و سرسبز پاريس را صادر کرد.

رويدادهای تاريخی بسياری از جمله تظاهرات در فوريه ۲۰۰۳ در اين پارک برگزار شده است. سالانه چندين کنسرت درمحوطه باز اين پارک اجرا می شود.

از مکانهای ديدنی اين پارک می توان درياچه بزرگ آن را که برای قايقرانی و شنا در نظر گرفته شده، و نيز جاده طويلی را نام برد که در واقع اولين معبر عمومی لندن است که در شب توسط چراغ روشن شد. فواره ای به يادبود پرنسس دايانا، عروس سابق ملکه بريتانيا که در سانحه رانندگی کشته شد، نيز در اين پارک ساخته شده است.

Address: Hyde Park, W2

گورستان های گيت (Highgate cemetery)

آرامگاه ابدی کارل مارکس در اين گورستان واقع در يکی از محله های شمالی شهر لندن به نام های گيت قرار گرفته است.

اين گورستان در جنوب ايستگاه مترو و در دامنه تپه های گيت، از دو بخش تشکيل شده است. بخش غربی که شامل چندين مقبره بسيار قديمی است، برای عموم قابل بازديد نيست.

برعکس، ورود همه به بخش شرقی آزاد است، ولی بازديدکنندگان نبايد از معابر تعيين شده خارج شوند. در اين قسمت می توانيد مقبره عظيم کارل مارکس را در کنار فعالان سياسی، سياستمداران و تبعيدشدگان معروف ديگر مشاهده کنيد. نويسنده معروف، جورج اليوت که نام واقعی اش مری آن اوانس بود نيز در اين محل دفن شده است.

در بخش ديگری از گورستان های گيت سنگ قبرهای متعلق به اعضای ثروتمندترين خانواده های لندن قرار دارد. در روزی آفتابی بد نيست از کل منطقه های گيت نيز ديدن کنيد چراکه زيبايی و سرسبزی آن بی شباهت به مناطق روستايی بريتانيا نيست.

Address: Swain's Lane, N6. Tel: +44 (0)20 8340 1834

چمنزار همستد (Hampstead Heath)

يکی ديگر از مناطق ديدنی شمال لندن چمنزار همستد است که حدود هشتصد هکتار وسعت دارد. در قسمت جنوبی آن تپه پارلمان قرار گرفته. در روزهايی که باد می وزد چنين به نظر می رسد که نيمی از ساکنين جنوب شرق لندن برای کايت سواری به بالای اين تپه آمده اند.

در پيرامون چمنزار، چندين برکه وجود دارد که در فصل تابستان می توان در برخی از آنها شنا کرد. اغلب، کنسرتهای موسيقی کلاسيک نيز در اين محل برگزار می شود.

در شمال چمنزار، عمارت کنوود (Kenwood) واقع شده است که در آن مجموعه ای نفيس از شاهکارهای نقاشان قرن هفدهم و هجدهم همچون رامبراند و ورمير (Vermeer) نگهداری می شود
 
پيدا كردن مسير در لندن

چگونه ميتوان در كشور انگلستان مسير مسافرت داخل يا خارج از شهر را پيدا كرد؟

پيدا كردن آدرس داخل شهري

براي بيدا كردن يك آدرس در هر جاي كشور انگلستان كافي است روي اين آدرس زير كليك كنيد :

http://www.streetmap.co.uk

سپس در جاي آدرس , كد پستي يا نام خيابان را تايپ كرده و بر روي دگمه جستجو كليك كنيد . و شما قادر خواهيد بود تا نقشه محل مورد نظر را ببينيد.لازم به ذكر است كه اين روش براي پيدا كردن محل هائي كه تا به حال نرفته ايد بسيار مناسب است . در روي نقشه شما ميتوانيد حتي نزديكترين ايستگاه قطار يا آندر گراند را ببينيد و براي مسافرت خود برنامه ريزي كنيد.

پيدا كردن آدرس داخل شهري , بين شهري و بين كشورهاي اروپايي

براي پيدا كردن مسير خود در داخل يا خارج از هر شهر انگلستان حتي جهت مسافرت به خارج از انگلستان در صورتي كه با ماشين خود سفر ميكنيد كافي است روي آدرس زير كليك كنيد:

http://rp.rac.co.uk/routeplanner

بعد از باز شدن ادرس فوق , در قسمت اول كه مبدا ميباشد كد پستي يا نام خيابان خود را وارد و در قسمت مقصد كد پستي يا نام خيابان يا نام شهر يا حتي كشور ( در صورتي كه قصد سفر به خارج از كشور را داريد ) تايپ كنيد .بر روي دگمه كليك كنيد بعد از چند لحظه صفحه جديدي باز ميشود كه مسير مبدا و مقصد را ميبايست تائيد كنيد كه مجددا بر روي دگمه كليك و منتظر بمانيد . نهايتا در صفحه بعد كل مسير شما از مبدا تا مقصد به صورت مرحله به مرحله و نوشته شده به انضمام نقشه خواهيد ديد . اين سايت به شما خواهد گفت كه مثلا از نقطه مبدا به كدام خيابان بپيچيد يا از كدام مسير حركت كنيد يا در كجا مسيرتان را عوض كنيد . با اين نقشه هيچگاه مسير را گم نخواهيد كرد. يك . پرينت از نقشه و جزئيات بگيريد و مسافرت خود را با خيال راحت شروع كنيد.

سفر خوش

براي مسافرت با وسايل نقليه عمومي شامل اتوبوس و قطار و تاكسي و اندرگراند در داخل شهر لندن وكليه شهر هاي انگلستان , ولز , ايرلند شمالي و اسكاتلند روي آدرس زير كليك كنيد:

http://journeyplanner.tfl.gov.uk/user/XSLT_TRIP_REQUEST2?language=en

با باز شدن صفحه در قسمت مبدا كد پستي , ايستگاه قطار مبدا و يا نام خيابان را وارد و در قسمت مقصد به همين ترتيب كد پستي يا ايستگاه قطار مقصد و يا نام خيابان مقصد را تايپ كرده بر روي دگمه search كليك كنيد. با باز شدن صفحه كليه مسير ها و اينكه از اتوبوس , قطار , اندر گراند و يا تاكسي در طول مسير خود در 24 ساعت شبانه روز به شما داده خواهد شد. مدت زمان تقريبي مسافرت داخل شهري شما نيز داده خواهد شد.

توجه:

لزومي ندارد كه همه مشخصات مبدا و مقصد را بنويسيد . يا كد پستي و يا فقط نام خيابان و يا نام ايستگاه قطار كافيست.

براي مسافرت بين شهري و يا حتي بين كشور هاي اروپائي با قطار به روي آدرس زير كليك كنيد:

http://www.nationalrail.co.uk

به محض باز شدن صفحه شهر مبدا و روز و ساعتي كه قصد سفر داريد را در قسمت مبدا وارد كنيد و به همين ترتيب براي برگشت خود در صورت لزوم نام شهر و روز و ساعت برگشت خود را وارد كرده و تعداد نفراتي كه با شما به مسافرت خواهند رفت را مشخص كرده بر روي دگمه search كليك كنيد . در صفحه جديدي كه باز ميشود كليه ساعت هاي حركت قطار ها در ساعت مورد نظر شما يا نزديكترين ساعات به زمان مورد نظر شما خواهد امد .كه ميتوانيد در صورت تمايل به صورت آنلاين نيز بليط خود را خريداري و از امتياز تخفيف خريد آنلاين برخوردار شويد.

براي مسافرت بين شهري و يا حتي بين كشور هاي اروپائي با اتوبوس به روي آدرس زير كليك كنيد:

http://www.nationalexprrss.com

به محض باز شدن صفحه شهر مبدا و روز و ساعتي كه قصد سفر داريد را در قسمت مبدا وارد كنيد و به همين ترتيب براي برگشت خود در صورت لزوم نام شهر و روز و ساعت برگشت خود را وارد كرده و تعداد نفراتي كه با شما به مسافرت خواهند رفت را مشخص كرده بر روي دگمه search كليك كنيد . در صفحه جديدي كه باز ميشود كليه ساعت هاي حركت اتوبوس ها در ساعت مورد نظر شما يا نزديكترين ساعات به زمان مورد نظر شما خواهد امد .كه ميتوانيد در صورت تمايل به صورت آنلاين نيز بليط خود را خريداري و از امتياز تخفيف خريد آنلاين برخوردار شويد.

پرواز هاي ارزان

براي مسافرت بين شهري و يا حتي بين كشور هاي اروپائي با هواپيما به روي آدرس زير كليك كنيد :

http://www.easyjet.com/en/book/index.asp

به محض باز شدن صفحه شهر مبدا و روز و ساعتي كه قصد سفر داريد را در قسمت مبدا وارد كنيد و به همين ترتيب براي برگشت خود در صورت لزوم نام شهر و روز و ساعت برگشت خود را وارد كرده و تعداد نفراتي كه با شما به مسافرت خواهند رفت را مشخص كرده بر روي دگمه search كليك كنيد . در صفحه جديدي كه باز ميشود كليه ساعت هاي حركت هواپيما ها در ساعت مورد نظر شما يا نزديكترين ساعات به زمان مورد نظر شما خواهد امد . كه ميتوانيد در صورت تمايل به صورت آنلاين نيز بليط خود را خريداري و از امتياز تخفيف خريد آنلاين برخوردار شويد

 

آثار هنري شهر لندن


1 – گالري ملي The National Gallery

2 – گالري ملي پرتره ها National Portrait Gallery

3 – گالري تيت بريتانيا Tate Britain

4 – گالري تيت بريتانيا Tate Modern

5 – موزه ويكتوريا و آلبرت Victoria and Albert Museum

 

 

 

آثار هنری با شهرت جهانی


گالری ملی (The National Gallery)

گالری ملی که بخش اعظم ضلع شمالی ميدان ترافالگار (Trafalgar Square) را به خود اختصاص داده، بسياری از زيباترين تابلوها و نقاشيهای جهان را در خود جای داده است.

از جمله آثاری که به طور دائمی در اين گالری به نمايش در می آيند می توان بانوی صخره ها اثر لئوناردو داوينچی، برکه نيلوفرهای آبی اثر مونه و گلهای آفتابگردان اثر ون گوگ را نام برد. معروفترين تابلوی انگليسی به نام گاری يونجه (Hay Wain) اثر کانستبل نيز در اينجا نگهداری می شود. همچنين تالار بزرگی به صورت کامل به آثار رامبراند، نقاش معروف هلندی اختصاص داده شده است.

Address: Trafalgar Square, WC2. Tel: +44 (0)20 7747 2885


گالری ملی پرتره ها (National Portrait Gallery)

در مجاورت گالری ملی می توان گالری پرتره ها را يافت که شامل بزرگترين مجموعه پرتره های جهان است. بيش از سيصد و ده هزار تابلو عکس و تصوير از چهره که برخی از آنها به دليل موضوع، نقاش يا خود اثر شهرت جهانی دارند در اين گالری جای گرفته اند.

در برخی موارد، مثلاً تصوير چهره جين آستين، نويسنده بريتانيايی، تابلو يا تصوير مورد نظر تنها نمونه موجود در جهان است. در اين گالری همچنين نمايشگاههای عکسی برگزار می شود که مورد توجه بازديدکنندگان از سراسر جهان قرار دارد. بازديد از گالری مجانی است اما برای تماشای عکسهای نمايشگاه خريد بليط، اغلب الزامی است. در سال ۲۰۰۰ بخش جديدی به نام مايکل اندايته، نويسنده بريتانيايی به گالری اضافه شده که در برگيرنده قديمی ترين آثار گالری است.

Address: St Martin's Place, WC2. Tel: +44 (0)20 7312 2463

گالری تيت بريتانيا (Tate Britain)

برخلاف گالری ملی، اين گالری تنها به آثار نقاشان بريتانيايی از قرن چهاردهم تاکنون اختصاص دارد. مؤسس اين گالری، هنری تيت، مخترع قند حبه است.

می توان گفت هر يک از نقاشان معروف بريتانيايی از ويليام بليک و جان کانستبل گرفته تا نقاشان معاصری چون ديويد هاکنی و دمين هرست، هر يک اثر يا آثاری در گالری تيت دارند.

مکانی مخصوص درقلب گالری تيت به آثار جوزف ترنر اختصاص دارد، مردی که شايد بتوان او را معروفترين نقاش بريتانيا ناميد. جايزه ای به نام او هر ساله در گالری جديد تيت مدرن به هنرمندان اعطا می گردد.

Address: Millbank, SW1. Tel: +44 (0)20 7887 8000

گالری تيت مدرن (Tate Modern)

اين گالری که در سال ۲۰۰۰ در محل نيروگاه بلااستفاده ای در ساحل رودخانه تيمز افتتاح شد، در واقع موزه "ملی هنرهای معاصر انگليس" به شمار می رود و آثار نقاشان بزرگ معاصری چون پيکاسو، سالوادور دالی و هنری ماتيس در آن به نمايش گذاشته شده است. همچنين، قبل از اعطای جايزه ترنر در پائييز هر سال آثار شرکت کنندگان در مسابقه در اين گالری به معرض ديد عموم گذاشته می شود.

Address: Bankside, SE1. Tel: +44 (0)20 7887 8008

موزه ويکتوريا و آلبرتVictora and Albert Museum) V&A)

با ديدار از اين مجموعه که به موزه "وی اند ای" (V&A) نيز معروف است می توان معنی دقيق تاريخ هنر را درک کرد.

در جای جای دالانهای اين موزه که طول آنها جمعاً به دوازده کيلومتر می رسد نمونه هايی از هنرهای تزئينی دوره های مختلف تاريخ اروپا از زمان امپراتوری روم تاکنون را می توان مشاهده کرد.

آثار نفيسی از نقاط ديگر جهان نيز در اين موزه گرد آوری شده است که از آن جمله می توان مجموعه های برنزی شانگ را در قسمت مربوط به هنر چين و ببر بزرگ و چوبی در حال دريدن يک سرباز را در تالار آثار هنر مشاهده کرد.

اما معمولاً آنچه بيش از هر چيز گردشگران را به سوی اين موزه جلب می کند، نمايشگاههای موقتی است که در اوقات مختلف سال برگزار می شود.

گر چه بازديد از موزه مجانی نيست، بی شک تماشای آثار بی نظير آن که با کمال سليقه و دقت نظر به نمايش گذاشته شده، بسيار ارزشمندتر از بهای بليط آن است

 
جاذبه هاي توريستي لندن

1 – چشم لندن London Eye

2 – سينماي آيمكس Imax

3 – مادام توسو و آسمان نماي لندن London Planetarium & Madame Tussauds

بناهاي سلطنتي : كاخ باكينگهام و برج لندن


1 – كاخ باكينگهام Buckingham Palace

2 – برج لندن London Tower

بناهاي سياسي : ساعت بيگ بن و ساخنمان پارلمان انگلستان

1 - ساعت بيگ بن و ساخنمان پارلمان انگلستان

كليساي وست مينستر و سنت پل

1 - كليساي وست مينستر و سنت پل

 

جاذبه های توريستی


چشم لندن (London Eye)

يکی از جديدترين و در عين حال پرطرفدارترين جاذبه های توريستی لندن بزرگترين چرخ و فلک جهان است که "چشم لندن" (London Eye) نام دارد.

اين چرخ بزرگ که در سال ۲۰۰۰ در معرض استفاده قرار گرفت (و به همين دليل چرخ هزاره نيز نام گرفته است) شما را در اتاقکی شيشه ای تا ارتفاع يکصدوشصت متر به پرواز در می آورد و تصاوير باور نکردنی سيصدوشصت درجه ای از مناظر پايتخت در برابر چشمانتان قرار می دهد.

محل استقرار "چشم لندن" روبروی ساختمان پارلمان و آن سوی پل وست مينستر به گونه ای انتخاب شده که به شما امکان می دهد اکثر ديدنيهای شهر را يکجا تماشا کنيد. در روزهای آفتابی شما خواهيد توانست بالا و پائين رودخانه تيمز را تا کيلومترها ببينيد. بنابراين سعی کنيد در روزهای ابری سوار اين چرخ نشويد اما اگر وقت و پول کافی برای دو بار سوار شدن داشته باشيد، خواهيد ديد که لندن در شب نيز منظره های فراموش نشدنی دارد.

Address: South Bank, SE1. Tel: +44 (0) 870 5000 600

سينمای آيمکس (Imax)

سينمای آيمکس در سال ۱۹۹۶ و دقيقاً در مرکز ميدانی روبروی ايستگاه قطار واترلو ساخته شده. فيلمهای ۴۵ دقيقه ای نشان داده شده در اين سينما، که عريضترين پرده را در بريتانيا دارد، به گونه ای ساخته شده اند که ابعاد عظيم پرده را هر چه بيشتر به نمايش بگذارند. در نتيجه، اکثر فيلمها مستند و برای مثال، در مورد ايستگاه فضايی يا کشتی تايتانيک است.

با استفاده از عينک مخصوص می توانيد اين فيلمها را به طور سه بعدی تماشا کنيد و از زيبايی غير قابل توصيف آنها لذت ببريد.

می توان گفت که با رفتن به اين سينما لذت تماشای فيلم و ديدار از پارکی تفريحی را يکجا تجربه خواهيد کرد. اما به خاطر داشته باشيد که هزينه آن تقريباً برابر تماشای فيلم بلند در يکی از سينماهای ميدان لستر (Leicester Square) در مرکز لندن خواهد بود.

Address: 1 Charlie Chaplin Walk, South Bank, Waterloo, SE1.
Tel: +44 (0) 20 7902 1234

مادام توسو و آسمان نمای لندن (Madame Tussauds & London Planetarium)

بيش از دويست سال است که طولانی ترين صف توريستها را می توان در برابر درهای موزه مجسمه های مومی مادام توسو مشاهده کرد. پيکره های مشهورترين شخصيتهای معاصر در نخستين بخش موزه قرار دارد و در آنجا شما می توانيد در کنار مجسمه مشاهيری چون ديويد بکهام عکس بگيريد. همچنين بخش ديگری به هنرپيشگان سينما اختصاص دارد که مجسمه هنرپيشه هايی چون مرلين مونرو و شون کانری را در خود جای داده است.

پرطرفدارترين بخش موزه، تالار وحشت نام دارد که از جمله جلوه های ويژه آن، بازسازی صحنه يکی از جنايتهای جک درنده (Ripper) قاتل زنجيره ای معروف در شرق لندن است.

موزه مادام توسو و آسمان نمای لندن هر دو در يک ساختمان قرار دارند و آنهايی که برای ديدن مجسمه های مومی رفته اند از تخفيف ويژه ای برای تماشای آسمان پر ستاره افلاک نما برخوردار خواهند شد.

Address: Marylebone Road, NW1. Tel: +44 (0) 870 400 3000
 
موزه هاي مهم لندن


1 – موزه بريتانيا British Museum

2 – موزه تاريخ طبيعي Natural History

3 – موزه علوم Science

 

علوم و تاريخ: موزه های مهم


موزه بريتانيا (British Museum)

موزه بريتانيا که مجموعه ای از کميابترين گنجينه های تاريخ بشر در آن جای دارد به تنهايی بيشترين تعداد بازديدکنندگان را به خود اختصاص داده.

شايان ذکر است که مجسمه های عظيم مرمرين الجين (Elgin Marbles) که از روی ديوارهای معبد پارتنون در يونان به بريتانيا آورده شده و بازگرداندن آن مدت دويست سال است که موضوع بحث و جدل دولتهای بريتانيا و يونان است، در اين موزه نگهداری و به معرض تماشا گذاشته می شود.

همچنين قطعاتی متعلق به برخی از عجايب هفتگانه دوران باستان: اسب مرمرينی از مقبره ماسول و بخشی از يکی از ستونهای معبد آرتميس در يونان باستان و نمونه های اعجاب برانگيز ديگری از ساخته های دست بشر در اين موزه قراردارد.

اقلامی چون حمام سنگی به دست آمده از شهر باستانی "عور"، پايتخت سومر و به گفته ای نخستين شهر بزرگ تاريخ، بقايای انسان "ليندو" (Lindow Man) که حدود ۲۳۰۰ سال پس از قربانی شدن در مراسمی مذهبی، از درون مرداب بيرون کشيده شد و همچنين کتيبه رشيد (Rosseta Stone) که مبنای ترجمه خط تصويری مصريان قرار گرفت.

Address: Great Russell St, WC1. Tel: +44 (0)20 7323 8000


موزه تاريخ طبيعی (Natural History)

اين موزه مجموعه ای است عظيم از حيوانات و جانوران به نمايش گذاشته شده که گم شدن در راهروها و سالنهای متعدد آن برای بسياری از بازديدکنندگان به هيچ وجه ناخوشايند نيست.

بی شک جالبترين بخش موزه قسمت مربوط به دايناسورهاست. اسکلت گچی کاملی از ديپلودوکوس در سالن مرکزی گالری دايناسورها قرار دارد. همچنين در اين بخش دايناسوری مکانيکی با ابعاد واقعی خواهيد ديد که مورد حمله واقع می شود و طعمه همنوعان خود می گردد، اين قسمت بسيار مورد توجه کودکان قرار می گيرد.

جاذبه های ديگر موزه، شبيه ساز زلزله و اتاق حشرات است که به "اتاق موجودات خزنده" معروف است. مجموعه ای از حيوانات زنده نيز وجود دارد که برای نخستين بار در تاريخ موزه بدان اضافه شده است.

موزه تاريخ طبيعی بسيار مورد توجه کودکان قرار دارد و اغلب نمايشگاه هايی مناسب با سن و علايق آنها در آن ترتيب داده می شود، اگرچه بازديد از اين نمايشگاهها برای بزرگسالان نيز خالی از لطف نيست.

Address: Cromwell Road, SW7. Tel: +44 (0)20 7942 5000


موزه علوم (Science)

موزه علوم که در مجاورت موزه تاريخ طبيعی واقع شده، ساختمانی است هفت طبقه که تاريخ علوم و دستاوردهای فن آوری آينده را در معرض ديد بازديدکنندگان قرار می دهد.

اکثر قسمتهای موزه، مسائل مختلف علمی را به صورت تعاملی به بازديدکنندگان جوان آن، که از اقصی نقاط کشور در قالب گردشهای علمی به موزه می آيند، عرضه می کند، تا شايد از خسته کنندگی مطالب طرح شده در کلاسهای درس بکاهد.

بخش جديدی که بسيار مورد استقبال عموم قرار گرفته، تصويری فريبنده و گاه ترسناک از علم ژنتيک، کامپيوتر و دستاوردهای احتمالی دانش در آينده از قبيل گذراندن تعطيلات در فضا و زايمان مردان در برابر چشمان بازديدکنندگان قرار می دهد.

در بخش عظيم ديگری که "علم و فن طبابت" (Science and Art of Medicine) نام دارد، پيشرفتهای علم پزشکی در طول تاريخ به نمايش گذاشته شده است. جالبترين اقلام موجود در اين بخش، سر موميايی شده انسان و دندانهای مصنوعی جورج واشنگتن، بانی استقلال آمريکاست.

Address: Exhibition Road, SW7. Tel: +44 (0)20 7942 4455
 
 
گرفتن گواهينامه چقدر طول مي کشد؟

زمان متوسط آن 2 تا 3 هفته است. اگر ظرف 4 هفته ان را دريافت نکرديد با شماره زير تماس بگيريد:

اطلاعات مشريان DVLA، تلفن: 08702400009

رانندگي با گواهينامه موقت

بايد: يک راننده داراي صلاحيت همراه شما باشد که:

• که دو سال داراي گواهينامه کامل و معتبر است.

• بيش از 21 سال سن دارد.

پلاک هاي قرمز و سفيد L بايد در جلو و عقب اتومبيل نمايش داده شود.

چگونه گواهينامه کامل بگيرم؟

• بايد داراي گواهينامه موقت باشيد.

• بايد در امتحان رانندگي انگلستان، ابتدا امتحان کتبي تئوري و سپس امتحان عملي، قبول شويد. اين را از موسسه استانداردهاي رانندگي (Driving Standards Agency) به نشاني: Talbot Street, Nottingham. و تلفن 08700101372 تقاضا نمائيد.

• امتحان تئوري را مي توانيد به زبان انگليسي انجام دهيد يا از يک مترجم همزمان کمک بگيريد.

• همچنين اگر در طول امتحان عملي رانندگي نياز به کمک در زبان انگليسي داريد مي توانيد مترجم خود را به داخل اتومبيل ببريد. اگر در امتحان عملي قبول شويد، ممتحن به شما مدرک قبولي D10 مي دهد که شما آن را همراه فرم تقاضا،گواهينامه موقت و نيز هزينه به نشاني زير مي فرستيد:

DVLA, Swansea, SA99-1BJ

چگونه براي امتحان آماده شوم؟

حتي اگر يک راننده با تجربه هستيد، بهتر است که چند جلسه اي نزد يک مربي رانندگي با صلاحيت آموزش ببينيد تا با قوانين رانندگي در انگلستان و مواردي که در امتحان وجود خواهد داشت آشنا شويد. هزينه کلاس ها در موسسات مختلف متفاوت است. مي توانيد مدارس زيادي را در صفحات زرد پيدا کنيد.

قوانين بزرگراه و کتاب تئوري را مطالعه نمائيد. اين کتاب ها را مي توانيد به انگليسي ار کتابفروشي ها تهيه کنيد. کتاب تئوري در زبان ها مختلف موجود است. کتابفروشي ها مي توانند بررسي کند که آيا زبان شما نيز شامل آن ها مي شود و مي توانند آن را بريتان سفارش نيز بدهند.

تغيير نشاني

در صورت نقل مکان DVLA را مطلع کنيد. قسمت تغيير نشاني در گواهينامه تان را تکميل کرده و همراه کارت عکستان به نشاني DVLA بفرستيد.

به بروشورهاي زير مراجعه شود:

DR1- قوانين و خلاف هاي رانندگي

DR3- بيمه اتومبيل

DR4- چگونه مي توانم اتومبيل خود را ثبت کرده و ماليات آن را پرداخت نمايم؟

چگونه گواهينامه انگلستان (UK) را بگيرم؟

براي رانندگي در انگلستان بايد يک گواهينامه معتبر داشته باشيد

گواهينامه خارج از انگلستان

اگر داراي گواهينامه کامل از کشور ديگري هستيد، مي توانيد آن را به مدت 1 سال از تاريخ ورود خود به انگلستان استفاده نمائيد. اگر از يکي از کشور هاي اتحاديه اروپا و چند کشور معدود ديگر مانند زيمباوه داراي گواهينامه کامل هستيد، مي توانيد آن را به گواهينامه کامل انگلستان تبديل کنيد.

فرم D750 را تکميل کنيد (از يک پستخانه).

گرفتن گواهينامه انگلستان

• بايد حداقل 17 سال سن داشته باشيد.

• با فرم هاي D750 و D1 تقاضاي گواهينامه موقت (provisional licence) نمائيد ( در پستخانه).

• هر دو فرم را با خودکار سياه و حروف بزرگ تکميل نمائيد.

• مبلغ فعلي 28 پوند است. مبلغ آن را در بروشور INS115 پيدا کنيد.

• يک حواله پستي خريده يا چکي قابل پرداخت به DVLA Swansea بنويسيد. شماره چک يا حواله پستي را بر روي فرم بنويسيد و رسيد آن را نگاه داريد.

• يک عکس جديد، واضح و رنگي با زمينه سفيد در اندازه گذرنامه بگيريد.

• پشت عکس بايد توسط يک فرد شاغل (مانند پزشک، وکيل يا معلم) که مقيم انگلستان است و شما را به مدت دو سال مي شناسد امضاء شود، مگر اين که شما داراي مدارک مسافرتي انگلستان باشيد.

• اگر امکان آن وجود ندارد،بايد شخصا تقاضانامه خود را همراه مدرک شناسائي به نشاني زير ببريد:

DVLA (Driver & Vehicle Licensing Agency

Nottingham Business Park, Unit D, Orchard Place

off Woodhouse Way, Strelley, Nottingham

آن ها فرم را براي شما امضاء کرده، مدرک شناسائي شما را پس داده و فرم را به DVLA Swansea خواهد فرستاد. اين کار 3 پوند براي شما هزينه خواهد داشت.

• مدارک شناسائي قابل قبول ( تنها اصل مدارک قابل قبول است)

- مدارک مسافرتي انگلستان

- SAL 1 يا 2

- کارت ARC

- NASS 35

• اگر خودتان فرم را به Chalfont Drive نمي بريد، آن را با پست سفارشي به اين نشاني ارسال کنيد: DVLA, Swansea, SA99 1AD (فقط گواهينامه موقت).

• براي پس فرستادن مدارک شناسائي تان با پست سفارشي، يک پاکت تمبر دار از پستخانه بخريد، نشاني خود را بر روي آن بنويسيد و همراه فرم خود بفرستيد.

رانندگي در انگلستان(UK)

بيمه اتومبيل

رانندگي در انگلستان بدون داشتن حداقل بيمه شخص ثالث غيرقانوني است.

-اين بيمه رانندگان و مسافران و اتومبيل هائي را که با آن ها تصادف مي کنيد تحت پوشش قرار مي دهد ولي خود شما يا اتومبيلتان را خير. براي اين منظور به بيمه کامل احتياج داريد که شما را در مقابل آتش، تصادف و دزدي بيمه مي کند.

اگر بدون داشتن بيمه رانندگي کنيد، ممکن است جريمه شويد، بر روي گواهينامه تان نقطه زده شود يا احتمالا از رانندگي محروم شويد.

چگونه بيمه اتومبيل تهيه کنم؟

از طريق يک شرکت بيمه. در ناتينگهام شرکت هاي بيمه زيادي وجود دارد. همچنين مي توانيد با يک شرکت ملي تماس بگيريد.

مستقيما از يک شرکت بيمه و معمولا با تلفن.

بسياري از بيمه کنندگان و شرکت هاي بيمه را مي توانيد در صفحات زرد پيدا کنيد.

از شما در مورد اتومبيل و سوابق رانندگي تان سوالات بسياري خواهد شد.

بيمه معمولا براي مدت 1 سال است. ممکن است بتوانيد هزينه آن را قسطي پرداخت نمائيد.

در انتهاي دوره بيمه، شرکت بيمه براي شما تذکري خواهد فرستاد که تاريخ بيمه بزودي منقضي خواهد شد و برآوردي از هزينه سال آينده را نيز خواهد داد. شما مي توانيد بيمه خود را تمديد کرده يا به شرکت ديگري مراجعه نمائيد.

هزينه بيمه زياد است ولي در هر سالي که از آن استفاده نکنيد، يک امتياز" عدم دريافت خسارت" (No Claims Bonus) به شما تعلق مي گيرد که هزينه سال بعد را کمتر مي کند.

مدرک بيمه

بيمه کننده شما برايتان يک نامه پوشش بيمه خواهد فرستاد که ثابت مي کند شما بيمه هستيد. پس از چند هفته مدرک بيمه خود و نيز اطلاعاتي در مورد موارد تحت پوشش و چگونگي دريافت خسارت را دريافت خواهيد کرد. اين مدرک را در محل امني نگهداري نمائيد. ممکن است براي اثبات اين که بيمه هستيد يا براي پرداخت ماليات راه به آن نياز داشته باشيد.

تصادفات و دريافت خسارت

اگر با اتومبيل ديگري تصادف کرديد بايد نام، نشاني و نام بيمه کننده يکديگر را يادداشت کنيد. اگر فردي صدمه ديده بايد پليس را مطلع نمائيد. اگر مي خواهيد تقاضاي خسارت نمائيد، بايد بيمه کننده خود را در جريان قرار دهيد که براي شما يک فرم گزارش براي تکميل خواهند فرستاد. اگر شما مقصر بوده ايد، راننده ديگر مي تواند از بيمه شمااستفاده کند و بالعکس. اگر صدمه کمي وارد شده باشد، هر دو مي توانيد توافق کنيد که بدون استفاده از بيمه هزينه آن را پرداخت نمائيد.

رانندگي با اتومبيل ديگران

اين وظيفه قانوني شما است که بررسي نمائيد آيا بيمه صاحب اتومبيل شما را تحت پوشش قرار مي دهد، به اين معني که يا "نام شما" (named driver) در بيمه آمده باشد و يا آن ها داراي سياست " تمام رانندگان" (any driver policy) باشند.

توجه: ممکن است تنها در صورت داشتن گواهينامه کامل انگلستان تحت پوشش قرار بگيريد.

اگر خود داراي بيمه هاي هستيد که شما را براي رانندگي با اتومبيل فرد ديگري با رضايت او تحت پوشش قرار مي دهد، احتمالا تنها تحت پوشش شخص ثالث خواهيد بود.



موضوعات مرتبط: زندگی در انگلستان

تاريخ : سه شنبه 1387/04/18 | 9:51 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

نیاگارا

آبشارهاي نياگارا در 1869

نیاگارا 

  آبشارهاي نياگارا در 1911

niagar

آبشارهاي نياگارا در 1985

آبشارهاي نياگارا در 1999

آبشارهاي نياگارا در 2005

 


موضوعات مرتبط: آبشارهای نیاگارا چگونه پدید آمدند ؟

تاريخ : دوشنبه 1387/04/17 | 16:4 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
انگشت نگاري افراد متقاضي ويزاي شنگن از يك سال ديگر

100 ميليون نفر از جمله ايرانيان در بانك اطلاعاتي متقاضيان "ويزا" در اتحاديه اروپا
از يك سال ديگر: ثبت اثر هر
10
انگشت افراد بهنگام تقاضاي ويزاي شنگنiran
 مقامات اتحاديه اروپا اعلام نموده اند كه مراحل آماده سازي  يكي از عظيم ترين بانكهاي اطلاعاتي جهان موسوم به "وي آي اس" (ويزا ايفورميشن سيستم) بر طبق زمانبندي  انجام شده در حال پيشرفت است.

اتحاديه اروپا با ايجاد بانك اطلاعاتي عظيم موسوم به "وي آي اس" تصميم گرفته است تا مراحل تقاضاي ويزا در كشورهاي عضو محدوده شنگن را بصورت يكسان سازماندهي نموده تا از جمله هم مبارزه با تروريسم را شدت بخشد, هم  امكان ورود مهاجرين غير قانوني به شنگن را محدودتر كرده و همچنين از تسليم تقاضاي ويزاي جديد توسط افرادي كه از يك كشور عضو پاسخ منفي دريافت كرده  اند اما تقاضاي مجدد ويزا به كشور ديگر عضو اتحاديه تسليم ميكنند جلوگيري نمايد.

در طي سال 2007 تعداد 227 هزار و 300 تقاضاي ويزا تنها تسليم سفارتخانه هاي و كنسولگريهاي سوئد شده است.

يكي از بزرگترين بانكهاي اطلاعاتي جهان


"
وي آي اس" (ويزا اينفورميشن سيستم) پس از افتتاح آن در سال آينده تبديل به يكي از عظيم ترين بانكهاي اطلاعاتي جهان خواهد شد. اتحاديه اروپا تخمين ميزند كه مابين
80 تا 100 ميليون نفر كه بخش قابل توجهي از آن از جمله اتباع ايران خواهند بود در اين بانك اطلاعاتي ثبت گردند. مركز اين بانك اطلاعاتي عظيم در شهر "استراسبورگ" در اروپا قرار خواهد گرفت و هر كشور عضو شنگن مسئوليت برپايي سيستم ملي خود را بر عهده دارد كه پس از برپايي به سيستم مركزي "وي آي اس" متصل خواهد گرديد. طبق جدول زمانبندي اتصال همه كشورهاي عضو شنگن به "وي آي اس" تا يك سال ديگر (اول ژوئن 2009)  به انجام خواهد رسيد.

اطلاعات بيومتريك
علاوه بر عكس و نيز اطلاعات فردي مربوط به همه متقاضيان ويزاي شنگن كه وارد سيستم "وي آي اس" خواهد گرديد اطلاعات بيومتريك, از جمله اثر هر
10 انگشت افراد, در اين بانك اطلاعاتي ثبت و ذخيره خواهد شد. صدها سفارتخانه و كنسولگري كشورهاي محدوده شنگن جهت تحقق اين امر در حال مجهز شدن به دستگاههاي عكسبرداري و نيز انگشت نگاري ديجيتال هستند.

همه كشورهاي محدوده شنگن


پس از آغاز به كار  بانك اطلاعاتي "وي آي اس" همه كشورهاي محدوده شنگن به اضافه سوئيس به آن متصل خواهند شد. الحاق هر كشور جديد به اين بانك اطلاعاتي بصورت جداگانه مورد بررسي قرار خواهد گرفت. انگلستان و ايرلند نيز  با وجود اينكه به عضويت محدود شنگن در نيامده اند اما قرار است كه به  بانك اطلاعاتي "وي آي اس" متصل گردند. اما همكاري اين دو كشور تنها محدود به پرونده هاي مربوط به كنوانسيون دابلين خواهد بود.

سيستم مركزي بانك اطلاعاتي عظيم "وي آي اس"  كمتر از يك سال ديگر و از اواسط سال
2009 راه اندازي خواهد شد.

"وي آي اس" در كنار "اس آي اس"


سيستم غولپيكر ديگري كه از سال
2001 تاكنون مورد استفاده كشورهاي عضو محدوده شنگن قرار گرفته است "اس آي اس" (شنگن اينفورميشن سيستم) نام دارد كه در آن از جمله مشخصات ميليونها نفر از افراد ممنوع الورود به محدوده شنگن درج شده است. بخش قابل توجهي از اين افراد ايرانيان هستند كه به دلايل مختلف به محدوده شنگن ممنوع الورود مي باشند.  نام  و مشخصات گروه بزرگ ديگري كه در اين بانك اطلاعاتي به ثبت رسيده است از بزهكاران تحت تعقيب توسط كشورهاي عضو, افراد مفقودالاثر و نظاير آن تشكيل شده است.

نام  و مشخصات همه افرادي كه تقاضاي رواديد (ويزا) تسليم يكي از نمايندگيهاي شنگن ميكنند ابتدا با اطلاعات اين بانك اطلاعاتي كنترل ميگردد و كنترل دومي نيز بر روي مرزهاي شنگن صورت ميگيرد تا از ورود اتباع كشورهايي كه براي شنگن نياز به ويزا ندارند اما ممكن است به شنگن ممنوع الورود باشند (براي مثال اتباع آمريكا) به اين محدوده جلوگيري گردد. فرد ممنوع الورود به يك كشور محدوده شنگن بصورت اتوماتيك به همه ديگر كشورهاي شنگن ممنوع الورود خواهد شد. براي مثال فردي كه به هر دليلي از سوئد اخراج شده و به اين كشور ممنوع الورود شده باشد بصورت اتوماتيك به همه كشورهاي محدوده شنگن ممنوع الورود خواهد بود.

24 كشور عضو محدوده شنگن عبارتند از:


بلژيك, دانمارك, استوني, فنلاند, فرانسه, يونان, ايتاليا, ايسلند, لتوني,

لوكزامبورگ, ليتواني, مالت, هلند, نروژ, لهستان, پرتغال, اسلواكي, اسلواني,

اسپانيا, سوئد, چك, آلمان, مجارستان, اتريش.

پيش بيني مي شود كه سوئيس نيز تا آن زمان به محدوده شنگن پيوسته باشد. سوئيس در حال حاضر بخشي از محدوده شنگن نيست.


موضوعات مرتبط: ویزای شنگن با اثر انگشت از سال 2009

تاريخ : دوشنبه 1387/04/17 | 15:21 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

وطن زیبای ما

iran

كليساي ارمني - شمال غرب ايران

iran

كلبه اي در شمال ايران

iran

اورامانات - شمال غربي ايران 

iran

ايذه - جنوب غربي ايران

iran

ليالستان -  گيلان - ايران

iran 

  باغ ارم شيراز

iran

درياچه اروميه - شمال غربي ايران

iran

شب زمستاني و برفي در اصفهان

iran

كاخ مرمر - تهران

iran

 كليساي جامع ونك - اصفهان - ايران

iran

باغ شاهزاده - ماهان كرمان - ايران

iran

آبشاري نزديك شيراز

iran

چهل ستون - اصفهان - ايران

iran

عالي قاپو - اصفهان - ايران

iran

لاهيجان - ايران

iran

اسالم - شمال ایران

iran

نياسر - اصفهان - ايران

iran

 شيراز

iran

پارك پرندگان - اصفهان - ايران

ادامه تصاویر در ادامه مطلب

 


موضوعات مرتبط: ایران عزیز ما

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1387/04/16 | 11:42 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

ژاپني ها كه در شرقي ترين ناحيه آسيا زندگي مي كنند ، گرچه همانند مردم مغرب زمين در روز نخست ژانويه به استقبال سال نو مي روند اما آيين هايشان بسيار متفاوت است. ژاپنی ها نه پیرو دین حضرت مسیح که سلام خدا بر او باد - هستند که سوگشان به سبک بودایی و شادی اشان به ایین شینتو است.

ژاپن

مردمان سرزمين آفتاب تابان که نامشان با " صنعت نوين" توامان شده است با گردآمدن در پرستشگاهها براساس "سنت ديرينه" براي كاميابي در سال نو دعا می کنند. بسیاری بر این باورند که اینان بی مذهب ترین مردم گیتی اند.

ژاپني ها از سه روز مانده به سال نو با تعطيل كردن كار و كسب و نصب نشانه هاي ويژه شامل يك شاخه كاج و سه ساقه " ني "( کادو ماتسو ) در كنار دربهاي ورودي محل كارو زندگي ، به استقبال سال جديد می روند.

آويزان كردن نماد " ماتسوكاساري " متشكل از رشته هاي بوريا بهمراه كاغذي پله يي شكل كه بصورت زيگزاك بريده شده است ، هم بر سر در خانه ها،فروشگاهها و حتي بر روي سپر خودروها از ديگر سنت هاي ويژه سال نو است.

" كادوماتسو " و " ماتسوكاساري " كه اين روزها در هر كوي و برزن شهرها وروستاها ديده مي شود ، نمادي براي آرزوي موفقيت در سال نو قلمداد مي شود.خانه تكاني و تميز كردن درون و بيرون منازل و محلهاي كار نيز كه براي زدودن شياطين و ارواح مي باشد نيز در زمره سنتهايي است كه با نام " سوسو هارايي " همچنان دست نخورده باقي مانده است.

" راهبان بودايي " با 108 بار بصدا در آوردن ناقوس آويزان در معابد كه 8 مرتبه ان در دقايق پاياني سال كهنه و يكصد بار ان در نخستين دقايق روز نخست ژانويه است ، حلول سال نو را خبر مي دهند. مردم بر اين باورند ، شنيدن صداي اين زنك ها كه " جويا نو كانه " ناميدهمي شود، سبب آمرزش گناهان مي شود زيرا گفته مي شود ،انسان داراي 108 گناه است كه صداي هر زنك ، سبب از بين بردن يكي از انها مي شود.

بسياري از مردم مايلند ، در سال نو " شوگاتسو " از معبدي در شهر تاريخي كيوتو ديدن كنند تا ناقوس 74 تني آن كه بزرگترين زنك جهان است را تماشا كنند. سه روز نخست سال نو كه " شوگاتسو سان گا ني چي " است از جايگاه ويژه يي در تقويم ژاپني ها برخوردار است، زيرا آنان معتقدند كه اين روزها،كليد گشايش سال جديد مي باشد.

مردم اين ديار كه در تمامي سال به پركاري و سخت كوشي شهرت دارند، در اين روزها و بويژه در روز نخست سال نو ، از انجام كار خوداري مي كنند. روز نخست ژانويه كه در فرهنك ژاپني " گان جيتسو " مي باشد ، نماد تمامي سال تلقي مي شود و از اين رو ، افراد تلاش مي كنند ، در اين روز ، دلهره ، خشم و نگراني را از خود دور كنند.

اين روز ، خاطره يي براي نخستين ها نيز مي باشد ، نخستين معبدي كه مي روند " هاشو مود"، نخستين طلوع خورشيد "هاتسو هي نود " و حتي نخستين خوشنويسي در سال نو كه" كاكي زومه " گفته مي شود ، از ان جمله است.

خانواده هاي ژاپني كه به اقتضاي جامعه صنعتي ،مجبورند، طي سال از هم جدا باشند ، با بهره گيري از تعطيلات سال نو دور هم جمع مي شوند كه اين ديدار خانوادگي را " توشي گامي " مي نامند.

مردم از دير باز در تعطيلات سال نو نيز براي تبريك گفتن به خانه دوستان و خويشاوندان مي روند كه

" نن شي " گفته مي شود و هنگام اين ديد و بازيدها غذاي سنتي " اتو سو " خورده مي شود. دادن عيدي به كودكان و دوستان نزديك كه معمولا بصورت پاكتهاي ويژه حاوي پول نقد موسوم به " اوتوشي داما " است نيز از ديگر سنتهاي سال نو است كه فروش سالانه صدها هزار پاكت ويژه، نشانه فراموش نشدن "عيدي دادن "در فرهنك ژاپني است.

پوشاندن لباس نو به تن كودكان و استفاده بيشتر زنان از لباس سنتي كيمونو و " اوبي " نسبت به ساير مواقع نيز از ديگر سنتهاي برجسته روزهاي سال نو است. كارت تبريك سال نو كه در زبان ژاپني " نن گاجو " ناميده مي شود ، هم از ديگر سنتهايي است كه ميليونها فقره از آن ، در سال نو مبادله مي شود.

پست ژاپن بگونه يي برنامه ريزي مي كند تا اين كارت تبريكها كه معمولا تصوير حيواني كه طبق تقويم چيني، سال به آن نامگذاري شده ،در روز اول ژانويه به دست گيرندگان برسد.

خوردن غذاهاي سنتي مانند " زومي " كه نوعي سوپ است و " موچي " كه نوعي كلوچه برنج است نيز در زمره آيين هاي فراموش نشدني " شوگاتسو " مي باشد. رشته" توشي كوشي سوبا " كه نمادي براي درازي عمر است نيز از غذاهاي سنتي سرزمين افتاب تابان است كه روي بيشتر ميز غذاي خانواده هاي ژاپني ها در روزهاي نخستين سال نو چيده مي شود.

" تاكو آگه" كه بادبادكهاي رنگي معمولا منقوش به تصاويري از سامورايي است نيز ار بازيهاي دوست داشتني كودكان است كه به علت ورزش بادهاي زمستاني تا دور دستها به هوا مي رود.

نوعي ورق بازي موسوم به " كاروتا " كه بر روي انها تصويرها ، شعرها ، كلمات ، ضرب المثل ها ، گل ها يا ماهي ها ديده مي شود نيز از بازيهاي محبوب كوچكترها و بزرگترها در تعطيلات اول سال نو مي باشد. در اين بازي،فرد اول مثلا بيت نخست شعري را از روي ورقهايي كه در دست دارد مي خواند و نفر مقابل بايد بيت دوم شعر را در ميان ورقهاي خود پيدا كند.

سال نو در ژاپن گرچه همزمان با سال نو ميلادي آغاز مي شود اما شمارش آن، براساس دوران به قدرت رسيدن امپراتور است كه در دنيامنحصر به فرد مي باشد. براساس تاريخ تقويم رسمي كه روي همه نامه هاي اداري ، تابلوهاي درون شهري، بالاي روزنامه ها و حتي مهر روي پاكت نامه ها ديده مي شود ، سال نوزدهم در تقویم ژاپن است.

"آكي هيتو" ، ۱۸سال پيش كه پدرش " هيرو هيتو " درگذشت، به سمت امپراتور برگزيده شد كه طبق قانون اساسي ، امپراتور ، نماد وحدت و مظهر مملكت است اما فاقد قدرت اجرايي مي باشد. هر امپراتور وقتي به قدرت مي رسد ، سال به " يك " بر مي گردد ، حال اگر دوران زمامداري امپراتوران اندك باشد، ممكن است ، طي يك قرن چند سال "يك" ايجاد شود كه تمايز انها مشكل است.

ژاپني ها براي برطرف كردن اين مشكل ، به دوران زمامداري هر امپراتور نام ويژه يي داده اند كه دوره امپراتور كنوني " آكي هيتو " را " هي سيي " يعني دوران صلح ناميده اند. ماهها نيز در ژاپن بر خلاف ساير كشورها داراي نام نيستند ، بلكه بر اساس ترتيب از ژانويه تا دسامبر را ماه اول تا دوازدهم مي خوانند.

" گاتسو " در زبان ژاپني به معناي ماه و " ايچي " نيز به معناي" يك" است و از اين رو " ژانويه " را " ايچي گاتسو " مي نامند. سال تقويمي گرچه در ژاپن همزمان با سال ميلادي تغيير مي كنداما"سال مالي" و " سال تحصيلي " در اين كشور همزمان با آغاز بهار " اول اوريل " شروع مي شود.

برخي از پژوهشگران معتقدند كه اين موضوع شايد بيانگر آن باشد كه ژاپني ها در گذشته از تقويمي شبيه به تقويم ايرانيان استفاده مي كرده اند، همانگونه كه شباهت بسياري از سنتهاي سال نو مردم سرزمين آفتاب تابان با عيد نوروز ايرانيان ، تامل برانگيز است


موضوعات مرتبط: سال نو در ژاپن

تاريخ : شنبه 1387/04/15 | 16:47 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

فلسفه پوشیدن کیمونو

ژاپنیها از قدیم بر این تصور بوده‏اند که دستها، پاها و کلاً فرم بدن زن نباید دیده شود و با پوشیدن کیمونو به این شکل کاملاً بلند با دمپاییهای چوبی مخصوص که «زوری» نامیده می‏شود، این مسأله کاملاً رعایت می‏شود. کمربند پهنی را هم که «اُبی» می‏نامیم به دلیل اینکه فرم کمر زنها پوشیده شود استفاده می‏کنیم. با گذاشتن پارچه اضافه و یا پهن کردن کمربند، فرم کمر زنها مشخص نمی‏شود. از طرفی چون کیمونو دکمه‏ای ندارد و لبه آن روی هم قرار می‏گیرد به این وسیله از پوشیدگی آن مطمئن نیز می‏شویم. کیمونو با مهارت خاصی توسط دست تهیه می‏شود و دوختن آن در انحصار افراد خاصی است که بدون استفاده از ماشین خیاطی انجام می‏گیرد. ما با حفظ این سنتها به قوام مملکتمان کمک می‏کنیم، البته حالا جوانها کمتر به دنبال زنده کردن این هنر هستند.

ناگفته نماند که پوشیدن کیمونو مهارت خاصی می‏طلبد. به گونه‏ای که در مراسم افتتاحیه، بیش از یک ساعت شروع برنامه به خاطر پوشیدن کیمونو توسط مهمانان به تأخیر افتاد و این در حالی است که زنان ژاپنی نه تنها شکایتی از پوشیدن آن ندارند، بلکه به عنوان یک نشانه ملّی به داشتن آن افتخار می‏کنند.


موضوعات مرتبط: فلسفه کیمونو

تاريخ : شنبه 1387/04/15 | 16:43 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

خاتم

به زودی نقدی بر سیل ورود صنایع دستی چینی و جایگاه صنایع دستی ایرانی

                                                               در سفر ایرانی


موضوعات مرتبط: صنایع دستی ایرانی نا آشنای فروشندگان

تاريخ : شنبه 1387/03/04 | 14:6 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

هست، بودن ، Etre 

je suis

il est

elle est

ils sont

elles sont

vous etes

nous sommes

 

صحبت کردنParler 

 

je parle

il parle

elle parle

ils parlent

elles parlent

vous parlez

nous parlons

 

Aller : رفتن

 Je vais

Il va

Elle va

Ils vont

Elles vont

Nous allons

Vous allez

 

Venir : آمدن

 

Je viens

Il vient

Elle vient

Ils viennent

Nous venons

Vous venez

 

FAIRE : انجام دادن

 

Je fais

Il fait

Elle fait

Ils font

Elles font

Vous faites

Nous faisons

 

LIRE : خواندن

 

Je lis

Il lit

Elle lit

Ils lisent

Elles lisent

Vous lisez

Nous lisons

 

ECRIRE : نوشتن

 

J ecris

Il ecrit

Elle ecrit

Ils ecrivent

Elles ecrivent

Vous ecrivez

Nous ecrivons

 

 

 


موضوعات مرتبط: فرانسه 2 - علوم و تحقیقات - صرف افعال

تاريخ : دوشنبه 1387/02/30 | 10:34 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

به نظر می رسد مهمترین عامل عقب ماندگی کشور در زمینه اقتصادی و فرهنگی نبود متخصص لازم در سیستم مدیریتی کشور است .

سیستم دولتی در حال حاضر با معضلی به نام مدیران غیر متخصص مواجه شده است . حتی در بسیاری از موارد تخصص کارمندان از مدیران بسیار فراتر است . طوریکه مفاهمه لازمه بین مدیر و کارمند برقرار نمی گردد .

تکثیر باکتری وار مدیران نالایق و مغرور - موجب پرورش عامل مخرب اقتصادی به نام هزینه استهلاک گردیده است . در حال حاضر کشور سالانه میلیاردها تومان در بخشهای مختلف به دلیل عدم تخصص مدیران و  عدم توجه به مدرنیته صحیح و نوآوری از دست می دهد . پولی که با آن می توان بسیاری از گره های اقتصادی و فرهنگی کشور را گشود .

در سیستم طراحی شده در کشورهای صنعتی (( جهان اول )) ما با دو عامل ( کارشناس و مدیر ) مواجه هستیم . که در نمودار سازمانی (( کارشناس )) بالاتر از مدیر چه به لحاظ حقوق و مزایا و چه درجه سازمانی بالاتر از مدیر قرار می گیرد . مدیر صرفا عامل هماهنگ کننده برای پیشبرد سیستم است .

متاسفانه در ایران مدیران خود را عناصری جدابافته از سیستم و بالاتر از کارشناسان می دانند  .

* سرخوردگی اجتماعی در محیط کار برای کارشناسان به خصوص آنانکه مبتکر و مبدع هستند ایجاد شده است .

این تفکر بیمار با کمال تاسف در سیستم گردشگری کشور نیز نفوذ کرده است . در حالیکه دو دانشگاه معروف کشور (( دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات تهران )) در رشته مدیریت - جهانگردی - هتلداری - گمرک و دانشگاه علامه طباطبایی در رشته مدیریت جهانگردی در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد مشغول تربیت متخصصین هستند . هنوز سازمان میراث فرهنگی علاقه ای به استفاده از متخصصین صنعت توریسم ندارد .

در حالیکه با نگاهی گذرا به سیستم مدیریتی گردشگری سازمان میراث فرهنگی می توان به این مطلب دست یافت که چقدر جای متخصصین خالی است !

اکنون پس از گذشت نزدیک به ۳ سال از شروع به کار دولت نهم همچنان سازمان میراث فرهنگی جز بزرگنمایی در امورات کوچک و ارائه آمارهای غیرصحیح - کاری انجام نداده است .

* ایراد دیگر عدم به روزرسانی علم مدیریت صنعت توریسم کشور است .

بنده به عنوان یکی از کارشناسان مدیریت توریسم کشور تشکیل تیم ترجمه متون تخصصی مدیریت جهانگردی - هتلداری  را به مسئولان سازمان میراث فرهنگی - گردشگری و صنایع دستی کشور پیشنهاد می نمایم .

- به جای هزینه های میلیاردی سرسام آور - مبلغی را نیز به گروهی از مترجمین چیره دست اختصاص دهید . تا کتابهایی را که حداقل سازمان جهانی گردشگری UNWTO هر ساله منتشر می کند . را ترجمه و چاپ نمایند . تا این علم به درستی به بدنه دانشگاهی کشور تزریق و باعث شکوفایی هر چه بیشتر علمی را فراهم آورد .

* امروز در کشور به دو انقلاب نیازمندیم :

1 - انقلاب مدیریتی در سیستم دولتی کشور

2 -انقلاب ترجمه

                                           نویسنده :

                                                       محمد رضا عباسپور

                                           کارشناس مدیریت جهانگردی


موضوعات مرتبط: تلفات گذر از سنت به مدرنیته

تاريخ : یکشنبه 1387/02/22 | 17:50 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |


موضوعات مرتبط: یزد در دوبی

تاريخ : یکشنبه 1387/02/22 | 16:39 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

سمت ها با حفظ وظايف آموزشي مدير كل دفتر مطالعات آموزشي دانشگاه تهران 54-1348. بنيانگذار و رئيس مركز تحقيقات مناطق كويري وبياباني ايران 58-1348، تاليفات 20 جلد كتاب ده ها مقاله علمي چاپ شده به زبان هاي فارسي آلماني و انگليسي بيش از يكصد فقره سخنراني در خاورميانه بنياد مطالعات آسيايي عضو هيئت امنا صلح سبز (جبهه سبز) رئيس كميته بيابان زدائي انجمن متخصصان محيط زيست ايران و راهنمايي بيش از يكصد و پنجاه فقره پايان نامه فوق ليسانس و هفت فقره رساله دكتري دانشگاه ها، راهنمايي دانشجويان در سفرهاي علمي داخلي و 24 كشور خارجي صدها مصاحبه هاي مطبوعاتي تلويزيوني ماهواره اي و راديوئي داخلي و خارجي.

افتخارات كسب شده: همكاري در تاسيس وزارت علوم و دانشكده كشاورزي رضائيه (اروميه) بنيانگذار مركز تحقيقات مناطق كويري و بياباني ايران، 5 سال تحقيق در بيابان لوت ايران (گرم ترين نقطه كره زمين) 51-1346 و كشفهاي جديد و منحصر به فرد در جهان در آن. احراز رتبه دوم در طرح كارايي علمي در بين تمامي 1367 نفر اعضاء هيات علمي دانشگاه تهران در سال هاي تحصيلي 76-73 انتخاب به عنوان استاد نمونه دانشگاه تهران در سال 78. به كرات مورد تشويق و قدرداني قرار گرفتن از طرف مقامات دانشگاه ها و وزارتخانه ها (علوم و فرهنگ و ارشاد) انتخاب به عنوان شخصيت برجسته و مفاخر فرهنگي استان زادگاه خود (سمنان) 1377، احراز سه پايه ترفيع استادي در يك سال (دو پايه تشويقي) 1379. دريافت جايزه كتاب برتر استان زادگاه (سمنان) آبان 1380. برنده جايزه مهرگان علم به خاطر تاليف بهترين كتاب سال 1380 از بين 157 كتاب در زمينه محيط زيست. دريافت لوح تقدير به خاطر اهدا كننده نمونه كتاب در سطح استان زادگاه سمنان 1381. گذراندن مراحل استادياري، دانشياري و اكنون (1381) در پايه 28 استادي.

استاد نمونه سال 80. عضو اصلي قطب علمي دانشگاه انتخاب به عنوان چهره هاي ماندگار 1384. سال 82: پايه 29 استادي

داراي يك همسر فريده گل بو نويسنده و يك دختر دكتر هاله و يك پسر مهندس علي

 

آقاي دكتر در ابتدا بگوئيد دليل علاقه شما به كوير و تحصيلات عاليه در زمينه كشاورزي عمران كوير چه بود؟

همانطور كه مي دانيد زادگاه من گرمسار است و پدرم عاشق آباد كردن كوير بود او در طول 40 سال 450 هكتار از اراضي كوير و نمكزار اطراف را آباد كرد چون اعتقاد داشت خدابيامرزي دارد اما حالا همه جا به عنوان مردي كه كوير را آباد كرد شهرت دارد او حدود 40 سال كوير را زهكشي كرد و در زمستان آب شيرين به خاك مي بست تا شوري زمين گرفته شود و قاعدتا هم نسبت علاقمند شدم  در ابتدا 9 سال (1328 تا 1337) براي تهيه مخارج زندگي ترك تحصيل كرده و كشاورزي و دامپروري داشتم بعد از آن بود كه براي تحصيل به آلمان رفتم و در دانشگاه فرديدك ويلهم مشغول تدريس شدم. و در سال 1341 موفق به اخذ درجه مهندسي در كشاورزي عمومي شدم و در سال 1342 براي تحقيق با موضوع اثر انواع مختلف كودهاي شيميايي و كودهاي حيواني روي خاكهاي شور در مناطق ايران بود كه يك تن خاك را توسط شركت TBT در ظرف هاي مخصوص به آلمان فرستادند كه براي وسيع شدن آزمايشات 5/3 تن خاك كوير آلمان نيز همراه املاح مخصوص مخلوط كردم و چندين نوع كود شيميايي را آزمايش كردم و فهميدم كه برترين نوع كود، كود اوره موجود كه متاسفانه در كشور زياد مصرف مي شود و بهترين كود كود سولفا سديم است.

از طرفي بعد از بازگشت متوجه شدم چون در همه دروس 20 گرفتم از طرف دولت آلمان تقدير شده و در سال 1354 در روزنامه Rundschau چاپ آلمان نوشت پرويز كردواني قبلا سفارش داده بود كه خاك از سرزمين پدري برايش بفرستند و آنها آنقدر مورد آزمايش قرار داد تا دكتر شد او در نزديكي تهران متولد شده است دكتر كردواني 5/8 سال در بن بوده و حالا به ايران مراجعت خواهد كرد استاد راهنما پروفسور هومان كيك مي تواند به شاگرد خودش افتخار كند زيرا او نمره خود را با بالاترين نمره ممكن گذراند.

در اين ايام بود كه از آلمان پيغام آمد تحصيلكرده ها برگردند ايران.

من چون مي خواستم جايي بروم كه خودم بسازم و كار كنم به رضائيه رفتم و در دانشكده دامپروري و كشاورزي رضائيه اروميه مشغول شدم.

و اين استاديار انجام شدم و در سال 1345 استخدام شدم و همان سال 1347 كه وزارت علوم تاسيس شد از دانشگاه تهران گروه جغرافيا آقاي دكتر مصطفوي از وزير علوم مي خواهد براي طرحي كه براي شناسايي كوير است كمك كند و از من درخواست كمك شد و با دانشگاه تهران به بيابان لوت رفتم و 5 سال در بيابان مي رفتم و سالي 2 ماه دانشگاه را تعطيل مي كرديم چند استاد دانشگاه تهران و چند استاد از پاريس به بيابان ها مي رفتم

قبلا دانشرا استراتيل زاور در سال 1930 ثابت كرده بود بيابان لوط گرمترين نقطه زمين است من ثابت كردم خيلي بيشتر تا گرمتر از گفته هاي او است و روزنامه ها نوشتند كه استراتين زاور گفته كه در سايه 59 درجه است ولي از 65 هم بالاتر است. و اين گرما آنقدر زياد است كه وسط بيابان لوط 150 در 200 كيلومتر هيچ گياه ندارد و ثابت شد كه اينجا گرمترين نقطه كره زمين است.

و از سال 1347 به تهران وارد جغرافي شدم و با آمدن من به جغرافي درس هاي كشاورزي به جغرافي آمد مثل جغرافي خاك آبخيزداري حفاظت خاك منابع و مسائل آب در ايران اكوسيستم درسهاي روستايي و آمد

فرق بيابان با كوير مثل شب و روز است و متاسفانه هم غلط مي گويند عرب ها به بيابان صحرا مي گويند و تعريف آن است جمع آن صحاري است و به معني منطقه وسيع كه گياه نداشته باشد مي گويند و ما از لحاظ جغرافي بخواهيم تعريف بكنيم بيابان واقعي را معمولا به سرزميني مي گوييم كه بارندگي آن از 5 ميلي متر كمتر است و امكان دارد يكسال تا سالها باران نبارد مثلا بياباني در آمريكا و جنوبي 29 ساله باران نباريده (1832 تا 1853) از طرفي ممكن است باران چندين سال ظرف چند روز يا چند ساعت ببارد و ميزان تبخير و تعرق مطلق سالانه آن حدود 100 برابر بارش برسد و اين منطقه بسيار وسيعي است و از لحاظ پوشش گياهي ضعيف است و تپه هاي زياد است و زمين فرسايش دارد و در مقابل كوير زمين است و مي تواند اندازه قاليچه باشد مثلا همين زنجان ممكن است كوير داشته باشد و ما در ايران به كوير نمكزار مي گوييم و به عربي سبح و جمهش سبخا است.

مانند نمكزار بزرگ كه شمالش گرمسار سمنان دامغان شاهرود و جنوبش خور و جندق است و تعريف كوير: به زميني گفته مي شود كه مقدار نمكش به حدي است كه گياهان زراعي نمي توانند در ان برويند حتي پسته حتي خرما كه به شوري مقاومند ولي ممكن است گياهان غيرزراعي مقاوم به شوري مثل گز خارشتر برويند كه بنام كويرهاي گياه دار مي شناسيم و به عنوان مرتع مي شناسيم و اگر نمكش زياد باشد هيچ گياه ندارد لخت لخت.

در گذشته كوير و بيابان مايه بدبختي بود و هر منطقه اي كوير و نمكزار بود مانع توسعه مي دانسته و به درد زراعت نمي خورد و از طرفي كوير زه آب مي زد و آب منطقه را شور مي كرد ولي امروزه اين كويرها هر كجا باشد مايه توسعه است كوير 3 چيز دارد كه مناطق ديگر ندارد

1-     انواع مختلف املاح به عنوان منابع اقتصادي اگر كوير نباشد نفت نمي توان استخراج كرد و انواع نمك ها را دارد و كلر سديم را چاه هر نفت مي ريزند تا نفت از آب جدا شود و در رو بايستد

2-     كوير هيچ وقت خشك نمي شود جاذب الرطوبه است و در صنعت خيلي مصرف دارد

3-     كوير سولفات سديم دارد تمام مواد شوينده شيشه سازي كاغذ سازي هم از سولفات سديم ساخته مي شود احتمالا سولفات سديم را احياء مي كنند و سولفيت سديم بوجود مي آيد كه اگر سولفيت نباشد فلز تهيه نمي شود سنگ آهن با استفاده از تركيبات سولفيت آهن از سنگ جدا مي شود از طرفي براي ساخت باروت استفاده مي شود.

اگر ما در مقابل عراق پيروز شويم به قسمتي به بركت كوير بود

و به عقيده من اگر دولت به كوير توجه كند و زنجير وار به دور كوير شهرهاي صنعتي بوجود آيد و بسياري از مواد غذايي از خود كوير تامين مي شود بوسيله مراتعي كه در كوير دارد بهترين غذا براي شتر و بز است و امروز يكما دار و دولوميت ميليون دلار علوفه از خارج وارد مي كنيم از طرفي نمك معدن كوه تمام مي شود ولي نمك كوير تمام نمي شود

از طرفي كوير جاذبه توريستي دارد كوير هاي گياه دار بهار زيبا هستند چون كه انواع گزها را دارد با گلهاي بنفش كوير گياه دار در بهار مثل پائيز جنگل است و كوير كه گياه ندارد مثل گل قالي است آنقدر كوير زيباست كه از جنگل دريا و زيباتر است و هر كس براي آرامش اعصاب لازم است ببيند.

انرژي كوير: دو چيز دارد آفتاب دارد و باد كوير يعني از 365 روز 365 روز آفتاب است يعني گرما دارد كه به قول پروفسور پرتر هر متر مربع از كويرهاي ايران آنقدر انرژي دارد كه يك لامپ 250 ولتي را روشن مي كند.

از طرفي باد كوير است ساده ترين انرژي كه تبديل به برق مي شود انرژي حركتي باد است

از طرفي در مورد بيابان مي توان گفت كه از زشتي آن بايد استفاده كرد تمامش انواع اشكال يا فرسايش آبي يا فرسايش بادي براي ژئومورفولوژيستها و انواع تپه هاي مانه اي برخوان 60 تا 200 كيلومتر كوه ماسه اي.

متاسفانه بعضي ها مي گويند در كوير هيات زندگي نيست اشيا مي كند كوير با بيابان و كوير دو نوع است مانند همين كوير بزرگ اطراف آن گياه دارد و مرتع است و گورخر و آهو مي چرد و آن وسطش است كه تمام نمك خالص است حيات نيست و از طرفي بيابان هم بايد بگويم كه قسمت مركزي بيابان لوت بكلي فاقد حيات است بطوريكه تصادفا به گاوي مرده در اين منطقه برخورديم كه گويا از طريق راه شهداد كه گندم و گاو مي برند و خرما بيرجند مي برند و يك كاميون گاو از ميانبر اين مسير را طي مي كرد و در اين مسير گويا يكي از گاوها تلف مي شود و همان جا رها مي كنند يكي دو ماه بعد بعد كه ما آن گاو را در اين مسير ديديم و آنقدر اين مسير گرم بود كه معده و روده گاو نپوسيده و مثل ماهي دودي شده بود

در کوير آبها هم شور هستند و گورباشي کوير را با بيابان اشتباه مي کنيد

از طرفي بايد گفت که قنات اختراع ايرانيان است و قدمتش برابر با تاريخ کهن ايران است بين هزاره دوم قبل از ميلاد زماني که قوم آريا به ايران آمد از طريق درياچه وان آمدند که زغالسنگ زياد داشت و چون کوه را مي شکافتند تا زغال سنگ به دست آورند آب بيرون مي آمد و آبي که از معادن بيرون مي آمد کشاورزي مي کردند بعدها معدن تعطيل شد پس تا حالا که کوه را براي زغال مي شکافتند از اين پس براي آب شکافتند تا در حدود 700 تا 600 سال قبل به مناطق مرکزي هم رفت و انگيزه اين کار به زماني بر مي گردد که موسيو گوبلو که دکتري قنات دارد و ثابت کرد قنات مال ايران است و منشاء قنات شمال غرب ايران درياچه وان اروميه است.

متاسفانه خيلي ضعيف است الان که مي گويند بودجه پژوهش خيلي کم است الان اگر اين باشد مي باشد به عقيده من خيلي هم زياد است و اين بساز و بفروش عملي است و تحقيق نيست و کارهاي تکراري است تحقيق بايد کار برداشته باشد و اغلب متاسفانه تکراري است نظامي از تحقيق استفاده نمي کند

ما دو نوع تحقيق داريم بنيادي که مال دانشگاه هاست و کاربردي که مال وزارت خانه ها و سازمانهاست و بايد همين تحقيقات بنيادي کاربردي باشد از طرفي جغرافي بايد تحقيقاتش در بيرون باشد جغرافي خوان زماني جغرافي دان مي شود که تحقيقاتش در بيرون باشد اگر بيرون نرود اگر صدتا کتاب هم بنويسد جغرافي خوان است بايد برود مناظر مناطق و صنايع مختلف جغرافيايي را ببيند تا جغرافي دان شود برهمين اساس يکي از کارهايي که هيچ کس غير من نکرده بود اين بود که اولا من دانشجويان خودم را به تمام ايران بردم و دوما دانشجويان را به 26 کشور بردم اتوبوس دانشگاه تهران را در سال 1371 مجهز به آشپز و آشپزخانه کردم و 20 دانشجو انتخاب کرده و چون 2 ماه طول مي کشد کل مواد غذايي را تهيه کردم در سفر اول به ايران رفتم ترکيه بلغارستان روماني مولداوي اکراين مسکو بلگراد و ... و 5/13 کيلومتر و 32 روز مسافرت

از کارهايتان بگوئيد از تاثيرات متقابل جغرافيا بر شما؟

در ابتدا بايد بگويم که جغرافي و تاريخ زماني خواهر  وبرادر بودند در دهه 30 زماني که آنها را از هم مجزا مي کردند جغرافي چونکه بنا به تعريف سهم تاريخ در بستر جغرافيا کاشته مي شود بعنوان خواهر شناخته شد در آن زمان جغرافي فقط براي شناخت پايتخت موقعيت نژادها بود در اين دوران بود که به فکر جغرافي افتاده در سال 1347 با آمدن من به اين رشته درسهاي کشاورزي نيز وارد جغرافيا گشت و لازم است و اولين کار من ترتيب دادن سفر علمي بود که 10 الي 12 روز طول مي کشيد و در طي اين مسير قدم به قدم در حال توضيح دادن بودم از طرفي مرکز تحقيقات کويري و بيابان را در سال 1354 بنيان نهادم و کاروانسراهايي از جمله هجيب و مرنجاب و ده نمک را تعمير کرد تا استادان در آنجا زندگي کنند و همين آزمايشگاهي براي مطالعات بياباني باشد. و حتي افرادي مانند عبدالحسين کيهاني با تخصص بيماري هاي منطقه اي ماسه اي شرق کاشان در آنجا مطالعه مي کرد و ... و بيان داشت تحديد خانواده استفاده از قرص برايضد باروري در اين مناطق مضر است زيرا در سن جواني رشد خانم ها استفاده از قرص که آهک دار و باعث پرشدن مفاصل و مانع رشد مي شود.

توصيه شما به دانشجويان و اساتيد چيست؟

من معتقدم که رابطه عاطفي استاد با دانشجو بهتر است رابطه اي علمي است رابطه علمي از طريق اينترنت است و معمولا من در دوساعت اول تدريسم در رابطه با چگونگي درست يابي موفق است از طرفي عزم اميد داشتن و مايوس نشدن توکل به خدا کنند و پشتکار داشته باشند از طرفي بايد به استاد بگويم که اصلا استاد در دانشگاه نيامد حضور غياب کند اشتباه است تا قبل از دانشگاه آموزش همراه پرورش بود يعني اگر 10 دقيقه دير مي کرد ماخذه مي کردند و اگر استاد بگويد حتما حضور و غياب مي کنم دانشجو مي تواند لج کند و اصلا درس را گوش ندهد از طرفي دانشگاه کلاس کنفرانس است نه کلاس درس و دانشجو بايد خودش به سراغ درس برود و بايد روز دانشجو شب دانش آموز باشد مطالعه کند از طرفي دوران دانشجويي دوران سازندگي است و بايد استفاده کند و مطالعه کند چرا که کوچکترين غفلتي ديگر جبران ناپذير است

آقاي دکتر در مورد طرح هاي تغيير آب و هواي مناطق خشک ايران که شما رد کرديد بيشتر توضيح دهيد؟

اولين طرح را همانطور که گفتيد مهندس هومان فرزاد در سال 1345 نوشت و به سازمان پژوهش هاي علمي کشور ارايه داد اخيرا هم کسي در مطبوعات نوشته بود استاد کردواني 20-30 سال است مي گويد اين طرح ها غلط است مهندس فرزاد گفته بود که بايد بين درياي خزر و خليج فارس درياچه هايي درست کنيم تا اين دو دريا به هم متصل بشوند. ببينيد ما سه نقطه پست در ايران داريم يک چاله جازموريان يکي بيابان لوت و يکي هم دشت کوير مي گويند اگر آب را از خليج فارس به داخل اين سه نقطه گود پمپاژ کنيم تبخير آنها موجب بارندگي مي شود و آنقدر هم بارندگي مي شود که با کشتي مي توانيم راه بين اين دو دريا را طي کنيم و گفته بودند همانطور که در گذشته اينجا دريا بوده و آب وهوا مربوط بوده حالا هم همانطور خواهد شد يک طرح هم آقاي مسعود قمي به آقاي مهندس موسوي نخست وزير داده بود که نزديک بود آن را اجرا کند چون در طرح خودش نوشته بود که اين طرح براي جمهوري اسلامي هزينه اي در بر ندارد من در نامه اي به جناب موسوي نوشتم که بهتر است مسئولان ما فکر تغييرات آب و هوا را از سرشان بيرون کنند نامه اش را هنوز دارم.

دوما آقاي مسعود قمي ابتدا يک تاريخچه اي گفته بودند که در کشور چين در زمان فلان پادشاه چنين کردند  و کانالي ساختند و به يادگار مانده است اگر جمهوري اسلامي هم چنين کاري بکند در تاريخ خواهد ماند. طرح او به يک صورت است که ما کوه البرز را به شکل يک ذوزنقه پنج کيلومتر بالا و هفت کيلومتر پايين مي تراشيم و خاکها و سنگها را بر مي داريم و از طرف پونک يک کانال درست مي کنيم که از کنارش قطار و ماشين هم به شمال برود.

منظره زيبايي هم در اين صورت خواهيم داشت از طرفي رطوبت منطقه شمال هم به داخل تهران خواهد آمد و آن رطوبت هواي تهران را تا قسمت هاي زيادي از خشکي درمي آورد. البته طرح هاي ديگري هم براي وصل کردن خليج فارس به درياي خزر بود به اين صورت که بين اين دو دريا کانالي بکشيم و کشتي هم رفت و آمد داشته باشد نظرشان هم اين بود که اين کار آب و هوا را معتدل مي کند من شنيدم که اين طرح را هم تصويب کرده و برايش بودجه گذاشتند و حتي مدتي هم روي آن کار کردند. چند سال پيش هم که آقاي خاتمي رييس جمهور به آمريکا رفته بودند 50 نفر از تحصيلکرده هاي ايراني مقيم آمريکا طرح ديگري به ايشان داده بودند که شبيه طرح آقاي هاشمي رفسنجاني بود اسم طرح آقاي هاشمي کانال کشتي رو بود اما اسم طرح آقاي خاتمي را ايران رود گذاشته بودند. طرح ايران رود را يکي از افسران بزرگ سپاه و ارتش به نام آقاي غلامحسين رشيد که دانشجوي من بود و حالا جانشين شهيد صياد شيرازي است برايم فرستاد تا نظرم را برايش بنويسم من در 30 صفحه نظرم را نوشتم و بند بند آن طرح را با دلايل علمي رد کردم و گفتم اين طرح قابل اجرا نيست. نظريات من همان زمان در روزنامه همشهري چاپ شد.

طرح آقاي خاتمي ايران رود هم شبيه طرح آقاي هاشمي رفسنجاني بود با اين تفاوت که مسيرش با طرح قبلي کمي اختلاف داشت. طرح آقاي هاشمي ايجاد کانالي بود که از گرگان مي آمد و به جاجرم به شرق بندرعباس و به بندرتياب وصل مي شد اما طرح آقاي خاتمي دورتر مي رفت به طرف جاسک و آن نواحي. من از جنبه هاي مختلف آن طرح را رد کردم که شرحش مفصل است. اولا ايجاد کانال اصلا عملي نيست چون بين اين دو دريا ما اختلاف ارتفاع زياد داريم ببينيد کشتي بايد يکهزار و 70 متر از کوه البرز بالا برود اين کار چگونه امکان دارد ما در دنيا جايي را داريم که کشتي 30 متر بالا مي رود مثلا در کانال پاناما آنها سه پله درست کرده اند به نام دروازه هاي کشتي يا مثلا کانال ولگا دن که 12 پله است و درياي خزر را به آب هاي آزاد جهان وصل کرده است.

 

کتاب شناسي استاد پرويز کردواني

الف کتاب هاي تحقيقاتي

گزارش هاي جغرافيايي

نمونه هايي از خاک هاي لوت زنگي احمد شبکه آب هاي روان دشت لوت

نگارش پرويز کردواني و فرج الله محمودي

چاپ اول تهران انتشارات دانشگاه تهران مرداد ماه 1349 80 ص و تصوير و نقشه وزيري

در مقدمه اين اثر آمده است تاکنون درباره دشت لوت و خاکهاي منطقه اي که جز طرح تحقيقاتي دشت لوت است بررسي هاي علمي و مطالعات دقيقي انجام نگرفته است. سال 1349 بنابراين در کنار مطالعات و بررسي هاي علمي و پژوهشهايي که در شته هاي مختلف در ايران  مي شود بررسي خاکهاي اين منطقه و در نتيجه شناسايي خاکها نوع شوري و راه اصلاح و استفاده از آن بسيار جالب و حائز اهميت است و مي تواند براي تحقيقات آينده براي خاکهاي کويري و بياباني نواحي ديگر به عنوان راهنما مورد استفاده قرار گيرد. در اين اثر ضمن بيان کلياتي درباره دشت لوت و مشخصات اقليمي آن حاصل مطالعات و پژهشهاي علمي درباره نمونه هايي از خاکهاي لوت جنوبي لوت زنگ احمد ارائه شده و شبکه آب هاي روان دشت لوت نيز مورد بررسي قرار گرفته است.

شهداد تا ده سلم

خاک آب پوشش گياهي و اوضاع کشاورزي

نگارش پرويز کردواني چاپ اول تهران انتشارات دانشگاه تهران مرداد ماه 1354 141 ص مصور همراه نقشه وزيري

دکتر کردواني در اين گزارش علمي خواننده را با منطقه مغرب لوت شهداد تا شرق آن ده سر و همچنين قسمتي از منطقه غربي لوت شهداد تا معدن نمک آشنا مي سازد در اين بررسي خاک آب پوشش گياهي و کشاورزي و همچنين وضع کشاورزي و امکان بهره برداري بيشتر از زمين و آب و بالاخره وضع دامداري از غرب تا شرق لوت مورد مطالعه قرار گرفته و با توجه به نتايج حاصله و شرايط اقليمي جغرافيايي اجتماعي اقتصادي محل و نيز امکانات موجود پيشنهادهايي در جهت بهبود وضع منطقه در زمينه هاي مختلف به ويژه از لحاظ حفاظت خاک و وضع کشاورزي و دامپروري ارائه شده است کتاب داراي 4 فصل و يک پيوست شامل منابع مورد استفا ده نقشه و غلط نامه است

بيابان

مطالعاتي در باره اثرهاي انسان و عوامل طبيعي در پيشروي بيابان لوت

نگارش دکتر پرويز کردواني چاپ اول تهران مرکز تحقيقات مراکز کويري و بيابان هاي ايران آذر 1356 60 ص و 37 انگليسي مصور وزيري

بيابان لوت با وسعت 80 هزار کيلومتر مربع در جنوب شرقي کشورمان تا سالهاي اخير خوب شناخته نشده بود بعضي از دانشمندان مانند استرتيل زولار و آلفونس گابريل عبور خود را از حاشيه آن گزارش داده اند. اما با امکاناتي که اين اواخر از طرف دانشگاه تهران فراهم شد اين فرصت دست داد تا محققان خارجي و داخلي بتوانند به نقاط مختلف اين بيابان مسافرت کنند و به اسرار طبيعت اين سرزمين خشک و کم آب پي ببرند. بيابان لوت از لحاظ پوشش گياهي و آب بسيار فقير و از اين نظر در ايران منحصر به فرد است منطقه فاقد گياه اين بيابان حدود 200 کيلومتر طول و 150 کيلومتر عرض دارد قسمتهاي مرکزي لوت به کلي فاقد گياه است در اين بيابان تنها يک رود دائمي وجود دارد رود شور بيرجند که در تمام طول سال آب دارد بقيه مسيرها موقتي است در اين اثر استاد کردواني ابتدا درباره اوضاع طبيعي و همچنين تعداد ساکنان حواشي اين بيابان و انواع معيشت آنها اطلاعاتي به دست داده و سپس پيشروي بيابان در نتيجه تاثير عوامل مختلف را مورد بررسي قرار داده  و در ادامه به اقدامات موثر در مبارزه عليه پيشروي اين بيابان بزرگ پرداخته است

کليات طبيعي بيابان لوت مختصري درباره تعداد ساکنان حواشي لوت و انواع معيشت آنها چگونگي پيشروي بيابان کوير و مبارزه با پيشروي بيابان کوير مطالب فصل هاي جهار گانه کتاب را تشکيل مي دهند. بخش پنجم اثر پيوستهاي کتاب شامل منابع مورد استفاده و نقشه دشت لوت است.

بيابان

بررسي مسائل اقتصاد روستايي منطقه بياباني شرق کاشان روستاهاي منظومه ابوزيد آباد

نکارش دکتر پرويز کردواني – ذبيح الله کريمي خواجه چاپ اول تهران مرکز تحقيقات مراکز کويري و بياباني ايران ايستگاه پژوهشي کاشان 1356 379 ص وزيري

هدف از اين پژوهش تهيه گزارش و تحليلي کلي از اوضاع و احوال اقتصادي روستاهاي محمد آباد کاغذي ابوزيد آباد قاسم آباد قريه يزددلان حسين آباد ريجند شهرياري فخره علي آباد و مزرعه هاي مبارک آباد و امين آباد در سالهاي زراعي 28 و 29 و 33 و 34 بوده است. فصلهاي سيزدهم تا هفدهم کتاب به ترتيب به ذيل هاي مصرفي خانوارهاي ساکن منطقه ابوزيد آباد منابع و مصارف تاثير جنگل کاري و قرق در منطقه از نظر موضوع مورد مطالعه بازار مبادلات و نتيجه گيري اختصاص يافته است.

ب – کتابهاي آموزشي دانشگاهي

خاک و محيط زيست

تاليف پرويز کردواني چاپ اول تهران انتشارات دانشگاه آزاد ايران فروردين 1357 64 ص مصور رحلي

در مجموعه آموزشي خاک و محيط زيست سعي شده است از کليه عوامل و علل موثر در کاهش حاصلخيزي افزايش شوري فرسايش و آلودگي خاک ها و همچنين اثرهاي شوم آنها در زندگي انسان مورد بررسي قرار گيرد و براي جلوگيري از اين تغييرات کمي و کيفي خاک يا بعبارت ديگر حفاظت خاک راه هاي مناسب و عملي ارائه شود کتاب در 4 فصل سامان يافته است ابتدا شرح مختصري درباره عوامل موثر در تشکيل خاک داده شده و در فصل دوم تغييرات کيفي خاک در جهت منفي يعني کاهش حاصلخيزي بدون فرسايش مورد بررسي قرار گرفته است. در فصل سوم از فرسايش خاک و عوامل موثر در آن و همچنين راه هاي مبارزه با فرسايش صحبت شده و بالاخره در فصل چهارم با چگونگي آلوده شدن خاک از طريق مواد مورد استعمال در کشاورزي و صنعت و همچنين فضولات شهري و اثرات نامطلوب آن آشنا مي شويم

در خاتمه اين فصل از پيشنهادها و اقداماتي که در جلوگيري از آلودگي خاک موثرند آگاه مي شويم کتاب داراي آزمون هاي پاسخ نگاري خود آزمايي و آزمون هاي پاسخ گزيني است.

مناطق خشک

جلد اول ويژگي هاي اقليمي علل خشکي مسائل آب و غيره

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ پنجم تهران موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران بهار 1382 349 ص وزيري

قسمت اعظم کشور ما حدود 90 درصد داراي شرايط آب و هوايي خشک و نيمه خشک است بنابراين مطالعه و شناخت ويژگي هاي مناطق خشک و نيمه خشک و برنامه ريزي براي مبارزه با پيشروي کوير و بيابان از اولويت هاي مهم کاري پژوهشگران جغرافيا و مسئولان کشور به شمار ميرود. دکتر کردواني از اوايل دهه 50 با تدريس مسائل جغرافيايي مناطق خشک در دانشگاه و با مسافرت به مناطق خشک ايران و ديگر کشورهاي جهان و جمع آوري منابع حاصل تجربيات مطالعات و يافته هاي خود را به صورت تاليفاتي کاربردي در اختيار دانش پژوهان قرار داده است اثر حاضر در وهله نخست براي دانشجويان دوره ليسانس رشته جغرافيا نوشته شده و مولف طي دو بخش و نه فصل به اهم مسائل مناطق خشک و نيمه خشک کشورمان پرداخته و راهکارهاي مقابله با کم آبي در ايران را بررسي کرده است. در بخش نخست کتاب ويژگي هاي اقليمي مناطق خشک و نيمه خشک که منشا اصلي مسائل است مورد شناخت قرار گرفته و آنگاه علل و عوامل موثر در خشکي آب و هوا و چگونگي به وجود آمدن مناطق خشک تشريح شده است دکتر کردواني در اين قسمت از کتاب راهکارهاي متنوع زندگي و توليد را در مناطق خشک مورد بررسي قرار داده است در بخش دوم کتاب منابع مختلف آب و مسائل استفاده از آنها بررسي شده مبحثي نيز به صرفه جويي در مصرف آب اختصاص يافت است مسائل ايجاد شهر و شهرک در روستاهاي مادر و نيز راههاي ارائه خدمات به روستا و در مناطق خشک و به ويژه کويري و بياباني و نيز طرح مباحث جديدي درباره بيابان از قسمت هاي افزوده شده به اين اثر است.

مناطق خشک

جلد دوم خاکها طبقه بندي جغرافيايي و مسائل بهره برداري از آنها

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ دوم تهران موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران آذر 1371 428 ص و 32 تصوير رنگي و سياه سفيد

دکتر کردواني در اين اثر طي سه بخش و سيزده فصل با توجه به تقسيم بندي سه گانه خود از مناطق خشک الف – بيابان ها و مناطق خيلي خشک  ب- مناطق خشک ج- مناطق نيمه خشک و تعريف هر يک از آنها توضيح مي دهد که در هر سه منطقه ياد شده ممکن است خاکهايي تحت تاثير شديد نمک يا خاکهاي کويري و جود داشته باشند چون خاکهاي تحت تاثير شديد نمک از ويژگي هاي مناطق خشک است به اين خاکها به اشکال و تيپ هاي مختلف و اغلب در سطح هاي وسيع وجود دارند طبعا بهره برداري از آنها توام با مسائل و مشکلات فراواني بوده است از اين رو مولف کوشيده است تا اين خاک ها را با دقت بيشتري مورد مطالعه قرار دهد دکتر کردواني به طور کلي خاکها را به دو دسته کلي تقسيم کرده است الف – خاکهاي و کويرهاي شور ب- خاکهاي و کوير هاي قليايي

وي سپس ضمن شرح خصوصيات هر يک از اين دو نوع راههاي عملي براي اصلاح احيا و آباد کردن انواع و تيپ هاي مختلف آن ها را ذکر کرده است آخرين فصل کتاب به بهره برداري از ريگزارها رس زارها ماسه زار ها و هدف بهره برداري از آنها اختصاص داده شده است

نگاهي به اوضاع بعضي از جمهوري هاي شوروي سابق و ديگر کشورهاي سوسياليستي و ترکيه

نگارش دکتر پرويز کردواني چاپ اول تهران مرکز فرهنگي و انشاراتي پاليز زمستان 72 350 ص تصوير و نقشه وزيري

دکتر کردواني حاصل مشاهدات و خاطرات خود همراه با 20 دانشجوي دوره فوق ليسانس و دکتري رشته جغرافيا به چند کشور از جمهوري هاي شوروري سابق را در اين کتاب آورده است گرچه هدف از اين سفر ديدن جمهوري هاي روسيه پس از فروپاشي کمونيسم بوده اما به دليل عبور از ترکيه بلغارستان و روماني مطالبي در باره اين سه کشور نيز در سفرنامه آمده است دکتر کردواني در پيشگفتار اين کتاب ابتدا مختصري درباره چگونگي توسعه و تسلط کمونيسم در اتحاد شوروي و کودتاي اوت 1991 و نتايج آن توضيح داده و سپس در بخش دوم آن به شرح مشاهدات خود از شش جمهوري استقلال يافته شوروري سابق مولداوي اکراين روسيه کالميک داغستان و آذربايجان پرداخته است وي در مشاهدات خود ضمن شرح عوارض و شرايط طبيعي هر منطقه اطلاعاتي درباره اوضاع کشاورزي فرهنگي اجتماعي سياسي و اقتصادي ساکنان آن منطقه در اختيار علاقمندان قرار داده است.

ژئوهيدرولوژي

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ  دوم با تجديد نظر تهران موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران خرداد 1374 359 ص وزيري

استاد کردواني در پيشگفتار کتاب با توجه به رشد روزافزون جمعيت دنيا و در نتيجه مصرف زيادتر آب وثابت بودن مقدار آب کره زمين مي نويسد 97 درصد آب شور کره زمين در درياها و اقيانوسها تجمع يافته است. دو درصد به صورت يخ هاي قطبي است که آن هم در شرايط موجود قابل استفاده نيست يک درصد باقي مانده را آب هاي زيرزميني تشکيل مي دهد مصرف زياد آب زيرزميني باعث شده است که در بسياري از نقاط جهان از جمله در کشور ما سطح آب زيرزميني به شدت پايين برود بسياري از چا هه ها و ديگر منابع آبي خشک شود و آب شور در سفره هاي آب زيرزميني پيشروي کند از طرف ديگر بر اثر مصرف زياد آب در مراکز جمعيتي و صنعتي قسمت قابل توجهي از آب زيرزميني آلوده مي گردد و اين آلودگي يعني غيرقابل استفاده شدن آب هاي زيرزميني بنابر اين دو خطر بزرگ آب هاي زيرزميني را تهديد مي کند

1-    استخراج و مصرف بيش از حد به دليل دستيابي سهل و آسان به آن

2-    آلودگي شديد در نتيجه توسعه شهرها و مراکز جمعيتي

استاد کردواني معتقد است که علم و تکنولوژي اين امکان را مي دهد که بتوان در شرايط مساعد برداشت بيش از حد از آب زيرزميني را با تغذيه مصنوعي آن تاحدي جبران کرد و براي تغذيه آن هم حتما نيازي به آب سالم و پاک نيست بلکه اتفاقا مناسب ترين آب براي تغذيه مصنوعي آب هاي زيرزميني در شرايطي که از لحاظ آب در مضيقه هستيم آب هاي آلوده است فاضلاب ها وغيره

زيرا اولا اين آب که بعلت آلوده شدن بي مصرف شده به اين طريق قابل استفاده مي شود هدر نمي رود ثانيا لايه هاي زمين اغلب قادر است به عنوان يک صافي يا پاک کننده طبيعي عمل کرده آبهاي آلوده را تصفيه بيولوژيکي کند.

منابع و مسائل آب در ايران

جلد اول آبهاي سطحي زيرزميني و مسائل بهره برداري از آنها

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ ششم با تجديد نظر کامل تهران موسسه انتشارت وچاپ دانشگاه تهران پاييز 1381 414 ص مصور وزيري

نگاهي کلي به مسائل آب و راه حل هاي آن در ايران اهميت منابع و ميزان آب در ايران آب هاي سطحي ايران راه هاي مهار کردن و بهره برداري بيشتر از آبهاي سطحي جاري و مسائل آن و چشمه قنات چاه و مسائل آنها بخش هايي از فصل هاي سيزده گانه اين کتاب را تشکيل مي دهند.

مسائل و منابع آب در ايران

جلد دوم آبهاي شور مسائل و راه هاي استفاده از آنها نوشته دکتر پرويز کردواني

چاپ دوم تهران نشر قوس 1371، 286 ص مصور وزيري

کشور ما در منطقه اي خشک واقع شده و در سطح قابل توجهي از آن را زمين هاي شور پوشانده است آب بسياري از درياچه ها و رودهاي دائمي و فصلي و موقتي آن شور است همچنين آبهاي زيرزميني اکثر نقاط آن داراي املاح زياد است آب درياي شمال و جنوب کشورمان نيز به علت دارا بودن املاح زياد تاکنون به طور مستقيم در کشاورزي مورد استفاده قرار نگرفته است در اين کتاب سعي شده است ضمن شناخت کامل ويژگي هاي آب شور و راه هاي شور شدن آب و خسارات ناشي از آنها راه هاي استفاده مستقيم از آبهاي شور کشور بيان شود. مباحث مربوط به را ه هاي شيرين کردن آب هاي شور و خمسائل  آن و همچنين استفاده از دريا به عنوان زمين و ايجاد مزارع دريايي و آفتاب ياري به قياس آبياري در خليج فارس و درياي عمان از ديگر مباحث اين کتاب است.

اکوسيستم هاي طبيعي

جلد اول عمومي تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ اول تهران نشر قوس 1374 352 ص وزيري

اکوسيستم که يک نظام اکولوژيکي است مجموعا عناصر جاندار و غيرجاندار محيط زيست در يک ناحيه را تشکيل ميدهد که با روابط و تاثير متقابل به ساختن و مبادله مواد غذايي و انرژي مشغول هستند و به اين طريق يک نظام اکولوژيک را به وجود مي آورند و آن را پايدار نگه مي دارند کره زمين بعنوان بزرگترين واحد جغرافيايي بزرگترين نظام اکولوژيک يا اکوسيستمي است که از يک وحدت وجود برخوردار است يعني اجزا و قسمت هاي متشکله آن با هم در ارتباط بوده و به هم وابسته و پيوسته اند. در اين اثر دکتر کردواني اکوسيستم هاي طبيعي را اعم از خاکي و آبي به صورتي عمومي مورد بررسي قرار داده است/

اکوسيستم هاي طبيعي

جلد دوم اکوسيستم هاي آبي تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ اول تهران مرکز فرهنگي و انتشاراتي پاليز زمستان 1373 256 ص وزيري

قسمتي از نظم جهاني که براي انسان قابل رويت حداقل در يک قسمت از قوانينش در اين قرن قابل درک است اکوسيستم مي ناميم چون زندگي در سيستم به وسيله انواع معيني از موجودات زنده تعيين شده است تامين و حفظ تعداد و انواع موجودات زنده و نظارت بر افراد جامعه آن از مهمترين وظايف در حفاظت از اکوسيستم ها است درياها و درياچه ها رودخانه و آبهاي زيرزميني اکوسيستم هاي آبي مهمي هستند که مورد استفاده بشر قرار مي گيرند. امروزه به خوبي مي بينيم که قاره ها و اقيانوس ها در نتيجه پيشرفت تکنيک کوچک شده اند تکنيک بسياري از مشکلات بشر را حل کرده و براي انسان ها راحتي و تسهيلات آفريده و از شدت و سختي کار کاسته است. اما مسائل و مشکلات بسياري را هم به وجود آورده از جمله آلودگي آبها و به مخاطره افتادن اکوسيستم هاي آبي است.

استاد کردواني با توجه به مطالب گفته شده ابتدا خواننده را با روابط بين پديده هاي بيولوژيکي شيميايي و فيزيکي در اکوسيستم آشنا مي سازد سپس اکوسيستم هاي آبي قاره ها خشکي ها مانند رودها درياچه ها و آبهاي زيرزميني و ويژگي آنها را شرح مي دهد و آنگاه درياها و اقيانوس ها يعني بزرگترين اکوسيستم هاي آبي را مورد شناسايي قرار ميد هد در فصل دوم کتاب درباره راه هاي وارد آمدن زيان و خسارت به آبهاي طبيعي يا آلودگي اکوسيستم ها صحبت شده و راههاي جلوگيري از آلودگي و از بين بردن منابع آلودگي انواع مختلف اکوسيستم هاي آبي ذکر شده است کتاب داراي 20 شکل و سه تصوير است.

اکوسيستم هاي آبي ايران

خليج فارس و درياي عمان

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ اول تهران نشر قومس 1374 268 ص وزيري

استاد کردواني سومين جلد از اکوسيستم هاي طبيعي ايران را به خليج فارس و درياي عمان اختصاص داده است. در فصل اول اين اثر با ويژگي هاي طبيعي غير جاندار خليج فارس و درياي عمان آشنا مي شويم. فصل دوم کتاب به موجودات زنده اکوسيستم اختصاص يافته است در فصل سوم کشورها و جزاير منطقه به عنوان محيط ها و منابع آلوده کننده مورد بررسي قرار گرفته اند. در فصل چهارم از آلودگي اکوسيستم و خطرات زيست محيطي سخن به ميان آمده است. و در فصل پنجم تاثيرات اکولوژيکي آلودگي هاي نفتي در منطقه شرح داده شده است. در فصل آخر کتاب راههاي جلوگيري از آلودگي ها و نيز امکان خود پالايي يا پاکسازي طبيعي آلودگي هاي نفتي خليج فارس و درياي عمان مورد بررسي قرار گرفته و در خاتمه پا ره اي از قوانين و مقررات بين المللي بيان شده است.

اکوسيستم هاي آبي ايران

درياي مازندران

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ اول تهران نشر قومس 1374 352 ص وزيري

اين اثر جلد چهارم از سري کتابهاي اکوسيستم هاي طبيعي ايران و عهده دار تبيين ويژگي ها و موقعيت درياي مازندران است. دکتر کردواني معتقد است که کيفيت آب اين دريا نه تنها از کيفيت آب درياي سياه و درياچه آرال بهتر است بلکه از ابهاي استثنايي جهان به شمار مي رود. براي اينکه غلظت املاح محلول يا ميزان شوري آن به قدري کم است که از اين آب مي توان به عنوان آب آبياري براي کشت و زرع و توسعه کشاورزي استفاده کرد در اين کتاب استاد کردواني پس از ذکر چگونگي پيدايش و تحول دنياي مازندران و نيز ويژگي هاي بيوتروپ آب و انواع بيوسنوز موجودات زنده اين اکوسيستم به شرح اهميت اين دريا از جنبه هاي مختلف و نيز عواملي که حيات آنرا تهديد مي کند پرداخته و سپس راههاي جلوگيري از آلودگي و صيد بي رويه را نشان داده است. در اين اثر همچنين توسعه ذخاير حياتي و ديگر اقدامات در جهت بهبود وضع اکوسيستم ذکر شده است. در بخش ديگر کتاب مطالبي درباره نوسانات آب دريا جزر  و مد و آثار مفيد و مضر مسائل مرتبط با آن آمده است.

حفاظت خاک

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ ششم تهران موسسه انتشارات دانشگاه تهران 1376 ، 264ص وزيري

استاد کردواني معتقد است که عوامل چندي موجب کاهش حاصلخيزي خاک کاهش بازده فرسايش و آلودگي خاک شده است برخي از اين عوامل عبارتند از کشت متوالي يک نوع محصول در سالهاي متمادي جمع آوري بقاياي محصول و سوزاندن آن تاليف احشام در مزارع پس از جمع آوري محصول استفاده بيش از حد از زمين بدون کوددهي و تقويت خاک آبياري زياد با آب نامناسب و شور چراي بيش از حد و بي موقع دام در مراتع و کندن بوته ها و درختان کاشت گياهان وجيني مانند چغندر و پنبه در سالهاي متوالي باران هاي تند مصرف زياد انواع کودهاي شيميايي و به کار بردن سموم حشره کش و علف کش به منظور بالا بردن سطح توليدات کشاورزي. در اين اثر دکتر کردواني کوشيده است ضمن توضيح هر يک از عوامل ياد شده راه هاي مناسب و عملي براي پيشگيري اصلاح و حفاظت از خاک ارائه کند. کتاب در 8 فصل تنظيم يافته و آخرين فصل آن مربوط به چگونگي آلوده شدن خاکها از طريق مواد مورد استعمال در کشاورزي و صنعت و همچنين فضولات شهري و پيشنهادهايي براي جلوگيري از اين گونه آلودگي هاست.

جغرافياي خاکها

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ هشتم تهران موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران 1382 487 ص وزيري

درس جغرافياي خاکها براي نخستين بار به پيشنهاد دکتر کردواني در برنامه درسي آموزشي در دانشگاه تهران گنجانيده و کتاب حاضر نيز به عنوان متن درسي براي تدريس اين درس توسط استاد کردواني نوشته شده است. استاد کردواني در اين اثر طي دو بخش الف – جغرافياي عمومي خاکها  ب- جغرافياي ناحيه اي خاک ها نخست به بررسي مواد تشکيل دهنده خاک اهميت خواص پيدايش و طبقه بندي آنها پرداخته و در ادامه تيپ ها تغييرات و فرسايش خاک را مورد بررسي قرار داده است. در بخش دوم کتاب جغرافياي ناحيه اي خاکها از پراکندگي خاکها و استفاده از خاکهاي مهم کشورهاي مختلف بحث شده است. استاد کردواني براي تاليف اين اثر از منابع انگليسي و آلماني استفاده کرده است.

خشکسالي و راه هاي مقابله با آن در ايران

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ اول تهران موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران پاييز 1380  392 ص وزيري.

موقعيت جغرافيايي و شرايط طبيعي کشور ما به بگونه اي است که همواره شاهد خشکسالي هاي شديد و خفيف بوده ايم خشکسالي اخير که تقريبا بر نوزده استان کشور حاکم بود از نوع شديد آن است که زيان هاي فراواني در زمينه  هاي مختلف در پي داشت استاد کردواني در طليعه اين کتاب آورده است عوامل متعددي در پيدايش خشکسالي موثرند که تغيير و دخالت در آنها به منظور جلوگيري از بروز و وقوع آنها از توان بشر خارج و غيرممکن است. ولي براي مقابله و کاهش اثرهاي زيانبار خشکسالي ميتوان اقداماتي را انجام داد و با برنامه ريزي صحيح و همه جانبه با آن مقابله کرد به خصوص براي مناطق و شرايطي که امکان تداوم خشکسالي و بروز شرايط سخت زندگي تا حدودي قابل پيش بيني است.

مراتع مسائل و راه حل هاي آن در ايران

تاليف دکتر پرويز کردواني چاپ سوم تهران موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران بهار 1381 مصور 503 ص وزيري

نويسنده علاوه بر تحصيل دانشگاهي در رشته کشاورزي از دوران کودکي با محيط هاي کشاورزي سر و کار داشته است بنابراين از نظر تئوري و عملي با موضوع اثر آشناست. دکتر کردواني در اين کتاب پس از شرح کلياتي درباره روشهاي مختلف دامداري ونقش آنها در تخريب مراتع و نيز شرحي درباره انواع مراتع و علل وعوامل موثر در تخريب آنها 4 عامل را در فقر و نابودي پوشش گياهي موثر يا مقصر دانسته است. 1- شرايط طبيعي نامساعد 2- استفاده بي رويه و مستقيم انسان از مراتع 3- اقدامات يا اجراي برنامه هايي به منظور حفظ ديگر منابع طبيعي حيات وحش خاک آب و غيره 4- استفاده غير مستقيم انسان از مراتع توسط دام بر اثر چراي بي رويه

وي معتقد است در دهه هاي اخير به علت کم شدن بز و شتر که گياهان خاردار و بد خوراک را مي خورند و نيز عدم استفاده از گياهان صنعتي مراتع که اغلب گياهان غير علوفه اي نامرغوب و بدخوراک هستند اين گياهان در مراتع غالب گشته اند. بنابراين علت فقر يا نامرغوبي بعضي از مراتع براي گوسفندان که اکثر دام هاي کشور را تشکيل مي دهند کاهش تعداد يا فقدان شتر و بز در مراتع است. استاد کردواني علاوه بر موارد ياد شده فقدان گياه و مرتع در برخي از مناطق کشور از جمله بيابان لوت را وجود شرايط يا مسئله اي طبيعي اقليم و خاک و به ويژه فشار زياد مجاور حاره اي توام با عوامل مرفولوژيکي دانسته است.


موضوعات مرتبط: چكيده اي از فعاليتهاي دكتر پرويز كردواني

تاريخ : یکشنبه 1387/02/15 | 12:22 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

آتاتورك ، مصطفي كمال پاشا (1298ـ1357ق/1881ـ1938م)، افسر و سياستمدار ترك، پايه‌گذار جمهوري تركيه و نخستين رئيس ان (1342ـ1357ق/1923ـ 1938م). وي در سالونيك زاده شد. اين هر در گذشته تابع امپراتوري عثماني بود و اكنون جزء يونان است و تسالونيكي ناميده مي‌شود. پدرش عليرضا، كارمند گمرك سالونيك، در كودكيِ پسر درگذشت و مادرش زبيده، او را به روستاي زادگاهش نزد برادر خويش برد، اما مصطفي به سالونيك بازگشت و مدرسة ابتدايي را به پايان برد و در همانجا وارد دبيرستان نظام شد (1311ق/1893م). هوش و ادراكش خوب و حافظه‌اش نيرومند بود و در رياضيات استعداد ويژه‌‌اي از خويش نشان داد و به همين جهت معلم رياضيات آن دبيرستان كه خود نيز مصطفي نام داشت، لقب كمال را به نام وي افزود. در 1313ق/1895م دبيرستان نظام را به پايان برد و وارد مدرسة نظامي موناستر (اكنون بيتولا ، جزء يوگسلاوي) شد و آن را نيز به پايان آورد. در 1317ق/1899م به آموزشگاه نظامي استانبول رفت و در 1320ق/1902م با درجة ستوان يكمي از آن بيرون آمد. سپس در دانشگاه جنگ در رستة پياده به آموزش ادامه داد. در 1323ق/1905م اين دوره را نيز با موفقيت به پايان رساند و با درجة سرواني، مأمور خدمت در هنگ مستقر در دمشق گرديد. در آنجا به همراهي تني چند از دوستانش، جمعيت سرّي «وطن و حرّيّت» را بنياد نهاد. فعاليت اين جمعيت گسترش نيافت و چون مصطفي در شعبان 1325ق/ سپتامبر 1907م به سالونيك بازگشت، مانند بسياري از دوستان خويش به جمعيت «اتحاد و ترقي» (ه‍ م) پيوست. اين جمعيت در سراپاي نيروهاي مسلح عثماني شاخه دوانده بود، اما مصطفي طي اين سالها در اين سازمان فعاليت چنداني نداشت.
در 1330ق/1911م نيروهاي ايتاليايي به طرابلس ليبي كه در آن زمان تابع عثماني بود حمله بردند و مصطفي به كمك گروههايي از مردم بومي، حملات پارتيزاني موفقيت‌آميزي را برضد آن نيروها سازمان داد. او در همين سال به درجة سرگردي رسيد. در 1331ق/1912م كار دفاع از شبه جزيرة گليبولو (گاليپولي) كه به لحاظ استراتژيك يك منطقة مهم به شمار مي‌رفت، برعهدة وي قرار گرفت. در 1332ق/1913م به عنوان وابستة نظامي به صوفيه فرستاده شد و در اينجا بود كه او با مظاهر تمدن اروپايي آشنا گشت و شيفتة آن شد. در همين سال به درجة سرهنگي ارتقا يافت.
در آغاز جنگ جهانيِ اول، مصطفي كمال به فرماندهي لشكر نوزدهم در چَناق قلعه (استاني در شمال غربي تركيه) منصوب شد. او دوبار در گليبولو مانع پيشرفت نيروهاي انگليسي شد و به همين مناسبت در جرايد عثماني به «منجي استانبول» شهرت يافت. در 1335ق/1916م به هنگام خدمت در جبهة خاوري مانع پيشرفت نيروهاي روسيه به سوي جنوب گشت و به درجة سرتيپي ترفيع يافت. در 1336ق/1917م وحيدالدين وليعهد عثماني را طيّ يك سفر رسمي به آلمان همراهي كرد. در بازگشت به استانبول بيمار شد و براي درمان و استراحت به وين و كارلزباد (كارلووي وريِ كنوني جزو چكسلواكي) رفت. در اينجا او بيش از گذشته با تمدن اروپايي آشنا و بدان دلباخته شد.
در ذيقعدة 1336ق/اوت 1918م به فرماندهي ارتش هفتم عثماني كه در فلسطين مستقر بود، منصوب شد؛ اما وقتي پست فرماندهي را تحويل گرفت، جنگ با نيروهاي انگليسي تقريباً پايان يافته بود و اين نيروها بي‌آنكه با پايداريِ چنداني برخورد كنند، به سوي شمال پيش مي‌رفتند. مصطفي كمال با نيروهاي خويش به سوي حلب واپس نشست. و در غرب اين شهر توانست مانع پيشروي انگليسيها شود. پس از عقد پيمان مندرس (ه‍ م) در 24 محرم 1337ق/30 اكتبر 1918م، افسران و فرماندهان آلماني كه در ارتش عثماني خدمت مي‌كردند، به كشور خويش بازگشتند و فرماندهي كلية نيروهاي جبهة جوب خاوري به عهدة مصطفي كمال واگذار شد. در صفر 1338ق/نوامبر 1919م از اين مقام بر كنار گشت و به استانبول فرستاده شد.
طبق پيمان مُندرُس، حاكميت بر بخش وسيعي از سرزمينهاي زير تسلط دولت عثماني به دولتهاي متفق سپرده شده و افزون بر آن، دولت عثماني از حق داشتن ارتش محروم گشته بود؛ اما پس از آن، شايعاتي حاكي از توافق محرمانة دولتهاي متفق بر سر تقسيم متصرفات عثماني پراكنده شد. در چنين احوالي جمعيتهاي بسياري با هدفهاي گوناگون تشكيل يافتند. اقليتهاي ملي با استفاده از ضعف حكومت مركزي، به عزم كسب استقلال، سازمانهايي پديد آوردند. جمعيتهاي ديگر برپاية انديشة نژادگرايي ترك و زير عنوان دفاع از حقوق، به نامهاي «جمعيت دفاع از حقوق در شرق آناتولي»، «تشكيلات جنبش ملّي ردّ الحاق» و «جمعيت حمايت از حقوق در طَرابوزان» تشكيل يافتند و به مخالفت با دولت متزلزلِ عثماني برخاستند. كار اين جمعيتها، مبارزه با استقلال‌طلبي اقليتهاي قومي و ايستادگي در برابر جريان تجزية كشور بود. در برابر تشكيلات اقليتهاي قومي و جمعيتهاي نژادگرا، احزابي نيز با هدف حمايت از حكومت عثماني، به نامهاي «حزب صلح و رستگاري عثماني»، «جمعيت تعالي اسلام» و «حزب آزادي و ائتلاف» سازمان يافتند.
مجموعة اين احوال دولت تركيه را در موقعيت نامناسبي قرار داده بود. محافل حاكمة‌ عثماني چارة كار را در آن مي‌يافتند كه براي ادامة تسلط خويش بر مردم، كشور را تحت‌الحماية انگلستان سازند؛ اما گروهي از معروف‌ترين روشنفكران ترك، و از آن ميان جمعي از روزنامه‌نگاران، در جهت نزديكي به ايالات متحده و پذيرش قيمومت آن بر دولت عثماني به تبليغ پرداختند. هدف هر دو گروه اين بود كه با جلب نظر و تأمين منافع يك قدرت بزرگ خارجي، كشور را در وضع جغرافيايي گذشتة آن نگه دارند. در برابر اين دو گروه، كسان ديگري كه مصطفي كمال سخنگوي آنان شده بود، بر آن بودند كه حفظ سرزمينهاي امپراتوري عثماني ممكن نيست و بايد دولت تازه‌آي بر پاية پيوندهاي ملي تشكيل شود. وي در همين زمينه با برخي افراد عالي‌رتبه و از جمله سلطان و وزيرانش گفت‌وگو كرد، اما آنان ديدگاههايش را نپذيرفتند. آنگاه مصطفي با جمعي از ياران خويش، يعني فرماندهاني كه از پيمان آتش بسِ مندرس و به ويژه مواد مربوط به انحلال ارتش خشمگين بودند، به گفت‌وگو پرداخت و موافقت ايشان را با ديدگاههاي خود جلب كرد.
در 14 شعبان 1337ق/15 مة 1919م نيروهاي يوناني اِزمير را اشغال كردند. در اين هنگام مصطفي كمال به سمت بازرس ارتش سوم در اَرزْروم منصوب گشت و از سوي سلطان قدرتي بالاتر از قدرت همة مقامات كشوري و لشكري به وي واگذار شد. مصطفي به كار پرداخت. در آماسيه با توافق فرماندهان نظامي محل، طيّ بخشنامه‌اي به تاريخ 23 رمضان/22 ژوئن از نيروهاي ارتش خواست كه به تقويت خود پردازند و به موادّ پيمان آتش‌بس داير بر انحلال ارتش اعتنا نكنند. وي همچنين اعلام كرد كه به منظور اتخاذ يك تصميم ملي، كنگره‌اي در سيواس با شركت 3 نفر از هر استان تشكيل خواهد شد. همچنين به كلية مقامات لشكري و كشوري اخطار كرد كه بايد تنها از خود وي دستور بگيرند. فرماندهان ارتش از فرمانهاي وي با خشنودي استقبال كردند، زيرا نجات ارتش از انحلال، در گرو اطاعت از همين فرمانها بود، اما گروهي از كارمندان غيرنظامي كوشيدند در برابر نقشه‌هاي مصطفي كمال ايستادگي كنند. از اين رو، ارتش دواير پست و تلگراف را در آسياي صغير زير كنترل گرفت و همه را به فرمانبري مجبور ساخت.
مصطفي كمال طيّ سفر به سوي سيواس، با گروهي از شخصيتهاي برجستة شهرها و قصبات ميان راه گفت‌وگو كرد و ديدگاههاي خود را براي آنان شرح داد. در سيواس نيز با گروهي از رجال متفّذ شهر به گفت‌وگو پرداخت. حكومت عثماني كه از اقدامات مصطفي كمال ناخشنود بود، به وي دستور داد به استانبول بازگردد. مصطفي به اين دستور اعتنايي نكرد و روانة ارزروم شد، و گرچه مقامات كشوري و لشكري ارزروم فرمان بازداشت او را داشتند، آزادانه وارد شهر شد. در 9 شوال / 8 ژوئيه او كناره‌گيري خود را از ارتش اعلام كرد و در 24 شوال / 23 ژوئيه به عنوان يك نمايندة ساده وارد كنگرة ارزروم گرديد كه به دعوت جمعيت «دفاع از حقوق در شرق آناتولي» تشكيل شده بود. وي به رياست آن برگزيده شد. به پيشنهاد مصطفي كمال، كنگره متن منشور ملي را كه طي آن تماميت ارضي كشور و ضرورت ادامة جنبش ملي تأييد مي‌شد، تصويب كرد. در اين كنگره كه جلسات آن 14 روز به درازا كشيد، همچنين يك كميتة 9 نفري برگزيده شد كه مصطفي كمال در رأس آن نيز قرار داشت. وي از آنجا به سيواس رفت و در 12 ذيحجه / 4 سپتامبر كنگرة ملي سيواس را گشود و در آنجا به عنوان رئيس كنگره برگزيده شد. كنگرة سيواس كلية مصوبات نگرة ارزروم را تأييد كرد و طرح قيمومت ايالات متحده بر عثماني را رد كرد. مصطفي كمال همچنين در برابر گروهي كه استقرار يك دولت جداگانه در آناتولي را هدف خود ساخته بودند، ايستادگي ورزيد و پيشنهاد كرد كلية جمعيتهاي محليِ «دفاع از حقوق»، زير نام «جمعيت دفاع از حقوق در آناتولي و روم ايلي» متحد شوند. كنگره پيشنهاد وي را پذيرفت. مقامات حكومت عثماني همچنان فعاليتهاي مصطفي كمال و ياران او را، به عنوان اقدامات آشوبگرانه، مخالف قانون مي‌شمردند.
در 4 ربيع‌الثاني / 27 دسامبر، مصطفي كمال مركز مبارزه را به آنكارا منتقل ساخت. در اين فاصله، طيّ انتخابات عمومي اعضاي مجلس نمايندگان، طرفداران مصطفي اكثريت قاطعي به دست آوردند و اصول منشور ملي را به تصويب مجلس رساندند. در 24 جمادي‌الثاني 1338ق/16 مارس 1920م نيروهاي انگليس استانبول را اشغال كردند و مجلس نمايندگان را منحل ساختند. مصطفي از اشغال پايتخت عثماني و به ويژه منحل ساختن مجلس، در جهت وصول به اهداف خويش استفاده كرد. وجود پايتخت و مجلس ملي رسماً مستقل، مانع از آن بود كه وي بتواند با تشكيل دولت در نقطه‌آي ديگر، به موفقيت نزديك شود. بدين‌ترتيب، پس از انجام يك انتخابات ديگر، وي در 4 شعبان / 23 آوريل نخستين مجلس بزرگ تركيه را در آنكارا گشود و خود به رياست آن برگزيده شد. به پيشنهاد مصطفي كمال قانوني به تصويب رسيد كه مطابق آن، نام كشور به تركيه تغيير يافت و تصريح گرديد كه حق حاكميت و نيروي اجرايي، توسط مجلس بزرگ ملي و از جانب ملت اعمال خواهد شد. مطابق همان قانون، مصطفي كمال علاوه بر رياست مجلس، مقام نخست‌وزيري و رياست كشور را نيز به دست آورد. در 22 شعبان 1338ق/11 مة 1920م دولت استانبول، مصطفي كمال را به مرگ محكوم كرد، اما وي عملاً بر قسمتهاي بزرگي از كشور حاكم گشته بود و مقاومتهايي نيز كه در برابر حاكميت او در گوشه و كنار كشور صورت مي‌گرفت، به زودي توسط نظاميان سركوب گرديد. در شرق، ارمنيها و گرجيها كه پرچم استقلال برافراشته بودند، به سختي سركوب شدند و در نتيجة ميانجيگري روسية شوروي، پيماني با نمايندگان آن 2 اقليت به امضا رسيد كه ايشان را به اطاعت از دولت آنكارا مجبور مي‌ساخت. از سوي ديگر پس از كشمكشهاي بسيار، نيروهاي فرانسوي در جنوب، سرزمينهاي تركيه را تخليه كردند و به سوريه واپس نشستند و حكومت آنكارا را به رسميت شناختند. در 25 ذيقعدة 1338ق/10 اوت 1920م انگليسيها دولت عثماني را به امضاي پيمان سور وادار ساختند. به موجب اين پيمان به ارتش يونان اجازه داده مي‌شد كه منطقة اشغالي خود را گسترش دهد. دولت آنكارا اعلام كرد كه اين قرارداد را به رسميت نمي‌شناسد. در 30 ذيقعدة 1339ق/5 اوت 1921م مجلس ملي مصطفي كمال را به فرماندي كل قوا برگزيد. در 21 ذيحجة 1339/26 اوت 1922م پس از يك حملة همه جانبه كه طرح و اجراي آن زيرنظر مستقيم مصطفي كمال صورت گرفت،‌ارتش يونان شكست خورد و مجبور گشت طيّ مدت 2 هفته، كاملاً از آناتولي واپس نشيند. پس از اين پيروزي قطعي و با ميانجيگري دولتهاي متفق، قراردادِ ترك مخاصمه ميان تركيه و يونان به امضا رسيد كه بر مبناي آن، يونانيها همة سرزمينهاي تركيه را تخليه كردند. انگليسيها نيز چناق قلعه و استانبول را، كه در اشغال خود داشتند، به دولت مصطفي كمال سپردند. در 11 ربيع‌الاول 1341ق/اول نوامبر 1922م مجلس بزرگ ملي به پيشنهاد مصطفي كمال، سلطنت را از خلافت جدا اعلام كرد و به انقراض سلطنت راي داد. در نتيجه وحيدالدين آخرين سلطان عثماني كشور را ترك كرد و پسر عمومي او عبدالمجيد دوم (د 1364ق/1944م) به عنوان اولين و آخرين خليفه‌اي كه از امتيازات سلطنت برخوردار نبود، منصوب گرديد. كنفرانس لوزان نيز در 10 ذيحجة 1341ق/24 ژوئية 1923م تماميت ارضي تركيه و استقلال كامل آن را اعلام داشت.
مصطفي كمال پس از قرار يافتن بر مسند حكومت، به جاي «جمعيت دفاع از حقوق در آناتولي و روم ايلي» حزب جمهوريخواه خلق را تأسيس كرد و خود به رهبري آن برگزيده شد. در نتيجة انتخابات عمومي كه پس از امضاي قرارداد لوزان انجام شد، اين حزب به عنوان يگانه حزب سياسي تركيه، كنترل كامل حكومت را به دست گرفت. در 18 ربيع‌الاول 1342ق/29 اكتبر 1923م، مصطفي كمال به عنوان نخستين رئيس‌جمهوري تركيه انتخاب گرديد و در 24 رجب 1342ق/ اول مارس 1924م طي نطقي در مجلس بزرگ ملي خواستار الغاي خلافت شد. مجلس ملي در 26 رجب 1342ق/3 مارس 1924م به الغاي خلافت رأي داد و بدين‌سان حكومت ديني و دنيوي 600 سالة آل عثمان برافتاد و همة اعضاي خاندان عثماني از تركيه اخراج گشتند. پس از آن مصطفي كمال كوشيد دگرگونيهاي گسترده‌اي در سراپاي نظام فرهنگي و حقوقي كشور نيز پديد آورد.كلية مراكز دراويش را برانداخت. تعطيل همة مكتب‌خانه‌ها و مدارس كشور را كه عمدتاً زيرنظر روحانيون يا توسط آنها اداره مي‌شد، اعلام داشت و مدارس غيرمذهبي تأسيس كرد. به جاي قوانين فقه اسلامي، قوانين مدني و جزايي تازه‌اي بر پاية نظامات حقوقي اروپايي وضع كرد و پوشيدن لباسهاي شرقي را ممنوع ساخت و نمونه‌هاي لباس اروپايي را جانشين آن گردانيد. رقص و تفريحات اروپايي نظير آن را تشويق كرد و در هيچ‌يك از اين موارد از توسل به خشونتِ سختگيرانه خودداري نورزيد.
گروهي از دوستان مصطفي كمال كه با روشهاي خشن او در امر دگرگون‌سازي اجتماعي كشور موافق نبودند، «حزب جمهوريخواه مترقي» را بنياد نهادند. در برخي نقاط نيز مقاومتهايي در برابر نقشه‌هاي مصطفي كمال صورت گرفت. در اواخر رجب 1343ق/ نيمه‌هاي فورية 1925م، يكي از رهبران مذهبي شرق تركيه به نام شيخ سعيد، جنبشي برضد دگرگون‌سازي برپا ساخت. در ازمير، گزارشهايي دربارة كشف توطئه‌اي به منظور ترور مصطفي كمال پراكنده شد و اخباري نيز در مورد يك سلسله تلاشهاي محلي به قصد شورش برضدّ تبديل كلاه منتشر شد. مصطفي كمال رهبران همة اين جنبشها را به سختي كيفر داد، حزب جمهوريخواه مترقي را منحل ساخت و همچنان با توسل به خشونت، برنامة دگرگون‌سازي خود را دنبال كرد. وي تساوي كامل زن و مرد و از جمله برابري آنان را در حقّ انتخاب كردن و انتخاب شدن اعلام داشت. در 21 صفر 1347ق/9 اوت 1928م حروف لاتين را به جاي حروف عربي كه قرنهاي دراز مورد استفادة جامعة ترك بود، متداول ساخت. همچنين كوشيد موسيقي كلاسيك غربي و نيز فنّ تئاتر را در تركيه رواج دهد. در 1349ق/1930م با اعطاي اجازة تأسيس حزب جمهوريخواه آزاد، بار ديگر تلاش كرد نظام چند حزبي را در كشور معمول سازد، اما اينت حزب به زودي مركز فعاليت مخالفان وي گرديد و به همين علت به سرنوشت حزب جمهوريخواه مترقي دچار شد. مصطفي كمال همچنين برنامة گسترده‌اي به منظور پژوهش در باب زبان و تاريخ كهن تركيه آغاز كرد و كوشيد پيوندهاي ملي را در جامعة ترك، جانشين پيوندهاي ديني سازد. در 1352ق/1933م قانوني از مجلس گذراند كه مطابق آن، كاربرد نام خانوادگي اجباري گشت. مجلس بزرگ ملي به خود مصطفي كمال، نام «آتاتورك» (پدر تركها» داد و اين نام به زودي آن قدر شهرت يافت كه جانشين نام پيشين او گرديد. در عرصة اقتصادي مصطفي كمال نخست كوشيد با تكيه بر سرمايه‌هاي داخلي، كشور را صنعتي كند، اما توفيقي نيافت. سپس برنامة استقرار نوعي سوسياليسم دولتي را در پيش گرفت و باز هم با ناكامي روبه‌رو گشت. كوششهاي مصطفي كمال در جهت نشر فرهنگ اروپايي، تنها از جانب جمعي از كارمندان دولت و اقليتي از مردمان مرفه شهرها با استقبال روبه‌رو شد.
مصطفي كمال سالهاي پايان عمر خود را در نوميدي گذراند. در محرم 1357ق/1938م به سختي بيمار شد و در 16 رمضان / 10 نوامبر همان سال درگذشت.

مآخذ: آمريكانا؛ اسلام آنسيكلوپديسي؛ ايگدمير، اولوغ و ديگران، آتاتورك، ترجمة حميد لطفي، تهران، مؤسسة عمران منطقه‌اي، 1348ش؛ اينترنشنال؛ بريتانيكا؛ رابينسون، ريچارد، جمهوري اول تركيه، ترجمة ايرج اميني، تهران، كتابفروشي تهران،‌1356ش، جم‍ ؛ نخجوان، محمد، جنگ تركيه و يونان يا جنگ استقلال تركيه (1919ـ1922)، تهران، 1319ش، جم‍ ؛ نيز:

Cohen, M., Le Kemalisme, Paris, 1937, passim; Kinross, John Patrick Duglas Balfour, Ataürk, London, 1964, passim; Melia, Jean, Mustapha-Kemal, Ou La Renovation de la Turquie, Paris, 1929, passim: Unaydin, Rusen Asref, Atatürk, Ankara, 1954, passim; Webster; Donald Everett, The Turkey of Ataturk, Philadelphia, 1939, passim.


موضوعات مرتبط: آتاتورک

تاريخ : چهارشنبه 1387/02/11 | 16:54 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
انواع پرواز :

پرواز مستقیم direct flight : خط پروازی با یک خط شروع ، نه هواپیما ، نه خط پروازی و نه شرکت حمل کننده تغییر نمی کند ، شماره پرواز تغییر نمی کند .

direct flight :

  • non stop : بدون توقف
  • with stop : با توقف ، حداقل یکجا توقف دارد

*معمولا تعداد توقف ها بین ۱ تا ۸ توقف دارد . و در کتاب oag نوشته شده است . اگر بیشتر از ۸ تا داشت . multistop است و با M نمایش داده می شود . 

پرواز اتصالی

Transfer connection flight : پرواز اتصالی

ممکن است شخصی عازم مکانی مانند : لندن باشد . اما در آن سفر پرواز نباشد . می توانیم اتصالی رزرو کنیم . teh ------ dubai -------london شماره پرواز تغییر می کند .و شرکت هواپیمایی تغییر می کند :

Online : یک شرکت هواپیمایی کل مسیر را انجام می دهد .

             IR 300        

TBZ --------THR  

Interline : چند شرکت هواپیمایی کل مسیر را انجام می دهند .

IR721          

THR --------------AMS

KL 500            

AMS ----------------YMQ

AMS : آمستردام

*برای صدور بلیط چند اصلاح لازم به یادآوری است :

کلاس کابین     نوع و مدل   توقف  شماره پرواز  ساعت ورود   ساعت خروج   مدت اعتبار    روز

 days        validity        depart         arrive           flight           stop        equip      cabin

M.WTFSS from8april   0644 LAX   1555+1 IRH    LX 41            .             343          fcy

  مفهوم بلیط صادر شده به این شرح است :

پرواز در روزهای دوشنبه - چهارشنبه - پنج شنبه - جمعه - شنبه از 8 آپریل انجام می گیرد . ساعت خروج 06:44 از لوس آنجلس و ساعت 15:55 (1+ )فردا به ایران می رسد . LX کد معرفی ایرلاین و 41 شماره پرواز است . ( . ) پرواز از نوع بدون توقف هواپیما از نوع ایرباس 343  و کلاس کابین ( fcy ) به معنای درجه 1 - تجاری و اقتصادی است .

f : first

c : bussines

y : economy

 

تلفظ  حروف الفبای لاتین در مکالمات تلفنی و رادیویی صنعت هوانوردی  ICAO PHONETICS

معادل icao

حروف الفبای انگلیسی

معادل icao

حروف الفبای انگلیسی

NOVEMBER

N

ALPHA

A

OSCAR

o

BRAVO

B

PAPA

P

CHARLIE

C

QUEBEC

Q

DELTA

D

ROMEO

R

ECO

E

SIERRA

S

FAXTROT

F

TANGO

T

GOLF

G

UNIFORM

U

HOTEL

H

X-RAY

X

INDIA

I

YANKEE

Y

JULIETE

J

WHISKY/WILLIAM

W

KILO

K

VICTOR

V

LIMA

L

ZULU

Z

MIKE

M

 

کدها :                                                                                                                                                                                                             EP – IAG 747  - 286 BC

کد هواپیمای غیرنظامیEP :

کد شرکت هواپیمایی ( ایران )I :

علامت ثبت شده روی هواپیماAG :

 نوع هواپیما747 :

                                  باری /مسافریBC :   

 

 

 

 جمع آوری :

                                                         محمد رضا عباسپور

 


موضوعات مرتبط: آشنایی با مفاهیم صدور بلیط هواپیمایی2

تاريخ : یکشنبه 1387/02/01 | 9:19 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

 

ویژه مدیران جهانگردی

FOR TOURISM MANAGEMENTS 

 

جمل و نقل : جابجایی مسافر - بار - پست - از یک نقطه به نقاط دیگر

اگر جاندار همراه مسافر باشد . بار است . در غیر اینصورت پست

جابجایی موجب :

  1. ارتباط فرهنگی ( انتشار فرهنگی - اشباع فرهنگی - تهاجم فرهنگی - تبادل فرهنگی )
  2. شغل
  3. افزایش درآمد GNP
  4. افزایش رفاه
  5. توسعه یافتگی
  6. شکوفایی اقتصادی
  7. افزایش خدمات
  8. افزایش آگاهی عمومی

با افزایش سرعت حمل و نقل  - هزینه ها کاهش خواهد یافت

انواع وسایل حمل و نقل :

  • حمل و نقل جاده ای : سهولت / هزینه پایینتر / ایمنی کمتر / خدمات کمتر / مقبولیت بیشتر
  • حمل و نقل ریلی : امنیت / محدودیت در اتصال / ظرفیت جابجایی زیاد / قیمت مناسب
  • حمل و نقل هوایی : سرعت / افزایش هزینه / امنیت / رفاه
  • حمل و نقل دریایی : جاذبه / هزینه بالا / محدودیت در استفاده / رفاه

 * تقاضا برای حمل و نقل هوایی همواره رو به افزایش است .

 

اولین خطوط هوای ایران :

مبداء : تهران

مقصد : بندر انزلی - بوشهر - قره نور

 

سازمانهای جهانی تصمیم گیر در عرصه صنعت حمل و نقل هوایی :

ICAO : تاسیس ۱۹۴۷ - عالی ترین مرجع تصمیم گیری هوایی واقع در مونترال کانادا - تحت پوشش سازمان ملل متحد YMQ

  • تدوین استانداردها (( استاندارد اجازه کار ، پرسنل هوایی و برخی پرسنل زمینی ))
  • تعیین ارزش و اعتبار پروازی هواپیما (( عمر مفید هواپیما ، مجوز فعالیت بعد از هر پرواز ))
  • تعیین علامت مشخصه روی هواپیما (( Register Code ))
  • قوانین مربوط به تحقیق و بررسی سوانح هوایی
  • استانداردهای تاسیس فرودگاه
  • استانداردهای ارتباطی داخل صنعت
  • استانداردهای برج مراقبت و خلبان
  • استانداردهای مربوط به تسهیل امور مهاجرت و گمرکات
  • استانداردهای هماهنگی پلیس فرودگاه و گمرک
  • قوانین مربوط به کنترل ترافیک هواپیما و هوانوردی
  • استانداردهای امنیت پرواز ACM
  • برنامه پرواز خطوط هوایی ،
  • تمام کشورها برای استفاده از خدمات هوایی باید عضو IATA باشند .

 

International Civil Aviation Organization

IATA : در سال ۱۹۱۹ با عضویت ۵ شرکت در لاهه تشکیل گردید . بعد از جنگ جهانی دوم منحل گردید . در سال ۱۹۴۵ دوباره آغاز به کار کرد . هدف (( ایجاد سرعت - نظم و آسایش در حمل و نقل هوایی - توسعه و ترغیب حمل و نقل هوایی ایمن و منصافنه و به نفع مردم )) . فراهم آوردن شرایط همکاری بین موسسات حمل و نقل هوایی . همکاری با سازمان CAO

IATA دارای 5 کمیته است :

  1. کمیته مالی : مامور انتقال پول بین دو ایرلاین در صورت وجود قرارداد بین دو ایرلاین است . دفت مفاسا حساب IATA اینکار را می کند که مقرش در ژنو است . تسویه حساب سرویس هایی که یک شرکت هوایی در فرودگاه دریافت می نماید با IATA  است . تعیین نرخ برابری ارز با سه واحد پولی معروف جهان (( یورو - دلار - پوند ))  - آمار پروازی هر شرکت را در یک (( بولتن )) چاپ می نماید .
  2. کمیته حقوقی :  وضع استانداردهایی که شرکت های هوایی موظف به رعایت آن هستند  . مانند : غرامت حادثه مسافر ، بار ، چمدان و ...
  3. کمیته فنی : آخرین تصمیمات را در ارتباط با بهینه سازی پرواز و مسائل فنی شرکت های هوایی را اعلام می دارد . مانند : تعیین نوع شیشه در ارتباط با اشعه خورشید .
  4. کمیته پزشکی : مسائل پزشکی را مشخص می نماید . تغییرات مسائل پزشکی کشورها را به اطلاع آژانس ها و شرکت های هوایی می رساند .  مسائل بهداشت روان و فیزیکی کادر پرواز را مشخص می کند . با WHD سازمان بهداشت جهانی ارتباط دارد .
  5. کمیته ترافیک : مقررات بار CARGO ، مقررات مربوط به مسائل مسافر PAX/PSG مقررات پست

 *قراردادهایی که برای حمل مسافر ، بار ، بین شرکتهای هوایی بسته می شود توافقنامه ترافیک نام دارد .

International Air Transport Association

CAO : نماینده ICAO و مامور نظارت بر قوانین است .تاسیس ۱۳۲۵

Civil Aviation Organization

 

پایان قسمت اول

مطلب بعد (( شرکت هواپیمایی هما و آزادی های هوایی )) 

شرکت هواپیمایی هما :

شرکت حامل flag پرچم ایران است . در حال حاضر مهمترین شرکت هواپیمایی ایران است . در ۵ اسفند ۱۳۴۰ تاسیس گشت سرمایه دولتی . در ۱۳۴۱ به عضویت IATA درآمد و کار خود را با 12 فروند هواپیما شروع کرد :

  • 3 فروند DC6
  • 6 فروند DC3
  • 3 فروند وایکانت

DC6

 

  DC3

ارزانترین قیمت بلیط داخلی (( بر حسب کیلومتر حمل شده ( حمل مسافر ) )) متعلق به شرکت هواپیمایی ایران است . متخصصین آمریکایی در سال ۱۳۵۷ از کشور خارج شدند .

ایران ایر تور :

یکی از شرکتهای اقماری ایران ایر است . هواپیماها توپولف با خلبانان روسی و مهمانداران و کمک های ایرانی - در سال ۱۳۵۹ تاسیس گشت که حاصل ادغام چند شرکت خصوصی بود .

 

 

 

 

                  توپولوفTOPOLOF  

* دو نوع پرواز از حوزه اختیارات ICAO خارج است .

  1. پروازهای داخلی که CAO نظارت می کند .
  2. پروازهای CABOTAGE پرواز بین دو کشور تحت یک دولت نظارت می شوند . (( بریتانیا - برمودا )) به مفهوم مستعمره

 

*آزادی های هوایی :

پروازهای بین المللی بر اساس اصل تمامیت ارضی کشورها طبق قرارداد ۱۹۴۴ شیکاگو و قانون فعلی کشورها موجب محدودیتهای قانونی در ترافیک هوایی می شود . برای اینکه محدودیتها از بین برود آزادی هوایی تعریف می گردد :

  1. آزادی های تکنیکی : هواپیمای کشوری حق عبور از فراز خاک کشور طرف قرارداد را بدون نشستن در خاک آن کشور دارد . به طور مثال : ایران می تواند بدون توقف در خاک پاکستان به کوالالامپور مالزی برود .

 ب - هواپیمای کشوری حق نشستن در خاک طرف قرارداد را برای اهداف غیر بازرگانی مثل : سوخت گیری دارد .

       ۲. آزادی های بازرگانی :

الف - هواپیمای کشوری حق پیاده کردن مسافر - محموله های پستی و بار را در کشور تحت قرارداد را دارد که در کشور شرکت حمل کننده بارگیری شده است .

ب - هواپیمایی کشوری حق سوار کردن مسافر - محموله های پستی و بار را در طرف قرارداد را دارد . که در کشور شرکت حمل کننده تخلیه می گردد .

ج - حق حمل مسافر - محموله های پستی و بار - بین دو کشور بیگانه طرف قرارداد با شرکت حمل کننده مسافر که در کشور شرکت حمل کننده در ابتدا و انتهای مسیر باشد .

TEHRAN               IR               ATHEN                 IR              MADRID

 

د - حق حمل مسافر - محموله های پستی و بار بین دو کشور بیگانه طرف قرارداد با کشور شرکت حمل کننده که کشور حمل کننده در میان مسیر قرار دارد .

NEWYORK             BRAZILIA                  PERTH

BR BR BR BR BR BR

ه - حق حمل مسافر - محموله های پستی و بار بین دو کشور بیگانه طرف قرارداد با کشور شرکت حمل کننده بدون گذشتن از شرکت حمل کننده .

LIMA           LA              LOSANGELES

  ز - CABOTAGE : کمتر کشوری اجازه این آزادی را به کشورهای دیگر می دهد و آن حق ترافیک در محدوده مرزهای یک کشور توسط شرکت هواپیمایی کشور دیگری است .

MANILIA       PR                  MELBOURN              PR                SYDNEY

INTER                                        DOMESTIC

PR : فیلیپین

 

ر - حق ترافیک منحصر به محدوده مرزهای یک کشور که توسط شرکت هواپیمایی کشور دیگری است .

BERLIN                     AIR FRANCE                          LONDON

 

 پایان قسمت دوم

 مطلب بعد (( ICAO PHONETICS حروف الفبای ایکائو )) 

تلفظ حروف الفبای ایکائو در مکالمات رادیویی و تلفنی صنعت هوانوردی

ICAO PHONETICS

A : ALPHA

B : BRAVO

C : CHARLIE

D : DELTA

E : ECHO

F : FOXTROT

G : GOLF

H : HOTEL

J : JULIETTE

K : KILO

L: LIMA

M:MIKE

N : NOVEMBER

O : OSCAR

P : PAPA

Q : QUEBEC

R : ROMEO

S : SIERRA

T : TANGO

U: UNIFORM

V: VICTOR

W : WHISKY / WILLIAM

X : X - RAY

Y : YANKEE

Z : ZULU

کدهای هواپیمایی :

EP : کد هواپیمای غیر نظامی

I : کد شرکت هواپیمایی ( I : IRAN )

AG : علامت ثبت شده روی هواپیما

747 : نوع هواپیما

BC : باری / مسافری

B : PAX /PSGR

F : باری FREIGHTER

C : باری به مسافری و بالعکس CONVERTABLE

QC : قابل تغییر از باری به مسافری و بالعکس در زمان کوتاه QUICK CHANGE

R : قابل ارتقاء سطح پرواز به دورپرواز EXTENDED RANGE

 

EP - IAG 74 - 286 BC

2 : کد سری

۸۶ : کد مشتری

* هر هواپیما دردنیا فقط یک کد دارد و آن مربوط به خرید هواپیما می باشد .

REFRENCE CODE : تمام بلیط ها یک کد دارند . ۵ رقمی است و واحد است . و سیستم به طور خودکار یک کد ۵ رقمی اعلام می کند .

ex : SH2FC

sierra hotel 2 fox charlie

پایان قسمت سوم

 مطلب بعد (( انواع پرواز )) 

 

 جمع آوری مطالب :

                                                                                محمد رضا عباسپور

 

 


موضوعات مرتبط: آشنایی با مفاهیم صدور بلیط هواپیمایی

تاريخ : شنبه 1387/01/24 | 15:37 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

PERSIAN GULF FOR EVER



تاريخ : پنجشنبه 1387/01/22 | 10:44 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

     آنچه در این مطلب می آید مشاهداتی است از سفر به مازندران - که دیده ام وصرفا بازگو می نمایم .

برای گذراندن تعطیلات نوروزی امسال تصمیم گرفتم به مازندران بروم و جاده هراز را انتخاب نمودم در خاطرم هست ۳ سال پیش هم سفری به مازندران و از همین جاده داشتم مثل سالهای گذشته اوضاع نامناسب جاده در محدوده استان تهران کاملا مشهود بود . مخصوصا در شهرهایی مثل (( رودهن )) که راننده با دست اندازها و بعضا چاله های بزرگی مواجه می شود . بگذریم که جاده مثل میدان مین می ماند . با خود اندیشیدم واقعا شهرداران شهرهای جاده هراز با هلیکوپتر جابجا می شوند که اوضاع جاده را نمی بینند و سامانش نمی دهند .

خلاصه کلام به شهر ((بابل )) رسیدم . شهر از نظر زیباشناسی هیچگونه تغییری نسبت به سالهای گذشته نکرده است . همانطور  نامناسب و نازیبا باقی مانده است . اصلا چیز جذابی وجود ندارد که نظر مسافر را جلب کند . در شهر به سختی می توانید یک نانوایی پیدا کنید و در ساعاتی از روز این شهر باصطلاح توریستی کلا تعطیل است . شاید هم مردم به حد کافی درآمد دارند که کاسبی را تعطیل می کنند .

در  قسمت بازار روز همانند سالهای گذشته تصویر بد منظره زباله جلوه نمایی می کند و بوی گند آشغال زمین و زمان را فرا گرفته است .لابد شهرداران گذشته و حال بابل هم با هلیکوپتر جابجا می شوند که این صحنه ها را نمی بینند . اصلا خوش به حال خودمان که این همه هلیکوپتر داریم .

در مقابل بازار با تابلوی (( دانشکده علوم پزشکی )) روبرو می شوم اما هر چه دقت می کنم بنا شبیه به دانشکده نیست . بله آنجا یکی از کاخ های سلسله پهلوی است که اینک دانشکده شده است .معلوم نیست با این اوضاع وااسفای نگهداری از آثار هنری و معماری چه بلایی سر کاخ آمده است .

آنچه متوجه شدم سیستم جمع آوری زباله یا اصلا وجود ندارد یا اینکه آنقدر کند و آهسته کار می کند که حضورشان به نظر نمی آید . در کناره جاده های روستایی و اصلی منتهی به بابل هم زباله خود نمایی می کند آنهم از نوع برگشت ناپذیرش به طبیعت - کیسه های پلاستیکی که هزاران سال زمان می برد تا جذب خاک گردد . بگذریم از زشتی مساله - خلاصه سرتان را درد نمی آورم .

رفتم بابلسر چه جمعیتی در ساحلند خیلی خوشحال شدم که صنعت اوقات فراغت و  سفر و حضور در سواحل بین مردم رواج پیدا کرده است اما وقتی باز هم زباله دیدم کمی نظرم برگشت . خب وقتی سطل آشغال کم است مردم آشغالهایشان را روی ساحل می ریزند . البته این هم درست نیست . خب پس .................................................؟

ساعت ۱۲ شب ساحل بودم در حالیکه آرام به همراه خانواده ام روی چند صندلی نشسته بودیم ناگهان دیدم یک جیپ آهو روی ساحل با سرعت به طرف ما می آید . خب چی باید بگم - اصلا مگر ساحل جای اتوموبیل رانی است . پس مامورین نیروی انتظامی کجا هستند ؟ این صحنه متاسفانه ۳ مرتبه تکرار شد با اتوموبیل های مختلف - تصور کنید اگر خدای نکرده کودکی بیگناه آرام در حال بازی بر روی سواحل بود و در آن تاریکی شب از پشت فرمان اتوموبیل خوب دیده نمی شد . به زیر ماشین می رفت چه کسی پاسخگو بود ؟

پلیس - شهرداری یا ...................................

فردای آنروز جهت دیدن یکی از آشنایان به سمت تنکابن حرکت کردم تا چالوس اوضاع خوب بود ترافیک روان و سرعت مناسب . اما از چالوس تا سلمانشهر چشمتان روز بد نبیند  ۳۰ کیلومتر ترافیک به هم پیوسته چند بانده - فاصله ۳ ساعته را ۸ ساعته طی کردم .

- آیا مشکل کمبود جاده است ؟

- آیا پلیس خوب عمل نمی کند ؟

- آیا مردم همکاری نمی کنند ؟

- آیا مشکل در کمبود و یا گرانی وسایل حمل و نقلی مثل : هواپیما یا قطار و کشتی است ؟

به نظر بنده تمام عوامل بالا موثرند و از همه جالبتر سیستم های آمارگیری سازمان میراث فرهنگی در مورد سفر  است که معلوم نیست از کجا تهیه می کنند ؟

- حال خودتان قضاوت نمایید ما مدیران جهانگردی در چنین شرایط سختی چگونه می توانیم برنامه ریزی ورود توریست نماییم در حالیکه در ساماندهی گردشگران داخلی با مشکلات زیادی روبرو هستیم ؟

 - سال دیگر باز هم به مازندران می روم امیدوارم معضلات شمرده شده را نبینم .

                                                                          سال خوبی داشته باشد

                                                                              محمد رضا عباسپور

                                                                                   سفر ایرانی

  


موضوعات مرتبط: نوروز 87 در مازندران

تاريخ : یکشنبه 1387/01/18 | 11:53 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |


موضوعات مرتبط: عید نوروز مبارک

تاريخ : شنبه 1386/12/25 | 11:9 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

                                    what is dark tourism ?

'Dark tourism is the act of travel and visitation to sites, attractions and exhibitions which has real or recreated death, suffering or the seemingly macabre as a main theme.'

londondungeonmap.jpeg

Deaths, disasters and atrocities in touristic form are becoming an increasingly. Indeed, the seemingly macabre within tourism includes people gazing upon former sites of war and battle, by tour guides offering accounts of heroism, tragedy and personal torment. Similarly, the present day ‘tourist’ can take in Ground Zero, the site of mass murder and carnage on September 11, whilst on a trip to the Big Apple. Other examples of this death-related tourism include excursionists sightseeing in the ruins of New Orleans (after Hurricane Katrina), day-trippers touring the Gulags of the former Soviet Union, and visitors purchasing an ‘atrocity experience’ at former genocide sites such as Auschwitz-Birkenau or the Killing Fields of Cambodia.

 

, the diverse range of sites, attractions and exhibitions which offer a (re)presentation of death, suffering and the macabre is ostensibly growing within contemporary society. Indeed, it is this seemingly proliferation of ‘tourists’ gazing upon death and ‘other’ suffering that has ushered in the rather emotive label of ‘dark tourism’ into academic discourse.

 

There are an increasingly number of death-related visitor sites, attractions and exhibitions, often trading under the guise of remembrance, education and/or entertainment, which attract people eager to consume real and commodified death. Indeed, the act of touristic travel to sites of death, disaster and the macabre is becoming a pervasive cultural activity within contemporary society. From visiting Nazi death camps in eastern Europe as part of a wider holiday itinerary, to enjoying family picnics on battlefields of northern France, or purchasing souvenirs of genocide at Ground Zero, to allowing schoolchildren to gaze upon tools of torture from yesteryear at the London Dungeon, are all illustrations of the seemingly macabre. Consequently, the term ‘dark tourism’ (also know as ‘thanatourism’) has entered academic discourse

 Presently however, dark tourism is manifested in various forms and subsets. These include Holocaust tourism, battlefield tourism, cemetery tourism, slavery-heritage tourism and prison tourism

 

The Dark Tourism Forum Photo Gallery is changing. To make efficient use of disk space, the Editor has decided to reduce the number of photographs and to only include a sample.

 

The sample of photographs highlighted here illustrate examples of dark tourism within Stone's (2006) 'Dark Tourism Spectrum' and his 'Seven Dark Suppliers'.

 

However, more photographs are available via the IELIT Project (Image Enriched Learning in Tourism), which is managed by the British Higher Education Academy and supported by the University of Surrey and Buckingham Chilterns University College, UK.

 
****
 
 

i) Dark Fun Factories

A Dark Fun Factory alludes to those visitor sites, attractions and tours which predominately have an entertainment focus and commercial ethic, and which present real or fictional death and macabre events. Indeed, these types of products possess a high degree of tourism infrastructure, are purposeful and are in essence ‘fun-centric’, and may occupy the lightest edges of the ‘dark tourism spectrum’. Essentially Dark Fun Factories offer sanitized products in terms of representation and are perhaps perceived as less authentic.
 
 

London Dungeon Visitor Attraction, UK
londondungeongore7.jpeg
Blood, Gore & Lots of Fun for the Family...

London Dungeon Visitor Attraction, UK
londondungeonentrance2.jpeg
A socially acceptable environment to gaze upon the macabre

 
ii) Dark Exhibitions

Dark Exhibitions refer to those exhibitions and sites which essentially blend the product design to reflect education and potential learning opportunities. With a Dark Fun Factory offering a commercial and more entertainment based product, Dark Exhibitions offer products which revolve around death, suffering or the macabre with an often commemorative, educational and reflective message. Thus, these products are perhaps perceived as more ‘serious’ and possess a ‘darker edge’, and thus may be typified towards the darker periphery of the ‘dark tourism spectrum’.
 
 
 

War Remnants Museum, Vietnam
warremantsmuseumvietnam.jpg
Emaciated model dispicting prisoner in Vietnam War

Bodyworlds Exhibition
bodyworlds2.jpeg
Art, Science or Freak Show?

Bodyworlds Exhibition
bodyworlds3.jpg
Tourist Gazing Upon 'Flayed Corpse'

 
iii) Dark Dungeons

Dark Dungeons refer to those sites and attractions which present bygone penal and justice codes to the present day consumer, and revolve around (former) prisons and courthouses. These product types essentially have a combination of entertainment and education as a main merchandise focus, possess a relatively high degree of commercialism and tourism infrastructure, and occupy sites which were originally non-purposeful for dark tourism. Consequently, it is suggested that Dark Dungeons may occupy the centre-ground of the ‘dark tourism spectrum’ with a mixture of dark and light elements.
 
 

Old Melbourne Gaol
melbournegaol1.jpeg
Visitors touring the former prison landings

Alcatraz Island Prison, USA
alcatraz-boy1.jpeg
Young tourist in a former cell

 
iv) Dark Resting Places

Dark Resting Places focuses upon the cemetery or grave markers as potential products for dark tourism. Consequently, the cemetery within contemporary society is acting as a romanticised, if not rather macabre, urban regeneration tool. In particular, tourism planners often use the cemetery as a mechanism to promote visitation to an area, conserve the structural integrity of landscape and architecture, and sustain the ecology of local environments. With an increasing infrastructure being built around these Dark Resting Places, mainly through association groups, the use of the internet and dedicated guide tours, the cemetery is fast becoming a place where the living are ‘charmed’ by the dead.
 

Pere-Lachaise Cemetery, Paris
perelachaisecemetery1.jpeg
Visitors amongst the gravestones

Weaste Cemetery, Salford, UK
weastecemetery1.jpeg
Children on a heritage trail within the cemetery

 
v) Dark Shrines

Dark Shrines are those sites which essentially ‘trade’ on the act of remembrance and respect for the recently deceased. Hence Dark Shrines are often constructed, formally or informally, very close to the site of death and within a very short time period of the death occurring. Thus, it is suggested that Dark Shrines may occupy the darker periphery of the ‘dark tourism spectrum’. In addition, these types of events dominate the media agenda for relatively short periods of time, hence attaching a higher level of political awareness and influence to a particular Dark Shrine site during the ‘media period’.

 

Death of Diana, Princess of Wales
dianaflowers.jpg
Temporal Shrine to a Dead Princess

Ground Zero Shrine, New York
groundzeroshrine.jpg
911 Land or a Mark of Respect?

 
vii) Dark Conflict Sites

Activities, sites or destinations associated with warfare are a major component of the wider tourist attraction market. Thus this category, termed here Dark Conflict Sites, revolve around war and battlefields and their commodification as potential tourism products. Indeed, Dark Conflict Sites essentially have an educational and commemorative focus, are history-centric and are originally non-purposeful in the dark tourism context.

 

War Tourism
wartourism.jpg
Remembrance or a Day Out?

War Bunkers, Ypres
warbunkersnearypresbelgium.jpg
Preserved to Remind / Conserved to Retell

 
vii) Dark Camps of Genocide

Dark Camps of Genocide represents those sites and places which have genocide, atrocity and catastrophe as the main thanatological theme, and thus occupy the darkest edges of the ‘dark tourism spectrum’. Mercifully, genocide sites are not particularly common, but do exist in places such as Rwanda, Cambodia, and Kosovo. However, those sites which do exist for touristic consumption, such as Auschwitz-Birkenau, are macabre in the extreme, despite offering limited site interpretation. Dark Camps of Genocide are produced to provide the ultimate emotional experience whereby visitors ‘sightsee in the mansions of the dead’. With a product design revolving around education and commemoration, and unlike Dark Exhibitions, are located at the actual site of the death-event, Dark Camps of Genocide tell the terrible tales of human suffering and infliction and have a high degree of political ideology attached to them.

 

Gas Chambers at Auschwitz-Birkenau
gaschambers.jpg
Tourists gazing upon former machinery of death

Auschwitz-Birkenau
auschwitzgateandtourists.jpg
Tourists flood through 'that gate'....

The Killing Fields, Cambodia
killingfieldsskulls.jpg

Human Skulls....

:Grief tourism

 

battlefield tourism

cemetery tourism

diseaster tourism

ghost tourism

holocaust tourism

prison tourism

thanatourism

 

 

 

gazing

عبرت آموز

 

contemporary

معاصر

discourse

بحث

 

genocide

کشتار

generic

عمومی

 

souvenir

خاطره انگیز

associate

ترکیب یافته

 

torture

شکنجه

tragedy

فاجعه ، مصیبت

 

manifest

بیانیه

slavery

برده داری

 

purchasing

خریداری کردن

murder

قاتل

 

exhibition 

نمایش 

Suffer

تحمل

 

Macabre

ترسناک

atrocity

بی رحمی

 

heroism

شکنجه

tragedy

مصیبت

 

torment

زجرآور

excursion

گردش

 

ruin

ویرانی

ostensible

نمایان ، ظاهر

 

pervasive

فراگیر

guise

نقاب

 

illustration

تصویر

 

manifest

ظهور کردن

 

heritage

ارثیه


موضوعات مرتبط: Dark Tourism

تاريخ : دوشنبه 1386/12/20 | 11:2 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
 
هرا، خدای مادر
در زمانهای بسیار دور، انسان ناشناخته ها و وقایع طبیعی مانند باران، صاعقه، گرما و سرما، شب و روز، تغییر فصل، مرگ و زندگی و مانند اینها را زاییده قدرت خدایانی میدانست که بر زمین و موجودات آن حکومت میکردند.از نظر آنها این خدایان نه تنها به خودی خود در انجام بعضی امور و وقایع دست داشتند بلکه مناسبات و روابط بین آنها هم در سرنوشت انسانها تاثیر مستقیم داشت. خدایان باستان در تمام جوامع بشری وجود داشته اند و هیاتی انسانی با نیروی مافوق بشری داشته اند، آنها جاودان بودند و میتوانستند با انسانهای عادی وصلت کرده و بچه دار شوند، فرزندان این خدایان "نیمه خدا" بودند و با وجود داشتن قدرت مافوق بشری، میرا بودند.

خدایان و داستانهای اساطیری در ابتدا به منظور توضیح اسرار زندگی به کار میرفتند اما به تدریج نبرد موجودات افسانه ای و ماجراهای پر آب و تاب قهرمانان چنان شیرین و جذاب شد که با وجود پیشرفت علم و حضور پیامبران موحد، اساطیر باقی ماندند و در تمام هنرها حضور بارزی یافتند.

در این میان اساطیر یونان به دلیل تکیه فراوان ادبیات باستان یونان و بعد ادبیات مدرن جهان بر آنها و همچنین ساده تر بودن نامهای خدایان به گوش آشنا تر است.از طرفی نباید از تاثیر فراوان فیلمهایی که با تکیه بر اسطوره های یونان تهیه شده است غافل شویم. به همین دلیل معرفی خدایان اساطیری را با معرفی مختصر خدایان المپ (The Olympians) آغاز میکنیم.

 

لطفا ادامه مطلب را کلیک نمایید .


 

موضوعات مرتبط: خدایان یونان باستان

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1386/12/12 | 13:57 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

 

سینوهه

پزشک مخصوص فرعون

نویسنده : میکا والتاری

مترجم : ذیبح الله منصوری

 

مقدمه کوتاه نویسنده

نام من ،نویسنده این کتا ب (سینوهه) است و من این کتاب ر ا برای مدح خدایان نمی نویسم زیرا از خدایان خسته شده ا م .من این کتاب را برای مدح فراعنه نمی نویسم زیرا از فراعنه هم به تنگ آمده ا م .من این کتاب را فقط برای خودم می نویسم بدون اینکه در انتظار پاداش باشم یا اینکه بخواهم نام خود را در جهان باقی بگذارم.آن قدر در زندگی از فرعون ها و مردم زجر کشیده ام که از همه چیز حتی امیدواری تحصیل نام جاوید،سیرم.من این کتاب را فقط برای این مینویسم که خود را راضی کنم و تصورمینمایم که یگانه نویسنده باشم که بدون هیچ منظورمادی و معنوی کتابی می نویسم .هرچه تا امروز نوشته شده ، یا برای این بوده که به خدایان خوش ا مد بگویند یا برای این که انسان را راضی کنند.من فرعونها را جزو انسان می دانم زیرا آنها با ما فرقی ندارند ومن این موضوع را از روی ایمان می گویم.من چون پزشک فرعونهای مصر بودم از نزدیک ،روز و شب ،با فراعنه حشر و نشر داشتم و می دانم که آنها از حیث ضعف و ترس و ز بونی و احساسات قلبی مثل ما هستن د .حتی اگر یک فرعون را هزارمرتبه بزرگ کنند واو را درشمارخدایان درآورند بازانسان است ومثل ما می باشد .آنچه تا امروزنوشته شد ه ،به دست کاتبینی تحریرگردیده که مطیع امرسلاطین بوده اند وبرای این مینوشتند که حقایق رادگرگون کنند.من تاامروزیک کتاب ندیده ام که درآن،حقیقت نوشته شده باشد.درکتابها یا به خدایان تملق گفته اند یا به مردم یعنی به فرعو ن .دراین دنیا تا امروزدرهیچ کتاب و نوشته ،حقیقت وجود نداشته است ولی تصورمی کنم که بعد ازاین هم درکتابها حقیقت وجود نخواهد داشت.ممکن است که لباس و زبان و رسوم وآداب و معتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنه ا عوض نخواهد شد و درتمام اعصارمی توان به وسیله گفته ها ونوشته های دروغ مردم را فریفت.زیرا همانطور که مگس،عسل را دوست دارد،مردم هم دروغ و ریا و وعده های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می دارند.آیا نمی بینید که مردم چگونه در میدا ن ،اطراف نقال ژنده پوش را که روی خاک نشسته ولی دم از زر و گوهرمی زند و به مردم وعده گنج می دهد می گیرند و به حرفهای او گوش می دهند.ولی من که نامم (سینوهه) می باشد ا ز دروغ دراین آخر عمر ،نفرت دارم و به همین جهت این کتاب را برای خود می نویسم نه دیگران.

لطفا ادامه مطلب را کلیک نمایید .


موضوعات مرتبط: سینوهه

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1386/12/05 | 14:19 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

رونق گردشگري در هلند با قارچ هاي توهم زا

بسياري از گردشگران اروپايي و ديگر كشورهاي جهان فقط به اين خاطر به هلند سفر مي كنند كه مواد مخدر بخرند و مصرف كنند.

خبرنگاران اروپايي مي گويند هلند جاذبه هاي گردشگري زيادي دارد.بسياري از گردشگران خارجي اما به خاطر زيبايي هاي اين كشور به هلند سفر نمي كنند بلكه هدفشان فقط مصرف مواد مخدر است.
يك زن گردشگر اتريشي كه همراه شوهرش به هلند رفته است مي گويد:در اين كشور همه نوع مواد مخدر از حشيش و ماري جوانا گرفته تا قارچ هاي توهم زا پيدا مي شود و مصرف آنها محدوديت قانوني ندارد.
شبكه فرانس 24 اعلام كرد:با اين حال تمامي سفرها هميشه به خوبي و خوشي به پايان نمي رسد.چندي پيش يك پسر فرانسوي به دنبال مصرف قارچ هاي توهم زا جان باخت.

در همين راستا مجلس هلند مي خواهد طرح ممنوعيت فروش قارچ هاي توهم زا را بررسي كند و سياست مداران اين كشور نيز در حال ارايه اين پيام به افزون بر يك ميليون گردشگرخارجي هستند.
«فرد توونس»يكي از نمايندگان مجلس هلند تاكيد مي كند:طبيعي است كه نمي خواهيم گردشگران فقط براي مصرف موادمخدر به كشور ما بيايند.اصلا چنين تبليغي نمي خواهيم.
با اين حال فروشندگان موادمخدر در هلند معتقدند قارچ هاي توهم زا، محصولي طبيعي است وزماني كه تازه هستند كم تر از سيگار به بدن ضرر مي رسانند!
اين مغازه داران بر اين باورند به جاي ممنوعيت مصرف قارچ هاي توهم زا بهتر است فروش آنها در چارچوب قانوني تنظيم شود.گزارش ايسكانيوز مي افزايد«مارك خوزه مانس» نماينده قهوه خانه داران هلند نيز با دفاع از رواج مواد مخدر در كشورش چنين استدلال مي كند:ممنوعيت كلي فروش هيچ مشكلي حل نمي كند؛ بر عكس باعث گسترده شدن بازار سياه افيون مي شود.
به ادعاي او،اكنون بازار مواد مخدرهلند به طور كامل تحت كنترل دولت است.


موضوعات مرتبط: قارچ هاي توهم زا

تاريخ : یکشنبه 1386/12/05 | 9:15 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
تاريخ : شنبه 1386/12/04 | 15:23 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |
فيدل كاستروفیدل
فيدل كاسترو (Fidel Alejandro Castro Ruz) متولد 13 اوت سال 1926 رئيس جمهور سابق كشور كوبا، اولين بار در سال 1959 پس از رهبري جنبشي كه منجر به براندازي حكومت باتيستا (Fulgencio Batista) شد، به مقام نخست وزيري كوبا برگزيده شد و تا سال 1976 سمت خود را حفظ نمود. در آن سال او علاوه بر رياست هيئت وزيران به رياست مجلس اين كشور نيز منصوب شد. فیدل کاسترو

كاسترو اولين منشي حزب كمونيست كوبا در سال 1965 بود كه فعاليت هايش منجر به تغيير فضاي سياسي و استقرار جمهوري سوسياليستي در كوبا شد. در حال حاضر او بالاترين درجه نظامي در ارتش كوبا را داراست. در 31 جولاي 2006 كاسترو به دليل عمل جراحي روده، كليه مسئوليت هايش را تا زمان بهبودي كامل، به طور موقت به برادرش (Raúl) رائول واگذار كرده است.

آغاز فعاليت هاي سياسي
شيفتگي كاسترو به فعاليت هاي سياسي به زمان تحصيلش در دانشگاه هاوانا بر مي گردد. جو سياسي نامناسب حاكم بر آن زمان، بستر لازم جهت تشكيل گروهك ها و احزاب مختلف در كوبا را فراهم آورده بود. ميل و اشتياق به رهبري در وجود اكثر دانشجويان موج مي زد. كاسترو نيز مانند ديگر دانشجويان در فعاليت هاي سياسي حضوري گسترده داشت.

در سال 1947، با قوت گرفتن ناعدالتي اجتماعي در فضاي حاكم بر كوبا، كاسترو به عضويت پارتيدو ارتودوكسوس (Partido Ortodoxos) كه در آن زمان به تازگي توسط ادورادو چيباس (Eduardo Chibás) تشكيل شده بود، درآمد.

اين گروه هر چند در انظار عمومي چهره هاي مقبول و موجهي نبودند، خواسته اصلي شان اصلاح اوضاع اجتماعي و برقراري عدالت در كوبا بود. در حقيقت آنها آزادي و استقلال سياسي، اقتصادي كوبا و رهايي اش از سلطه كشور آمريكا را هدف قرار داده بودند. عليرغم اينكه چيباس (Chibás) در آن سال در انتخابات رياست جمهوري شكست خورد، كاسترو كماكان دنباله رو و متعهد به او باقي ماند. در سال 1951، Chibás با شليك گلوله خودكشي كرد. به هنگام مرگ نيز كاسترو را در كنار خود داشت. فیدل و چگوارا


در كنار ارنستو چگوآرا
وجهه عمومي كاسترو
چهره سياسي كاسترو با انتقادات ناسيوناليستي شديدش به حكومت باتيستا و سلطه سياسي آمريكا بر كشور كوبا آغاز شد و به تدريج مقامات صاحب نفوذ را متوجه خود كرد. در سال 1953 او رهبري عمليات حمله به سربازخانه مونكادا (Moncada) را عهده دار شد، اين حمله با شكست مواجه شد، كاسترو دستگير ، محاكمه و به زندان افتاد. پس از آزادي به مكزيك رفت تا بتواند آموزش هاي لازم به منظور عملي نمودن طرح حمله پارتيزاني به كوبا را دريافت نمايد. حمله اي كه در سال 1956 به وقوع پيوست.

مخالفان كاسترو او را به دليل اعدام صدها تن از مخالفان سياسي مورد نكوهش قرار داده و همواره از او به عنوان ديكتاتوري كه حقوق بشر را نقض مي نمايد، ياد مي كنند.

كاسترو در ابتدا خارج از كوبا، با كشور هاي آمريكا و اتحاد جماهير شوروي روابطي برقرار نموده بود، در سال 1961 پس از آنكه عمليات Bay of Pigs در كوبا توسط آمريكا با شكست مواجه شد، روابط خارجي دولت كاسترو با آمريكا تيره و تار شد، در عين حال روابط نزديك تر و حسنه اي با شوروي برقرار كرد.

در سال 1991 با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، سياست كاسترو تغيير موضع داد و از حمايت نيرو هاي خارجي به همكاري با سوسياليست هاي منطقه از جمله هوگو چاوز (Hugo Chávez) فیدل و چگوارادر ونزوئلا و اوو مورالس (Evo Morales) در بوليوي روي آورد.

در داخل كوبا فيدل كاسترو سياست هاي اقتصادي بسياري با هدف متمركز نمودن اقتصاد كشورش به اجرا گذاشته، از جمله بهسازي مزارع، اشتراكي نمودن كشاورزي و ملي سازي صنايع در كوبا. به علاوه رسيدگي به سلامت و تحصيل عمومي از جمله طرح هاي اجتماعي است كه كاسترو در داخل اين كشور به مرحله عمل درآورده است.

در برخي از جوامع بين المللي، سياست هاي كاسترو را مسئول اصلي از بين رفتن اقتصاد كوبا دانسته و او را به دليل نفاق سياسي، سخنراني هاي آزاد و عامل محرك هزاران نفر از شهروندان كوبايي براي فرار و ترك اين كشور، به شدت مورد انتقاد قرار مي دهند. تا كنون بيش از 600 مورد اقدام ناموفق به ترور كاسترو توسط عوامل CIA انجام پذيرفته است.

موضوعات مرتبط: خداحافظ فیدل

تاريخ : شنبه 1386/12/04 | 12:23 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

استقلال كوزوو رسما اعلام شد

پرچم هاي كوزوو همه جا ديده مي شود
پارلمان كوزوو به اعلام استقلال كوزوو از صربستان رأي داده است.

هاشم تاچي نخست وزير كوزوو قطعنامه اي را به پارلمان كوزوو پيشنهاد كرده بود كه بر اساس آن ايالت كوزوو از صربستان جدا شده ورسما اعلام استقلال مي كرد.

پيشتر، نخست وزير صربستان با ريسك عكس العمل دولت صربستان و متحدش روسيه، گفته بود جلسه ويژه پارلمان صربستان را در پريشتينا پايتخت تشكيل خواهد داد و براي پيوستن به ملت هاي آزاد تصميم گرفته مي شود.

در همين حال وزيران دولت صربستان براي نشان دادن حمايت از اقليت صرب كوزوو كه در محدوده هاي پراكنده اي در كوزوو زندگي مي كنند، در حال سفر به قسمت هاي مختلف كوزوو هستند.

پليس در بلگراد و ساير شهرهاي صربستان، براي مقابله با هر گونه تظاهراتي در حال آماده باش كامل است.

بسياري از صرب ها از اعلام استقلال قريب الوقوع كوزوو احساس خشم و سرخوردگي مي كنند.

خبرنگار بي بي سي در بلگراد مي گويد كوزوو كانون فرهنگي و مذهبي صرب محسوب مي شود و بيشتر صرب ها هرگز جدا شدن اين منطقه را قبول نخواهند كرد.

پيشتر، حدود 1000 صرب در اعتراض به از دست دادن سرزميني كه آن را متعلق به خود مي دانند دست به اعتراض زده بودند.

در شهر ميترويچا در شمال كوزوو، نيروهاي حافظ صلح ناتو براي جدا كردن صرب ها از آلبانيايي تبار ها از سيم خاردار و حصارهاي سيماني استفاده كرده اند.

خاوير دو مارناك، فرمانده فرانسوي اين نيروها گفته سربازانش با هر حركت تحريك آميزي از سوي آلبانيايي تبار ها و يا صرب ها با آرامش برخورد خواهند كرد.

نيك تروپ، خبرنگار بي بي سي در ميترويچا مي گويد پليس محلي و سازمان ملل متحد در كنار نيروهاي ناتو با حضور چشمگير خود به شهروندان كوزوو اطمينان مي دهند كه موجبي براي ترس نيست.


موضوعات مرتبط: باز هم تقسیم یک کشور

تاريخ : دوشنبه 1386/11/29 | 11:2 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۵اسفند اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام اشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.... آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟
 

 

حتما شما هم هياهو و هيجان را در خيابان ها دیده اید. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله ميشود.شمع شکلات ادکلن و.. همه وهمه در جعبه های رنگی قشنگ همراه با کارت هایی که بر روی آنها جملاتی هم نوشته شده و حاکی از عشق و علاقه طرفین می باشد بازار داغی دارند . همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود آشنا نیستيم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

 

چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و ... شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشنداما از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم که عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند. كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نماد و سمبلي براي عشق مي شود!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با ۵اسفند است . اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است .در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند که با نام آن روز و ماه تناسب داشت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ يا اسفندارمذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندارمذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به ۵اسفند (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

البته بعدها از ۵ اسفند به دلیل اینکه همه ماهها ۳۰ روزه نیستند به ۲۹ بهمن تغییر پیدا کرد . با تشکر از وبلاگ (( عروس )) که این نکته را متذکر شدند . http://4aroos.blogfa.com/

 


موضوعات مرتبط: سپندار مذگان - روز عشق ایرانی

تاريخ : دوشنبه 1386/11/29 | 8:55 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

رضاخان بيش از كودتاي سوم اسفندماه 1299 يك فرد گمنام بوده است. او در روستاي آلاشت از توابع سوادكوه در استان مازندران ديده به جهان گشود.
پدربزرگ رضاخان، مرادعلي خان نام داشت كه افسر ارتش بود كه در محاصره هرات به سال 1227 به قتل رسيد.
مراد علي خان هفت پسر داشت. پسر اول او چراغعلي خان بود كه درتهران زندگي مي كرد و داراي مقامي در ارتش بود. پسر دوم مرادعلي خان، نصرت الله خان است كه ياور فوج سوادكوه بوده و رضاشاه در دوران سربازي مدتي زير دست او كار كرده و از او كتك هم خورده است. پسر سوم مرادعلي خان، فضل الله خان است كه دو دختر داشت به نام هاي كوكب خانم و نونوش خانم. پسر چهارم، عباسقلي خان نام داشته است.
نام فرزندان پنجم و ششم مرادعلي خان معلوم نيست. پسر هفتم مرادعلي خان عباسعلي خان، پدر رضاشاه است.
عباسعلي خان مشهور به داداش بيك در سال 1193 خورشيدي در آلاشت متولد شد و پس از گذراندن دوران جواني به تهران رفت و مانند اجداد خود در فوج سوادكوه به حرفه سپاهيگيري مشغول شد. او با درجه نايبي در سال 1235 در جنگ سوم افغان شركت كرد.
عباسعلي خان دو بار ازدواج كرد. بار اول با يكي از منسوبين خود در آلاشت و بار دوم با نوش آفرين، مادر رضاشاه. كه ثمره اين ازدواجها، چهار فرزند بود كه سالم ماندند. از اين چهار فرزند سه دختر از ازدواج اول و يك پسر از ازدواج دوم بود.
دختران عباسعلي خان به ترتيب خورشيد خانم، دُدُر خانم و نبات خانم بودند كه نبات خانم را حُسني خانم هم صدا مي كردند.
عباسعلي خان در سال 1255 با نوش آفرين ازدواج مي كند كه حاصل اين ازدواج فرزندي ذكور بنام رضا است. عباسعلي خان پس از شش ماه از تولد رضا فوت مي كند.
رضاخان به تشويق دايي اش ابوالقاسم بيگ در سن پانزده سالگي به قزاقخانه پيوست. از چگونگي خدمت رضاخان در قزاقخانه پيش از 1290 اطلاع چنداني در دست نيست.
سال 1277 خورشيدي ابوالقاسم بيگ به فوج سوادكوه منتقل شد و رضاخان را هم با خود به فوج سوادكوه مي برد. اما ديري نمي پايد كه رضاخان به دليل اختلاف و ناسازگاري با نصرالله خان ياور فوج سوادكوه از آنجا خارج شد و مجدداً نزد كاظم آقا رفت و در قزاقخانه تا كودتاي سوم اسفند ماه 1299 مشغول خدمت شد.
رضاخان در سال 1290 تحت فرماندهي فرمانفرما، در نبردهايي عليه سالارالدوله شركت جست. زيرا سالارالدوله مي خواست حكومت تهران را ساقط كند و برادرش محمد علي شاه را به تخت شاهي برگرداند.
* رضاشاه شدن رضاخان آهسته ولي بي وقفه بود. وي در اسفند ماه 1299 با عنوان جديد سردار سپه وارد كابينه شد و در ارديبهشت 1300 با كنار زدن سيد ضياء، وزارت جنگ را در اختيار گرفت.

** نه ماه بعد ژاندارمري را از وزارت داخله به وزارت جنگ انتقال داد و افسران ايراني را كه در ديويزيون قزاق خدمت مي كردند به جاي افسران سوئدي و انگليسي در مصدر كار لشكري قرار داد.

*** شورش سرگرد لاهوتي را كه گرايش بيگانه پرستي داشت، در نطفه خفه كرد و لاهوتي به شوروي فرار كرد و تا آخر عمر در تاجيگستان زندگي كرد .

**** در مشهد، كلنل محمد تقي خان پسيان پس از قهر كردن با احمد قوام سر به طغيان مي گذارد و با نيروهاي امنيه تحت فرمانش خراسان را به اشغال خود در مي آورد و پس از تأسيس حكومت ايالتي خراسان در آنجا حكومت نظامي اعلام مي كند و بعد در صدد برمي آيد اسكناس جديد در خراسان چاپ كند و تهديد كرد با 4000 سپاه و شايد به كمك ميرزاكوچك خان به تهران حمله كند. همچنين او با بلشويك هاي آسياي ميانه هم مذاكراتي كرد و از آنها ياري خواست و قصد داشت به سمت تهران پيشروي كند كه در يك درگيري در قوچان شكست مي خورد. بعد در 9 مهر 1300 در تپه جعفر آباد كشته مي شود و يا به قولي خودكشي مي كند و قزاقها بلافاصله مشهد را به تصرف درآوردند.

***** رضاخان با از بين بردن شورش جدايي طلب جنگليان ِ گيلان كه با حمايت ارتش سرخ و نيروهاي بلشويكي روسيه جمهوري سوسياليستي شوروي گيلان و مازندران تأسيس كرده بودند، قدرت نظامي خود را مستحكم تر كرد.
حيدرخان در يك نزاع داخلي بوسيله جنگليان كشته مي شود. زيرا نمازگزاران ِ رو به قبله كرملين، براي بدست آوردن تمامي قدرت و خلاص شدن از جنگجويان جنگلي و جدا كردن گيلان و مازندران و سپس خراسان، قصد جان ميرزا كوچك خان را كرده بودند.
احسان الله خان با ارتش سرخ به شوروي فرار مي كند. پس از كشته شدن ميرزا شورش جنگل خاتمه پيدا مي كند.

****** در چهار سال بعدي موقعيت نظامي – سياسي رضاخان مستحكمتر مي شود. وي پس از ادغام 7000 قزاق و 12000 ژاندارم يك ارتش 40000 هزار نفري مركب از پنج لشكر تشكيل مي دهد.
وي با اين ارتش جديد يك رشته عمليات پاكسازي و خواباندن هرج و مرج كه در سراسر ايران بيداد مي كرد، عليه قبايل و طوايف شورشي و هرج و مرج طلب و غارتگر انجام داد. به همين منظور اين فتنه ها، غارتگريها و آشوبهاي نا امن كننده امنيت مردم و ملت ايران با رشادت هر چه تمامتر:
در سال 1301 عليه كردهاي آذربايخان غربي، شاهسون هاي آذربايجان شرقي و كهكيلويه اي هاي فارس.
در سال 1302 عليه كردهاي سنجابي كرمانشاه، در سال 1303 عليه بلوچ هاي جنوب شرقي و لرهاي جنوب غربي. در سال 1304 عليه تركمن هاي مازندران، كردهاي خراسان و اعراب طرفدار شيخ خزعل در خرمشهر كه استان خوزستان را از مام وطن جدا كرده بودند، با موفقيت سركوب و خاموش كرد و امنيت را به كشور برگرداند.

رضاخان در همين اوضاع و احوال ِ برگرداندن امنيت به كشور، در سال 1302 به نخست وزيري رسيد. در سال 1304 به دليل رشادت بي همتايي كه از خود نشان داده بود از مجلس شوراي ملي، لقب فرماندهي كل قوا، در كنار پست نخست وزيري به مسئوليت او اضافه شد.
سرانجام در آذر ماه 1304 مجلس مؤسسان براي خلع قاجاريان از سلطنت و به تخت نشاندن سردار سپه تشكيل جلسه داد.
در ارديبهشت سال بعد سردار سپه با پوشيدن لباس نظامي مزين به جواهرات سلطنتي به عنوان رضاشاه، شاهنشاه ايران تاجگذاري كرد.

نگاهي گذرا به دوران رضاشاه

ابتدا اشاره كنم، كه هيچ شخصيتي در تاريخ بشري پيدا نمي شود كه عاري از خطا باشد. بويژه شخصيتهايي كه در مصدر كاري سترگ قرار مي گيرند. اگر چنين نيانديشيم، در واقع مطلق گرا هستيم. يعني از شخصيتهاي تاريخي فقط انتظار اعمال درست كه با نظرگاهمان هماهنگ باشد، را داريم. در حالي كه بايستي بدانيم كه ما در يك جهان مادي زندگي مي كنيم و طبق تئوري نسبيت انشتاين، تمامي پديده هاي موجود در اين جهان مادي نسبي هستند و در اين ديدگاه اساسأ مطلق جزء، همين جهاني كه در آن زندگي مي كنيم، وجود ندارد. هم چنين لازم و ضروري است كه هر پديده يا عنصر اجتماعي را درشرايط زماني و مكاني آن تجزيه و تحليل كنيم. به عبارت ديگر امروز نمي توانيم و اجازه نداريم، كه با ديدگاه امروزي، مثلأ شرايط زمان انوشيروان عادل از پادشاهان ساساني را در رابطه با برخوردش با مزدكيان به تحليل بنشينيم و با نگاه امروزي آن را مجازات كنيم. خير، فاصله زماني انوشيروان تا امروز زماني حدود 1500 سال مي گذرد و طي اين مدت، تغيرات تدريجي روي هم انباشته شده و ما را به امروز و جهان امروزي رسانده، كه سيستم- سرمايه داري نوين يكه تاز وميداندار جهان بشريت است و كمونيسم و سوسياليسم خيالي در برابر آن يا تسليم شدند و يا قادر به ادامه حيات اقتصادي نبودند و نيستند، چون حداقل شرايطش آماده نيست. با اين توضيحاتِ واضحات مي خواهم به عرض برسانم كه بررسي دوران رضاشاه بايستي با چنين نگاهي انجام گيرد وگرنه هر كس در گوشه اي مي تواند از زاويه ديد تنگش و بدون رجوع به اسناد تاريخي، شرايط اقليمي و زمانه ومكانه تحليل هاي صدمن يك غاز از خود بر جاي بگذارد كه فقط مي تواند سبب گمراهي و تعصب افراد نا آگاه و... شود. كافي است بي غرضانه نگاهي بر آنچه كه بر ما ايرانيان در فاصله 1320-1299 گذشت به تاريخ بنگريم و در هر صفحات آن درنگ كرده و با تمامي هوش و خرد و وجدان سالم رويدادهاي آن دوره را از نظر بگذرانيم و شرايط اجتماعي آن دوره را در تمامي زواياي آن بررسي كنيم و ببينيم كه شروع آن تاريخ چه بوديم و طي 20 سال، بويژه 16 سال پادشاهي رضا شاه چه شديم. اينجاست كه تيزاب پيشرفت و ترقّي هر حائل سنگي و آهني جلوي ديده گان انسان را در خود حل مي كند وآينه كبود را با الماس نوآوري و تجّدد در هم مي شكند و آن چه را كه عيان است بر ما مي نماياند. لازم به يادآوري نيست كه تا مرحله «انقلاب شكوهمند» و حتي دهه اي پس از آن، آنچه را كه از تاريخ سلسله پهلوي بويژه دوران رضاشاه به ما گفته بودند، تراوشات ذهن بيمار گروها، احزاب و شخصيتهايي بود كه آگاهانه جهت تخريب شخصيت رضاساه و بويژه تاريك جلوه دادن دوره ي دوران ساز او گام بر مي داشتند. در حالي كه نه كتابي و حتي جزوه اي كه بشود، دوران رضاشاه را بررسي كرد، نخوانده بوديم وفقط در صحبت هايمان، نجواهاي بيمارگونه ي افراد مغرض را كه به شكل لالايي در گوشمان، طنين اندازبود، بلغور مي كرديم. و در اين زمينه چقدر به خودمان حق ميداديم، از اينكه دهان باز كنيم و مثلا به رضاشاه بگوييم رضا كچل يا رضاخان قلدر و... و فكر مي كرديم با اين جملات يا عبارات و انگها وپريدن به سروروي اين شخصيت تاريخي مترّقي هستيم. . و راستي آيا ميدانيم كه لجاجت و قهر يكي از ويژه گي هاي دوران كودكي است كه انديشه اي بر پشت آن سوار نيست؟ اگر تا ديروز فضاي آسمان ايران تيره و تار و جلوي چشمان ما حائلي قطوركشيده شده بود و در يك چهارچوب فرقه اي تنگ زندگي مي كرديم ودوست داشتيم آن چه را كه زيبا است، زشت ببينيم و سوزن به احساس خودمان ميزديم تا نسبت به هر زيبايي تنّفر داشته باشيم و با پوشاك چريكي يا به اصطلاح خلقي خود را مترقّي ميديديم وحرف هاي صدمن يك غاز به خورد خود و پيرامون تحويل مي داديم، درس دانشگاه را به درس تنّفر از هر چه زيبايي و انساني است، تقليل ميداديم، خرافات روشنفكري را دامن مي زديم و در كنارمرتجعين واپسگرا به خود مي باليديم و با يك جزوه چريكي چريك مي شديم و پس از آن همرزم خودمان را بدليل اخلاقي كه نداشته ايم مي كشتيم و با شنيدن نام ماركس ماركسيست مي شديم و زير بيرق تنها "سوسياليسم موجود" سينه مي زديم و تئوري مي بافتيم كه شمال ايران، نفتش پيش كش رفيق استالين شود و... امروز اما ديوار چنين باورهايي فرو ريخت، آري ديوار برلين فرو ريخت و نمايان كرد آنچه را كه تا ديروز براي ما مقدّس بودند. اين فروريزي ديوار، فروريزي ذهني آناني كه چنين ديواري داشتند، را سبب شد و واقعيت تاريخي و اجتماعي بر همگان عيان شد و من وتو و ما ديديم، چه ها مي گذشت كه به من وتو و ما « بهشت زحمتكشان » لقب داده بودند. آيا فقط همين كافي نيست كه خودمان هم تكاني بخوريم و يك خانه تكاني ذهني انجام دهيم يا مي خواهيم باز هم لجاجت و قهر كنيم و در آن دنياي كودكي بسرببريم؟ دنيا از حالت بچگي در آمده وجوان شده است، آيا بهتر نيست ما هم جوان شويم و آن جامه فرقه اي وتنگ را دور بريزيم و در اين دنياي جوان، شادابي و طراوت بچينيم و درس جواني بخوانيم؟ مطمئن باشيم اولين درس جواني و جوان شدن، خواندن و يا يادگرفتن تاريخ خودمان است و ملتّي كه تاريخ خود را نداند مجبور به تكرار آن است و اميدوارم كه ما ديگر چنين نباشيم كه تاريخ خودمان را تكرار كنيم. بلكه آنچه كه هستيم ره به جلو بگشائيم نه عقب. براي يادگيري تاريخ بهتر است كه از بدو پيدايش ايران و اينكه چگونه همين ايران فعلي بوجود آمده را شروع كنيم. ولي بدليل وقت كم لازم است كه هر ايراني حداقل تاريخ خود را از مشروطيت به بعد، خوب مطالعه كند. در پس اين مطالعه است كه مي فهميم چقدر به ما ظلم شده و ظلم كردند و واقعيت هاي تاريخي را وارونه جلوه دادند.

ولي مي بينيم در همين دوران، موسيقي فاخر و سرزنده دوره ساساني با باربد و نكيسايش كه اين چنين خوار و ذليل شده بود، به همت علينقي خان وزيري و حمايت رضاشاه ووزيرمعارفش علي اصغرحكمت مبتكرطرح دانشگاه واولين رئيس آن، دوباره نسيم نوازش بخش خودش را در روح افسرده ايراني دميد


 شك نداشته باشيم كه اگر رضاخاني ظهور نمي كرد قرارداد 1921 بين انگليس و شوروي بسته نمي شد، تا طبق آن قرارداد، شوروي ملزم شود خاك ايران را ترك كند و انگليس از نقشه بلند پروازانه خود مبني بر حفظ ايران به عنوان يك كلني دست بردارد و مطمئن شود كه با آمدن رضاخان سردارسپه، سدّي كارساز در برابر توسعه طلبي حكومت بلشويكي در ايران ايجاد مي شود و اين قرارداد درست چهارروزبعد از كودتاي سوم اسفند 1299 كه برابر با 26 فوريه 1921 است بوسيله مشاورالممالك فرستاده ويژه ايران به روسيه امضاء مي شود. و مي دانيم علم سياست، علم شناخت و فرصت ها است و هم چنين علم ممكنات. اگر سياستمدارو يا دولتمردي، در شرايط تاريخي و تعين كننده نتواند منافع ملي كشورش را در يك شرايط بسيار پيچيده ي تضادها كه در آن چند كشور دخيل هستند، تشخيص بدهد و شهامت واقتدار در جهت كسب منافع ملي و استقلال كشورش را نداشته باشد، آن سياستمدار و دولتمرد، مرگ تاريخي اش بسر آمده و بايستي از گردونه تاريخ حذف شود و اينجاست كه رضاخان سردارسپه از اوضاع وشرايط ايجادشده با ديويزيون قزاق خود در قزوين به سمت تهران حركت مي كند و تهران را تحت كنترل خود در مي آورد. واينجاست كه نقطه عطفي در زندگي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و هنري كشورمان ايجاد مي شود. واز اين تاريخ است كه كشور ما ايران از قهقراي تاريخ به دنياي نوين بشريت پرتاب مي شود و حركتي نو آغاز مي گردد. حال بياييم، صورت مسئله را طورديگرطرح كنيم و در اين طرح از علم رياضيات كمك بگيريم. كه در آن فصلي است بنام احتمالات يا حساب احتمالات كه قوانين كوانتم بر همين علم احتمالات استوار است. والا در عالم منطق و خاصّيت ماده نمي شود ذرّه را در حركت خطي، دوراني و موجي ثابت فرض كرد بلكه نقش احتمال را در اين تئوري در نظر مي گيرند و با معادله شرويدينگرموقعيت ذرّه را در حركات نوري- كوانتمي حساب مي كنند. حال با وام گرفتن از اين تئوري فرض مي كنيم در آن مقطع مورد بحث، رضاخان در معادله ما وجود نمي داشت و بخواهيم امروز با علم احتمالات آن موقعيت را تجزيه و تحليل كنيم. چه نتيجه اي مي توان از آن بدست آورد؟ و نيك مي دانيم بعد از انقلاب مشروطيت در سال 1285، هر چند نطفه اش با ايده آل هاي ترّقي خواهانه بسته شده بود ولي در مسير حركتش به موانع گوناگون بر خورد كرد كه از توان سردمداران انقلاب خارج بود. و به همين جهت شيرازه مملكت دست خوش هرج و مرج شد و هر كس در هر گوشه اي بيرق جدايي بر افراشته بود و شعار مي دادند« منم منم بزبزها» . در همين دوران، كه در اوج درگيري محمد علي شاه با مشروطه خواهان بود، قرارداد 1907 بين انگليس و روسيه بدون حضور و يا بدون بازي گرفتن ايران بسته شد وايران به دو منطقه نفوذ تقسيم گرديد. و از پس اين قرارداد بود كه روسيه به خود اجازه مي داد، براي حفظ محمد علي شاه و سركوب انقلابيون مجلس شوراي مّلي را به توپ ببندد و انگليس هم در اين شرايط در فكر چپاول مناطق جنوب ايران بود و هيچ گونه اعتراضي به اين عمل روسيه انجام نداد. استبداد صغيرحاكم مي شود، بعد از چندي محمد علي شاه بوسيله مجاهدان تبريزو مشروطه خواهان گيلان و ايل بختياري سقوط مي كند. احمدشاه 12 ساله به تخت سلظنت مي نشيند و در همين اوضاع است كه جنگ جهاني اول بوقوع مي پيوندد(1914). ايران اعلام بي طرفي مي كند ولي كشور ايران بوسيله انگليس و روسيه اشغال مي شود،امپراتوري عثماني متلاشي مي شود و نقشه جغرافياي منطقه تغيير مي كند وكشورهاي جديدالتأسيسي مثل سوريه، عراق، عربستان سعودي، اردن، اسرائيل( فلسطين)، كشورهاي عربي حوزه خليج فارس وهمچنين لبنان و تركيه فعلي بوجود مي آيد. اينجا است كه پس از شكست امپراتوري اتريش- مجارستان و آلمان و عثماني، غنايم بين كشورهاي پيروز تقسيم مي شود. فرانسه ، سوريه ولبنان را دريافت مي كند، فلسطين كه شامل اسرائيل، اردن، عراق و نوار غزه مي شود به انگليس تعلق مي گيرد. قسطنطنيه يعني همين استامبول فعلي، تنگه هاي بسفروداردانل هم كه در جنگ به روسيه قول داده شده بود، منطقه بي طرف اعلام شد و سراسر ايران هم به جزء منطقه نفوذ روسيه زير پوشش قدرت انگليس قرار گرفت. و مجموعه اين تقسيمات بنام قرارداد 1915 در تاريخ ثبت شد و دست ايران را هر چه كوتاه تركرد. وهمين امر سبب شد كه در زمان وثوق الدوله قرارداد 1919 بسته شود كه تمامي ايران را تقديم انگليس مي كرد. با اين توضيحات مي خواهم بگويم كه اگر رضاخاني ظهور نمي كرد، بدليل ضعف حكومت مركزي ايران و هرج و مرجي كه سراسر ايران را فرا گرفته بود، نه اينكه كشور دچار چند پاره گي مي شد، بلكه در كنار چند پاره گي، ايران يا كلني انگليس مي شد و يا يكي از اقمار شوروي بلشويكي. و باز طبق همان حساب احتمالات نام تو ومن و ما امروز مي شد اميراف، احمداف و رمضان اف. و يا به بيمارستان مي گفتيم « هاسپيتال » و دوچرخه را « باي سي كل ». يعني ديگر هويتي نداشتيم وحتي زبانمان هم دست خوش تغيير مي شد.

کارهای رضاخان :

نقل از كتاب 55 اثر علي دشتي داشته باشم كه فهرست وار به قرار زير است.
1- از سوم اسفند 1299 تا آخر 1300، غائله جنگل و مشهد خاتمه يافت و پاره اي از سركشيهاي آذربايجان و مازندران از بين رفت.
2- متحدالشكل شدن سپاه ايران در سال 1300
3- قانون خدمت سربازي درسال 1303
4- پايان دادن به حكومت خود ساخته شيخ خزعل در سال 1303
5- طرح راه آهن سرتاسري در بهمن 1304
6- الغاي كاپيتولاسيون وانجام حق قضاوت سفارت بيگانه در سال 1306
7- تأسيس بانك ملي ايران در سال 1307
8- تشكيل نيروي دريايي در سال 1308
9- الغاي امتياز نشر اسكناس توسط بانك شاهنشاهي و اختصاص آن به بانك ملي در سال 1309
10- وضع كردن تعرفه مستقل براي واردات در سال 1309
11- الغاي امتياز نامه دارسي و بستن قرارداد جديد با شركت نفت ايران و انگليس در سال 1311
12- كار گذاشتن نخستين سنگ بناي دانشگاه تهران در سال 1312 و تأسيس آن در سال 1313
13- تأسيس بانك كشاورزي در سال 1313
14- کشف حجاب در سال 1314
15- گشايش كارخانجات دخانيات در سال 1316
16- تأسيس بانك رهني در سال 1316


موضوعات مرتبط: رضاخان چگونه شاه شد ؟

تاريخ : یکشنبه 1386/11/28 | 17:30 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |

سپاهي كه هرگز به ايران برنگشت _ معمايي در كل تاريخ باستان

تحقيقات باستان شناسان حاكي از اين است كه سپاهي كه در 325 كيلومتري شهر الخارجه در زير شنهاي كوير يافت شده است همان سپاه ايران است كه 2535 سال ناپديد شده است.

تصويري از يك معبد در شهر الخارجه( گفته ميشود اين همان معبد داريوش در اين شهر است)

اوايل تابستان 525 پيش از ميلاد يك سپاه چهل هزار نفري از سوي كمبوجيه پادشاه وقت ايران پس از از اينكه ايران مصر را تسخير كرده و فرعون وقت آن يعني پسامتيك سوم را مورد عفو قرار ميدهند براي شناسايي و تصرف ليبي كنوني به سمت اين كشور روانه ميشود . هرودوت و ساير تاريخ نگاران داستان هاي متفاوتي از اين سفر نقل ميكنند ولي انچه همه بر ان اتفاق نظر دارند سرنوشت اين سپاه است كه بدون هيچ گونه درگيري در صحرا ناپديد ميشوند و تا اواخر جنگ جهاني دوم هيچ اثري از ان به دست نيامد.

تاريخ نگاران عنوان داشته اند پس از 37 روز سفر در كوير و طي 385 كيلومتر ( به علت وضعيت گرما سپاه كند حركت ميكرد) در يك صبح ارتش گرفتار طوفان شن ميگردد. همه سپاهيان ايران در اين طوفان زير خروارها شن بيابان مدفون ميگردند.

داريوش بزرگ پس از ساليان كه براي افتتاح ابريز درياي سرخ به رود نيل به مصر رفته بود شخصا براي يافتن و برگرداندن اجساد ايرانيان به منطقه رفت ولي دست خالي برگشت.

در برگشت از منطقه داريوش در شهر الخارجه كه اكنون 60000 نفر جمعيت دارند معبدي را احداث ميكند كه نشان دهنده الحاق مصر به ايران است و همه ساله هزاران گردشگر را به خود جلب ميكند.

در دوران جنگ جهاني دوم گروهي از تانكهاي نيروهاي درگير در جنگ در منطقه اي عبور ميكنند كه با ريزش ماسه و نمايان شدن سپر و لوازم جنگي سپاهي بزرگ همراه بود. به علت دوران دشوار جنگ اين مسله مسكوت ميماند تا اينكه در دهه نود دوباره باستان شناسان براي تحقيق و كشف حقيقت به منطقه ميروند. نتايج ازمايشات ژنتيك نشان از اين دارد كه اين همان ارتش ناپديد شده ايران است .

حضور دانشمندان باستان شناس ايران و تلاش براي برگرداندن باقيمانده ارتش ايران وظيفه اي است كه بر گردن مسئولين نهاده شده است.


موضوعات مرتبط: سپاهي كه هرگز به ايران برنگشت

تاريخ : یکشنبه 1386/11/28 | 17:22 | نویسنده : محمد رضا عباسپور |